X
تبلیغات
رایتل
حسنا بانو هستم یک دروغگوی درمانده - .
ADS

حسنا بانو هستم یک دروغگوی درمانده

شنبه 10 اسفند 1392, 22:43 نویسنده بانو | نسخه چاپی | دسته بندی :

دوستان عزیز سلام.

ببخشید که نرسیدم کامنتهای پست قبل را کامل جواب بدم. خوشختانه دوستان لطف می کنند و اگر سوالی در کامنتی هست جواب می دن. از همه دوستانی که با کامنتهاشون در اداره وبلاگ کمک می کنند متشکرم.

این پست را پریناز جان زحمت اصلی اش را کشیدند. من فقط عکسها را اضافه کردم. لالا جون هم به نکته ی ظریف تاریخ عکسها اشاره کردند که جای تامل داره. 

کامنتهای پست قبل را که در مورد پست آشپزی حسناست از دست ندین. 

دوست جدیدی به جمع معلوم الحالها اضافه شده که بهشون خوش آمد می گم. مشکلتون در مورد تخمه حل شد؟ من عاشق اون کامنت تخمه هستم. همه وبلاگ حسنا یکطرف، اون کامنتش یکطرف نیشخند

مطالب پررنگ بالا هیچ ربطی به دکتر شریعتی، حافظ، سعدی و بزرگان ادب و هنر و فلسفه و تاریخ و .... نداره. از خودم نوشتم  و اما پست امروز:


من اینروزا اصلا وقت ندارم دم عیدی هستش و من هم فرضا کارمند دولت... خب بریم سراغ پست آشپزی..من امروز میخوام یک سری غذاهای کم کالری و یک سری غذاای کالری دار رو بهتون معرفی کنم... شیطان

کیک آجری.. 

خب از اونجایی که من کارمند دولت هستم و زمانم هم محدود هست معمولا سعی میکنم از فر و ماکروفر استفاده نکنم و ترجیح میدم آجر رو داغ کنم..خیلی خوبه..آجر رو میگذارم روی گاز برقیم که با برق کار میکنه...دارید شماها؟؟!!..احتمالا ندارید..عیبی نداره..شما اولی ها هی کبریت بزنید تا جونتون دربیاد مژه....میدونید بذارید تو فر ده دقیقه ای آمادست اما شما نذارید چون شاغلید پاره آجر رو بذارید رو گار و تابه ی نچسب رو هم حسابی روغن مالی کنید..چاره ای نیست دیگه..روغنه دیگه...و مواد کیک رو بریزید..مواد کیکم که بلدید دیگه..فکر کن یادت میاد...یادتم نیومد اینهمه وبلاگ ریخته برو سرچ کنچشمک...همونو که بلدید بریزید و دو-سه لایه دم کنی و دستمال و پیژامه ها و عرق گیرای مندرس فرزندان و همسر و دوستان همسرتون رو که دیگه نمیشه تو قرار کاری استفاده کنن رو بپیچید دور تابه و تابه و پاره آجر و گار و همه رو فشار بدیداد زبان ...خوب فشار بده خواهرم که درز نداشته باشه یه وقت...فشار بده پفش خوابید..دیگه یک و دو صبح حداکثر کیکتون آروم آروم پف میکنه و میتونید دم کنی ها رو باز کنید و کیکتون رو میل کنید..حالا من دو سه تا آجر دیگه هم دارم چون شاغلم و ادارمون حراست و نگهبان داره..گازمم برقییه..خیلی خوبه..رو یه آجر کیکه..رو اون یکی خورش..رو بعدی آبگوشت...البته من همه دار و ندارم برقی هستش اما یه روش بهتون یاد میدم که از یکی از دوستان یاد گرفتم؟؟من چون شاغلم یه وقتایی یه تیکه چوب میذارم بین دو تا سنگ اونقدر میسبام که جرقه میزنه میشه آتیش..حسابی صفا میکنم..خورش ها و آبگوشت ها رو هم بذارید رو آجر و دیگه کاری بهش نداشته باشید تا هفتاد و دوساعت بعد که دیگه کم کم جا میافته و میتونید میل کنید.. چشمک


 



دومین غذای کم کالری که میخوام بهتون بعد از خورش و دو دیس برنج و آبگوشت  زبان معرفی کنم ترشی هست با مرغ و ماهی و املت و خورش و ایناخوشمزه... والا منو اگه ولم کنن رو نون هم ترشی میزنم میخورم منتها ولم نمیکنن... 

من این عکس ها رو وقعیتش با دوربین حرفه ای عکاسیم گرفتم که خیلی جالبه و نمیگم چیه .. اما راستش به امکانات شماها که توی زندگی فکر کردم گفتم ممکنه با این حد از رزولوشن غریبی کنید این شد که دستم رو انداختم و اون 1100 چراغ قوه دارم رو از تو کشو بیرون اوردم و براتون یک سری عکس دو میلیمتر در دو میلیمتر تهیه کردم از گوشه ی درون مواد غذایی...بعد جالبه که بدونید ساعت عکس ها میگن من همه رو براتون تو ساعت اداری گرفتم..بگذریم دنیا دو روزه..داشتم ترشی و مرغ و ماهی بهتون یاد میدادم..هیچی دیگه اون مرغ وماهی رو ترشی بزن روش بذار توی فر ...سانتیگراد مانتیگراد هم از من نپرسید...پول میدید بهم مگه؟؟!!..220 درجه سانتیگراد فر من 350 درجه ی سانتیگراد فر شماست..ولم کنین..من نمیدونم دیگه..بندازید تو فر بخورید بره شرش رو بکنید.. نیشخند


چهارشنبه سی بهمن ساعت 11:58 محل: آبدارخانه اداره

 

چهارشنبه سی بهمن ساعت 11:59 محل: آبدارخانه اداره


دوشنبه 5 اسفند ساعت 13:04 دقیقه این مرغ را تو اداره داشتم آماده می کردم 

 

دیگه چون به شما قول پست آشپزی داده بودم، مرغ و ماهی و مخلفات را بردم اداره و همونجا مشغول شدم. گوشی سونی اریکسون هم دم دستم بود و عکس انداختم باهاش. گوشی خانم ب بود. خودم با آی پد عکس می گیرم 


داشتم براتون میگفتم که چون کارمند دولت و شاغل هستم شیطان بعد از اینکه صبح ها مودمم و لپ تاپم رو میزنم زیر بغلم و میرم اداره .. به سختی از حراست رد میشم و مجابشون میکنم که ملیت دارم و چندین و چند ایستگاه بازرسی بدنی رو پشت سر میذارم تا به ساختمون اداره میرسم که توش آقای همکار و اخیرا خانوم ب و کلی ارباب رجوع کاملا مرد چشمک داره که بهم زیر میزی لباس زیر دستگاه سری ویکتوریا ( من علاقه ی خاصی دارم که کلمه به کلمه بوسیله ی گوگل کلمات و جملات انگلیسی رو ترجمه کنم..واقعا هم که امیدوارم دوستان وبلاگ نویس این رویه رو ادامه بدن و به جای وازه های نامانوسی مثل اسکین کیر از رفتم مراقب پوست استفاده کنن) 

و دیگه عطرای گرون گرون که بهتون نمیگم و تعارف شمال و ویلا و اینانیشخند میدن بهم..منم البته به نون حلال حسااااسم و جوابم همیشه به زیر میزی ها همینه:نوووووچ..القصه که تا از نگهبانی و حراست و ایستگاه ها بازجویی بدنی رد میشم و میرسم به خانم ب و آقای همکار .. سه چهار تا گاز پیکنیکی رو آتیش میکنیم با اقای همکار و خانوم ب که خیلی بی تربیت هست و به مرد متاهل گیر میده و قابلمه ها رو میندازیم روشون و آجرا رو هم اونطرف و صفااااا میکنیم برای خودمون...من اداره خیلی دوست دارم...سوالی اگر دارید درباره ی مرغ و ماهی و ترشی و اینا برید سرچ کنید...همسر هم که سر این غذا ادا درمیاره من چند بار تودهنی میکوبم توی دهنش.. درست میشه.. شیطان


  

 


املت و پیاز داغ و خورش کرفس و خورش بادمجون و لازانیا و ماکارانی و پیراشکی و سایر غذاهای کم کالری هم اگر تیغه ی غذاساز داشتید که هیچی بگیرید دستتون بقیه ش یادتون میاید اگر هم ندارید برید یه فلانی جونی ماچ پیدا کنید و تو فهرست وبلاگش بگردید و یاد بگیرید..حتما بگردیدا..یاد بگیرید ..سرسری نگیرید ....فن و فوت کوزه گریش اون تیغه ی غذاسارش هست.. 


همبرگر 

برای همبرگر ازتون خواهش میکنم که از گوشت گوساله استفاده کنید..من خودم استفاده میکنم..دیگه برای بقیش چاره ای ندارید..از این روغن جامدا هست حلبای 16 کیلویی..از اونا تهیه کنید تقریبا 12 کیلوش رو بریزید تو تابتون و زیرش رو ملایم روشن کنید و صبور باشید که بعید میدونم شماها صبور باشید...گوشتا رو هم بندازید توش که قشنگ مغز پخت شه...دیگه مجبورید..دو سه لایه پنیر هم بندازید روش و اشهدتون رو هم بخونید.. به امید خدا شب چهار نفره میخوابید.. صبح تک نفره بلند میشید..خنده 

البته نمیدونم شماها سابقه ی بیماری خاصی دارید یا نه..من که به جز تهوع و سرگیجه و تب و لرز و تنگی نفس و لرزش و گرفتگی عضلات و قلب و اینا که دو سه ساله باهامه مشکل خاص دیگه ای ندارم و خوردم و هیچیم نشد اما همسر که خورد یه مدت سمت راست بدنش بی حس بود که اونم درست شد و چیز خاصی نبود.. ابله


 این عکس را هم چهارشنبه 19 تیر ساعت 00:03 نیمه شب گرفتم

همسر اومده بود برای امر خیر و گفتم صبر کن همبرگر درست کنم، تو آب روغن سرخ کنم، بخوریم و نصف شب بشه، بعد اسمشو نیار ابله . آخه اون شب تخمه هامون تموم شده بود  چشمک 


اون نقطه ی قرمز رو میبنید گوشه ی عکس که سر چنگال به سمتشه؟؟اون درون ژله ی سورپرایزه...اینم برید یاد بگیرید..دستورها و مدل های متنوعی داره تو اینترنت..حتما یادتون باشه که یاد بگیرید و تنبلی نکنید نیشخند


                                                         

پیراشکی 

دستورش که تو اینترنت فراااااااونه...برید از تو فهرست وبلاگ های آشپزی پیدا کنید..میدونید چی سرچ کنید؟؟؟؟..باید سرچ کنید: پیراشکی تا به نتیجه برسید..هیچی پیراشکی های خود آدم نمیشه..خوشمزه خواهر زاده هام خیلی پیراشکی دوست دارن و قربونشون برمقلب  دوستدار پیراشکی های خاله ان..همسر هم اون وسط مسطا نخاله بازی درمیاره...نیشخند همسر خیلی حسوووده..اینا همه از عشقه..همیشه بهم میگه یه وقت نبینم بری استخر زنونه تو ایران..مدیونه منی اگه بری...آخه شماها که تجربه ندارید ایشالا خدا قسمتتون کنه اما تو خاااااارج مردا اصلا کاری به کار آدم ندارن..اما استخر زنونه های ایران من رفتم چند باری..دیدم کار به کارم دارن....چشمک چه میدونم والا از این حساسیت ها به اون بهار بدبخت نداره که.. اما من تا میرم خونه ی خواهرام که هرکدوم سه-چهار تا بچه دارن طفلکییا و شب وامونده و خسته میخوابن.. همسر میگه یه موقع خواهرات سر و گردنتو نبیننا..خوشم نمیاد..چه میشه کرد همه ی زندگی ها مشکل دارن.. 


تیرامیسو 
تیرامیسو خیلی دوست دارم..نیشخندخوشمزه اصلش که کرمش هست برید از یه خراب شده ای یاد بگیرید..وقتی یاد گرفتید برگردونید روش رو هم کرم بزنید..دنیا دو روزه..یه جوری زندگی کنید و از ودیعه های الهیتون استفاده کنید که بتونید بعدها پاسخ گو باشید و شزمنده نشید..یه بسته پودر آماده هم بخرید بذارید دم دستتون.. 


خامه زده شده رو با رنگ خوراکی قاطی کردم و با قاشق ریختم به جای ماسورهابله



اون جسم قرمزی هست که تو عکسه..اون مرباست..کار خودمه..دستور و اینا نداره..مرباست دیگه..اونم دیب دمینیه؟؟..گلابییه؟؟چیه؟؟..اونم کار همسره.. نیشخند

این عکس را 27 دی 90 گرفتم و به اسم مربای امسال می ذارم براتون.

هر چی عکس تو موبایلم پیدا کردم چپوندم تو این پست ابله



این عکس را هم 26 مهر 92 ساعت 8:58 دقیقه گرفتم

همون روز جمعه ای که اسباب کشی داشتیم، همسر هوس کمپوت درست کردن کرده بود


بهتون نگفتم..خانوم اول و بهار شش ماه پیش طی سانحه ای کشته شدن..این از این..دیگه از من نپرسید..همسرم اومده پیش من بغلماچ و اگر اسمشو بهتون بگم..همه میشناسیدش..همسر هم چند وقتی هست دیگه گلابی و اینا میخره..کمپوت گلابی میگیره..لیته میندازه قهقهه ... مربا درست میکنه..خیلی خوبه..خیلی خوش میگذره.. 

کوفته 

کوفته رو خوب یاد بگیرید..اینو مریم جون به من یاد داده..همون که شوهرش آقای همکاره  نیشخند و دو - سه سال پیش منو شوهرم داد و ویلا جور میکرد برامون و اینا و دو -سه هفته پیش همسر رو بازجویی کرد ببینه اصن ما کی هستیم؟؟ملیت داریم؟؟از کجا اومدیم؟؟ 

کوفته رو تو اداره بودم..خانوم ب هم یه سر کار رو گرفت خنده ..دیگه چرخ گوشت رو اوردیم و نشستیم سر حوصله سه بار چرخ کردیم گوشتارو تا چسبناک بشه..خانوم ب هم اونطرف لپه ها را پخت تا له شد..برنج هم ایرانی..شماها برنج ایرانی خوردید تا حالا؟؟!!بعید میدونم خورده باشید..بخورید خیلی خوبه..آقای همکارم یه سفره پهن کرد روی میز و سبزی ها رو هم پهن کردیم اون وسط تا خشک شه..مریم جون گفته که بهتون بگم آرد نخود چی نریزید..دیگه ادویه هاش رو هم که ریختیم..خانوم ب آستیناشو زد بالا با آقای همکار نشستن به ورز دادن...دم عیدی هم هست و ارباب رجوع ها هم زیاااد ولی چه میشه کرد؟؟!!..دیگه ورز دادن تا چسبنده شه..خانوم ب رو نمیدونم باهاش چه کار کنم..چشم امید همه ی این اداره به همسره..یه همسره و یه ادااااره...این از من..اون از خانوم ب..بقیه خانوم ها رو هم که دیگه خدا میدونه و آقای همکار...بگذریم دنیا دو روزه...نیشخند دیگه ورز دادن و اینا تا چسبناک شد و با خانوم ب نشستیم گلوله کردیم و گردو و آلو و زرشک و این داستانا رو هم زدیم..باز اینم مراقب باشید درز نداشته باشه..البته چون شماها تازه کار هستید و به عمرتون کوفته نخوردید..ریز ریز بردارید..کوفته عرضه میخاد بعید میدونم شماها داشته باشید... ابله

بگذریم ..دیگه سسش رو هم معمولا آقای همکار درست میکنه و قشنگ سر حوصله میذاریم توی سه چهار تا قابلمه میپزه..باز بهتون بگما اگر عرضه ندارید موادتون رو کم بذاریدا...دیگه کوفتمون رو هم بار گذاشتیم و با آقای همکار فریز کردیم و من لپ تاپ و مودمم رو زدم زیر بغلم و چراغارو خاموش کردم و شیز گاز رو هم چک کردم و از حراست و بازجویی های بدنی به سختی گذشتم و راه افادم سمت خونه...دیگه چاره ای نیست... 



فسنجون: 

این فسنجون رو همین چند روز پیش که مامان قلب اینجا بودن درست کردن و من هم عکس گرفتم براتون..منتها تاریخ عکس واسه دو سال پیشه...نیشخندنکتش هم اینه که میخواستم امتحانتون کنم...من این فسنجون رو دو سال پیش درست کردم گذاشتم فریزر چون شاغلم و کارمند دولتم..هر چند وقت یه بار یه تیکه ازش رو میکنم میندازم تو قابلمه میخوریم با همسر..این اولین فسنجون آشناییمون هست..همون موقع که همسر می اومد شمال و اینا و حالا بماند...چشمکمیدونید خانوم اول اومد خواستگاری من و التماس و زاری و اینا که تو باید زن شوهر من بشی. ..بگید خب؟؟!!...بعد یهو رفت برای ماه ها ...بعد یهو اومد و افتاد بیمارستان و ماشن و خونه رو از همسر گرفت و همسر رو چنگ و زخم و زیلی کرد و فرستاد خونه ی من..نمیدونم چشه والا ؟؟؟!!..خدا شفاش بده  ابله ...به هر حال همه ی زندگی ها مشکل دارن..فن و فوت کوزه گری این فسنجون هم اینه که شما گردوهاش رو چهار بار چرخ کنید...دیگه گوشتای کوفتتون رو که ده بیست بار چرخ کردید بشینید با همکارا ساعت ده- یازده صبح گردوهاتونم چرخ کنید که دیگه واسه دوازده غذا آماده باشه کارمندا گرسنه نرن خونه..یه عطر و بویی هم داره تا دم حراست میره... زبان 


این عکس را 6 اسفند 1390 گرفتم و فکر می کردم این بار که مامان اینجا بوده گرفتم. چشم همسر روشن ... نیشخند هر دوتا خانمش مشکل حافظه دارند ....  ساعت 13:41 دقیقه روز شنبه با آقای همه کار و خانم ب مشغول تهیه فسنجون بودیم. ... چشمک 

                                                                 



املت قلبی

سه شنبه سی مهر 92 حسنا از صبح تا عصر 109 تا کامنت جواب می ده و ساعت 12:30 هم املت قلبی درست می کنه و در جوار همکاران نوش جان می کنند. عاشق اداره حسنا که بودم، الان دیگه مجنون شیفته این اداره شدم .... 



دوشنبه 20 آبان هم بهتون الکی گفتم داریم با همسر و مادرشوهر پدرشوهر می ریم شمال. بهار و خانوم اولی هم دیگه به همسر و مادرشوهر پدرشوهر نسبتی ندارند و کاری بهشون ندارند. اونا خودشون می رن. یادتونه که بعد هم دیگه هییییییچ حرفی از این سفر نزدم. الکی گفتم دارم می رم و تمام چشمک. داستان از این قرار بود که مردک و خانواده اش برای تعطیلات آخر هفته رفتند شمال. من هم که مامان بابا باهام قهر بودن نشستم تو خونه. فردا صبحش هم که روز تعطیل بود نشستم به شامی درست کردن و فریز کردنش. اینم عکسش که 21 آبان ساعت ده و نیم صبح من مشغول شامی درست کردن بودم نیشخند


راستی 

لطفا حتما حتما ورزش کنید..خب؟؟