X
تبلیغات
رایتل
ADS

وقاحت

پنج‌شنبه 7 آذر 1392, 21:44 نویسنده بانو | نسخه چاپی | دسته بندی :

این هم برای بار سوم 

پستی که بهش چله افتاده می ذارم


کامنت برگ 52

پاسخ: مونا جون اگر به این طور مثال آوردن باشه من هم بلدم مثالهای دیگه بیارم که به توجیه موقعیت خودم برسم. من این کار رو نمیکنم و نه میخوام موقعیت خانوم اولی رو توجیه کنم (مثل شما ) نه موقعیت خودم رو .در حال خاضر هم خودم رو تحقیر شده نمیدونم و این رو در خودم میبینم که تصمیم گیرنده زندگی ام خودم هستم نه دیگران و اگر به حرفشون گوش دادم دلیل بر عمل کردن به حرفشون نیست . به اضافه تمام این صحبتها نمیدونم چرا همیشه انتظار میره که اونی که باید از این زندگی بره من هستم . خوب دیگران هم به همون نسبت میتونن راه رفتن رو انتخاب کنن
حسنا بانو - ۱٥/٧/۱۳٩۱ - ٤:٢٢ ‎ب.ظ


کامنت برگ 55

پاسخ:سلام یاسی جون ممنون از همراهیتبغل عزیزم خوبی از خودته من خوش قلب نیستم فقط میدونم که شرایطی بوده که قبول کردم  . برای همین دوست ندارم دشمن خانوم اولی باشم. متسفانه برای اولین بار برام پیش اومد که از طلاق خانوم اولی هم حرف زدمنگران
حسنا بانو-٢٢/٧/۱۳٩۱-٥:٠۸ ‎ب.ظ

همون اولین ماههایی که خانواده مردک می آن سراغ حسنا که پات را از این زندگی بکش بیرون ( تا قبل از اون که اصلا باهاش حرف هم نزده بودند، چه برسه به دیدنش) بهشون می گه به خانم اولی بگید طلاق بگیره !!!!! منظورت از اولین بار چیه حسنا؟ تا اومدن سراغت و رفتنت را مطرح کردند، تو هم حرف رفتن اون را زدی. تا قبل از این که خبری نبود و ارتباطی نبود.


کامنت برگ 65

پاسخ:این جواب کامنت خودش یک پست شد .از آرامش گفته بودی . اگر خانوم اولی زحمت بکشه از من سراغ نگیره صد در صد زندگی من در آرامش خواهد بود . من که اصلا از خانوم اولی سراغ نمیگرم و اگر بگیرم هم به نفعش سراغ میگیرم نه به ضررش .باز هم از دیگران انتظار ندارم . سوال کرده بودی اگر اینطور باشه ارامش داری باید بگم بله .با کلمه ها هم بازی نکردم . الان که کامل توضیح دادم .با خودم هم روراست هستم توضیح هم دادم که ضمانت مالی نگرفتم و نخواهم گرفت . بقیه خرجهایی که همسر برای زندگی مشترک ما میکنه ،چیزی فراتر از وظیفه هر مردی نیست. کاری که بیشتر هم برای خانوم اولی  میکنه . ایشون هم موقع رضایت دادن به ازدواج مجدد همسر ، یک ضمانت مالی گرفته که خوب دلش خواسته به من چه و اینطور هم نبوده فقط محض رضای دل خودش باشه . همین الان هم اگر همسر دونه دونه شرطهای مالی خانوم اولی رو  قبول کنه و شرط دیدن من فقط هفته ای یک روز رو قبول کنه هیچ مشکلی نداره که حسنا هم باشه . اگر رنج و عذاب باشه که باید بگه یک چیزی هم دستی بده بره زندگی ما آروم بشه .نه این که یک چیزی دستی به من بده و اون رو هم نبین و باشه یک گوشه ! اگر زمانی  برسه که هر تصمیمی بگیرم ،
حسنا بانو-۳٠/۸/۱۳٩۱-۸:٥٢ ‎ب.ظ




 یک حسنا بانو هستم۱۱:٤٧ ‎ق.ظ - سه‌شنبه، ٢٢ امرداد ۱۳٩٢
پرپری جون نوشته ات رو دو بار خوندم و دلم میخواد بیشتر هم بخونم . بخونم تا برات بنویسم . اگر دوست داری من هم خودم رو توضیح بدم . اگر اشکال نداره من هم حقی برای حرف زدن داشته باشم . همینجا . همینجا که مطرح شده . خودت میدونی من هیچ وقت با لحن بیمورد صحبت نمیکنم . دلم نمیخواست این حرفها بشه . دلم نمیخواست این پستها نوشته بشه این اشکها ریخته بشه . دلم  میخواست حد اقل سوگند میومد حرف دلش رو به من میزد . میگفت نگرانی اش چی هست  . برای سوالتون که چرا اول از سوگند سوال کردم هم جواب دارم . اگر واقعا میخواین بشنوید همه چیز رو بنویسم .
پاسخ:پرپری:
سلام.. حسناجان بنویس.. اما همین جا بنویس.. قول میدم تایید کنم اما اینجا بنویس چون نمی خوام حس کنم چرخه تکراری پیش اومده که بیانیه و جوابیه در پی داره.. خودم هم آنلاین نباشم از همین جا به یاس میگم تایید کنه..
ماچندنفر-٢٢/٥/۱۳٩٢-٢:٠۳ ‎ب.ظ


 یک حسنا بانو هستم٤:۳٠ ‎ب.ظ - سه‌شنبه، ٢٢ امرداد ۱۳٩٢
پرپری جون من هم ترجیح میدم اگر حرفی هست همینجا گفته بشه . به شخصه اعتقاد دارم منبع خیلی از اختلافات میتونه سوء تفاهم هم باشه و چه بهتر که طرفین مستقیم با هم حرف بزنند . در زمانی  که زمان گفتگو هست و نه جنگ و جدال . در هر حال اگر یاس جون تایید میکنند فرق نداره ولی خوشحال میشم اگر قرار هست جوابی برای کامنتهام نوشته بشه خودت  زحمتش رو بکشی چون از اصل نویسنده پست هستی و  در واقع مخاطب اصلی کامنت نویسها . نه این که خدای نکرده باز سوء تفاهم بشه حسنا گفت یاس چیزی نگه . خدا رو شکر این روزها چیزی که زیاد دیده میشه سوء تفاهم هم هست . خودم اول از همه .  تاکید میکنم خودم رو هم میگم . اگر هم لازم به جواب نیست که ممنون میشم  فقط تایید بشه .
من نه روانپزشک هستم و نه اطلاعاتی دارم ولی همه میدونند که قاعدتا واکنش روحی افراد در بروز شوک و حادثه و غم و حتی شادی یکی نیست . هر آدمی واکنش خاصی داره . همیشه گفتم باز هم میگم  به این نتیجه رسیدم آدم با هر عنوانی زندگی کنه با هر نوع زندگی توی این دنیای مجازی بنویسه حرف فراون هست  . زن اول باشی یک طور میگند همونطور که به همه شماها گفتند و خودت اشاره کردی
پاسخ:پرپری:
خواستم اینجا جواب بدی چون راستش میخوام این مطلب که تموم شد مطلب بعدی اومد بالا برم یه جایی که حتی اسم خودمم نشنوم و اگه تو جوابیه بزنی.. من بیانیه بزنم.. اون یکی اعتراضیه بزنه منم لبریز میشم و قصدی برا لبریز شدن ندارم.. 
کامنت هاتو خوندم حسنابانو..جواب آخرین کامنتت همه حرفامو می نویسم.. تا اینجایی بهت میگم در حضور هرکس که اینجاست اگه آتویی از من داری.. مدرکی از من داری.. مدیون دنیا و آخرتمی که رو نکنی ازم.. اینو میگم برا اونایی که میگن چی دستت دارم که بهت باج میدم..
ماچندنفر-٢۳/٥/۱۳٩٢-۱٢:٤٩ ‎ق.ظ

انتظار داره خانم اولی بهش باج بده تا پاش را از زندگی خانم اولی بکشه بیرون !!!






























2) زن دوم باشی یک طور دیگه میان فحش میدند و حرف میزنند . اصلا تنها زن و خوشبخت باشی میرند میگن تو داری پز زندگی ات رو میدی و دروغ میگی . مجرد باشه یک طور میگن .  نامزد داشته باشی دوست پسر داشته باشی یک طور دیگه میگند . بدتر از این که مادری از بچه اش بنویسه و عکس بچه رو بگذاره و یک عده بیان بگن مخصوصا عکس میگذاری پز لباسهای گرون بچه رو بدی و از این حرفها ؟ خوب عزیزم وقتی آدم از زندگی اش مینویسه اینطور مسائل هم هست این کامنتها هم هست . نمیگم باید باشه . میدونم بده ، سخته ، غلطه ، آدمها حق ندارند به هیچ نحوی بیان و هر چیزی بگند ، ولی هست . آدم نمیتونه بره جلوی دست یک عده بیکار رو بگیره که ننویس ولی میتونه خودش بخونه و رد بشه . میتونه اهمیت نده . میتونه بگه بذار بگند . اعتراف میکنم خودم هم در شرایطی ناراحت شدم واکنش نشون دادم مخصوصا وقتی خیلی توهین کردند ولی  اول از همه به خودم دارم میگم که وقتی آدم مینویسه باید توانایی حذف کردن خیلی از حرفهای بیخود و بیجهت رو داشته باشه .  این کار رو هم فقط برای آرامش خودش بکنه نه دیگران

3)این واژه های آویزون بودن ، موندن یا رفتن ، ول کردن زندگی یا ول نکردن ، مدارا کردن ، ساختن ، نساختن و.... هزار تا حرف نامربوط دیگه جزء حرفهایی هست که  در اکثر اوقات باید شنید و رد شد . باید دونست که واقعیت زندگی خود آدم چی هست و بر اون مبنا ادامه داد . همسران اول رو سوگند و یاس شروع کردند . با هدف مشخص .  بارها گفتم که حرفهای حاشیه نمیتونست و نباید تاثیر میداشت در هدفشون .  پرپری جون وقتی در وبلاگی که یک مادر از بچه اش مینویسه هزار تا حرف نامربوط میزنند ، آدم باید در وبلاگی که در مورد همسران اول مینویسه به این حرفها اهمیت بده ؟ شما فکر میکنی این توهین ها برای دیگران نیست ؟ خدای من شاهده من یک نفر که تعداد زیادی از کامنتها رو که آنچه لایق خودشون هست به من نسبت میدند با خوندن اولین کلمه ، بدون ادامه دادن پاک میکنم . شاید این فکر بوجود بیاد که خوب  کسی که زن دوم شده حقشه باید هم بشنوه ولی اولیها نباید بشنوند . حتی اگر بر فرض اینطور هم باشه باز هم جلوی دهن مردم رو میشه گرفت ؟ با ارزوی مرگ کردن اونها خدا سرنوشت رو تغییر میده ؟ با نفرین کسی خدا منتظر نشسته که گوش کنه ؟ با توهین کسی چیزی فرق میکنه ؟

4)پرپری جون وقتی آدم هدف رو بزرگ انتخاب میکنه ( در نوع خودش)  باید سعه صدر بیشتری هم داشته باشه .  اگر هدف مبارزه با پدیده خیانت هست ، نجات دختران هست ، باید تلاش و صبر هم بیشتر باشه . چرا باید هدف در لابه لای حرفهای انتقادی که درست هم نیستند گم بشه ؟ اگر قراره گم بشه که هدف  نمیشه .  یکی میاد مثل خیلی ها روزمره نویسی میکنه . یکی دیگه هدف اجتماعی خاصی داره . مسلما اون که هدف اجتماعی خاصی داره باید  با دیگران فرق کنه . در هر گونه حرف زدن و عکس العملی . چون به قصد یاد دادن اومده . مسلما  باید یک پله از اونها که میخواد بهشون یاد بده از هر نظر جلوتر باشه . حتی در داشتن اطلاعات در مورد موضوع  اجتماعی . اگر یک عده اومدند و مشل فکری خودشون بود که زندگی من نوعی رو خوب میدیدند و مینوشتند که ای کاش ما هم اینطور بودیم، نشان از اشتباه فکر کردنشون هست . وقتی هدف مهمتر باشه باید براشون توضیح میداد که به این دلیل شما اشتباه میکنید اصلا برید از خود حسنا سوال کنید آیا شما رو تایید میکنه که زندگی اش ارزش حسرت خوردن داره ؟ من هیچ وقت شده تایید کنم که بله ؟ این یک مثال کوچک هست

5)در همه موارد وقتی آدم هدف درستی داره باید راه درست تری برای رسیدن به هدف هم پیدا کنه . من به شماها حق میدم اگر گاهی صبر خودتون رو از دست میدادید . اگر این حرفها ناراحتتون میکرد  . من درک میکنم  آدم ناراحت میشه مخصوصا آدمی که مشکلات سختی رو پشت سر گذاشته ولی عزیز من قبول کن که  همه ما باید در راستهای توانایی روحیمون حرکت کنیم . اگر قرار باشه برای یک  هدفی آدم روح خودش رو  خسته کنه خودش رو رنجور کنه  خودش رو دور از جون از بین ببره ، که فایده نداره . به هدف که نرسیده هیچ در این بین وجود خودش هم اذیت شده . مضافا این که در کل هدف وسیله رو هم توجیه نمیکنه . 

اگر بودند کسانی که میومدند و میگفتند حسرت زندگی حسنا رو میخوریم . 

 برای هر پست حداقل سه چهار تا کامنت می گیری که وای چه زندگی خوبی چه شوهر خوبی چه رمانتیک و ...  

سوگند جون میتونست خیلی راحت و دوستانه بیاد به من بگه حسنا  اینطور شده این موضوع داره من رو اذیت میکنه . کاری نداشت . من همیشه به سوگند گفته بودم حاضرم حتی توی وبلاگم هم بنویسم که  این زندگیها حسرت خوردن نداره . سوگند هم میدونست من حرف بیخود نمیزنم وقتی چیزی رو میگم انجام میدم . واقعا مینوشتم . میگفتم کسانی که حسرت این زندگی رو دارید بدونید که حسرتتون بیجهت هست و توضیح منطقی هم میدادم که چرا

توضیح منطقی شما همیشه این بوده که خانم اولی هست که مشکل داره و نمی فهمه می شه در کنار هم آرامش داشت. من و همسر و زندگیم هیچ مشکلی نداریم جز نفهمی خانم اولی.

الان هم که به سلامتی خانم اولی را شیرفهم کردی و همه چی آرومه من چقد خوشبختم

6)این همه حرف و حدیث و بحث و خود خوری و این کار ها رو نداشت . من اگر روی اجازه خانوم اولی پافشاری کردم ، بارها روی این قضیه هم پافشاری کردم که حتی با اجازه هم درست نیست آدم این کار رو بکنه چون دارم مشکلات خودم رو خانوم اولی رو همسر رو بهار رو میبینم . چطور این حرف من هیچوقت دیده نشد ؟ بارها از من سوال کردند تو خصوصی و عمومی و بارها و بارها بودند کسانی که منصرفشون کردم به هیچ قیمتی این راه رو نرید . بارها بودند کسانی که خصوصی نوشتند درگیر رابطه با مرد متاهل شدند و من با تمام توانم سعی کردم منصرفشون کنم و خدا رو شکر میکنم که موفق هم بودم و تونستم قانعشون کنم . در این که همسران اول باید بمونه شکی نیست . همین من . همین حسنا که شاید  خیلی ها الان دوست داشته باشند  اتهامات رو روانه اش کنند و بگند داره از همسران اول به نفع خودش استفاده میکنه . بارها و بارها و بارها گفتم هدفتون مستدام .  برای من چه فرقی میکرد که بیام نشویق کنم و بگم هدفتون مستدام ؟ مگه سودی به من میرسید . من واقعا از ته دل دوست داشتم همسران اول بتونند به همه ثابت کنند که  این نوع زندگی یعنی زندگی پر مشکل

7)ولی در مورد مهمترین قسمت که این مسائل اخیر هست . پرپری جون  من و سوگند انقدر میتونستیم با هم حرف بزنیم  که بیاد به من مستقیم بگه حسنا این مشکل بوجود اومده . دلم میخواست حتی بیاد بگه اصلا دیگه بین من و تو حرف و دوستی و هیچی وجود نداره . اصلا من خسته شدم . خسته شدم بس که اومدند  گفتند حسنا و زندگی حسنا . خدا شاهده من درک میکردم . این رک گفتن هزاران بار به نظر من برایم بهتر بود تا این که ببینم اون پست نوشته شده .  سوگند میتونست به من بگه حسنا تو داری ناخواسته باعث این مشکل میشی . اصلا سوگند آدم رک گفتن نبود . یاس میومد میگفت . خودت برای من مینوشتی . لیلی که عادت رک گویی داره میومد برای من مینوشت . نوشیده میومد مینوشت حسنا  تو داری دیگران رو به این باور میرسونی . خوب امتحانش که ضرر نداشت . اگر من محل نمیگذاشتم و حرف شما رو نمیشنیدم  ، بعد میشد یک فکر دیگه هم کرد

حالا که فهمیدی و گفتند گوش کردی؟ جز این که وقاحتت را بیشتر کردی .

آخه  عزیزم شما ماشالله پنج تا خانوم  با تجربه و منطقی . حداقل ای کاش اول بهترین گزینه که روراست گفتن بود رو انتخاب میکردید . من اگر انقدر غیر منطقی بودم که جبهه میگرفتم ، میشد کار دوم رو انجام داد پدر من رو هم در آورد

8)برای پست لیلی هیچی نمیگم . منظور در مورد متن پست . چون میترسم حرفی بزنم باز سوء تفاهم ها بیشتر بشه . من وبلاگ لیلی رو نمیخوندم .خوب طبیعی هم بود .دلیل نداشته من همه رو بخونم . سر قضیه  خودت که دلم  نمیاد حتی  یاد آوری کنم و نمیخوام ناراحتت کنم . رفتم و هر کی نوشته بود و تسلیت گفته بود خوندم . لیلی هم مستثنا نبود . تا این که برای من کامنت اومد پشت کامنت که لیلی منظورش به تو هست . و به سوگند که چرا با آدمی مثل تو دوست بوده . رفتم ببینم اصلا چی میگن . خوندم و خوندم و دیدم چه ربطی داره .  چرا باید لیلی به من بگه ؟ اصلا لیلی من رومیشناسه  که بخواد در مورد من پستی بنویسه ؟  به همین دلیل  رفتم  و به سوگند گفتم . عقل حکم میکرد من اول از سوگند که میشناسم سوال کنم که جریان چی هست . چون سوگند لیلی رو میشناختاز کجا می دونی؟ تو که لیلی نمی شناختی.  و  من رو هم میشناخت . 

توی پست لیلی که اسمی از سوگند نبود. چطور نفهمیدی منظور نویسنده تویی. اما از یک "او" فهمیدی منظورش سوگنده! 

وقتی اسم من و سوگند آورده میشه که تو چرا با حسنا دوست بودی و حسنا آدم اینطور و اونطور هست ، آدم عاقل اول میره  از اونی که میشناسه سوال میکنه . میگه اینها چی میگن

9)همونطور که نمیدونم دوستان خبر دارند یا نه . احتمالا یاس بدونه یک بار سوء تفاهمی شده بود سر  یک اسم . سوگند اومد از من سوال کرد جریان چی هست  این اسم از کجا اومده و من براش توضیح دادم . یا یک بار دیگه سر یک پی نوشت که سوگند از من سوال کرد منظورت به من بود ؟ من براش نوشتم  مگه من دیوانه هستم که بیجهت برای تو بنویسم منظور من به اون شخص بود .  خود شخص مورد نظر هم فهمیده بود منظور من به اون هست ولی خوشحال هم شدم که سوگند از من سوال کرد و برای خودش سوء تفاهم ایجاد نکرد که شاید حسنا بامن بوده . سر قضیه لیلی هم من به همین دلیل از سوگند سوال کردم . سوگند هم به من گفت نه اصلا ربطی به تو نداره جریان بین من و لیلی و  و همسران اول هست .  خودت میدونی اگر میخوای به لیلی بگی . من اگر به خودم شک داشتم که تعجب نمیکردم چطور شده لیلی اینطوری گفته .  باز  هم من حرفی نزدم دوباره کامنت و کامنت  که خدا میدونه کی بود لیلی به تو میگه  خودش اصلا متوجه نشد متن درباره اونه. اما سوگند را سریع توی متن شناخت و در آخر اومدم برای لیلی نوشتم

10) متاسف هستم که به لیلی گفتم خصوصی بمونه و بعد هم دیدم که چقدر این حرف من .... بماند . در هر حال من اگر به خودم شک داشتم که نمیومدم به لیلی بگم لیلی جون جریان چیه اگر من رو میگی هر چی هست رو کن . اگر شک داشتم میگفتم لیلی جون ممنون که نگفتی . یعنی من نمیتونستم بگم؟ یا اصلا نمیتونستم ساکت باشم؟ اگر مقصر بودم و گناهم این بود که لیلی گفته بود که  یا ساکت میشدم یا  میرفتم میگفتم ممنون نگفتی . اومدم با صراحت گفتم اگر من رو میگی  راضی هستم بیا علنی بگو . چون لیلی علنا نشونه های عکس من رو داده بود وبلاگ من رو داده بود   همین بالاتر گفتی اصلا متوجه نشدم من هستم و همش کامنترها می گفتند اما من می گفتم چه ربطی داره  بعد  میگفت اصل مطلب رو نمیگم . دوستانش کامنت میگذاشتن میگفتند ،غیر مستقیم تایید میکرد میگفت مستقیم نمیگم ؟ خوب خود شما بودی چه میکردی ؟ واقعا من باید به عقل خودم شک میکردم و خودم رو به اون راه میزدم که یعنی من احمق بودم نفهمیدم شما من رو میگید ؟  من تعجب کردم که  چرا باید در  مورد من این رو بگه و  شکی  به خودم نداشتم . آدم به خودش شک داشته باشه میره میگه ما را مس کنید ؟ که طرف بیاد واقعا همه چیز رو بگه ؟ یعنی من باید بیعقل باشم که این کار رو بکنم

11))پرپری جون همه ما آدم هستیم . شما میگی از کامنتهای خصوصی تا اون حد ناراحت میشدید بعد من نباید از پست عمومی که در لفافه خطاب به من بود و نمیدونستم به کدوم جرم ، ناراحت بشم و اصلا عکس العمل نشون ندم ؟  این کار یعنی به حماقت خودم مهر تایید زدم . خدا شاهده حرف هم نمیزدم گفته میشد عجب احمقی بود هیچی نفهمید یا عجب راست گفته بودند که صداش در نیومد . اینها رو گفتم که جواب سوال رو بدم که چرا اول به  سوگند گفتم و بعد برای لیلی نوشتم .

ولی برای نوشیده خانوم . من به سوگند نگفتم که نوشیده اون وبلاگ رو نوشته . حالا  چرا سوء تفاهم شده که من خدای نکرده به نوشیده برای نوشتن اون وبلاگ شک داشتم ، خدا میدونه . نوشیده که دو ماه نبود چطور نویسنده وبلاگ شده بود و میومد مینوشت . اگر بود که وبلاگ خودش رو مینوشت و در همسران اول بود . یعنی انقدر من عقلم نمیرسید که برم بگم نوشیده نوشته ؟ بر فرض محال ، بر فرض محال من چنین فکری هم میکردم . یعنی من میومدم به سوگند میگفتم ؟  من اصلا جواب اونها رو تو اون وبلاگ میدادم ؟

12)یک بار فقط پست  نوشتم که من  در اون وبلاگ کامنت نمیذارم هر حرفی زده شده از جانب من ، من نیستم . برای این که دیگران  بدونند زشت ترین کار هست که  با استفاده از اسم کسی رفت و کامنت نوشت .  همین . گیرم بر فرض من گفته باشم  سوگند هم به نوشیده گفته باشه . درسته که نوشیده همه جا بگه سوگند ایمیلهای حسنا رو به من نشون داد سوگند به من گفت چی گفته ؟ این یعنی چی ؟ یعنی اول از همه به سوگند میگه که حرف خصوصی دیگران رو میره براش میگه . من اگر گفته باشم که میگم گفتم . این که گفت سوگند حرفهاش رو برای من خبر میاره که بدتر بود . میتونست بیاد به من بگه به چه حقی پشت سر من حرف میزنی . من هم میگفتم حرف زدم یا نزدم به این دلیل یا اون دلیل . باید بره بگه سوگند ایمیلها رو به همه نشون میده ؟
ولی در مورد مهمترین بخش . این که من قبل از ازدواج با همسر دوست بودم و اجازه خانوم اولی نبوده . پرپری جون من مطرح شدن این موضوع رو با عرض معذرت فراوان و بسیار زیاد از همه شما 5 نفر ، تهمت میدونم .  چون نه دوستی در کار بوده و نه عدم اجازه ای . همونطور بوده که گفتم . ده بار دیگه هم میگم چون  واقعیت همین هست که چنین چیزی نبوده

13)به خدا قسم گفتن این حرف  و شنیدن این حرف که حسنا به سوگند راز زندگی اش رو گفته و راز زندگی اش این بوده که با همسر دوست بوده بعد خانوم اولی راضی شده  و رضایت داده ،  خیلی  برای من سنگینه . چون اصلا واقعیت نداره . من هیچوقت به سوگند چنین چیزی نگفتم . نگفتم چون چنین چیزی وجود نداشته . من مرض دارم وقتی چیزی نبوده بیام بگم هست ؟  این حرف برای من ناراحت کننده بود چون واقعیت نداشت . آخه چرا باید اینطوری گفته میشد . من پست نوشتم و گفتم با سوگند دوست بودیم حرف زدیم اختلاف نظر داشتیم . سوگند هیچ وقت من رو تشویق نکرد راهکار برای زن دوم ماندن به من نشون نداد راهکار برای به هم زدن زندگی اول به من نشون نداد . گفتم سوگند همیشه به من گفت حتی با اجازه هم اومده باشی نباید میومدی .  گفت اصلا نباید تحت هیچ شرایطی نمره ای رو به زن دوم شدن اختصاص میدادی . در کنار اینها انسان بودیم مثل دوتا انسان عاقل و بالغ با هم حرف میزدیم . اصلا دوستی ما به کسی ربطی نداره . بعد متهم شدم به این که از سوگند برای منافع خودم استفاده کردم .  ای خدا ای کاش سوگند بود و من اجازه داشتم ایمیلهای اخر رو   میگفتم

14)ولی اجازه ندارم و درهمین حد گفتم توی وبلاگ و اینجا هم همون حد رو میگم من نوشتم ایمیلها جعلی بوده که به دست لیلی رسیده . این رو توی خواب ندیدم . کف دستم رو هم بو نکردم  . این رو سوگند به من گفت که لیلی ایمیلها رو به من نشون داده و حرفهای من و تو نبوده و تحریف شده . من هم همون رو گفتم و بعد متهم شدم و دوباره خطاب قرار دادن من در دو پست و با لحن نازیبا . چرا ؟ چون چیزی که شنیده بودم رو گفتم . یعنی من باید به عقل خودم شک میکردم  که چنی ایمیلهایی بین من و سوگند نبوده و این حرفها ؟
وبعد متهم شدم به این که من باعث شدم حال سوگند بد بشه . من پست نوشتم برای دفاع از سوگند که سوگند به نام انسانیت با من دوست بود نه این که زن دوم بودن رو تایید کنه و متهم شدم به بد کردن حال سوگند و مقصر بودن ؟  سوگند برای من نوشت که ای سی یو هست و حالش بده و نمیدونه کی میتونه  با من تماس بگیره و جون پسر عزیزش رو قسم خورد که عکس من روبه کسی نشون نداده . راست هم گفت . نشون نداده بود
دو خط پایین تر می گی لیلی نشونه های عکس را درست می داد. یعنی سوگند به تو دروغ گفته یا تو به ما؟
15)الان که گفتی من  فهمیدم که نشون نداده ولی اون موقع از کجا باید میدونستم ؟  من یادم هست از خود سوگند سوال کردم تو رو خدا بگو عکسی که به لیلی رسیده همون عکس هست ؟ تو دیدی؟ شاید اونی که ایمیل فرستاده الکی گفته . گفت همونه که با همسر بودی . خوب من  چی باید فکر میکردم ؟ عکسی که فقط سوگند دیده بود و لیلی نشونه هاش رو میداد . شما بودی چه فکری میکردی .  این که همسر پیر نبوده و..... از این قبیل . من نگفتم از هر دوستی به سوگند نزدیک تر هستم ولی گفتم دوست بودیم .  دوست بودن دلیل بر تایید زندگی نیست . میشه سوگند بیاد به من بگه خوب کردی زن دوم شدی ؟ با عقل جور در میاد ؟ من اصلا این رو گفتم ؟
جقدر من زیاد حرف میزنم . برای مریضی سوگند خیلی ناراحت شدم . چندین ایمیل براش نوشتم که فقط خوب باش هیچی مهم نیست . بی جواب موند . متهم شدم به این که تلفنی با سوگند حرف زدم و گریه کردم . در حالی که اصلا شماره سوگند رو ندارم . اگر داشتم یک ثانیه صبر نمیکردم زنگ میزدم سوال کنم حالش چطوره . لزومی نداشت برای مساله ای که وجود نداشت گریه کنم

16)اینها رو میگم که رفع سوء تفاهم بشه . نوشتم  سوگند و خانواده اش اگر بخوان با من تماس بگیرند میتونند . چرا ؟ چون یاس گفت خواهر سوگند ایمیلش رو میبینه و از حال سوگند گفته . ایمیل من در هر دوتا ایمیل  سوگند بود . هم جیمیل و هم اون یکی  . اگر خواهرش میدید میتونست راحت با من تماس بگیره و سوال کنه  . نیازی نبود  به دیگران پیغام بده . همینطور هم شد . خواهرش زحمت کشید برای من کامنت نوشت  و ایمیل گذاشت و سوال کرد . من هم از حال سوگند پرسیدم و همه جریان رو توضیح دادم . هر چه بود . بارها هم تاکید کردم  که مهمترین قضیه سلامت سوگند هست . حتی به خواهر سوگند هم گفتم اگر امکان داره تلفنی به من بده که زنگ بزنم که براشون مقدور نبود و  من هم کاملا درک کردم . نمیدونم این جریان صدای گریه من در گوش سوگند بودن و اینها چی بوده . خدا شاهده خوشحال میشدم شماره رو داشته باشم هر روز زنگ بزنم فقط به این امید که  حالش رو بپرسم . 
بعد هم خواهر سوگند برای من ایمیل فرستاد . حتی اشاره هم کرد که شوهر سوگند و خودش کامنتهای اتاق فکر که بانو تو وبلاگش گذاشته خوندند . متوجه هم شده بودند جریان  در اتاق فکر چی بوده

17)از همه اینها گذشته .فقط دلم میخواد این رو بگم که ای کاش از این به بعد و در همه موارد همه ما ( اول از همه خود من ) قبل از هر چیز مشکلمون رو مستقیم به طرف مقابل بگیم که باعث ناراحتی خودمون و دیگران نشیم . واقعا متاسفم برای تمام این مشکلات و حرفها و سوء تفاهمها . من به سهم خودم معذرت میخوام اگر بین حرفهام حرفی زدم یا واکنشی داشتم که باعث ناراحتی شده . بیشتر از همه هم برای سوگند ناراحت هستم  . دلم میخواد بهترین خبر این روزها رو بشنوم که خبر سلامتی سوگند هست و میدونم همه این رو میخوان . ناراحتی برای همه پیش اومد پرپری جون شما  ، یاس ، لیلی ، نوشیده . میدونم همه شما ناراحت شدید هر کدوم به نوعی . واکنش همه که اشک ریختن نیست . شاید به نظربیاد من به گناه نکرده حقم بوده ولی برای من هم بود . که متهم شده بودم به دروغگویی به عوام فریبی و به هزار گناه نکرده . همه ما این روزها طعم تلخ بیمارستان رفتن   و بد حال شدن و  اشک ریختن رو چشیدیم . خودم رو قاطی نمیکنم که بگید باز خودش رو به ما وصل کرد  و حال مار و به هم زد و سوء استفاده از اسم  همسران اول کرد . میگم در هر حال  ناراحتی و بیمارستان و غصه برای همه بود .

18)در آخر هم باید بگم من اینجا نیستم که از من سوال بشه و جواب بدم و بحث در  کامنتها به راه بیفته . اومدم توضیح بدم . یک مطلب دیگه هم هست .  من به زودی ( نه فوری چون همه از این ماجرا و خوندنش خسته شدند ) پستی تو وبلاگم میگذارم . همه رو خطاب قرار میدم . این جمله را من کجا شنیدم؟ چقد آشناست! 

از خانوم و آقا و دختر جوان و هر کی حسرت زندگی من رو داره و به نظرش خوب اومده . با قاطعیت و به یقین خواهم گفت این نوع زندگیهای من نوعی ارزش حسرت خوردن نداره . حتی یک ثانیه و اونهایی که فکر میکنید خیلی خوبه . به این دلیل و به اون دلیل منطقی از من که وسط این زندگی هستم بشنوید . آگاه باشید که اشتباه محض هست و یادتون باشه حتی در تصورتون هم نیارید که خوبه . اگر من از روزانه هام مینویسم اگر  دارم زندگی رو اونطور که پیش اومده ادامه میدم اگر دارم از خوبی ها هم مینویسم دلیل بر تبلیغ و نشویق نیست و نخواهد بود . روزانه هام هست خب اگر این روزانه هاته و روزانه هات همه اش خوبیه چرا این زندگی بده؟ زندگی خوب یعنی روزانه های خوب دیگه. تو هم که می گی اگه از خوبیش می گم اینا روزانه هامه. اما این زندگی بده. شبانه هاش بده؟ 
ولی دلیل نمیشه همه بیان  و اصل قضیه رو در نظر نگیرند . اصل قضیه هم این هست که این نوع زندگی درست نیست . روزانه هام و خوبی هاش را ریز به ریز می گم. از تعداد ماچهای همسر بگیر تا تعداد شمع های روی میز سالگرد و ماشین عروسک و ... بدیش هم اینه که درست نیست دیگه. درست نیست. انجام ندید. درست نیست. 
ادمهای عاقل که ازدواج نکرده اید . یک ازدواج درست و منطقی و معقول داشته باشید نه این انتخابهای اشتباه

19)آدم میتونه گفتنی ها رو بگه . مطمئنا اون آدمی که باید متوجه بشه ، میشه آدمی  هم که نمیخواد متوجه بشه  تمام دنیا بیان بگن باز هم متوجه نمیشه
باز هم اگر مطلبی هست که فکر میکنید  من اگر بگم به نفع مبارزه با خیانت محسوب میشه خوشحال میشم مستقیم و بدون پرده بشنوم . در موردش فکر میکنم سبک سنگین میکنم و کاری از دستم بر بیاد انجام میدم .  خیلی حرف زدم واقعا معذرت میخوام  از این که آدم پر حرفی هستم.

پاسخ:پرپری:
گفتی وقتی می نویسی و هدف داری باید ظرفیت هم داشته باشی.. موافقم.. من یه همسر اولم اصلا اولی هم نیستم یه مخاطبم.. دلم میخواد جواب سوالامو بدونم.. یه تعداد سوالا من هستن.. یه تعداد سوالا دیگران.. اما قبلش جواب چند نکته:
سوگند نوشته بود صدای ضجه هایی در گوشم می پیچه.. من برداشتم این بود گریه های چهارده سال پیش خودش براش تداعی شدن خواهرش ایمیل زد گفت همسر سوگند گفته تلفنی با یه خانمی صحبت کرده و خیلی ناراحت بوده.. حالا کی بوده من نمی دونم.. 
سوگند علنا به نوشیده گفت حسنا برام ایمیل زده عقیده داشته نویسنده وبلاگ فلان و بهمان تو بودی چه جوابی بهش بدم؟
ماچندنفر-٢۳/٥/۱۳٩٢-۱:٠٩ ‎ق.ظ
پاسخ:پرپری:
من تا الان سرجمع برات چهار کامنت گذاشتم.. در شرایطی هم نبودم که بیام سوالی بپرسم..اصلا فکری به ذهن شلوغم نمی رسید.. اما یادت میاد برات چی نوشتم؟ برای نفس هم عمومی نوشتم حالا اتفاق افتاده چیزی عوض نمیشه اما هرگز نذار بچه ها به مادرشون بدبین بشن..به هرحال اون مادرشونه.. 
این ماجراها که پیش اومدن و منم بی فکر قاطی شدم.. ناراحت شدم حسنا.. دری وری هم بهت گفتم.. بد و بیراه هم بهت گفتم.. نمی تونم بگم که خیلی خانم و متین بودم که نبودم.. 
ماچندنفر-٢۳/٥/۱۳٩٢-۱:۱۸ ‎ق.ظ
پاسخ:پرپری:
الان یه چیزی که همه میگن اینه بیماری خاتم اول چه بیماری هست که امکان ... ندارن؟ 
چرا خانم اول که خودشون موافق بودن.. صحبت کرده بودن.. رضایت پدرتو جلب کرده بودن تا چند ماه بعد از ازدواجتون خبر نداشتن؟ 

چرا وقتی فهمید نذاشت همسر بیاد پیشت و جاروجنجال راه انداخت؟ خودش اجازه داده بود دیگه.. 
نوشتی همسرت فردی معروفه چطور راضی شد بهار با شکایتت به دادگاه احضار بشه؟ 
سوال منم اینه.. دوست دارم بدونم.. دختر جوونی مثل تو.. تحصیل کرده و شاغل.. انگیزه ش چی بوده از همسر دوم شدن؟ واقعا دلم میخواد اینو بدونم.. 
ماچندنفر-٢۳/٥/۱۳٩٢-۱:٢٢ ‎ق.ظ
پاسخ:پرپری:
تو الان مختاری که جواب بدی یا سکوت کنی.. اما وقتی می نویسی یعنی میخوای تجربه هاتو با دیگران شریک بشی.. میخوای بگی از فلان مسیر رفتم راه خوبی بود.. از بهمان مسیر رفتم راه بدی بود.. پس نمیشه مبهم نوشت.. یک بار واضح همه چیز رو بگو.. گره ها فکری همه ما رو باز کن..
ماچندنفر-٢۳/٥/۱۳٩٢-۱:٢٥ ‎ق.ظ


سلام پرپری جون . من اومدم اینجا و براتون نوشتم که  بیام و خودم رو توضیح بدم و  حقی برای حرف زدن داشته باشم . حداقل انقدر به فکرم رسید که اول اجازه بگیرم و بعد حرف بزنم. اون هم در مورد  مسائلی که در مورد من بیان شده  و شروع کننده اش نبودم و فکر نمیکنم کسی اومده بود از من اجازه گرفته بود که آیا میشه ما بریم در مورد مساله ای که در زندگی تو وجود نداشته ( تاکید میکنم وجود نداشته )  در لفافه یا آشکار صحبت کنیم و افترا ها  رو روانه کنیم یا خیر . در هر حال جریان رو توضیح دادم و  گفتم  و بررسی کردم . ولی دارم میبینم گویا الان بیشتر از قبل ،صحبت از اسمها شده و نه رسمها . کامنت اول رو که گذاشتم دوستان زیادی اومدند و برام نوشتند حسنا اصلا نباید میرفتی و یک دونه کامنت هم میگذاشتی و به نظر ما اصلا نرو و نیازی نیست تو توضیح بدی ولی من به احترام حرف خودم ، به احترام  کامنتی که خودم نوشته بودم اومدم و  نوشتم و توضیح دادم

2 ) پرپری جون. در حال حاضر  به احترام شخصیت خودم ،ترجیح میدم در اینجا پاسخی ندم . چون  همونطور که میبنی صحبت بین ما دو نفر  به تنهایی نیست . ترجیح میدم حرف  دوستان  که برام نوشتند رو گوش بدم و در وبلاگ خودم آخرین پست مربوط   به این قضیه رو بنویسم .  نام هم ببرم  ( چون  مساله از در لفافه گفتن گذشته و وقتی من با اسمم مخاطب قرار میگیرم باید با اسم ،مخاطب قرار بدم   ) و  همه چیز رو توضیح بدم .این کار  رو مناسب تر میبینم  تا در جایی حرف بزنم که هنوز هم سخن از اسمها هست و نه به گفته خانوم ملاحت ، از رسمها . حالا که هنوز موضوع، اسمها هست بهتره در جایی گفته بشه که هم خوانندگان وبلاگ خودم بخونند و هم بقیه  افراد که گویا کار مهم تری در زندگی شان ندارند جز سرک کشیدن در  روزمره های دیگران .  اون کلمه بقیه  افراد رو گفتم مخاطب کسانی بودند که شما  نوشتی میان و  از شما سوال میکنند و گره های ذهنی دارند . اتفاقا خواهم نوشت .

3 ) در کنار همه اینها لازم میبینم و شاید بشه  گفت بر خودم واجب هم میبینم که به همه این افراد یا دآوری کنم آدم در زندگی چطور حرف میزنه و  چه ادبیاتی رو رعایت میکنه  و تا چه حد این اختیار و اجازه رو داره که  در مورد مسائل زندگی دیگران دخالت کنه .این مورد برای من نیست . برای هر ایکس و ایگرگ دیگر میتونه وجود داشته باشه . چه در این دنیای مجازی و چه در دنیای واقعی و روزمره ها در اجتماع و فامیل و حتی خانواده.

این هست که لازم میبینم در وبلاگ خودم بگم  چون مخاطب عده کثیری هستند و نه فقط چند نفری که اینجا رو میخونند . نمیدونم  امروز کی وقت کنم بنویسم . اگر وقت نکردم شب مینویسم . باشد که صحبت از اسمها تمام بشه و فرصتی بشه  برای همه  که هدفی فراتر از این رو برای خودشون انتخاب کردند تا به رسمها بپردازند .موفق باشی عزیزم .



کامنت برگ 144

 سایه٧:٠۳ ‎ب.ظ - دوشنبه، ٤ آذر ۱۳٩٢
سلام حسنا...
من خواننده خاموش وبلاگت هستم چن بار خواستم نظرمو بنویسم ولی منصرف شدم و الان مینویسم .از نظر من زن دوم شدن فی النفسه غیراخلاقی و زشت هست به دلایلی که هم تو میدونی هم من !
والبته تنها کار غیراخلاقی و زشت دنیا نیست.هیچ کس نمیتونه ادعا کنه که تو عمرش کار غیراخلاقی انجام نداده 
همه ما مواقعی به دیگران ظلم کردیم .تصمیمات اشتباه گرفتیم.حماقت کردیم .
فرق بین کارهای نادرست اینه که چقدر بازتاب دارن در زندگی دیگران .چقدر باید به خاطرش تاوان پس داد .
وارد زندگی دیگری شدن حتی اگه با اجازه خود اون اشخاص باشه نتایج خیلی بدی داره و باز هم مطمئنم تو بهتر از هر کسی به نتایج بد و شومش واقفی .
ارزش نداره حسنا ...تو فرصت جبران داری با بودنت توی اون زندگی آرامش رو از یک خانواده گرفتی . کافیه تصمیم بگیری که این وضع ادامه پیدا نکنه .
نه اینکه من از تو بهتر باشم یا پاکتر..... نه .من هم بدی کردم به دیگران من در حق یکی از نزدیکانم ناخواسته ظلم کردم و جای جبران نیست .عذاب وجدان دارم .
ولی برای تو فرصت جبران هست.
به حرفام فکر کن .
پاسخ:سلام سایه جون ممنون از همراهیت بغلماچ حقیقتش خیلی جای بحث نیست ولی این فی نفسه غیر اخلاقی بودنش رو در شرایطی قبول ندارم . در هر حال شرایط من طوری بوده که همیشه گفتم هنوز هم میگم شامل انتخاب اشتباه میشه ولی  عمل غیر اخلاقی نه خنثی در این که همه ما اشتباه میکنیم شکی نیست . هیچکدوم از ما آدمها مستثنی نیستیم و همیشه اشتباهات خاص خودمون رو داریم توی زندگی . هر کی به نوعی . سایه جون من به نتیج بدش کاملا آگاه هستم . بیشتر از بقیه . چون من خودم توی این زندگی هستم و با چشم خودم میبینم . این نتایج بد هم متاسفانه متاسفانه شامل هر دو طرف قضیه میشه .  عزیزم از کجا میدونی که من به این حرفها فکر نکردم ؟ چشم باز هم فکر میکنم ولی این رو بدون که  این من نیستم که آرامش رو گرفتم و متاسفانه با بودن یا نبودن من هم ارامشی برنمیگرده و همه چیز خوب نمیشه . اگر اینطور بود یک لحظه هم صبر نمیکردم . این رو از ته دل میگمافسوس ولی در حال حاضر زندگی خودم رو دارم و باز هم تاکید میکنم که نمیدونم در آینده چی بشه و چی پیش بیاد و چه کنم
حسنا بانو-٥/٩/۱۳٩٢-۱٢:٠۱ ‎ق.ظ