دست مریزاد خانم اولی،
اول که از خونه ات پرتش کردی بیرون و مجبورش کردی برگرده همونجایی که ازش اومده
بعد هم زمانی که حسنا بانو داشت اسپرم درشتها را سوا می کرد که پسر بزاد و بر اریکه سلطنت بشوندش رویاهاش را به سراب تبدیل کردی و طلاقش دادی رفت.
اینم در توهمات خودش خوش باشه که به مردک گفتم دارم می رم طلاق بگیرم، باور نکرد و خودم رفتم طلاق گرفتم و ... مردک غش کرد و ضعف کرد و ....
تبریک به خانم اولی برای ریشه کن کردن انگل زندگیش
امیدوارم زندگیتون بعد از این به روزهای خوش گذشته برگرده
و با دخترت و همسرت روزهای خوبی داشته باشید
حسنا جون قربونت، این دفعه خواستی خراب شی سر یکی، یه پیرمرد پولدار بی زن گیر بیار حواست باشه اموالش هم مال خودش باشه و در باغ سبز بهت نشون نده، بری تو ببینی به نام کس دیگه است
حسنا جون شما که با مردک رفته بودی دکتر و رژیم غذایی داشتی واسه پسر زاییدن و ... چی شد یهو ؟؟؟؟ تو که اینقدر زندگیت رو هوا بود، حامله شدنت چی بود؟ دروغ گفتن هم حدی داره.
تمام سوالهای ممکن را هم در رساله ی صد صفحه ای که به عنوان پست نوشته، جواب داده که دیگه نپرسید. از جمله این که به صورت خودجوش به همه فامیلها خبر داده که دیگه نپرسید فامیلهاتون می دونن
بی ربط ترین جمله ممکن در پست:
به همه فامیلهامون گفتم !! یادت رفت بگی آسمون به زمین نرسید و خیلی استقبال کردند
چه فامیلهای فرهیخته ای!!
از همه کامنت ها بامزه تر، هم کامنت اون خانمی هست که پرسیده حالا بیماری خانم اولی چی بود
سحر جون نود و نه درصد احتمال میدم کار خودشه ، خیلی وقت بود که دیگه نمیتونست بنویسه ، این اواخر هم کاملا حس میکردم تعدیل شخصیت شده چون از فاز دارا هر دومونو دوست داره به فاز فقط منو دوست داره رسیده بود یعنیگارد شدید ،کلا چه کار خودش باشه چه کار هکر خوشحالم ،پری خیلی منزجر کننده بود ،چه زنای دوم وبلاگ نویس چه زنای دوم واقعی روانقدر ازاردهنده ندیده بودم
بانو میگم هکر وبلاگ پری از خودمون (شرکا)نیست؟!

ﭘﺮﻱ ﻭﺑﻼﮔﺶ ﻫﻚ ﺷﺪﻩ ﻳﺎ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ اﺳﺖ?
بانو جان یک دلنوشته برات خصوصی دادم. خیلی دلم گرفته بود از وضعیت جامعه و براتون نوشتم.
خوندم
ممنون
سلام دوباره
(س)
دقیقا پریه ....پری جان شما که می گفتین هر جا ایگنور بشین دیگه نمیرین ..
این مسائلی که بهش اشاره کردی قبلا توی وبلاگ های دیگه و همچنین کامنت های خودت بهشون اشاره کردی ....
حرص نخور گلم راستی گفتی برای قطع کردن صدای موسیقی چی رو بزنیم ؟
س ! حرفات باعث مزاح یکی چون من شد
شما که اینقدر نگران میشی و بانو رو مسئول نگرانیت می بینی مجبور نیستی بیای اینجا رو بخونی .برو حسنا و امثال اون رو بخون و باورشون کن و به زندگی شیرین خویشتن ادامه بده .
واقعا خنده داره شما مو رو می بینی اما پیچش مو رو نه !
خنده دار تر اینکه اراجیف دومیهای آویزون رو باور می کنی و از اونا حمایت می کنی اما اگر کسی در جهت رسوایی اونها و مبارزه با فرهنگ غلطی که جا انداختن چیزی بنویسه ،عنوان بیکار و ..میدید .باشه عزیز .ما بیکار .بانو بیکار . شما که کار مهم داری این طرفا نیا ممکنه آلوده شی . ما در جهت اهدافمون که مبارزه با فساد و زن دومیهاست فرهنگ سازی می کنیم شما هم در جهت خانمان براندازی قدم بردار و از اونا حمایت کن .
این جمله اش را شما فهمیدی؟
"شما اینجا باعث شدید اعصاب خیلیا خراب بشه و دچار نگرانی بشن "
کیا نگران شدن؟
نگران چی می شن؟
سلام
به (س) اولا این که شما تمام پیام ها رو می خونید بعد ادعا دارید وبلاگ رو نمی خونید که اعصابتون خراب نشه
اون هم وبلاگی که قصد روشنگری داره
به خصوص برای دخترای ساده ای که فکر می کنند سرابی که پری و حسنا و.....بهشون معرفی می کنه باغ بهشته
بعد هم خیلی ها اعصابشون خرد میشه یعنی دقیقا کیا اعصابشون خرد میشه؟
طرفم خودتی نه خواننده هات ؟
خوب باعرض پوزش این پیام ها رو خوانده می زارند.نه بانو!
ادامه پیامت هم با حرفایی که در بالا زدی هم خونی نداره...
عزیزم اذیت میشی نیا و نخون البته اگه می تونی
وبلاگ پری هک شده خخخ,البته شایدم نقشه خودشه ، دیگه نمیخواست بنویسه این کار کرد
رفتم یه نگاهی به وبلاگ نسیم و علی انداختم ، میتونه پا جای پای نسرین ثامنی بذاره، نمیدونم اینا چرا دوست دارن تو تخیلاتشون کنار یه مرد زن دار باشن ، این نسیم خیلی باحاله خخخ،
فقط میتونم بگم خیلی بیکاری خدا وکیلی
فرض حسنا دروغگو و داره یه داستان غیر واقعی مینویسه اخه به تو بقیه چه ربطی داره که اینجور چندتا وبلاگ زدید و همه مطالب و کامنتارو کپی کردید و این همه زحمت برا دانلود وووو نه فقط حسنا بلکه هر وبلاگ دیگه ک نمیشناسم و درموردشون حرف میزنید آدم عاقل از چیزی که اذیتش میکنه دوری میکنه . شما اینجا باعث شدید اعصاب خیلیا خراب بشه و دچار نگرانی بشن
......
من خواننده وبلاگت نیستم. اعصاب خودمم با این چیزایی ک مینویسی خراب نمیکنم
تویی که مثلا به فکر دیگرانی و داری اطلاع رسانی میکنی در برابر هر شکی که در وجود هر زنی ایجاد میشه مسولی
..............
مهم نیست کامنت تایید کنی یا نه چون طرف حسابم خودتی نه خواننده هات
یه سوال ؟
یکم خلاق نیستن مسئولین لطفآ رسیدگی کنن ما قاطی کردیم
این وبلاگ خاطرات عشق نافرجام.. داستان نسیم و علی همون قلم وبلاگ قدیمی بن بست 99 ساله نیست؟ به نظرم همونه خیلی قلمش آشناس
چرا همه ی ایم خائنا اسمشون علی
سلام بانو جان
بعد مدتها اومدم و خبر خوش دیدم .سلامتی و دلخوش برای خانم اولی که پای حسنا رو از زندگیش قطع کرد و تمام تیرهای حسنا سنگ خورد چی فکر میکرد چی شد
وبلاگ پری رو خوندم از اول تا الان چون حافظه ی خوبی دارم دائم دارم تو نوشتهاش تناقض میبنم و فکر میکنم در واقعیت پری و خونوادش از اون خونواده های اهل منقل و بافورن که دارا خوب جایی پلاسه و پری آتیش گردونیش حرف نداره وگرنه مگه میشه خونواده ای انقد بی بند و بار باشن؟ یعنی برادرش غیرت رو قورت داده شبی دوساعت اومدن چه معنی میده؟چرا انقد نسبت به پری و بچه ی خیالیش بی قیده ؟ چرا پری سواد درست و حسابی نداره که از نگارشش کاملا پیداست؟
پری این کارایی که تو میکنی و نه شرع گفته نه قرآن ولی قرآن تو سوره ی نور گفته مرد پاک برای زن پاک ومرد مفسد و ناپاک برای زن مفسد و ناپاک آفریده شده (قرآن میگه تو خیلی به دارا میای مرد مفسد زن مفسد و ناپاک)
از توهمات بیا بیرون همه مثل تو گاگول نیستم بر عکست مردم سواد و عقل وشعور دارن و مغزشون مسایل رو تجزیه تحلیل میکنه
سلام نرگس جان

اصالتا اهل همون شهر همسرشه؟
این بی خیالی دارا و دو ساعت می آد دوری می زنه و می ره با فرضیه شما خوب جوره ها
همسر اول دارا اهل کجاست؟ همشهری داراست؟
می دونم پری خیلی تاکید داره دارا "پسر تهرونیه"
ممنونم بانو جون





منظورم دقیقا همین چیزی بود که شما لطف کردی و تمام و کمال توضیح دادین
منظورم از فعال نبودن پیج این بود که تو فیس نه مطلب و لینکی میزارم و نه کامنت و نه لایک و شر کردن
و تو اکانتم فرند هم ندارم..یعنی یه پروفایل خشک و خالیه فقط
دیشب از بس هول کردم که این بنده خدا چطوری منو پیدا کرده و درخواست دوستی داده نتونستم درست منظورم رو برسونم
خلاصه که خیالم بسی راحت شد عزیزم
باز هم ممنونم و سپاس بانوی آگاه و مهربون و دوست داشتنی ما
ﺑﺎﻧﻮ
ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻛﺮﺩﻱ ﻭﺑﻼﮒ ﺭا ﻋﺰﻳﺰﻡ
اﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﭘﺮﻱ ﺧﻮب ﻳﺎﺩﻡ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩﻩ و ﺧﻮﺏ ﺷﺒﻲ ﻛﻪ ﻋﻘﺪ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺯﻥ اﻭﻝ اﺯ,ﻧﻘﻠﻬﺎﻱ ﺗﻮﻱ ﺟﻴﺐ اﻗﺎ ﺑﻪ ﻭاﻗﻌﻪ ﭘﻲ ﻣﻴﺒﺮﺩ و ﻣﻴﮕﻔﺖ ﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ و ﺩاﻳﻲ ﻫﺎ ﺛﻤﺮﻩ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮاﻳﺶ ﻛﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬاﺷﺘﻢ اﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺭا ﺧﻮﺏ ﻳﺎﺩﻡ ﻫﺴﺖ ﺣﻴﻒ ﻛﻪ ﺑﺴﺖ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﻳﺪﮔﺎﻫﺎﻳﺶ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ ﻳﻚ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮاﻧﺪاﺯ,اﻓﺴﺎﺭ ﮔﺴﻴﺨﺘﻪ. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺩﻻ ﺩﻳﻮاﻧﻪ ﺷﻮ ﺩﻳﻮاﻧﮕﻲ ﻫﻢ ﻋﺎﻟﻤﻲ ﺩاﺭﺩ
اون قالب را اصلا دوست نداشتم. ولی نمی دونم چراانتخابش کرده بودم و عوضش هم نمی کردم
دیوانگی هم عالمی دارد
پری من اوایل به عشقت حق می دادم ولی حالا داره کم کم نظرم عوض میشه.گرچه با خودت میگی نظرتون برام مهم نیست اما اینو بدون که دارا پدر 2 بچه هست و باید تمام وقتش رو برای بچه های بدبختش بذاره .اینو بفهم پری خانوم.یه خورده خودخواهی ها.
پاسخ:یه چیزی بگم؟
بنظر من عامل از هم پاشیدگی خیلی از خانواده ها اینه که آدما فکر میکنن باید تمام وقتشون رو بذارن برای بچه یا بچه ها.
اینطوری هم از همسرشون دور میشن و عاطفه ی بینشون کمرنگ میشه و هم دیگه چیزی از خودشون باقی نمی مونه.
متاسفانه زندگی های زیادی رو دیدم که بسی عشقولانه بودن اما با آمدنه بچه همه چیز تموم شده...
-۱٢/۱٢/۱۳۸٩-۱۱:۱٩ ق.ظ
استدلال اتمی
نمردیم فهمیدیم عامل از هم پاشیدگی خانواده ها چیه ...بچه بچه ای که متعلق به پدر و مادرشه
نه احیانا یه دختر بی بند و بار خونه خراب کن
و پری خاانم عملا میگه به درک که بچه داره مهم دل هوس بازه منه که باید اروم بگیره
مریم جان،
خصوصیت رسید. ممنون برای لینک
سلام بانو جان
یه سوال تخصصی دارم
ایا میشه بازید کنندگان از صفحه فیسبوکمون رو ببینیم؟
قبلا پرسیده بودم گفتین نه
اما امروز دیدم کسی که پروفایلشو چک میکنم درخواست دوستی فرستاده
از اونجایی که پیج منم فعال نیست و دوست مشترک هم نداریم الان شوکه شدم
میخوام بدونم امکانش هست از روی بازدید های من متوجه شده باشه؟
سلام
نمی شه بازدیدکننده هات را ببینی. چیزی به نام لیست یا آمار بازدید کننده ها وجود نداره.
اما
فیس بوک به هر کس پیشنهاداتی می ده به عنوان "کسانی که ممکنه بشناسید".
این لیست را از منابع مختلف تهیه می کنه. از جمله وقتی شما می ری صفحه اون فرد را بازدید می کنی، یا اگر مشترکاتی دارید ... فیس بوک شما را به عنوان کسی که ممکنه اون فرد بشناسه، شناسایی می کنه و می ذاره توی لیست کسانی که ممکنه بشناسید برای اون فرد. (شما را بهش پیشنهاد می ده)
منظور این نیست که به هر کس سر بزنی بهش پیشنهادت می ده، ولی اون لیست پیشنهادی از منابع مختلفی تهیه می شه که یکیش هم بازدیدهای اینطوریه.
ببخشید اگه اینقدر واضح می پرسم ولی واقعا متعجبم.این حسنا همش دروغه یا نه؟بخشی از واقعیته که خودش دوست داره؟من تا حالا باور کرده بودم هر چند به عقل جور در نمیاد
سلام
می تونی "شوت" صداش کنی.

پستهای قبلی این وبلاگ را خوندین؟
داستان حسنا سه شخصیت اصلی داره.
جسنا: فرشته ای که اشتباهی روی زمین زندگی می کنه. از روی خیرخواهی و فقط و فقط با هدف کمک به خانم اولی در انجام وظایف زناشویی، وارد زندگیش شد !!!!
مردک: یک احمق به تمام معنا که هم زن اولش سرش کلاه گذاشته و به زور براش زن گرفته و هم زن دومش سرش کلاه گذاشته و یواشکی طلاق گرفته. راه به راه هم وکالت می ده، وکالت اموالش به خانم اولی، وکالت طلاق به حسنا، الان کم مونده وکالت بده یکی به جاش زندگی کنه
خانم اولی: دیو دو سری که برای اجرای نقشه های خبیثانه اش 20 سال با "شوت" زندگی کرد. پروژه های سیا هم اینقدر طولانی مدت نیستند ! در پایان هم "شوت" همچنان دوست داره با دیو باشه. فقط یه احمق می تونه همچین انتخابی بین دیو و فرشته داشته باشه.
شما فهمیدی چرا مردک از خانم اولی جدا نشد؟ اون زن چه چیز مثبتی برای زندگی داشت؟ حسنا یه اپسیلون حسن برای اون زن گفت؟ با اون همه عیب وحشتناک که حسنا بهش نسبت می داد چرا مردک ازش جدا نمی شد؟
تو این گروه اویزونها ، این پرى دیگه اخره چندشه
من چند بارى خوندمش و از خجالتش هم در اومدم ، ترسو بزدل جرات نداشت یک دونه از کامنتهاى من رو تأیید کنه
فقط من موندم این و دارا چرا نمیرن به داعش بپیوندند
صحنه ای بود که می گفت توی اداره برای دارا عشوه خرکی می اومده و از کنارش که رد می شدم فلان می کردم و بهمان می شد و ...
تصویر پری واسم یه دختر خراب کارمند هست که به همه مردها پا می ده تا ببینه چی می شه. کما این که خودش هم گفت تو اداره اسمش بد در رفته بود و ... تا بالاخره دارا ...
این نکته انحرافی رو حتما بخونید
یعنی این تحلیل های استراتژیک ادم رو حیرون می کنه
http://zanedovvom.persianblog.ir/post/93/
وقتی سوار اتوبوس فرودگاه شدیم، شولوغ پولوغ بود و جا نبود بشینیم. یه آقاهه بلند شد و جاشو داد به من. منم باعث امتنانش شدم و لطفش رو با روی باز پذیرفتم و رفتم نشستم جاش. بعد از دور، تقریبن فاصه ی یک و نیم متری داشتیم با ایما و اشاره هی با دارا حرف می زدیم. یهو دیدم آدما دارن دارا رو هدایت میکنن که بیاد نزدیک من وایسه و هر چی هم میگفت نه، اما آدما بهش اصرار کردن و اومد بالاسر خودم وایساد. گفتم دارا یاد کربلا افتادم که آدما هی میخواستن ما رو به هم نزدیک کنن و هر وقت ما از هم دور میشدیم، انگار همه نگران میشدن و کاری میکردن نزدیک هم باشیم: این دوتا که دستشون همش باید توی دست همدیگه باشه...
شاعر میگه ای ادمای مهربون لازمه که کمک کنید
یکی این خانم باشه با این تفکر که باید پاک زندگی کنه
http://rahasokhandan69.blogfa.com/
یکی هم پری و نفس و عسل و حسنا و ...باشن که باید هوار شن روی یک زندگی دیگه تن بفروشن تا دو زار پول کف دستشون گذاشته شه !
مهم ذات پاک و تربیت صحیح خانواده و اصل و نسب هست وگرنه خیلی ها می تونند پایین تنه خودشون رو دربست در اختیار یک مرد هوس باز قرار بدن تا خوب ازشون استفاده کنه اسمش هم بزارن عشق !بلکه صاحب یه خونه زندگی بشن
افرا جون این عقده ها برای یکی مثل نورا نشون از خراب بودنش داره .کسی که توی وبلاگش حرف از 6 شبانه با همسرش و جزئیات اون بزنه و دائم از هیکلش تعریف کنه و یک عده مرد به دورش موس موس کنند .داره چراغ سبز نشون میده که آره داداش ما این کاره ایم ! چقدر راحت شماره موبایلش رو به عالم و آدم میده و بعد میاد پست میزنه یه نفر مزاحم شماره ایرانسلم شده و من همون قدر که بتونم شوهرمو ساپورت کنم شاهکار کردم و نمی تونم از پس مردهای دیگه بر بیام .
اگر نورا خدای زیبایی و خوش هیکلی هست این عقده ای خدای بخشش به فقیر و فقرا و علم و دانشه !
توی نظراتش نوشته بود علی به من تجاوز کرد
بدبخت اونقدر خودش رو آویزون علی کرد تا در دوره نامزدی باردار شد
به گفته خودش مامانش مجبورش کرد با علی ازدواج کنه بعد میاد پست میزنه خانواده من همیشه در هر کاری از من مشورت میگیرن بخصوص پدرم !
یکی نیست بهش بگه تو که اختیار انتخاب در ازدواجت به دست خانواده ات بوده چطور آدم حسابت می کنند و عقل کل میدوننت! در کل کمبود داره و هر پستی میزنه یا در حال پریدن به دیگرانه یا داره از عشق آسمانیش با معشوقه سابق و همسر فعلیش میگه یا دم از بخشندگیش به عالم و آدم میزنه !به قول یکی از دوستان تازگیا مثل فیلم هندی از جنگ علی و دانیال بر سر عشق اون صحبت می کنه
مثلا دکتر مملکت تا چه حد می تونه گاگول باشه که زن سابقش با معشوقه اش بهش خیانت کنه بعد بچه چند ماه اش رو سقط کنه اون وقت بهش بگه عشقم این خونه باغ و این مقدار پول جایزه خیانت تو به منه ! بعد خنده دار تر اینکه میاد مینویسه علی منو بیمه عمر کرده و دانیال فهمیده و رگ غیرتش بالا زده و فعلا با من قهر کرده و داره میره ایران سراغ علی
شنای هم جای خود دارد .عقده در سراسر حرفاش موج میزنه
یادش رفته روزی به شوهرش خیانت کرده و شوهره به خاطر خیانتی که بهش کرده و بچه اش رو سقط کرده تا بره تو بغل دانیال بخوابه از زندگیش شوتش کرده بیرون و مهریه اش رو تمام و کمال بهش بخشیده تا در زندگی به گدایی نیفته ! .بعد دائم پست میزنه که من فردی عاقل و بخشنده ام
از اسپانیا بلند شی بیای ایران واسه تسویه حساب ؟! بابت چی اون وقت ؟! زیاد رمان خوندن عوارضش همین میشه که واقعیت رو با تخیل یکی می بینی
من شنای را نمی خونم
ولی این چیزایی که نوشتید خیلی مفرح بود
بانو الهی بگم خدا چیکارت کنه. از دوشب پیش که به صورت اتفاقی اومدم اینجا و بعد دیدم واااااو چه خبره، وبعد بلافاصله رفتم اونجا (!) ، دوباره عمر گرانمایه ام در این صرف می شه که هی میرم وبلاگای این بندگان خدا. و مشابهانشان! هی بعدش دلم می خواد بیام اینجا پیش شماها.
دستمم علیله. نشستم پای سیستم.
من خوب می شم بانو؟
من باید یک شنبه گزارش کار بدم با 30 صفحه پاورپوینت.
عاقا من سوال دارم:
چرا اینا اینقدر براشون مهمه روابط جنسیشون یا...چه می دونم ، حداقل مغازله هاشون رو جار بزنن؟! برای من که اصلا جالب نیست. حالا فرضا من از سفر برگشتم یا همسرم از سفر برگشته، بعد دیگه اینهمه اطوار اومدن برای اینکه ملت بفهمن ما رابطه داشتیم برای چیه؟! خوب زن و شوهرین دیگه.گفتن داره اینم؟ شنیدن داره اینم؟ اصلا جذابه؟
چی رو ثابت می کنه؟
الکی .مثلا معلوم نیست من توی وبلاگ شنای بودم.
اون نورا هم همینطور بود:
اصرار عجیبی داشت به نوشتن جزییات جزیی ترین وشخصی ترین چیزای زندگی. مثلا دم به دقیقه یا داشت پریود می شد و همه جا رو به گند می کشید( از پارکت خونه گرفته تا ماشین دوستش) [ که یک بار به صورت اتفاقی که کامنتاش رو می دیدم، دیدم یه بنده خدایی همچین تمیییییز بهش تیکه انداخته، اینم نفهمیده کلی عزیزم جونم براش کرده. اینقدر خندیدم که خدا می دونه.
بنده خدا پرسیده بود نورا جان من ماما هستم. به نظرم طبیعی نیست تو طوری ازت خون می ره که از نوار و لباست رد میشه و از مانتو و پالتو، بعد می گیره به فرش. مگه من و شما دختر 14 ساله ایم که ناشی باشیم و ندونیم چطور نوار بذاریم یا چطور بشینیم که جایی کثیف نشه؟ بعد این اتفاق هر ماه هم تکرار میشه شما باز میای با جزییات می نویسی کجا رو کثیف کردم...! یه دکتر برو نگرانتم. نورا هم نوشته بود نه عشقم جونم من همیشه همینطورم .]
از نظر من که نوشتن در این مورد خیلی هم چندشه و خیلی هم بی کلاسیه اتفاقا. که چی حالا مثلا؟!
اینا چرا همچینن؟!
کار یکشنبه را آماده کن، بعدش دیگه عیده، بشین جوکهای اینارو بخون تا سیزده به در
خواهرم میگه خانوم اول دارا اصلا عاقل نیست و سیاست نداره. میتونست با فرستادن دارا به طرف تو (یعنی پری)، دارا رو برای همیشه فقط برای خودش داشته باشه. ولی حالا برعکس با بند کردنش باعث میشه دارا ازش خسته و کلافه بشه.
=========
پس خانوادگی تو این کارید !!!!!
یکی از بچه ها می گفت مادر بزرگ پری هم زن دوم بوده
امسال عیدی دارا بهم خیلی بامزه بود. برام یک عدد هارد 1 ترابایت خریده بود و روی کاغذ کادوش عکس حاجی فیروز کشیده بود و پشتش هم کلی دستورالعمل و موارد منع مصرف و جملات علاقه مندانه به فینگلیش نوشته بود. خیلی کاغذ کادوش رو دوست دارم و میخوام همیشه نگهش دارم.
============
ببین دیگه اوضاع چقدر خرابه که یه هارد اونم به عنوان عیدی انقدر خوشحالت می کنه
می گم فارسیش روان نیست.
برام یک هارد .... خرید درسته.
کسی می دونه این توی ذهنش به چه زبونی فکر می کنه، که فارسیش اینطوری می شه؟
دوست دارم بدونم کجاییه که اینقدر روی تهرانی بودنش تاکید داره
دوشنبه ی تــــــعطیل:
صبح. صدای زنگ تلفن. دارا و پری با هم حرف می زنند. دارا در حال بردن ماشینش به مکانیکی هست...
دارا: زن اول گیر داده بیاد باهام مشهد. میگه سه ساله منو نبردی مشهد!!
پری: عید مشهد بودین.
دارا: نبودیم.
پری: عید پارسال. 88...
دارا و پری خداحافظی میکنند
عصـــــر. صدای زنگ تلفن. دارا و پری با هم حرف می زنند. دارا میخواد بره ماشینش رو از مکانیکی تحویل بگیره.
پری: راستی اگر میخوای با اونا بری مشهد برو. مهم نیست.
دارا (در حالیکه نشسته توی تاکسی و نمی تونه خیلی اوپن صحبت کنه): اصلاً اصلاً. این حرف ها نیست...
پری: بهرحال... دیدی که صبح هم که بهم گفتی، نق نزدم.
دارا: امروز بهت گفتم؟ صبح؟
پری: آره. یادت نیست؟
دارا: کجایی؟
پری: خونه مامان. دارم میرم خونه خودمون ولی. با مامان و آبجیم.
دارا: بیا دم تعمیرگاه دنبالم. ماشینم امشب باید بمونه توی مکانیکی.
شب. خونه ی پری و دارا
به سختی یک ربع میشه که دارا اومده.
دارا (زیر لبی به پری): میخوام برم. میخوام برم.
پری: چیزی نمیگه. فقط دستاشو حلقه میکنه دور دارا و بهش میچسبه. مثله... نه بی ادب! مثله همون کوآلا...
پری: دوست نداری همه چیز علنی بشه تا بتونی عادل باشی و پیش منم بمونی؟
دارا: آره (قیافه اش میره توی هم)
سکـــــــــــــوت
پری: عنقی؟ از حرفم دلخور شدی؟
دارا: نه! حرف منطقی که دلخوری نداره...
دارا میره...
صبح سه شنبه. صدای زنگ تلفن. دارا و پری با هم حرف می زنند. هر دو سر کار هستند...
پری: دارا؟
دارا: هوم؟ جان؟
پری: من یه کم از کار دیشبت ناراحت شدم.
دارا: کدوم کار؟
پری: اینکه کمتر از یه ربع موندی و سریع هم گفتی باید برم باید برم.
دارا: معذرت میخوام.
پری: (چیزی نمیگه - چون عذرخواهی باید توی عمل باشه، نه حرف)
خداحافظـــــــــــ
خداحافظـــــــــــ
=====================
اویزونی تا چه حد واقعا
چرا دارا توی تاکسی نمی تونست درست صحبت کنه؟
اول اینکه بگم حورالعین که مردم عادت دارن بهش گیر بدن، عمراً به پای همسران همین دنیاییه آقایون نمیرسه:
زنان و مردانى که در این دنیا همسر یکدیگرند هرگاه هر دو با ایمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مىشوند و با هم در بهترین شرایط و حالات زندگى مىکنند و حتى از روایات استفاده مىشود که مقام این زنان برتر از حوریان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى که در این جهان انجام دادهاند.
در سوره «یاسین» میخوانیم:
هُم وَ اَزواجُهُم فِی ظِلالٍ عَلَی الأرآئِکِ مُتّکِئون (۵۶)
آنها و همسرانشان در سایه های (قصرها و درختان بهشتی) بر تخت ها تکیه زده اند
لَهُم فیهـــــــا فاکِهَةٌ وّ لَهُم مّا یَدَّعـــــون (۵٧)
برای آنها در بهشت میوه ی بسیار لذت بخشی است و هرچه بخواهند در اختیار آنها خواهد بود
سَــــــــلامٌ قَولاً مِّن رّبِّ رَّحیم (۵٨)
بر آنها سلام و درود الهی است؛ این سخنی است از سوی پروردگاری مهربان
پی نوشت١: گیر ندین!! یادم نرفته که همه چیز مشروط بر اینه که لایق جنات نعیم بشیم و بعد بسم الله... انشالله...
============
بانو تو امتحان وبلاگی از پری ایسم هم سوال می اد
شنبه که سر کار بودیم. دارا گفت غذای اداره رو دوست ندارم. گفتم خب پس من میرم خونه و برات غذا درست میکنم. ناهار که نخورد دارا. 2 و نیم رفتم خونه و شروع کردم به آشپزی. نخود پلو و کوفته مکزیکی و سوپ معمولی درست کردم. اما این دارا هی نیومد. هی نیومد. دیگه کلافه شدم و دلم پوکید و رفتم مسجد نماز مغربم رو خوندم و تخم مرغی رو هم که گفته بودم آقا دارا بخره، خودم خریدم و بهش اس ام اس دادم که خودم رفتم تخم مرغ خریدم؛ لازم نیست دیگه تو زحمت بکشی نصفه شبی!


اومدم خونه و ساعت یک ربع به هشت آقای عزیزم اومد و تا 9 و نیم پیشم بود و دیگه منم چون دیر شده بود، نرفتم خونه مامانم. به دارا گفتم میخوام پیشم بمونی... دارا گفت اگه صبح زود بیام چی؟ دارا رفت و ناهار فرداش رو آماده کردم. صبح ولی خواب موند و نیومد.
===========
عصر داداشم اومد خونه ی خواهرم و با دارا روبرو شدن. من که قلبم همینطور تاپ تاپ میکرد و نگران دارا بودم که چه حالی داره الان! اما خوشبختانه و خدا رو شکر برخورد هردوشون کاملاً متمدنانه بود و باعث سرافرازی شدن هر دو! داداشم با دارا دست داد و احوالپرسی کرد و کمی خوش و بش که بستنی روی میز بود و داداشم گفت من از این بستنی ها دوست ندارم؛ سه نفر رو سیر میکنه و دارا گفت پری هم دوست نداره؛ از کیم های قدیمی خوشش میاد.
خلاصه که به خیر گذشت. داداشم اینا زودی رفتن چون داشتن میرفتن مهمونی. به دارا گفتم دلت شور میزد؟ مضطرب بودی؟ گفت نه! هرچی بهم بگه حق داره...
==================
فکر کن شوهر یواشکی خواهرتو ببینی بعد در مورد بستنی و کیم صحبت کنی
پری که می گه ازدواج ما از هر پدیده عادی ای عادی تره. چرا اینقدر از دیدار برادرش و همسرش نگران بوده؟

شما خانمها وقتی برادرتون می آد خونتون قلبتون تاپ تاپ می زنه ؟
وقتی می ره، بعدش به شوهرتون می گید ترس داشتی؟ اضطراب داشتی؟
بعد هم شوهرت می گه نه. داداشت هر چی بهم بگه حق داره !!
چرا حق داره به دارا که یه کار عادی و شیک و مجلسی و داعشی کردی، هر چی بگه؟
اینم کیس دورغ گوی بعدیه
ولی خیلی ناشیانه می نویسه
نمی دونم چرا جمعیت ببعی ها رو به افزایشه !
وای بانو شلغم رو نگو که دیگه اخرشه
اون کامنت هارو به نظر من خود پری گذاشته
حالا تازگی هم نوشته مقطع پزشکی درس خوندم !!!!
نمردیم و بعد از "شغلم پزشکه"
چشممون به مقطع جدیدی از تحصیلات آشنا شد به اسم "مقطع پزشکی"
عفیفه بانو همسر مکرمه کنس میرزا، ای وای ببخشید دکتر تکتم الماسی، این اشتباهات فاااااحش از شما که ادعاتون گوش فلک را کر کرده بعیده والا
با اون همه ادعاااااااااو اداااااااااا از جانور چند بعدی بعیده والا
http://drashpaz.persianblog.ir/comments/509406/15300956/
ببخشید می دونم لغت "جانور" چند بعدی خیلی زشته.
ولی وقتی دکتر تکتم الماسی سردر وبلاگش می نویسه هر کی مثل من نیست جانور یک بعدیه، ما یک بعدیها حق داریم بهش بگیم جانور چند بعدی عایا؟
آها پیداش کردم.
اینجا:
رهگذر ۸:٢٦ ب.ظ - چهارشنبه، ۱٥ بهمن ۱۳٩۳
من خیلی از پستهای شما رو خوندم. اما هنوز باور نمیکنم که این داستانهای شما واقعی باشه! ... حرف مردم شاید اهمیتی نداشته باشه ولی یک قاعده جامعه شناسی هست که بهش میگن "هنجار". من سالها در اروپا زندگی کردم و دوستانی داشتم از کشورهای آسیایی گرفته تا اروپایی. هر چند که تفکراتم هم سنتی و مذهبیه و معتقدم اگر عدالت رعایت بشه (که این مرد دوزنه از پسش بر بیاد!) اشکال شرعی هم نداره ولی اساساً این پدیده مرد دوزنه در قاموس اقوام سراسر کره زمین به آسانی قابل پذیرش نیست و به نوعی امروزه ناهنجاره. ... حالا یک سوال دارم : اگر این همسرجان شما -دارا خان (البته اگه وجود خارجی داشته باشه با این مشخصاتی که شما ترسیم کردید!)- واقعاً اون اولی رو هم به اندازه شما دوست داره؟ (اونوقت یه همچین مردی که ظاهراً مقید به شرعیاته اگه نتونه این تعادل رو ایجاد کنه قبول دارید در حق اون اولی ظلم کرده و باید ازش حلالیت بطلبه؟ در ثانی برای ازدواج زن دوم اجازه اولی طبق قانون لازمه و اگه اون رضایت قلبی نداشته باشه این آقای مومن مرتکب ظلم بزرگتری شده!)- منتظر جواب میمونم خانم.
پاسخ: سوال اول: این عدالت درباره دوست داشتن نیست. درباره مسائل مادی و مالی است. حتا پیامبر خودشون می فرمایند: خدایا من عدالت رو بین همسرانم رعایت می کنم ولی در مورد اون قسمتی که دیگه دست خودم نیست (یعنی دلشون که یک رو بیشتر دوست داشتن) خودت منو ببخش
سوال دوم: قانون کشور ما خیلی جاها برخلاف شرع اسلام هست. من جمله همین مورد
پری خیلی چندشه

فتوا هم می ده. قوانین کشور اسلامی نیست
اون قسمتش که خواستگار می آد واسه زن شوهردار، دقیقا کدوم خط قرآن شماست پری جان؟ همونجا که صیغه بودی و دنبال شوهر دوم بودی. اونجاش را یه کم بیشتر توضیح بده.
از نظر من در همین حد که می نویسی بارزترین شخصیتت همینه که به حرف مردم اهمیت نمی دی و اونجور که صلاح می دونی زندگی می کنی. قبلا انگار یه کم تند و تیز رفتار می کردی که به نظر می رسه بهتر شدی...
بس که به تعاریف جدید از دین می رسم. یه جا مثلا گفته بود عدالتی که قرآن گفته بین دوزن باشه، فقط در مورد مسایل مالی و ایناست. نه در مورد دوست داشتن. حالا اگه دارا یکی رو بیشتر دوست داره تقصیر من نیست.( ر.ک . تکمله ی تفسیر المیزان. باشرح و توضیحات مبسوط پری
)
دوستی به نام هما از بچه ی دوم تون صحبت کرده، من چنین چیزی رو در نوشته هاتون ندیدم. به سلامتی قراره حسین خواهر یا برادری داشته باشه؟
پاسخ:خودمم یادم نمیاد چیزی در این مورد گفته باشم
.................
بچه ها این پاسخش یعنی چی؟
یادم نمی آد چیزی در این مورد گفته باشم...
یعنی موردی هست و من یادم نمی اد گفته باشم.
به شکر خیلی زیر پوستی و ملو...
داره آماده می کنه ملت رو برای خبر بارداری مجدد؟!
اما من در مجموع پری رو زیاد نمی خونم. اعصابم می ریزه به هم.
الان دیدم توی کامنتای دیروزم چقدر غلط املایی داشتم.
از همه مهم تر این که در پری ایسم، دروغ، خیانت، پنهان کاری، زیر پا گذاشتن قوانین دولت اسلامی و ... همه آزاد است.
اسلام پری فقط یعنی زن بگیر بشین زیر درخت و نهر شیر حالشو ببر. هم و ازواجهم
آهان دیدم بانو جان
مریم مامی امیرحسین٢:٥٤ ب.ظ - پنجشنبه، ٢۳ بهمن ۱۳٩۳
دوست عزیزم حسنا جان ورودت رو به زندگی بدون انسانهایی با اختلال شدید شخصیت تبریک میگم.حسنا حالا که تو دیگه درگیر اون زندگی نیستی جون من خبر بگیر بزار برامون.خیلی جذابه ماجراهای این زن و مرد.
پاسخ:مریم جون در راستای کامنت قبلی باید بگم چه عجب و خوب شد تو اون تشابه اسمی رو دیدی یاد من افتادی وگرنه یک سال دیگه میومدی ممنون ازت .باید اعتراف کنم زندگی جدید همینطور با گذشت زمان داره لذت بخش تر هم میشه . اوه همین مونده من برم دنبال خبر فعلا باید به همین خبرهایی که اینور اونور میرسه قانع باشی دیگه مریم جون من دنبال خبر برو نیستماز قول من امیر حسین خوشگل و قلنبه رو حسابی ببوس
حسنا بانو-۳٠/۱۱/۱۳٩۳-۱:٤۸ ب.ظ
مامى امیر حسین ( یادش بخیر)
مریم همیشه غیرمستقیم بهش می نداخت. شایدم ندانسته بود.

کلاهبردار و پازل چین و دروغگو و دزد و عصبی و تلویزیون بشکن و کتک بزن و مو بکش و فریاد بزن و ... هم بود. ایشون که اختلال شخصیتی محسوب نمی شه. یه پدیده نادر هست که هنوز دانشمندان اسمی واسش نذاشتن 
این مرد عاشق اختلال شخصیتی بود؟
الان یعنی داری میگی مردک و خانواده اش مریض بودن؟
این همه حسنا از وجنات و سکنات و حسنات مردک گفت، آخرش می گی اختلال شخصیت؟
خانم اولی که تکلیفش معلوم بود. از شست پاش تا دست و قلب و چشم و کلیه و معده و روده و گردن و قند و فشار خون و چربی و آسم و فرق سرش درد می کرد
پس اینی که شما کشف کردی اختلال شخصیت داره مردک و برادر شوهر و عزیزم جاری و ... اونان دیگه؟
مریم جون یعنی می گی مردک ؟ !!
مردک که صورت حسنا را گرفت توی دستاش و گفت بگو عاشقمی. بیا بریم دور ستون پارکینگ بپیچیم و فیلم هندی بازی کنیم. بیا حسنا ... بیا که ابی داره می خونه
واقعا که!
آدم دو تا دوست مثل مامی امیرحسین داشته باشه دیگه احتیاج به "بانو و شرکا" نداره
منم تهرانی بودن را ملاک مهمی واسه برتری تمیدونم ولی واسه منم این جالب بود که اینهمه رو این موضوع تاکیید داره بعد یه جا نوشته بود سنت شهر خانواده ما .پس عزیزم تو هم نهایتا تهران به دنیا اومدی ولی پدر و مادر خودت هم شهرستانی اند و با فرهنگ اون شهر بزرگ شدی و جدو آبادت تهرونی نیست جونم
اینهمه آذری های عزیز تهران بچه شون به دنیا امده ولی هنوز حودشون رو آدزی میدونن و اون بچه هم همینظور
ضمتا عزیزم تو تهران نمیگن برنج خیس /نم دادم!(میگم برنج خیس کردم!!)
جالبه سر همین مساله چقدرم شهرستانی بودن زن اول رو تو سرش میزنه!
ضمتا اون اصیل اصیلاش نمیگن میوه پوست گرفتم میگن پوست کندم !
عزیزم اصالت به اخلاق و انسانیت است و آوار زندگی یه زن دیگه نشدن و زندگی شو سیاه نکردن نه به این تهرونی بودن عاریه اییت!!!
اتفاقا برای من ادبیات نوشتاریش جالب بود. همین فعلهای نامتعارفش یا ساختار جمله هاش.
زبان اصلی و مادریش فارسی نیست که جمله سازیش و ساختار جمله اش با فارسی متفاوته.
به هر حال اصلا مهم نیست. ولی اصرار بیش از حدش نشون می ده تهرانی نبودن را ضعف خودش می دونه و تهران زندگی کردنش را یک امتیاز
بانو جان اصلا یادم نمیاد کامنت قدیمی گذاشته باشم و تایید نشده باشه!
پست خدانگهدار.
الان تاییدشون می کنم. بعدش که دیدی بگو برش دارم.
تهرانیه ولی به درست کردن غذاهای شمالی خیلی وارده
بیچاره اگه بچه دومشم حامله باشه ، مخارجش میشه دوبل ، میتونه دیگه به خاطر بد سرپرستی عایله مندی بگیره
زن اول دارام باحاله ها ، اینارو بهچیزشم حساب نمیکنه گذاشته رفته
اینقدرم ازش حساب می برن که با این که نیست، دارا یه شب در هفته دزدکی می آد پیش پری و می ره
اره باهات موافقم میخواستن خودشونو خلاص کنن ،بعضی پستاشو میخوندم خندم میگیره ،یه بار نوشته بود دارا واسه تولد دخترش عروسک خرید واسه حسین استخر بادیه بزرگ، خیلی بدبخته خنده داریه ،دلشو به چه چیزایی خوش کرده
خب پس به غیر از اون یه بسته پوشک که واسه پری!! خرید
یه استخر بادی هم واسه تولدش خریده.
حالت سلیس و درستش اینه:


"منم پوشک نداشتم واسه حسین دارا رفت برام پوشک خرید."
به طرز آشکاری اصرار داره از "من" استفاده کنه.
در فارسی تهرانی*
حسین پوشک نداشت و دارا رفت براش خرید.
به زور می خواد بگه دارا برای من یه کاری کرد. من دارا ...
*پری خیلی روی تهرانی بودن خودش و شهرستانی بودن خانم اول تاکید داره و این را یک مزیت برای خودش می دونه. جسارت به دوستان شهرهای دیگه نباشه. فقط خواستم بگم پری تهرانیه
http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:56W63lf8yzUJ:zanedovvom.persianblog.ir/1393/6/+&cd=1&hl=de&ct=clnk&gl=uk
هر شب میام و یه سری میزتم اینجا و کامنتها و بعدش جوابای طنازانه تو رو میخونم و یه جوری انگار سر حال میام و لبخند میزنم و یاد پارسال می افتم
) و یادمه بهم دلداری میدادی که زود میگذره
مثل مامانی که چند ساعت نبوده بچه هاش خونه رو رو سرشون گذاشتن!
یادش بخیر وقتی همسرم رفته بود و من باید یه سال منتظر میموندم اومدم نصف شب اینجا و باهات چت کردم و (تخمه میخوردیم
چفدر حال و هوای پارسال و اینجا رو دوست داشتم کامنتها تاییدی نبود و شب که میاومدی میدیدی اینجا چه خبره!!
افرا جان خوش آمدی
امیدوارم هیچوقت چراغ اینجا دیگه خاموش نشه و لذتی ببریم از وبلاگی که اینقدر هوشمندانه و تیز بین و فان است محیطش
مرسی بانویی
سلام الهه.


خوبی؟
آره. پارسال خیلی خوش گذشت. منم واقعا اون فضا را دوست داشتم.
یه کامنت دیگه هم ازت دازم قدیمیه
تایید نکردم
نمی دونم یادته کدوم رامی گم یا نه. خواستم بگم مرسی. خوندمش. ولی دیگه نشد تایید کنم.
سلام سید جوووووون
خوبی؟؟؟؟؟؟
خیلی تو یادتم من این روزها
میخواستم دعوتت کنم بیایی افتتاحیه مزون سفره عقد و لباس؛ پری روز افتتاحش کردم
ولی به دلیل سیاتیک خیلی کم پای کامپیوتر میشینم
اگه شماره مو داری, پیام بده پیدات کنم.
حسین جونم رو ببوسسسسسسسسسسس
یا علی
پاسخ: خیلی ممنونم عزیزم. برات توی وایبر می نویسم. حال و روز جسمانی خوبی ندارم این روزها ....
این هم از اون ترفند های دمی نویسه اشاره به این که (غیر مستقیم من باردارم .....(
مزون لباس عروس به پری چه آخه؟

کلا این کامنت خیلی ناشیانه ردیف شده. با نفس تماس بگیر کمکت می کنه
پری جان کامنتهای معقول تری واسه خودت بذار.
بعد این روزا با ایران رادیاتور کی می ره تو غار؟
خو اگه وایبرش را داری جوابش را می دادی دیگه.
همون موقع تو وایبر براش می نوشتی حالم خوب نیست.
به بقیه هم ربطی نداشت که بخوای جواب را بنویسی جلو چشم ما بذاری
حالا اون طفلک هم با سیاتیکش معلوم نیست سه روز دیگه بشینه پای کامیپوتر این جواب را ببینه، یا ده روز دیگه
جدی جدی تعطیلی ها .....
در مورد کامنت گذاشتن خبر ندارم. ولی فکر کنم با گوشیش می تونست وبلاگت را بخونه. منافاتی هم با سیاتیک نداره
لذت من در اینه که به دارا بگم میذاری زیر سبیل هاتو من صاف کنم؟ اونم میگه باشه. آروم و بی حرکت میشینه و منم میرم میشینم روی زانوهاش و با شونه ابرو! و قیچی ابرو! زیر سبیل هاشو صاف و منظم کوتاه میکنم. بعد که دارا بهم میگه تو چقدر خوب این کار رو میکنی کلی کیف میکنم و میگم وقتی رفتی سلمونی نذاری یارو دست بزنه ها!! خودم برات کوتاه می کنم.
(با شونه ابرو! و قیچی ابرو!)
چه تدارکی می بینه دارا ی بیچاره اینقدر چپ و راست سرویس می گیره بالا نمیاره
پری امشب محض امتحان بشین رو زانوی مامانت (اگه امشب سهمیه سرویس داراست و خونه است، می تونی با دارا امتحان کنی)
اگر دماغش نرفت توی چشت، بعد بگو سیبیل کوتاه میکنم ...
آخه احمق از اون فاصله می شه سیبیل کوتاه کرد ........
چقدر دلش می خواد مسائل فیزیکی و جنسی شون را بیان کنه. چقدر عقده و مشکل داره این زن
داداشم اول داشت با مامانم حرف میزد و بعد منو صدام کرد که پری بیا اینجا بشین ببینم! بهم گفت مگه ما چند تا خواهر و برادریم؟ من دلم میخواد برم خونه خواهر کوچیکم. خواهرم با شوهرش بیاد خونه ام.....
یعنی این استدلال برادر پری می تونه باعث خود کشی هم باشه
دیگه نمیگه اگه این ادم (دارا) مرد بود از اول عزت خواهر فاسد ما رو باید نگه می داشت عین ادم می اومد خواستگاری ....
داداشم میگه باید دارا موضوع ازدواج مون رو به خانواده اش بگه و معتقده اگر اتفاقی متوجه بشن، باعث آبروریزی میشه. همه ی اینا رو به من گفت و گفت که باید به دارا بگم. گفت به دارا بگو اگر این کار رو نمیکنه، من به پدر و مادرش خبر میدم و مدعی میشم ازشون که خواهرم عروس شماست. امروز همینا رو به دارا گفتم. برای همین حالش گرفته شد. استرس افتاد توی جونش. فشار زیادی روشه و نگرانشم. کاش بتونه تصمیم بگیره. البته بهش هم گفتم که داداشم بهم گفت: پری، آدرس و تلفنای فک و فامیل دارا رو بده بهم (میدونه دارم) و من گفتم اینو از من نخواه. من به دارا قول دادم که اگر قراره روزی قضیه علنی بشه، از طرف من نباشه. البته داداشم عصبانی شد، ولی من قول دادم و به همراهم خیانت نمیکنم و به اعتمادش احترام میذارم.....
وجدانا اینا چه خانواده مونگلی هستن ها
شبا می شینی فکاهی پری می خونی
ﺳﻼﻡ
اﮔﺮ ﺣﺴﻨﺎﻓﻘﻄ ﻣﺮﻳﺾ و ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﺑﺎﺷﺪ ﭘﺮﻱ ﺭﺳﻤﺎ ﺩﻳﻮاﻧﻪ ﺯﻧﺠﻴﺮﻱ اﺳﺖ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﻫﻴﭽﻜﺪاﻡ اﺯ ﻛﺎﻣﻨﺘﻬﺎﻱ ﻣﻦ ﺭا ﺟﻮاﺏ ﻧﻤﻴﺪﻫﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﺴﻴﻦ اﻣﺎ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺭاﺳﺖ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﺑﺎ اﻥ اﺧﻼﻕ ﻓﺎﺳﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺑﭽﻪ ﺩاﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺟﺎﻟﺐ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﺶ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻐﻞ ﺷﺮﻳﻒ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮاﻧﺪاﺯﻱ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮊﻧﺘﻴﻜﻲ. اﻳﻦ ﺻﻔﺎﺕ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﻴﺸﻮﺩ?
سلام



بابا اینا جمیعا خلند. به دل نگیر.
مگه نمی گن حرف حساب جواب نداره. چی بگه
پس چرا دارا اینقدر به حسین بی توجه هست؟
حالا پری را نمی آد ببینه و کاری به کارش نداره هیچ،
بچه را چرا آدم حساب نمی کنه؟
هفته ای یه بار اونم دو سه ساعت آخر شب، بری بچه ات را ببینی؟
یه بار برای حسین پوشک خریده بود
اینقدر برای پری عجیب بود و ذوق کرده بود
توی وبلاگش نوشت دارا واسم !!! پوشک خرید
نه به خوراکش کار داره، نه به لباسش، نه به دوا و دکترش، نه به تفریح و بازیش، نه حتی حضور فیزیکی کافی داره که بچه بفهمه بابا چیه!!
واقعا دارا اینقدر شوته؟
عسل خانومی حساس به تولدش
دوست جوونیاشم الکی روی صحنه دلقکن. پشت صحنه اصلا یادشون می ره عسل کی بود. شب (قبل) تولد دیدیم تبریک بگن. روز تولد دیدیم تبریک بگن. فردا شب تولد بیایی بگی تولدت مبارک، اونم وقتی همه تبریکشون را گفتن تازه نفس اومده نوشته عزیزم دوست جوونی تولدت مبارک و ...
اونا وقتی کامنتهای بقیه را خوندن یادشون افتاد تولد عسله. حسنا که همون سیستم مکاریش را به کار گرفته و برای این که به روی خودش نیاره یادش نبوده تولد عسله، آخر از همه اومده و الکی نوشته تا پست تولد ننویسی بهت تبریک نمی گم. الکی مثلا یعنی من دیر نیومدم و تولدت را یادم نرفته بود

قشنگ بگو من اصلا یاد تو و تولدت نبودم. الانم نفس خبردارم کرد بیام اینجا .........


)

جالبه اینا مدعین پشت صحنه سری از هم سوایند. یعنی حتی خصوصی هم بهش تبریک نگفته بودی
یکی نیست بگه مکار هفت خط
واااااااااای روده درازی بعدش
هفت تا کامنت نوشته درااااااااااااز چرت و پرت
واقعا خدا رحم کنه به هر کی تو بهش نزدیک می شی. با این همه روده درازی + موزمار بودن، دمار از روزگار طرف درمیاری.
عقد دروغی نفس بود که می گفت (این قسمت شوخیه ولی یه چیزی شبیه همین نوشته بود که همه زن دومیها شاهد عقد بودن
عسل خانومی رو سرم قند می سابید و حسنا جام عسل را آورده بود و کبوتر حلقه هامون را جلومون گرفته بود و هشو عکس می نداخت و ... یهو عسل خانومی از همه جا بی خبر اومد کامنت گذاشت، نفس چرا عقد کردی خبرمون نکردی. تبریک می گم و ....
-------------------
فاطمه واسه اون کامنت آخریت ( هفت تا قبل این) یه چیزی یادم افتاد اضافه کردم. شاید خانواده اش دلیل داشتند.
نمیزارین که ادمو وسوسه میکنین
گفتم در مورد پری نگم
یکی بهش گفت هنوزم یه شب میاد گفت اره تازه میگفت از هرنظر خیلی هم خوبه یه شب میاد
برای منم سواله قبلنا پری میگفت بخاطر اینکه خانواده دارا نمیدونند دارا نمیتونه بیش از یه شب بیاد الان که خانواده اش میدونند چرا هنوزم یه شبه
یکی این شنای برام روشن کنه از طریق وب نورا کمتر از یه ماه وبشو میخونم نوشته هاش برام خیلی بچگونه میاد انگار یه بچه داره داستان ادم بزرگا مینویسه اونم از روی تقلید ناشیانه از فیلما
یعنی انقدر این نویسنده بنظرم بچه هست اما خودش فکر میکنه خیلی بیشتر ازسنش میفهمه و زود بزرگ شده
اینقدر غیبت کردین خسته نشدین
حالا نوبت شنای شد
سلام بانو جان من هم با نظر فاطمه موافقم یا اینا دارن توهماتشون رو می نویسند یا.....

مثلا همین پری خدائیش مادرش نگفت بابا این دارا حالا زن و بچه داره یه طرف ...پدر و مادرش کی هستند و بلاخره کس کارش نباید بدونن این موضوع رو ....
یعنی همین جوری یکی میاد خواستگاری اینا هم دخترشون رو حراج می کنند اون هم با این وضع اسفناک
مشخصه که خیلی دختره بی فرهنگی هست پری
نه عزتی نه احترامی واقعا که تازه از زن اول طلب کار هم هست که داره حروم خوری می کنه
یعنی برای بدبخت بودن پری همین بس که مادرشوهره برگشته گفته به دلیل مسائل فرهنگی و خانوادگی نمی تونن دست گل هوس بازی پسرشون رو بپذیرند
اما از این که پسرشون وقتی زن اولش میره اب و هوا عوض کنه یه سایبونی داره و مجبور نیست سوسیس خام با نون بخوره (کامنت پری توی یک وبلاگ که پری رو دست انداخته بود )خوشحالند
پری خیلی خوشحاله و به همین هم قانعه.

این نشون می ده چقدر اوضاعشون بده که حاضره خودش کار کنه و خرج و مخارج دارا را هم بده (دارا حقوقش صرف زندگی اولش می شه، دیگه یه کارمند مگه چقد حقوق می گیره) اسم یه مرد بالاسرش باشه
دارا هم هفته ای یه شب بیاد یه حالی ببره و بره.
حتی وقتی خانوم اولش شهرستان هست هم نمی آد با پری زندگی کنه. همون هفته ای یک شب واسه رفع نیازش و سوسیس سرخ شده می آد، بقیه هفته سوسیس خام می خوره
این نشون می ده چقدر عاشق پری هست.
خداییش اگر بابای واقعی بود که طاقت نمی آورد بچه اش را هفته به هفته نبینه. زن و بچه اش هم که نیستند، چرا نمی آد اقلا حسین را ببینه؟
بی دلیل آدم نیاد پیش زن و بچه اش !!!
این حسین وجود خارجی داره؟
بچه داراست؟
آقا من تازه دیشب فهمیدم اینجا آپ شده و اونجا (!) چه خبره، لذا فکم رو نمی بندم تا یکی از دوستان ببنده فک این جانب رو. یعنی تا این حد ذوق دارم.
بعدش اینکه من می دونم سرقفلی اینجا به اسم حسنای عزیز است و البته که موضوع محوری وبلاگ و پست و ...و این ها رو هم می فهمم به جان بچم.
اما می شه در مورد نورا بگم؟ نگم خفه می شم.
من الان سه روز در هفته دارم تدریس می کنم. یه بچه هم دارم. توی خونه هم ترجمه ی متون تخصصی عربی و.. این هادارم. بعد به نظرم خیلی هم آدم اکتیو و چرجنب و جوشی هستم.ذاتا هم کم می خوابم. (چهارساعت در روز) اما بازم 20 ساعت کمه برای تمام بدبختی هام. اون وقت به حضرت عباس من نفهمیدم این خانم روزش چند ساعته که اینهمههههههههه کار میک نه، بازم آخر شب فیلم می بینن و قیلون چاق می کنن و کارت بازی میکنن و.... .
یه بار یکی از مخاطبینش چیز جالبی براش نوشته بود و خیلی هم حکیمانه.
براش نوشته بود خلاصه ی این وبلاگ این است:
یک زن سی و چند ساله ی خوشگل خوش هیکل همه چی تموم که هر جا می ره همه عاشقش می شن و یه شوهر داره شبیه فرهاد مجیدی و یه دختر موبور که توی کل ایران نیست و هرجا می ره همه می چلوننش و شکلات وبستنی براش می خرن.نصف روز داره خرید می کنه نصف روز هم آرایش می کنه و مشروب می خوره و میره درکه و دربند.
(نقل به مضمون.)
نورا این آخری ها( البته هروقت من باز کردم وبلاگشو و هشت خط در میون رج زدم و خوندم پست ها رو) دیگه واااقعا افسار پاره کرده بود. چند تا دانشگاه با هم درس می داد و دوتا رشته هم زمان و همه ی مدیر عاملا دنبالش و ... ، در عین حال می رسید پست های بیست صفخه ای بذاره!!!
حالا این ها همه بماند.
خوشمزه اونایی بودن که می ومدن می گفتن وای نورا ما از زندگی تو امید و انرژی می گیریم. مثل تو تا حالا ندیدیم. قربونت عشقم جونم نفسم... ، ک.ر بشن بدخواهات، تو چقدر خوبی چقد بی نظیری... .
شما ها رو نیم دونم رفقا.
ولی من غصه ام میگره وقتی این حجم از بلاهت رو یک جا و با هم می بینم... .
نورا این آخری ها دیگه واااقعا افسار پاره کرده بود
اون پلیسه تو داستان خنده داره.
مثل اسپایدرمن ، هر جا نورا گیر می کنه، از آسمون نازل می شه
من همون وقتا هم همش ته فکرم بود که بالاخره حسنا میاد یه روز میگه طلاق گرفتم. ( با تاکید فراوان روی این نکته که [خودم] تصمیم گرفتم طلاق بگیرم) حالا بعدشم به قول بانو هیات دولت میان پاشنه ی در خونه شو از جا درمیارن و ایشون...هیهات از گوشه ی چشمی و نگاهی... .
) و...
وبه قول اون دوستمون که گل گفت: پنج خطش در مورد طلاق بود و بقیه اش راجع به اینکه من چقدر خوبم.
بچه ها فقط محیط کار حسنا اینا اینقدر خاله زنکه که آقای همکار و ...اینا داره که دهنشون وا می مونه از طلاق گرفتن همکار. و خبرچین(تر) ها داره. ( صفت عالی خبر چین تر ، من یکی را حیران کرد .
ما چرا اینطوری نیستیم پس؟!
سپیدار جون


اون روزایی که حسنا طلاق گرفته بود و سرکار نمی رفت، همین خبرچینها یهو لال شده بودند
کلا همه تو داستان حسنا در راستای اهداف حسنا تغییر شخصیت می دن. دیگه رفاقت آقای همه کار و مردک به هم خورده بود و مردک نه از آقای همه کار می پرسید از زن ما چه خبر، نه آقای همه کار به مردک می گفت زنت نمی آد سرکار
تا این که بالاخره مامان حسنا زنگ می زنه به مردک و می گه چه نشستی که حسنا یه هفته است طلاق گرفته و سه روز بیمارستان بستری بوده و تو هم که اصلا انگار نه انگار زن داری ... یه سراغی هم ازش نمی گیری.
خوب شد بهش خبر دادند
وگرنه تا الان هنوزم سراغی از حسنا نمی گرفت و فکر می کرد حسنا زنشه
-------------------------
کامنت بعدیت را عمومی نمی کنم.
آره.
عکسها هم.
دیشب با اسم سپیدار کامنت گذاشتم. بعد یهو یادم اومد یک دوستی یک مدت با اسم سپیدار کامنت می ذاشت. منم شیفت کردم روی اسم قبلیم. که اون دوستمون هم راحت باشن اگه خواستن کامنت بذارن.
پی نوشت:
این کامنت طولانی و درازگویی بیش از حد، بی شک نتیجه ی مستقیم خواندن پست های طوووووووولانی حسناست.
بانو جونم. خوشحالم که گفتی اومدی وبلاگم. باعث افتخاره.
دیگه بیشتر نمی گم لو نریم.
آره یه صفایی کردم و هوایی خوردم
الکی مثلا هیشکی نمی دونه ما کی هستیم
سلام رفقا.
یه چیز جالب مایه فامیل سببی خیلی دور داریم که تو روستا زندگی میکنن، این خانواده یه دختر حدود چهل ساله داشتن که نه سواد درست و حسابی داشت نه بررو، چند وقت پیش رفت صیغه یه مرد متاهل شد ،جفت برادراش وقتی فهمیدن که خواهرشون اینکارو کرده اول یه پس کتک مفصل به مرده زدن که خواهرمونو گول زده ،الان حدود سه ساله با خواهرشون قطع رابطه کردن میگن ابرومو برده ، تعجب من از اینه که اینا وضعیت خواهرشونو دیدن که نه قیافه داره نه تحصیلات کارگری میکنه این عکس العمل رو نشون دادن ، چطوره برادر استاد دانشگاه پری که خواهرشون گر گر خواستگارم داشته برمیگرده به خواهرش میگه حمایتت میکنم ، خود من یه بار با یکی دوست بودم زودتر از خودم داداشم فهمید متاهله طرف، یه مشت زد تو سرم که هیچ وقت یادم نمیره،بیهوش شدم اصن، خانواده عجیبی داره پری
اینا خانواده هاشون فرهیخته اند
یکی از فامیل مردک محضر نبود واسه عقد (طبق گفته ی خود حسنا) و تا دو سال بعدش هم هیچکدوم حتی جواب تلفن حسنا را نمی دادند (باز هم طبق گفته ی خود حسنا)

مگه مامان بابای حسنا نرفتن دخترشون را یواشکی عقد مرد زن دار کردند
کدوم ننه بابایی دخترش را اینطوری عقد می کنه اگر فرهیخته نباشه
البته یه چیزی یادم افتاد. اگر از دست دخترت زله شده باشی مجبور می شی قبول کنی. حسنا خودش می گفت که تو در و همسایه آبرو براش نمونده بود و مجبور شد خونه عوض کنه و ... لابد مامان باباش هم گفتن شاید اینطوری مهار بشه.
پری هم که باز خودش می گفت تو اداره حرف پشت سرم زیاد بود .... خانواده اینم شاید گفتن شاید دارا بتونه جمعش کنه، آبرومون کلا رفت ...
نوشته بودم: من هر چقدر هم که دارا رو دوست داشتم، اما معتقد بودم باید خودم یک زندگی دیگه ای تشکیل بدم و با یک مرد دیگه ای ازدواج کنم. هر چند وقت یک بار هم خواستگار داشتم. یکبار پسر یکی از اقوام خواستگارم بود. به دارا گفتم. داشت دیوونه میشد. اونقدر روش فشار بود که به زن اولش هم گفت قراره برای پری خواستگار بیاد. دختره هم زنگ زد به من که حالا که داره برات خواستگار میاد، این محرمیتی که بین تو و دارا هست رو باطل کنین تا تو بتونی در مورد خواستگارت درست فکر کنی. همین کار رو هم کردیم. البته هر دومون بیشتر بخاطر اصرار دختره راضی شدیم...

شب قبل از خواستگاری، دارا مثل دیوونه ها بود. نشسته بود توی ماشینش توی کوچه ی ما (این کار رو خیلی زیاد کرد بعدها...) و بعدش هم رفتیم بیرون و کمی حرف زدیم و فکر کنم بهش قول دادم که به خواستگاره جواب رد بدم. خداییش چیز جذابی هم نداشت پسره که یه ذره باعث جلب توجهم بشه و البته همه به من حمله می کردن که تو خواستگارهات رو با دارا که عاشقشی مقایسه می کنی و برای همین طبیعتاً هیچ کدومشون به چشمت نمیان و نمی تونی انتخابی داشته باشی.
واقعا که حالا جدا از خل بازی های این پری دارا اصلا تعادل روانی نداره ...فکر کن برا دختر مردم چطور خط و نشون میکشه
ادامش....
شاید هم راست می گفتن و واقعن هم هیچ کدومشون به پای دارا نمی رسیدن. خلاصه که قضیه اون خواستگاره رو تموم کردم. یعنی همه چیز اوکی بودا؛ از نظر همه بجز من!!! مامان و داداشم و زن داداشم بعد از خواستگاری هم به زور منو برداشتن و ناهار رفتیم خونه خواستگارا.
می رفتن خونه خواستگارا که تو رو خدا این پری ما رو بگیرید
شب عید فطر اون سال یادمه یهو یه اس ام اس برام اومد. منم که داغون بودم اون زمان و شماره دختره رو فراموش کرده بودم. برام نوشته بود خوب عیدی برام ساختی! منم نوشتم براش شما؟؟ چرا مزاحم میشی؟ بعدن دارا برام نوشته بود که شماره دختره بوده و حالا ماجرا چی بود. دارا یادش رفته بود یکی از اس ام اس هایی رو که برای من فرستاده بود رو از توی لیست دلیوری موبایلش پاک کنه و اونجا متن رو هم انگار نشون میداده و متن اس ام اس هم یک شعر عاشقانه ی خیلی ضایع بوده:
گرچه تنت رو هنوز لمس نکرده تنم
بوی تو را میدهد نخ نخ پیراهنم
در رگ من جای خون می دود اکنون جنون
چون که معطر به توست هرچه نفس می زنم
در خودم آتش زدن غافل از اینکه کنون
من توأم و اوفتاد خون تو بر گردنم
پست های قدیم پری رو بخونید برا خنده درمانی خوبه
1- پری به خواستگارهاش می گفت که شوهر داره؟ به مادرش و برادرش و ... گفته بود که زن داراست؟



افعال معکوس استفاده می کنه 
را یادم رفته بود هم دروغ محضه.
اگه واقعا اینقدر ریلکس و بی خیالی.

الف- نگفته بود. پس پنهان کاری و دروغگویی هم یکی دیگه از قوانین اسلام پری هست که ما خبر نداشتیم. خدا را شکر پری اومد اسلام ناب محمدی را برای ما باز کرد. خیلی مبهم بود
ب- گفته بود. آدرس شهر و دیارتون را بده ببینم. کجاست که زن شوهر دار، شوهر دوم می کنه. وقتی صیغه محرمیت با دارا داشتی، دیگه خواستگار دیدنت چی بود؟؟
پری جون هنوزم خواستگار می بینی؟ با توجه به شرایطت که یه شب در هفته پنهانی دارا می آد و می ره، احتمالا همسایه ها فکر می کنن مجردی و شما همچنان مشغول خواستگار دیدن و سر قرار رفتنی. خدا بخیر کنه، این وسط دو شوهره نشی، یه آیه ای چیزی هم براش اختراع می کنی
پنهان کاری و دروغگویی یکی از کثیف ترین رفتارهای غیر انسانی هست. بدون توجه به دین و ایمان. البته که پری چیزی از انسانیت نمی دونه و ما انتظار زیادی ازش داریم که چرا به خواستگارهاش نمی گفته صیغه است و شوهر داره
2- پری خیلی زیاد ادعا می کنه هیچ کس و هیچ چیز را نمی بینه و هیچی براش مهم نیست. بارها در وبلاگش تاکید کرده که یادم رفت، ندیدم و ... حتی وقتی بهش می گن چرا کامنتم را جواب ندادی یا حذف کردی، مدل خیلی بی خیال می گه کدوم کامنت؟ ندیدم ... و البته که این تاکید زیادش نشون می ده چقدر درگیر همین مساله است و خیلی هم خوب می بینه و حرص می خوره
این حرفش که شماره همسر اول دارا، خانم خانوما، که پری از روی لجش می نویسه "دختره"
پری شماره ملی اون را هم حفظه، چه برسه به شماره موبایلش
3- یک آدم کاملا بی خیال که هر چی بهش می گی، می گه چی؟ کی؟ من اصلا ندیدم ...
اگه براش همچین SMS بیاد جوابش نمی نویسه "شما؟ چرا مزاحم می شی؟"
این "چرا مزاحم می شی" خیلی جای تامل داره پری خانم.
با خیالهاشم معمولا جواب اس ام اس اشتباهی را جواب نمی دن. فوقش بنویسن شما!!
آدم بی خیال هم که کلا اس ام اس را نخونده یادش می ره موضوع چی بود. حالا یه اس ام اس اشتباهی اومده، دیگه این همه پی گیری و فحش و فضاحت واسه چیه
4- اول متن می گه "دختره" بهم زنگ زد گفت فاحشه خانم برو صیغه ات را با شوهر من باطل کن.
آخر متن می گه یه شعری بود دارا توش نوشته بود تنت را لمس نکردم ... عید خانوم اول را خراب کرد.
آخه خراب خانوم که شوهر داری و خواستگارم می بینی و اسلام جدید هم درست می کنی شاخه پری ایسم ..... من به تو چی بگم الان
زنی که می دونه تو صیغه شوهرشی و بهش سرویس جنسی می دی، دیگه از خوندن یه خط شعر که عیدش خراب نمی شه.
حالت خوشه پری ...
توی خیال و توهم غرقی
وااااای خدا اینجا چه خبره. من تازه فهمیدم
همین امروز یادت افتادم و با خودم گفتم کجایی؟
اومدم وبلاگت یه دوری زدم و برگشتم
شیدا۱۱:٤٦ ق.ظ - دوشنبه، ٤ اسفند ۱۳٩۳
سلام عسل خانمیقلب
همه نگرانیهات رو درک میکنم یه وقتایی که تحمل ادم کم میشه و خسته است یاد همه مشکلاتش میوقته
در مورد کارت و جابه جایی طبق تجربه خودم بهش فکر نکن... همیشه این چیزایی که از قبل خبرش میرسه و کلی فکرت رو مشغول میکنه ختم به خیر میشه یا خودش کنسل میشه یا باعث میشه بری جای بهتر... بهش فکر نکن و جلوجلو واسه اتفاق نیوفتاده غصه نخور بالاخره یه چیزی میشه درد بی درمون نیست که خدایی نکرده .........
این همون شیدای کذاییه؟
منظورش چیه از این توصیه خواهرانه به عسل خانومی؟
مگه معشوقه رئیس نبود و نورچشمی؟ مشکلات کار؟ جابه جایی؟ نقل و انتقال؟ بیکاری؟ غصه؟ بام ؟ شیب؟
فکر نکنم اون باشه

)
شیدا که می گفت من مدیر کل بیل و کلنگام (سریال مجید یادته؟)
من نباشم کارخونه تعطیله.
خواهرهای سیاوش تو مراسم فوت نمی دونم کی به همه اقوامشون می گفتن این خانم اداره کننده اموال و کارخانجات و شرکتها و دارایی و ندارایی برادرهای ماست !
کی می خواسته اخراجش کنه یا جا به جاش کنه؟ اونوقت سیاوش تکلیفش چی می شد و ماجراهای ....... ای بابا
یه بار سیاوش براش انگشتر الماس خریده بود ( نخند
شیدا گفته بود نه من نمی خوام. این پول مال الهام هست که داری برای من انگشتر می خری.
سیاوش گفته بود تو نبودی من و الهام از گشنگی می مردیم. از حاصل زحمات تو هست که من و الهام شام شب می خوریم.
خلاصه که امینت شغلی ایشون این حرفها توش نمی گنجید
نچ!
ارا اومد داخل. استرس داشت و نگران بود. من نرفتم جلوی در. مامان مظلومم رفت جلو و با خوشرویی و احترام و محبت از خانوم استقبال کرد و اونم کم نذاشت و با کف دستش زد سینه ی مامانم و هلش داد و گفت برو کنار حاج خانوم! من عزیز شما نیستم! مامانم درجا رنگش سفید شد و حس بدنش رفت و دیگه نتونست حرف بزنه و اومد داخل و رفت نشست توی آشپزخونه.
دختره اومد داخل و چشماشو گرد کرده بود و به همه نگاه میکرد. از شانس بد من یا اون خانوم من با اینکه خیلی خسته بودم، ولی خیلی منظم و مرتب بودم و لباس های شیک و پیک تنم بود و موهام سشوار کشیده و ابروها تازه برداشته و ناخن ها هیچ کدوم نشکسته! (چون به دست هام هم خیلی نگاه میکرد!) چون من کسی نیستم که همیشه این مدلی بچرخم و راحتی و آسایش خودم برام از همه چیز مهم تره. یعنی همه چیز بستگی به حال و حوصله ام داره و البته بستگی به حضور دارا. تنبل!!..........
تعریف ها سر زده قرار بوده زن اول بیاد این خدای کاتبی هم اماده و محیای (ناخن ها هیچ کدام شکسته نبودن یعنی مثلا ناخن خیلی تو اون وضعیت توی چشمه ...
اون روز که رفتیم خونه ی خواهرم احوالپرسی، پسر خواهرم یک میز عسلی گذاشت جلوی دارا. با اینکه روی مبل جا بود، من نشسته بودم روی زمین پایین پای دارا. در کل مرض دارم و نمی تونم مثل بچه آدم رفتار کنم و خانوم باشم در ضمن اگر زشته که جلوی برادرم و شوهرخواهرهام بشینم توی بغل دارا، حداقل می تونم پایین پاش بشینم و کانکشن رو حفظ کنم؛ مگه نه؟ خب... اونقدر روم زیاد هست که جلوی خانوم ها، مامانم، خواهرهام، ماریا و ... برم بشینم توی بغل دارا (بغل دارا یعنی اینکه بشینم کنارش و دست هام رو دور بازوهاش حلقه کنم یا سرم رو بذارم روی شونه اش) و گاهی وقتها هم هی بوسش کنم اما دارا هی بهم تشر میزنه که: زشته پری نکن! اونا خجالت میکشن. اینو گفتم که بدونین دارا هم توی رو داشتن، دست کمی از من نداره و نگران معذب شدنه بقیه است. اونی که گفته مردها مثل گربه عاشق نوازش هستند خیلی راست گفته! البته دارا همیشه هم اعتراض نمیکنه؛ چون ترجیح میده از بوسه و نوازش من لذت ببره تا اینکه نگران واکنش بقیه ها باشه ..........یعنی عقده تا چه حد
خدا رو شکر که شوهر کرد و گرنه ..اوف اوف اوف
من اینا رو نخونده بودم
این چقدر حالش بده
(سلام پری جان!!!!!
جون خودم ایول داری هر چی باشه اینم یه توانایی وقدرت که تونستی تمام وکمال قلب وروح شوهرتو تسخیر کنی .
بعضی از ما ها باوجود همه تلاشا شاید موفقیت کمی داشته باشیم چون خواسته های خودمون مهمتر از نیازهای همسرمونه.
ارزو میکنم عشق پری ودارا همیشه مستدام باشه. )
این کامنت رو بدون شک یا خود پری برای خودش گذاشته یا یکی از دوستان گرمابه و گلستانش....
چقدر پروووووو با حیله رفتن تو زندگی مردم ده متر هم زبون دارن
البته جدا از قلب و روح نداشته تونسته جسم ناقابلش رو تسخیر کنه
اینا هم که (پری اینا ) در حد فا ...ح ...ش...ه... های بین المللی هنر و استعداد دارن که می تونن یه مرد رو از زن و بچه اش بگیرند ....
وای به روزی که این استعداد ته بکشه .....
همسر دارا که خیلی وقته دارا را دیگه نمی خواد.
این داراست که حاضر نیست جدا بشه.
اسخ: چرا عزیزم مینویسم منتها وقت نمیشهزبان کامنتها هم هنوز تموم نشده ماچ
حسنا بانو - ۱٠/۱٢/۱۳٩۳ - ۳:٥٥ ب.ظ
شوهر که نداری، ورزش که نمی ری، سرکار هم که نمی ری (قضیه املت قلبی و مرغ سرخ کردن ساعت دوازده ظهر یادته که؟) یه کم دوز این آرام بخشها را کمتر کن، بشین کامنتها را تمام کن جیگگگگگگگگگگگر
چرت می گه بابا

اونام که کلا مغزشون تعطیل، فکر نمی کنن مسخره شون کردی که ......


سی بهمن جواب داده، رفته تو کما تا ده اسفند.
جمعه اول اسفند یک کامنت
شنبه دوم اسفند یک کامنت
یکشنبه سوم اسفند دو کامنت
دوشبنه چهارم اسفند سه کامنت
سه شنبه هم دو تا
یکی درمیون هم امیر می آد میگه حسنا کجایی
تا ابد هم که ننویسی، امیر هر روز می آد میگه حسنا کجایی و تو می تونی بگی کامنتها تموم نشده که بنویسم
تو رو خدا بنویس حسناااااا
بانوى عزیزم ،


هزاران لایک به پاسخت به خانم یا اقاى خبرنگار
همه حق مطلب رو ادا کردى ، ما دیگه چى میتونیم بگیم؟
میبوسمت و برات ارزوى زندگى پر از ارامش و شادى رو دارم
به به میبینم که معلوما لحالها همه جمعید
سلام بانوى عزیز و همه دوستان
تبریک به خانم اول و دخترش
ننگ به هرچى آدم دروغگو است
زنیکه خجالت بکش ، تو دنیاى واقعى که زندگى امثال تو پر از دروغ و دو رنگى است حداقل اینجا کمى راست میگفتى ، کاملا مشخصه که مردک این رو ترک کرده و برنگشته و مجبور به طلاق شده ، حالا اومده فیلم هندى تعریف میکنه و خواننده هاى ساده لوحش کمى بهش شک نمیکنند
هرچند مطمئنم او نهایی رو که زیر سؤال میبرنش رو تأیید نمیکند
سلام

معلوم الحال کم پیدا
کجا بودی تا حالا
واقعا چه فیلمنامه ای نوشته
اگه مردی عاشقت باشه و دوست داشته باشه هیچ وقت حاضر نیست تو صورت یه زن دیگه نگاه کنه. هر کسی که خوشبخته حتما لایق این خوشبختی هست.... خانوم اول لایق خوشبختی نبود !
راست می گه حسنا جون
اگه مردک عاشقت بود که حاضر نبود تو روی زن اولش نگاه کنه. طلاقش می داد بره. برای چی برگشت بهش و تو را ول کرد؟ مردی که عاشقت باشه که دکت نمی کنه. الهی بمیرم برات حسنا که نفس هم با زبان بی زبانی بهت می ندازه.
راستی که حسنا چقدر خوشبخته که در سی سالگی دنبال شوهر سوم می گرده.
خوشبختی ات مستدام حسنا
اگر قرار به امتیاز گرفتن بود که بدون جدایی هم به راحتی برام امکان داشت و حتی همین الان هم بدون برگشتن برام امکان داره ولی دلیل نداره این کارها رو بکنم . خدا رو شکر میکنم برای این که تونستم ......... نذر 6 را ادا کنم. مدتی در خدمت مردک بودم و الان هم با قلبی مطمئن و روحی شاد از ادای نذرم در خدمت شمام
حسنا بانو - ۱٠/۱٢/۱۳٩۳ - ۳:۱٢ ب.ظ
عقلش پاره سنگ که نه، کوه سنگ برمی داره.
بدون این که زن مردک باشم هم می تونم ازش امتیاز (مالی) بگیرم.
زدن در کو... پرتت کردن بیرون آی حال داد
بدون برگشت می خواد امتیاز بگیره
می گم هر چی بیشتر می نویسه بیشتر مردک را یه احمق تمام عیار معرفی می کنه.
واقعا مردک اینقد احمقه 
شوهر مردم برای چی باید به تو امتیاز بده؟ نسبتش الان با تو چی هست که باید بهت امتیاز بده
می تونم می تونم هاش خنده داره.
خب اگه می تونستی که زندگیت را جمع می کردی. چرا نتونستی؟
عجیبه ؟ یعنی واقعا حسنا طلاق گرفته ؟ من که باور نمی کنم !یقینا برای اینکه شما دست از سرش بردارید همچین دروغی سر هم کرده
اونکه ادعا می کرد همه چیز عالیه !
دِ برو کنار دختره چش سفید ! تو هر جا میری باید خودت رو نخود هر آش کنی ؟
راستی چه خبر از خانواده فرهیخته ات !!!! علی و بچه ها خوبند یا همچنان مشغول کارهای دفاع هستی؟
امیدوارم تو هم با رویاهات خوش باشی درست مثل دوستانت
مدعی بود همسر بهار و خانم اول رو ترک کرده و کنار اون عزیز کرده روزگار رو به شادمانی سپری می کنه اون وقت چطور شد با این سرعت طلاق گرفت ؟ در هر حال سناریو برای فیلم همچنان ادامه داره و ما ببیننده این فیلم دنباله دار خواهیم بود
نفس جون از جلو تی وی برو کنار داریم فیلم حسنا و همسر رو نگاه می کنیم !
به مامی و ددی و علی نخبه جون! بگو یه مرکز مشاوره برات تاسیس کنند آخه حیفه این همه استعداد در زمینه مشاوره به حسنا و امثالهم رو زمین بمونه و تلف شه
در امر مشاوره در سناریو حسنا جون و شرکا موفق باشی فرهیخته جان
بانو جان,از شما بعید میدونم که از دایره انصاف به دور شیااا,همیشه همه پستهاتو خیلی هوشمندانه و با سنجیدن تمام زوایا می دیدم,اون کامنتایی که مهصاد جون گذاشته,هیچچی از ادبیات پری توش نمی بینم,احتمالا کس دیگه ای جای پری اونها رو پست کرده بوده,اما در مورد بچه اش من دوتا بچه هام تو یک سال و نیمگی کامل حرف میزدن,اخریه رو واکسن یک سال و نیمگیشو که زدم دکتره گفت سه تا کلمه رو میگه,؟؟؟گفتم اره تا امدیم خونه میخواستم بهش سوپ بدم با خوشحالی به من میگفت ماشا الله سوپ دوست داره.یهنی یه جمله چهار حرفی که همه کلمه هاشم سر جاش بود,از این بابت فکر نکنم در مورد بچه اش دروغ گفته باشه,راستی کاش پروژه جدید رو کردن دروغهای عزیز دیگه ای رو شروع کنی
نیک جان اگه بشه اون پست پری را در مورد حرف زدن حسین می خونم. بعدا کامنت را اصلاح می کنم.



چیزی که پری نوشته بود فقط تقلید کلمات نبود، توضیح و تفسیر های حسین بود. باید دوباره بخونمش.
ممنون از لطفت
اینم برای کوچولو که ماشاله سوپ دوست داره
سلام بانو جان. چقدر خوشحالم از برگشتنت حتی بیشتر از طلاق حسنا.
حسنا که دیگه معلوم الحالیش مثل روز روشنه . حاضرم شرط ببندم نصف بیشتر کامنتراشم اسکولش کردن خودش خبر نداره فکر میکنه براشون مهمه.
خخخخخخخ
این اونا رو اسکول کرده
اونا اینو،
اسکول در اسکول شده، چه شود
خوبی تو؟
آخ که من چقدر اسم تو را دوست دارم ! اوپس
نه مهصا جان قلیون دیگه برا کسی دین و مذهب نذاشته
البته من خودم هم تعجب کردم (از این کار پری )
راستش اصلا خوشم نمیاد یه خانم این کار رو انجام بده
سلام
بانو جان زدی به هدف (در مورد بچه نداشتن پری ...میگه دارا اومده خونه ...بعد پسر یک سالش همش دوست داره من و دارا کنار هم باشیم !!!!بهش میگم برات عجیب نیست که حسین این جوری رفتار می کنه ....
یعنی من مونده بودم این حسین اقا توی سن کم همچین مدارجی رو طی کرده 5 ساله که بشه چی میشه حتما میاد تی وی (به مناسبت های مختلف )سخنرانی
این پری تو پست اخرش داره از یه چیزی میسوزه. کاملا مشخصه، راستی ارامش اجتماعی شما میدونید یعنی چی؟! پری فرا فکنی میکنه ، خودش ارامش نداره میگه زن اول نداره ، واسه منم سواله ، زن اول دارا که مهریه اش زیاد نیست فکر کنم گفته بود چهارده تا ، خب چرا نمیده مهریه اشو طلاقش بده ، یعنی جناب اقای مدیر انقدر مفلسه ؟! چرا خانواده دارا که میگه راحت و ریلکس پذیرفتن موضوعو تازه سراغشم میگیرن ، دعوتش نمیکنن، چرا حاضر نیستن بچه اشو ببینن؟؟
مهصا اون کامنتهایی بود که خود پری هم میگفت یکی داره از طرف اون میذاره حتی تو یه پست اورده بود اینا رو
بانو باورم نمیشه جسین توهمه پری باشه
اون تعاربف زور زایمان و ....!! به نظرم میتونه حسین وجود داشته باشه ..بازم نمیدونم والا!
یه سوال اصلا کجا نوشته شده که زن دوم رو اون دارای احمق ظلاق داده؟؟
امشب دارا از ٧ تا ٩ پیشم بود. مقادیری حالش گرفته بود عزیز دلم. حالا میگم چرا. سعی کردم تا جایی که می تونم، اسباب آسایشش رو فراهم کنم. براش شام آماده کردم، قلیون چاق کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!، قهوه تلخ گذاشتم و کلی باهاش حرف زدم و دلداریش دادم و گفتم همه چیز رو بسپار به خدا و خودت رو نباز
--------------
من فکر نمی کردم افراد مذهبی قلیون بکشن !!!
سلام
پری باردار نشده اگر هم شده باشه از سر فلاکته من باب این که به قول معروف میخش رو کوبیده باشه .......
در ضمن پری به اسم دیگران برا خودش پیام میزاره ...سالگرد ازدواج قمری و میلادی و شمسیش رو به خودش تبریک می گه
از ترس هم تمام پست هاشو رمز دار کرده
بعد میگه من به حرف دیگران اهمیت نمیدم
دیگه خلاصه نفس های اخر دروغ گویی هاشه کم اورده حسابی...این هم پروزه جدیده شه زن اول طلاق گرفته و پری که دیگه حال و حوصله تحقیر شدن نداره تو فکر تشکیل یه زندگی نرمال در فضای مجازیه
که البته فعلا پیش حسنا جان دارن کلاس تقویتی رو می گذرونند
زن اول اگه طلاق هم گرفته باشه خوب کاری کرده
با این ف.ا.ح........کی میتونه سرکنه جز دارا خان هوس باز
دومی ها زیاد که بهشون فشار می آد توهمشون می زنه بالا
همیشه که در توهم هستند گاهی مقدارش بالا پایین می شه.
اولین چیزی که توی کله بی مخشون نمی ره این هست که مرد برای طلاق دادن همسرش نیاز به هیچ دلیل و اجازه و قانونی نداره. پس چرا همسر اولشون را طلاق نمی دن؟ چرا اون زن مدتهاست دارا را ول کرده و رفته، اما دارا حاضر نیست طلاقش بده؟
چرا دارا بعد از ازدواج با پری، از همسر اولش برای بار دوم بچه دار شد؟ اگر بچه می خواست که پری بود و از پری بچه دار می شد. چرا از همسر اولش بچه دار شد؟
هیچوقت هم نگفت که ناخواسته بود و اشتباه شد و ... واقعا می خواست که از اون بچه دار بشه و شد.
طلاقش داده و دوستش نداره و .... آرزوهای محال متوهمهایی مثل پری هست.
بچه خرج داره. دارا دو تا بچه داره که با توجه به سطح مالی و خانوادگی همسر اولش، باید خیلی تلاش کنه تا اون بچه ها و مادرشون در شان خانواده شون زندگی کنند (پری این قسمت اسلام را قبول داری که مرد موظفه زندگی در شان زندگی پدریش براش فراهم کنه یا اینم با اسلام تو فرق داره؟)
دارا خیلی جون بکنه بتونه اونها را تامین کنه. مهریه همسر اولش هم باید بده و ........... با یه موتور گازی می ره اینور اونور، از سر دارایی که نیست. از نداری و مشکلات مالیه. حالا بچه پشت بچه می خواد چیکار؟ بچه های پری تو توهماتشن
وقتی رفتم توی مغازه خشکشویی، آقاهه گفت تنهایی؟ پس شوهرت کو با ماشینش. چون دارا معمولن منو اسکورت می کنه. چیزی نگفتم.
اون زمان عشق اول دارا جانم مدتها بود که تهران نبود که تا ماهها بعد هم نیومد. زمانی بود که تازه زایمان کرده بود بچه اولش را. این همه نبودنش، فرصتی داد به تنهایی های من و دارا تا به هم گره بخورند و به دل هامون که ما رو بهم گره بزنند. بعد از تعطیلات نورورزی سال جدید یعنی 86، عشق اول دارا جانم برگشت تهران و خیلی زود متوجه رابطه ی ما شد.
نویسنده کامنت: پری هم ازواجهم
۱٠:۴۳ ب.ظ - چهارشنبه، ۱٢ امرداد ۱۳٩٠
متن کامنت: کثافت فاحشه.ما جوونامون رو فرستادیم جلوی گلوله که شما ها زنده بمونین ومملکت رو به گند بکشید؟فکر کردید با ادای روشنفکریتون ادم شدید؟تف به روت مطمئنم حجاب درستی هم نداری
---------------
پری چقدر قشنگ فرافکنی می کنه
نویسنده کامنت: پری(هم ازواجهم)
دوشنبه 24 مرداد1390 ساعت: 14:45
متن کامنت: میشه جرات کنی وبا منم دوست بشی؟هیچ زنی منو قبول نداره.دارم دیوونه میشم.از نوشته هات معلومه زن مهربونی هستی شاید تو دلت جایی برای دختری که از 15 سالگی باباش مجبور به فاحشگیش کرد جا باشه
پاسخ نویسنده وبلاگ: سلام دوستم. خوشحال میشم که باهات دوست بشم. معلومه آدمه خوبی هستی
--------------
بچه ها کسی می دونه جریان چیه؟
نویسنده کامنت: پری)هم ازواجهم(
پنجشنبه 27 مرداد1390 ساعت: 0:2
متن کامنت: فکر نمیکنی اگر با یک مردی که شرایط مالی بهتری داشت_هر چند به عنوان همسر دوم_ازدواج میکردی زندگی بهتری داشتی؟من همسر دوم مردی هستم ودلم به حال شماها میسوزه که در فقر دست وپا میزنین ودلتون خوشه که تنها زن شوهرتون هستین
پاسخ نویسنده وبلاگ: ذکر خیر شما رو زیاد شنیده بودم!شما لازم نیست دلت به حال من بسوزه دلت به حال خودت بسوزه که تو این دنیا که یه ادم منفوری از دید جامعه و اون دنیات رو هم که با از هم پاشیدن یک زندگی از بین بردی.من با عشقم ازدواج کردم و اگر هزار بار دیگه هم به دنیا بیام باز هم مشکلات مالی رو به جون میخرم برای یک دقیقه در اغوش عشقم بودن.البته تو حتما چیزی از عشق نمیدونی چون یه جورایی گفتی که به خاطر پول همسر دوم شدی!!!!!!
در ضمن همسر دوم که نه!من میتونستم همسر اول و تنها همسر یک مرد پولدار باشم اما خودم ازدواج با عشقم رو انتخاب کردم و گفتم گور بابای پول.الان هم پشیمون نیستم حتی با وجود اینکه گاهی غر میزنم و اذیت میکنم.شما لطفا دلت به حال خودت بسوزه که خیلی بیشتر مستحق دلسوزی هستی!
نویسنده کامنت: پری
دوشنبه 3 مرداد1390 ساعت: 13:30
متن کامنت: خواهر من.ابجی کوچک من.هم کیش من هم پوشش من.حرص نخور .چادر لیاقت می خاد.من خودم قبل از تشرف به چادر خیلی مشکلات داشتم با دیدن مردای همکارم تحریک میشدم عاداتی پیدا کرده بودم که حتی ازلحاظ جسمی داشتم نابود میشدم خدا منو پیدا کرد مومنی رو سر رام قرارداد که منو ارشاد کرد الان همسر دومش هستم اون بود که چادر سرم انداخت چادر فقط محافظ جسم نیست روح منو چادر نجات داد همه عادات غلطمو دود کرد خدا توفیقت بده بیشتر ازین معجزه خدا بنویسی به وب منم سر بزن من مدیون ادمایی مثل تو هستم
نویسنده کامنت: پری(هم ازواجهم)
دوشنبه 10 مرداد1390 ساعت: 23:47
متن کامنت: هیچ فکرکردی چرا من روز به روز سر حالتر وشادتر میشم ولی تو هی بد بیاری میاری؟فکر نمیکنی بین ادمها تفاوت هست از لحاظ لیاقت؟یه زنی دست وپا میزنه که مردش رو نگه داره اونوقت یه زن دیگه بدون هیچ تلاشی عین اهنربا همون مرد و جذب میکنه.جالبه نه؟
پاسخ نویسنده وبلاگ: من بد آوردم؟ کدوم بدبیاری ؟ اگه منظورت حال پدرمه باید یادت بیارم که همین اتفاق خیلی خیلی بدترش برای تو افتاده ولی سالها پیش شاید یادت رفته باشه. نه عزیزم اینطور که فکر میکنی فکر نمیکنم... من برای حفظ شوهرم کاری نکردم اون خودش به سمت من برگشت . من یه چیزی توی زندگیم دارم به نام آرامش روح و وجدان که با تمام خوشی های دنیا عوضش نمیکنم. بله بین آدمها خیلی تفاوته از نظر لیاقت من فقط مثل شما نبودم و لیاقت دومی بودن رو نداشتم برای همین از زندگیه شوهرم اومدم بیرون و خونه و زندگی و شوهرم رو تقدیم کردم به یه زن دیگه ولی همیشه خوبها میمونن یعنی بالیاقتها میمونن . یه نگاه به گذشته بنداز تا سختی هایی که کشیدی یادت بیاد . خداروشکر من هنوز پدرم رو دارم و فوت پدرت رو بهت تسلیت میگم. ای کاش تو هم یاد بگیری غم دیگرون باعث شادیت نشه عزیزکم...
خوشحالم که هنوزم منو میخونی!
قضیه دارا و زنش چیه؟دروغ های پری رو رو نمیکنی؟
به به دیر رسیدم جمع دوستان جمعه,حسابی دلتنگت بودم بانو جان,
دیگه این بنده خدا رو ول کنیم,مهم اینه که اعتراف کرده ,اینجور زندگی دوام نداره.ولی خوب شد که لازم کرکره رو دادین بالا,
از کجا فهمیدید پری باردار شده؟! عجیب و غرییب حق به جانبه، این دارای نفهم دختر ۱۶ ساله رو از پیش مامان باباش کشونده تهران بعد انتظار رفتار یه زن سی ساله رو داشته ازش، ازش میپرسم چرا دارا دید زنش نمیتونه تهران بمونه انتقالی نگرفت مگه اون موقع مدیر بود،؟؟ البته من احساس میکنم کلا شخصیت فرو دستی داره، هیچادم درست و حسابی روندیدم که تموم زندگیش خلاصه در شوهریا زنش باشه غیر از این روانی، معلومه همین که دارا میره شهرستان سرویس جنسی میده به زنش براش گرون تموم شده، خانوم اول جفتشونو تحقیر کرده
این پری موذی گویا دوباره باردار هم شده
طفلک زن اول
مریم وبلاگ جدید نورا را سرچ کن
زن رنگین کمونی نورا
وبلاگ قدیمیش هم از توی وب آرکایو بخون خاطراتش با دوست پسرهای زمان تاهلش. اینجا رمزیشون کرده.
سلام
بانو جان فکر کنم حق باشماست ....در مورد وبلاگ پسر پری.....
اخه پری دریایی ما در جواب یکی از پخمه ها فرموده بودن با مادرش در یک اتاق میزیند
پس دارا اگه بخواد بیاد شب پیششون .......به قول اصفهونی ها چی طططططور میشه اونوقت
اره بابا، داغونه، فکر کن شوهر اول شهرستانیش به قول خودش برگشته گفته من و خانوادم رفتیم فکرکردیم دیدیم تو به درد من نمیخوری بعد خنگول گذاشته اینو تو وبلاگش ، از اون طرفم شوهره بدبخت سرما خورده رفته عیادت وپرستاریش میگه چرا با هام عشقبازی نکرد،، منم همینو واسش نوشتم گفتم دل زن اول دارا اب افتاد پسر تهرانی اومد خواستگاریش ، دارا انگیزش چی بود زن جوون وپولدار بگیره ، که طبق معمول جوابی نداشت و تایید نشد, پری خیلی جای بحث داره، مشکلش مزمنه ، باور کن اگه میگم روانیه فحش نیست واقعا روانیه
حالا این کامنت را برای نورای هفت خط گذاشتم بیچاره فکر میکنه کسیه. توصیه میکنم هرگز وقت گرانبها را برای خوندن تراوشات ذهنی این قبیل افراد نگذارید. چون ایشون علاقمند به رمان نویسی هستند و احتمالا در وبلاگشون تمرین میکنند.
آدرس این نورا را بدین بخونیم یه کم بخندیم
نه بانو دوتا از پسرا و یه دختره نرفتن سرجلسه اما بقیه که تو بودن هیچ کدوم بیرون نیومدن تا اینکه نورا اومد اونا از سرجلسه پاشدن اینجا هم نمیخونه اخه فقط همرشته اون که امتحان نداشتند یعنی از اون همه دانشجوی رشته های مختلف همه به عشق نورا نیومدن بیرون عجب این روابط عمومی گسترده ای داره
هیچ کاری براشون نمیکنم.
بعد این همون نورا نیست که میگفت کار تحقیقشو خوب داده بود استاد به بچه ها گفت بهش بگین نمیخواد بیاد سرجلسه امتحان بعد دوستاش بهش نگفته بودن
اینم کلی حرص خورده بود که اینا حسودن من دیگه
خصوصیه پیامم برای بانو
لابد بقیه رفتن سر جلسه که امتحان از طرف آموزش کنسل نشه
اونها هم بخاطر نورا جان بر کف نهادند
بچه ها من متاسفانه برای مدتی خواننده وبلاگ نورا شدم که ایکاش نمیشدم. با خوندن وبلاگ این خانم این نکات موج میزنه که در ادامه میگم. خواهش میکنم شما هم اگه همینطور استنباط می کنید بگید:
1- روزهای ایشون بشدت با برکت و طولانیه هزارتا کار تا شب میکنه اونم تو تهران تو اون ترافیک :
2- گنج قارون دارند عجیب خرج میکنه خودش و همسرش و من فقط موندم صرفنظر از پولش چطور این همه خرید تو اون آپارتمان 60 متری جا میشه.
3- خیلی خودشیفته هست و حسابی از قیافه و هیکلش تعریف میکنه
4- براحتی و بی پرده از قلیون و مشروب و مستی و این جور چیزا صحبت میکنه
5- ظاهرا انحرافات جنسی هم زیاد داره و با آب و تاب فراوون از تلفن ها و ارتباطش با آقایون دیگه صحبت میکنه
6- نمیدونم تو چه رشته و تو چه دانشگاهی درس میخونه که هیچوقت که کلاس تشکیل نمیشه و بدون درس خوندن هم درس را با بهترین نمره پاس میکنه
7- بطور کل با این همه مشغله ذهنی و زندگی چطور اینقدر کارمند خوبیه که نه با استعفاش موافقت میکنند و تازه اینقدر نازش را هم میخرند.
تاسف نداره.
اینطوری قدر سلامتیت را بیشتر می دونی
جریان نورا چیه ؟! زن دوممه اونم؟! راستی من تازگیا به وبلاگ پری دقت کردم خیلی بیسواده، یه بارم بهش گفتم انقدر کتاب فلسفی خوندی شدی عین عروسک مجید دلبندم ، دستات درازه پاهات کوتاه، خیلی مضحکی ، البته که کامنت تایید نمیکنه هیچ وقت
پری اینقدر اوضاعش خراب بود که به قول خودش تو محل کارش کلی حرف پشت سرش بود.



خیلی ذوق این آیه را داره 


یه مدت هم تو محل کار با دارا بود.
بعدش یه از همه جا بی خبری پیدا شد و عقدش کرد (شوهر اولش که برادر پری پیدا کرده بود واسش و از یه شهر دیگه بود و ...)
شوهره انگار بعد از عقد پی به اوضاع دراماتیک پری برد،
و طلاقش داد.
پری برگشت به دارا که من خرج خودم و تو رو میدم، فقط منو بگیر
دارا هم که این کاره بود. یه مرد تنبل عوضی که زن اولش را هم فقط به خاطر مال و اموال پدرش گرفته بود. بارها هم پری گفته که خانواده همسر دارا ثروتمند هستند و دارا هم که معرف حضورتون هست.
خلاصه پری خودش را فعلا غالب کرده به دارا
رابطه پنهانی با مرد نامحرم و
روابط رنگارنگی که تو اداره داشته و
شکستن دل یک زن و
از هم پاشوندن یک زندگی و
خلاف قوانین دولت اسلامی رفتار کردن (عقد پنهانی که ایشون می فرمایند و در قانون ایران اسلامی اجازه همسر اول برای عقد دوم لازم است)
اینا اصلا خلاف شرع نیست. فقط هم و ازواجهم
پری جان، این آیه باید باشه هو و ازواجه که به درد تو بخوره. آنها و همسرانشان، یعنی هم همسران جمع هست و هم اونها.
تو منظورت یک مرد هست و یه حرمسرا ... می شه هو و ازوااااااااااااجه
از داعش چه خبر؟ برنامه جدید چی دارین
وای باز از این نورا گفتین من اعصابم از دست خواننده های ساده لوحش خرد شد.میگه راه رو باز کردن تا من به امتحانم برسم
ادم باید سرشو بکوبه تو دیوار از دست این خالی بندها خودش و شوهرش دو تا کارمندن خرج چند تا خانواده رو میدن روزی چند میلیون هم دارن خرج میکنن.والله من موندم مگه میشه.من و شوهرم هر دو مدیر هستیم شوهرم توی یه اداره دولتی معروف منم توی یه شرکت خصوصی مدیر یه بخش هستم خونه هم از خودمون داریم توی یکی از محله های خوب تهران اما واقعا اگه بخوایم مثل نورا خرج کنیم دهم ماه حقوقمون تموم میشه والله با این گرونی مگه ادم میتونه اینجوری خرج کنه .با اعتماد به نفس از هیکل و تیپ فوق العادش و اینکه همه تو کف اون هستن حرف بزنه.از خز بودنش همین بس که با شلوار زرد و بوت پاشنه بلند و مقنعه رفته دانشگاه.همه شرکتهای معروف و معتبرم دارن خودشون رو میکشن این بره براشون کار کنه. کل تهران تو کف هیکل و تیپ و قیافه این هستن یا دارن دخترش رو میچلونن فک میکنه ملت از پشت کوه اومدن حرفای اینو باور کنن.
ترافیک شهر به هم ریخته بود که نورا بره امتحان بده. طولانی کردن چراغها و راه گرفتن


از اون طرف هم هیچکدوم از دانشجوها حاصر نبودن برن سر جلسه تا نورا برسه.
والا ما که وقتی نمره ها اعلام می شد تازه می فهمیدیم کی غایب بوده. اینا همه دم در می ایستن. اگر نورا اومد می رن سر جلسه. اگر نورا نیامد گور بابای وقت و پول و زندگی و ... اون درس را باید بیفتیم بخاطر نورا ......... فقط بخاطر تو
من که حوصله نکردم پستشو کامل بخونم!! این بنده خدا. کلا تو توهمه!!! مردک یه کاری کرده خانوم اولی از این معذرت خواهی کنه!؟؟؟!! اونوقت ایشون خودش کلکسیون امراز نیست؟!؟ واسه یه تپش قلب سه روز بستری شده؟ اخرشم باز پروووووو میگه ما با هم مشکلی نداشتیم!!!!! یعنی چی؟؟؟؟؟؟ اگه. مشگل نداشتین چرا طلاق گرفتی؟؟؟
خاموش جان پری که اصلا محل نزار بی محلی بهترین کاره
بعدش گفت بعضی کامنت ها حذف شدن چون بعضی ها میدونم خوندم اما الان هرچی گشتم ندیدم چندتا خورده شدن؟ بگیم 200تا خصوصی بود
حساب کنید چندتا دیگه خورده شدن
عجب بخور وبخوری هم بوده ها
اما شوهرش یه تنبل به قول خودش.
اما این نورا تو دروغگویی و اغراقش همین بس که از کامنت های نزدیک هزار خرده ای برای پست غمگینم تشکر کرد اما بعدا که کامنت تایید شدن اب رفتن شدن 100خردی
و اینکه قبلا تا ساعت 5سرکار بود اما همزمان دوتا جا دانشجوی ارشد بود
یا الان دوتا جا دانشجوی ارشده دو جا تدریس میکنه ودرکنارش کلی هم تفریح وکار و خیلی باانرزیه اینهمه انرزیه لامصب
واینکه با اون وضع ناخنهاش میره دانشگاه هم تدریس میکنه
یا تبریک گفتن تولدش توسط همکارای که چندماه فقط همکارش بودن .... ادم تولد خانواده شو این دوره زمونه یادش میره این نورا انقد مهمه تولدشو همه یادشونه
اون چراغ که دستکاری کردن برای امتحان نورا یکی برام توضیح بده
این زیادی کمبود داره درضمن اگر به پیام های مردای که تو وبش هستند توجه کنین دستتون میاد چه مردای تو دنیای واقعی دوبرش هستند.
سلام یه کشف جدید
وبلاگ پسر پری اینه :
fesghelinaz.niniweblog.com
البته فقط اسم دارا شده سعید
فکر نکنما !!!
من تازه اومدم قضیه چیه؟
واقعا از روشنگری هاتون ممنون ...
منِ خنگ تمام حرفاشو باور کرده بودم اما از وقتی اومدم و اینجا خوندم در موردش دیگه بدم میاد برم وبش.
منظورش از خونه همون خونه ایه که قبلا بامردک توش زندگی می کرده چون یادمه گفته بود که دکوراسیونش رو عوض کرده و خاطراتی هم داره و ...
ولی کاملا معلوم بود که انداختنش بیرون.
می گم بیایید بریم روی وب پری کار کنیم و اونو بندازیمش بیرون از دنیای مجازی.
راستی از خاطرات زن رنگین کمانی هم غافل نشید من براش کامنت گداشتم که تو دوره ی حاملگیت همه دست مالیت کردن ادامه ی کامنتمو خودش اضافه کرده. تمام نوشته هاشم از وب آشتی کپی می کنه، آشتی می خواد رمان بنویسه اینم می نویسه، آشتی زیاد فعالیت می کته اینم همینطوره. آشتی می ره خونه ی مامانش اینم می ره!!! کلا همه چیزشو از آشتی کپی می کنه یه سری خاطررات سکسی هم از خودش تعریف می کنه.
من وب قبلیشو از اینجا خوندم. واقعا دستتون درد نکنه. باید اینقدر بهشون حمله بشه تا برن تو الونه هاشون.
واقعا آفرین دارین ... چراغ اینجا رو روشن نگه دارین
آشتی حرفهاش معقوله.

این در عرض نیم ساعت از تجریش می ره راه آهن، خرید می کنه، شام می پزه، به دوست پسرهاش سر می زنه، یه چرت هم می زنه
---------------------------------
الهام خانم پیغامتون رسید. متشکر
سلام
به به
همه هستن که
خوبین دوستان؟
--------------------------
پاسخ به نیلوفر
درباره عکس : خودش نوشته که با اجازه مادر نی نی عکس رو به عنوان نمونه گذاشته که نشون بده از جلو عکس گرفتن چطوریه.
در آخر با اجازه از دوست بسیار عزیزم مامان امیر علی و امیر حسین یک عکس از ساعتهای اولیه تولد امیر حسین یکی از دوقلو ها که 8 ماهه هم دنیا اومدن از توی وبلاگش برداشتم و براتون گذاشتم که بفهمید موقع عکس گرفتن نمای نزدیک چه ابهتی به تصویرتون می ده. این عکس مربوط به اولین روز (20 ساعت بعد از تولد) امیر حسین در آی سی یو بیمارستان می باشد. حالا باز هم بگید این بچه 3 ماهشه.
شرکا همه تقریبا هستند اینجا دوباره

شادی و غنچه شما نیستید ؟ هنوز اینجا رو میخونین؟
واسه همه ی شرکا
سلام
این مطلب رو قبلا خونده بودم ( یک همدرد )
http://banoohastam.blogsky.com/1392/05/29/post-13/
و شما گفتید این خانم عکس دروغی گذاشته و ...
الان یه مدته نی نی وبلاگ روی عکس های اپلود شده خودش لوگو میندازه ! شما الان برو تو همون پستی که اون خانم دروغگو نوشته :
http://1hamdard.blogfa.com/post/51
میبینی که روی عکس لوگوی وبلاگ اصلی هست !!!
http://www.niniweblog.com/upl/2gholouha/13238508624.jpg
من رفتم تو وبلاگ و دیدم این عکس نی نی یه بنده خدای دیگه است ! چقدر این ادم کثیف و وقیحه که اینجوری مردم رو به مسخره گرفته ! من که از همون اول هم شک کرده بودم ! البته من بیشتر فکر میکنم اون همسر دوم شده و چشم دیدن همسر اول و بچه ها رو نداره و یه جورایی خواسته با موش مردگی مسئله رو به نفع خودش معکوس جلوه بده !
به هر حال گفتم شما هم در جریان باشید ...
ساره این حرفهای حسنا در مورد بلاک کردن شماره خانم اولی است. هر دفعه یه مدلی حرف می زنه.
در آخر هم براش نوشتم از شما جوابی برای شرطم نگرفتم برای همین این نامه رو نوشتم که آخرین حرفم باشه . توضیح دادم که شماره هاش رو توی گوشیم بلاک کردم و دیگه نه تماسی ازش دریافت میکنم و نه اس ام اسی و هیچوقت هم اجازه نخواهم داد که تلفنی به محل کارم بشه و یا حتی پدر و مادر و خانواده من مسئول شنیدن حرفهای ایشون در مورد زندگی ما باشند . اگر این اتفاق بیفته من هم این حق رو به خودم میدم که دقیقا عکس العمل مناسب رو داشته باشم و فکر میکنم از اول هم اگر همین کار رو کرده بودم شاید به نفع همه ما و حتی خود ایشون بود .
واقعا هم شماره ها رو بلاک کردم . مگر این که با یک خط دیگه تماس بگیره که خوب بلاک کردن اون هم کاری نداره . دلیل این کار رو هم که به اندازه کافی و لازم توی پست توضیح دادم .
تعادل نداره طفلک
هر روز یه جور حرف می زنه
اینو می گم بانو جان:
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺭاﻣﺘﻴﻦ و ﺭاﺩﻭﻳﻦ٢:٥۳ ق.ظ - سهشنبه، ٢۱ بهمن ۱۳٩۳
ﺳﻼﻡ
ﺧﻮﺏ ﻣﻨﻢ ﺑﺎﺭﻫﺎ و ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﻬﺖ ﺳﺮ ﺯﺩﻡ و ﻓﻚ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﺩاﺭﻱ ﺟﺎﻱ ﺩﻳﮕﻪ اﻱ ﻣﻴﻨﻮﻳﺴﻲ و ﻫﻤﺸﻢ ﻳﺎﺩﺕ ﺑﻮﺩ
ﭘﺴﺘﺖ ﺭﻭ ﻛﻪ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﻭاﻗﻌﺎ ﻭاﻗﻌﺎ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﺪ ﺷﺪ. ﺷﻮﺷﻮ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻴﺪ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﭼﻴﻪ
ﺟﺎﺕ ﺧﺎﻟﻲ ﻛﻠﻲ ﺑﺎﺵ ﺩﻋﻮا ﻛﺮﺩﻡ اﻭﻧﻢ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻛﻪ ﻣﻦ ﭼﻲ ﺷﺪ ﻳﻬﻮﻳﻲ اﻧﻘﺪﺭ ﻋﺼﺒﻲ,ﺷﺪﻡ
ﺧﻮﺏ ﺗﻠﺨﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺗﻠﺦ
ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﭼﻲ ﺑﮕﻢ...
ﺣﺴﻨﺎ ﻣﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﻭﻗﺘﻪ ﻫﻤﺮاﻫﺘﻴﻢ ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻛﻠﻲ اﺷﻚ ﺭﻳﺨﺘﻢ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﭘﺴﺖ ﻫﺎﺕ
اﮔﻪ ﺷﺪ اﮔﻪ ﺗﻮﻧﺴﺘﻲ ﺑﺮاﻣﻮﻥ ﺑﮕﻮ ﺧﺎﻧﻮﻡ اﻭﻟﻲ ﭼﻪ ﻣﺸﻜﻼﺕ و اﺳﺘﺮﺱ ﻫﺎﻳﻲ اﻳﺠﺎﺩ ﻣﻴﻜﺮﺩ
ﺑﺰاﺭ ﺫﻫﻨﻴﺘﻤﺎﻥ اﺯ ﻣﺎﺟﺮا ﺷﻔﺎﻑ ﺑﺎﺷﻪ
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺣﻖ ﺁﺏ و ﮔﻞ ﺩاﺭﻳﻢ اﻳﻨﺠﺎ
ﻭاﻻ ﺩاﺭﻳﻢ
............گل
پاسخ:سلام عزیزم بغلماچ شرمنده به خدا که ناراحتت کردم ناراحت ای داد بیداد واقعا معذرت میخوام از این که نوشتن از جریان جداییم باعث این ناراحتیها شد نگران درستیه جدایی سخته و میشه گفت تلخ ولی گاهی باید این راه رو رفت تا اون روی آرامش و شادی رو هم تو زندگی دید و درگیر مشکلات نبود . مشکلاتی که کنترلی ه م روشون نداشتم و دست من نبود یا همسر که بگم حلش میکنم . من که همه چیز رو نوشتم تو وبلاگ فقط این جریان آخری رو با ذکر جزئیاتش نگفتم پلک اون هم واقعا مشکلی بود که نیاز به صبر و تحمل و گذشت زمان داشت که حل بشه ولی من خواستم دیگه تو زندگیم مشکلاتی از این نوع نبینم و خودم رو کنار بکشم از چیزهایی که مربوط به من نبود و تبعاتش شامل حال من میشد . امیدوارم زندگی همیشه برات خوبیها رو داشته باشه . در کنار همسرت و رامتین و رادوین گل در سلامتی و شادی و خوشبختی و آرامش روز و روزگار بگذرونیدقلب
حسنا بانو-٢٧/۱۱/۱۳٩۳-٤:٥٠ ب.ظ
نگران نباش مینو جان، دعوا نکردن. این خواسته سرش شیره بماله که براش تعریف کنه چی شد طلاق گرفتن. حسنا هم دستش را خونده و جوابش را نداده.
همین مشکل آخری که دست من نبود و دست همسر هم نبود و ما مشکلی نداشتیم و ... دیوانگی خانم اولی دیگه، چی بگم مامان رامتین جون. به اون سه خط بیماری قلبی و قندی و کلیوی و ریوی و ... که در مورد خانم اولی گفته بودم، بیماریهای روحی روانی را هم اضافه کنید
خانم اولی یه کیس نادر و یک پکیج خیلی جالبه که آن چه خوبان همه دارند اون یه نفری یک جا داره
بانو نکنه فراموشی خانم اولی به شما هم سرایت کرده
اخه مگه یادت نیست امکانات این حسنا ننگ با بقیه فرق داره به طوری که وبش میتونه تاریخو تحریف کنه
انگل جامعه اند از خانمای که خودشو میان مامان معرفی میکنند تعجب میکنم به قول بانو اینا حاضر نیستند حسنا برای خوردن عصرونه خونشون راه بدن حالا تو فضای مجازی براش گریه و زاری و غش و ضعف میکنند
یکم عجیب نیست؟
و خنده دارتر منفجر شدن حسنا
این بشر انقدر دروغ میگه کامنت ساختن براش که کاری نداره
اینهمه خانم تو فضای مجازی براش کامنت میزارن یعنی قبح زن دوم براشون ریخته پس چرا تو دنیای واقعی هنوزم زنای دوم و سوم و الی اخر
اون کامنت که به این ننگ گفت از این به بعد درست زندگی کن خنده دار بود
این همه کامنت تایید کرد یکی نگفت مسائل قانونی و حقوقی بینتون چطور شد؟ مادرت و سرهنگ دعوا و دیدارشون برای چی بود؟ توی همون خونه نشستم یعنی چی؟






همه فقط قربون حسنا می رن و گل و قلب و ستاره تقدیمش می کنند.
حسنا عادت داره پول پیش خونه بالا بکشه
پول پیش خونه پسرک را بالا کشید گفت لازم داشتم. تهرون بی سرپناه بودم
پول پیش خونه مردک را هم بالا کشیده می گه همونجا موندم
ادامه دعوایی که می فرمایی در همین مورد نیست احتمالا؟
یه عالمه آدم هستن که تو این دنیای مجازی می نویسن.





















یه آدم بی شخصیت خونه خراب کن هم می نویسه.
اون آدم بی شخصیت خیانتکار فقط دروغ تحویل می ده.
بعد هم روضه می خونه که بگه من فرشته ای بودم که اومدم یه سک سکی به زندگی اینا کردم و بعد رفتم تو افق محو شدم.
پر کشیدم به زندگیشون و بعد هم در آسمون بی کران ناپدید شدم.
یه دیوونه هایی با این متن اشک می ریزن و تو سر می زنن.
اما یه دیوونه ای بعد از خوندن پست حسنا قاطی می کنه و با شوهرش دعوا راه میندازه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی به خاطر یه آدم موذی خونه خراب کن بی شخصیت خیانتکار که اصلا معلوم نیست کیه و چیه، حاضره گند بزنه به زندگی مشترک خودش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدایا من از دست این جماعت چی بگم آخه؟؟؟؟؟؟؟؟
داعش بیا بکش خلاصمون کن!
کی دعوا راه انداخته ؟
ممنون بانوی نازنین

کامنت های بچه ها خیلی جالبه ولی تحلیل موشکافانه شما ی چیز دیگه س. امیدوارم فرصت بشه اون پست رو بنویسی
به حسنا میگن شماره خانوم اولی رو چرا از بلاک خارج کردی ببینید دلیلش چیه
:می خوام ببینم خوب هست یانه
. بازم مشکلاتشو سر دیگران هوار می کنه یا نه.(این یعنی چی آخه)
."یک جورایی انگار منتظرم . منتظر اون روزی که ببینم دیگه حرفی نیست و آرامش هست . منتظر اون روزی که ببینم واقعا شاد هست و آرامش داره و دیگه نه این حرفها هست و نه این رفتارها "
..این حرفا یعنی چی؟ چه ربطی به حسنا داره. این هنوزم حالش خوب نیست . ی چند روز هم انگار بستری لازمه.
خدا شفاش بده والا
بانو جون به خدا لایک داری

من فکر می کنم اون سه روزی که حسنا بستری بود مردک عاشق پیشه داشت دنبال لینک ترانه ابی می گشت تا بعدا برای حسنا ایمیل کنه.
خوبی ساره؟


یکی اومده کامنت گذاشته براش، با تاکید نوشته :
"امروز" جمعه ....
باز هم برای تاکید بیشتر که جمعه است و همسرش سرکار نرفته، گفته الان پاهام را چسبوندم به همسر که مطمئن بشم تو تخت هست و ...
تاریخ کامنت چهارشنبه ....
یعنی من عاشق این کامنت های خود ساخته نفس و مادر و همکارانم
نفس جان یه کم بیشتر رو کار نظارت کن. این چه وضعیه؟
شما می دونید مردک چرا خانوم اولی را که جسمی و روحی بیمار غیر قابل کنترلی بود و کلاهبردار بود و به درد رابطه جنسی هم نمی خورد و ..... با این هم مشکلات که یکیش برای طلاق کافیه، طلاق نداد؟
اونم وقتی که فرشته ای مثل حسنا را داشت
فهمیدن چه کلاهبردار حرفه ای بوده و این 20 سال زندگی چه خیانتها که به مردک نکرده و چه اموالی که بالا نکشیده و چه نقشه ها که اجرا نکرده و ... زندگی کنه.



هر چی حسنا بیشتر می نویسه، بیشتر مردک را یک احمق تمام عیار معرفی می کنه. فقط یه احمق می تونه با زنی که با چیدن پازلهایی که حسنا زحمتش را می کشید می داد دست مردک
فقط یه احمق می تونه وکالت طلاق به زنش بده و زنش بهش زنگ بزنه بگه دارم می رم طلاق بگیرم و سه روز هم تو کما و بیمارستان باشه و اصلا یه ذره هم بد به دلش راه نده
تو این سه روز که زنش و عشقش بیمارستان بستری هست حتی یه بار زنگ نمی زنه به حسنا!! با این که بهش گفته دارم می رم طلاق بگیرم
بعد دیگه مامان حسنا می بینه خبری نشد، خودش زنگ می زنه و این خبر مسرت بخش را به مردک می ده و مردک می آد خونه حسنا و غش و ضعف و ....
حالا که دیگه حسنا زنش نیست دم به دقیقه زنگ میزنه و گزارش دیوانگی خانم اولی را می ده و این که حسنا رفتی زندگیم را بردی، عشق و آرامشم را بردی ... اما اون روزا که حسنا زنش بود و تو بیمارستان بستری بود، اصلا خبری ازش نگرفت تا این که خودشون بهش گفتن دیگه حسنا را اذیت نکن، حسنا سه روز بیمارستان بوده
همین مردک که عاشق حسنا هم بود و می مرد براش، حتی از آقای همه کار هم نپرسید احوال زن من و عشق من چطوره. حسنا سرکار نمی رفت و مردک هم اصلا خبردار نمی شد و آقای همه کار، که همه کاره ی این امر شر بود و در جریان همه چیز بود، اصلا به مردک نگفت زنت سرکار نمی آد و مردک هم زنگ نزد بگه زنم عشقم گلم چطوری؟ کجایی ....
خلاصه که داستانیه این حماقت مردک و دروغهای حسنا ...
دقیق که بخونیش، می بینی این مردک 50 ساله اندازه یک پسر بی تجربه و کودن 16 ساله هم از زندگی و زن داری و ... نمی فهمه. یک ببوی به تمام معنا معرفی کرده که فقط بلده با موهای جو گندمی عاشق بشه
ابی به افتخار مردک خونده
بانو من امروز یک بار دیگر پست کیفیت زندگی حسنا را خواندم. احساس می کنم یکی از اهداف شما از راه اندازی این وبلاگ نقد زندگی چند همسری بوده. من می گم زندگی چند همسری از دو جنبه غلط و اشتباهه. یکی از اون جنبه ها همون ظلمی هست که به همسر اول می شه. و جنبه دوم که به نظرم اصلی تر هم هست در نظر گرفتن ارج و قرب برای شخصی است که حاضر می شود به عنوان همسر دوم وارد یک زندگی بشود. به نظرم شاید در ظاهر همسر دوم در ناز و نعمت بیشتری هم باشد اما ارزش های انسانی او دست کم گرفته می شود. به هر حال او هم شریک جنسی اش را تقسیم کرده. به هر حال او هم همسرش و همدمش را باید تقسیم کند. عشقش را حتی . به هر حال او هم کسی است که همسرش فقط برای خودش نیست. این یعنی اینکه یک زن که حاضر می شود همسر دوم بشود برای خودش ارزشی قائل نیست. خودش را کم می بیند . خودش را آنقدر کم می بیند که حاضر شود به چنین شرایط دشواری تن بدهد. بانوی عزیز اگر دختران ما حتی به آرامش و ظلمی که به همسر اول می شود هم فکر نکنند و حتی این فکر نکردن را گردن بدی های خانم اول یا خوبی های همسرشان یا حتی عشق و علاقه شان بندازند یا اصلا کلا آسایش و آرامش دیگران براشون اهمیتی نداشته باشه کاش حداقل به خودشون فکر کنند و تن به چنین ذلتی ندهند. این کاری بود که حسنا کرد. من قصد دفاع از حسنا را ندارم اما کارش را تحسین می کنم. اینکه انسان دغل بازی هست یا اینکه انسانی هست که دروغ می گوید اما نهایتش حداقل برای خودش ارزش قائل شد. اینکه اصرار کنیم و بگوییم حسنا را به زور از آن زندگی بیرون انداختند و دنبال مدرک بگردیم دردی از جامعه ما دوا نمی کند. اتفاقا من پست کیفیت زندگی حسنا را که خواندم با اینکه خیلی خیلی طولانی بود و می شد کل مطلب را در ده خط نوشت و سرگیجه هم گرفتم اما با خودم گفتم اینها حرفهایی است که دخترانی که در چنین مسیری قرار می گیرند باید به خودشان بزنند. بانوی عزیز خواهش می کنم از تمرکز و زوم کردن روی شخص حسنا دست بردار. و به جای آن روی وبلاگ حسنا بانو و مشکلاتی که یک زن به عنوان همسر دوم دارد زوم کن. اگر کسی الان حسنا را تحسین می کند به خاطر این است که حداقل برای خودش ارزش قائل شد. حالا شاید در واقعیت این نباشد اما همین که حسنا همین دروغ را تحویل خوانندگانش داده یعنی اینکه خودش هم قبول کرده که درست این است .
زهرا جان "نهایتش برای خودش ارزش قایل شد" ؟
اگر حسنا خودش طلاق گرفته بود، این همه تضاد و تناقض تو متنش نبود.
حسنا همچنان داره می گه مشکل زندگی مشترک اونها، دیوانگی خانم اولی بود. وگرنه هیچ مشکلی در کار نبود و من دوست داشتم زندگی کنم.
کجا قبول کرده که این نوع زندگی از اساس ایراد داره و نباید وارد زندگی مشترک دو نفر دیگه شد؟
مکرر و موکد می گه خانم اولی خرابش کرد وگرنه خیلی خوب بود
بانو جان سلام. خوش آمدی
یه مدت نبودی کم کم داشتن از تو سوراخهاشون در میومدن.
لیلی انار دل چند وقته شروع کرده
عقیقه کنس میرزا (دکتر آشپز- تکتم) چند تایی کامنت جواب داده
حسنا هم که با کمک مامان نفس و نفس و زینب جون و با تشکر از اهالی خوب محله رحمت آباد یه پست نوشته به اندازه یه سال نبودنش
سلامی دوباره

وای خدا از دست تو بانو جان
مردک رفته اکابر که ادامه تحصیل بده بخاطر اینکه شوت شده و الان بیکاره
خیلی خنده داره
اما واقعا دست مریزاد اگه شما و امثال شما نبودید این همه معما چطور حل میشد
ای ول دارید بخدا
در ضمن این که خانم اولی خونه شو پس گرفته و حسنا بدون هیچ مقاومتی اونو به اسمش کرده و پا پس کشیده و اینکه خانم اول صاحب داراییهای مردک میباشد و الان شوت شده اینا جزو واضح ترین ماجراهای این داستانه
خوشم اومد زیرکانه بازگوش کردید
یه موضوع دیگه هم هست
تمام چیزهایی که حسنا میگه برعکسه از این راه و از این قاعده میشه به دروغهاش پی برد
مثلا برادر شوهرش امممکان نداره خارج از کشور بوده و اومده خانمشو آورده و مثلا از راه انتقال جنین به شکم یه زن دیگه صاحب بچه شده ، یک درصد احتمال بده این مساله بر عکس باشه ، و یا جاریشو از روستا آوردن برای درمان و این حرفا
سلام.بعضی از چیزها رو نمیشه با هیچی درست کرد.مثلا اثاری که مردک وحسنا بر روی روح و روان خانم اول وبهار گذاشتند شاید تا اخر عمرشون بهبود پیدانکنه .
خانم خبرنگار اگر شما بانوی اول زندگی حسنا بودی الان از حسنا تشکر می کردی؟بهش می گفتی کار حسنه ای انجام دادی و خدا پشت وپناهت؟خوشبینانه ترین چیزی که میشه خانم اول بگه این هست که یه روز یکی مثل خودت سر راه زندگیت قرار بگیره.
امام علی گفتند هر چه را برای خودت نمیپسندی برای دیگری هم نپسند.
هیچ همسراولی بعد از طلاق دومی ،براش ناله و نفرین نمیفرسته.سعی می کنه در ظاهر هم که شده نشون بده که با رفتن دومی همه چیز مرتبه و بهتر هم میشه .اما تو داستان حسنا همیشه همه چیز یه جور دیگه اس .مثل خواستگاری ورضایت همسر اول.
نفس جون ممنون که کمک حال حسنا بودی .خداکنه حسنا محبت های تو رو یادش نره .به هر حال نون قرضیه یه روز براش جبران کن
سلام
کاش فرصت بود و همه این حرفها به اضافه کامنتهای شما دوستان خوب را در پستی جداگانه می نوشتم. متاسفانه نه وقت می شه پست را بنویسم و نه می شه در مقابل این همه ... کامنترهای حسنا حرف نزد. آدم تعجب می کنه از این همه خانم فهمیده و مهربون که یک جا در وبلاگ حسنا جمع شده اند.
خانمهایی که مطمئنا هیج کدومشون حاضر نیستند حسنا یک روز بره خونشون عصرونه بخوره !
حسنا در پست آخر بارها از کلمه وکیلم استفاده می کنه. کدوم یک از شما خانمهایی که زندگی معمولی و بدون طلاق و مشکلات دادگاهی دارید، وکیل دارید؟
وکیلی که یک هفته برای یک طلاق وکالتی باهاش کار کنی، ضمیر "م" نمی گیره. یک بار با وکیل تماس می گیری، وکالت مربوطه را می بری و مدارک را می دی برای دادگاه. کاری نبوده که وکیل "م" لازم داشته باشه.
شما وقتی از یک سوپر یه بار، گذری خرید کنید نمی گید سوپری ما
آرایشگری که دوبار بری پیشش نمی گی آرایشگر"م"
طلاق وکالتی با وکالتنامه بدون نقصی که مو لای درزش نمی رفت (طبق گفته حسنا)، وکیل "م" لازم نداشت.
ضمیر "م" برای وکیلی هست که یکساله داره می دوئه که حسنا دست خالی از این زندگی شوت نشه بیرون.
سلام ، خوشحالم که برگشتیید، شما وب سارا روخوندیید؟ ۲۹ سالشه، تو ۲۰ سالگی زن یه ادم پنجاه ساله زن و بچه دار شده مرده هم یه خونه به نامش کرده به عنوان مهریه، باهاشم قرار گذاشته خرجی به خرجی ، همه هزینه های زندگیشم خودش میده ، البته خودش از وضعیت راضی نیست ، میگه تو ده سال غیر کادوی تولد هیچ خرجی نکرده ، نه این که این نخوادا، مرده خرج نمیکنه براش میگه باید یاد بگیری رو پای خودت وایستی من اگه زن میخواستم یه دونه داشتم تو رفیقمی ، این ورژنش جدیده ، رسما استعمارکرده بدبختو .وبلاگش اینه www.parepoore.persianblog.ir
سلام
)
وبلاگ پری خانم پست جدید رو بخونید فرمودن که من بزرگترین افتخار زندگیم اینه که (از دور نوجونی(معلوم نیست اومن موقع چه غلط هایی می کرده ) به حرف هیچ کس اهمیت ندادم
خوب عزیز دل دارا تو اگه عقل مشورت کردن تو سرت بود که این زندگیت نبود که مادرشوهره برگرده به دارا بگه بخاطر مسائل اخلاقی و فرهنگی نمی تونیم با حاج خانمت رابطه برقرار کنیم ....بعد میگه دل مادرشوهرم با من و بچم نرمه اییییییییی خدا از این همه تناقض ..
اخه دختر خوب تو مشکلت اینه که نه فقط به حرف دیگران که حتی برای حرف مادرت هم ارزشی قائل نبودی وقتی که مخالف ازدواج هپل مپلیت بود خدا شفات بده پری
اون که با اسلام من درآوردیش یه سور به داعش زده
من قبلا پست های حسنا نمیخوندم اما این اخری رو گفتم بخونم اما مگه با اون طرز نوشتنش میشد خوند یه خط از اتفاقاتی که افتاد مینوشت ده خط داشت خداروشکر میکرد و تمام خوبی ها به سمت خودش جذب میکرد
این پستش کل نوشته در مورد طلاقش پنج خط هم نمیشه مابقی برای قربون صدقه خودشهههههههه

اگر حیفش بود چرا اصلا رفت چرا تا دیروز داشتین میگفتن توش بمونه
اینکه مردک طلاقش داده که مشخصه داد میزنه وگرنه دعوای مادرش با سرهنگ بخاطر چی بود چی باعث شد که مادرش انقد اعصبانی بشه اگر اعصبانیت مادرش واقعیت داشته باشه غیر اینه بخاطر شوت کردن دخترش از اون زندگی بود؟ بعدش این امید داره مردک بیاد دوباره سمتش اینکه همش میگه همسر همسر همسر
همسر کجا بود بابا قبول کن راه اشتباهی رفتی بعد شوتت کردن به همون جایی که بودی.
اون قضیه ارشد مردک هم جالب بود .
این مدت هم اون نفس و مادرش شده بودند دکتر روانشناس و اسباب خوشحالی و تغییر حالش.
بعد همین بعبعی ها تا دیروز داشتند میگفتند افرین برو خانم اولی بیشتر اذیت کنن ال کن و بل کن اما امروز بهش مدال افتخار میدهند میگن حیف تو بود توی اون زندگی باشی
کل نوشته در مورد طلاقش پنج خط هم نمیشه مابقی برای قربون صدقه خودشهههههههه






امیدوارم حسنا راست بگه که دست از سر اون زندگی برداشته ولی با شخصیتی که ازش سراغ داریم بعیده. حسنا همچنان با مردک در ارتباطه. مردک هنوز زنگ می زنه اینم دروغ می گه که جواب نمی ده. احتمالا ی وعده هایی هم بهش داده که حسنا می نویسه امیدی در دل دارم....حسنا خانم شماره خانم اولی رو از بلاک خارج کرده تا ببینه مردک چقدر داره تو کارش پیشرفت می کنه. وگرنه چه لزومی داره کسی که جدا شده و سایه نحسش رو از اون زندگی کم کرده حالا بخواد اون زندگی رو پایش کنه.هرچقدر خانوم اولی به هم ریخته تر بشه حسنا شادتر و امیدوارتر. دروغ هم اومده گفته به مامانم اینا گفتم تو فامیل بگن من جدا شم. تو محل کارم هم پخش کردم جدا شدم. همش برای رد گم کنی هست و فریب ذهن خواننده هاش.
یکسال بیشتر هست که خانم اولی مردک را از خونه بیرون کرده و حتی بعد از طلاق حسنا هم حاضر نیست خونه راهش بده.
برگردید به زمانی که حسنا بعد از سفر اروپاش رفت تو غار و دیگه ننوشت و ... همون زمانی بود که ماجرای طلاقش جدی شد و ...
الان هم که می گه پس چرا درست نشده
برای این هست که خانم اولی دیگه حاضر نیست مردک را قبول کنه. هنوز خونه راهش نداده. مردک هم دست از پا درازتر، مثل بقیه برادرها و خواهرهای آس و پاسش برگشته خونه سرهنگ !
رفته اکابر ثبت نام کرده که بیکار نباشه
خانم اولی هم اموال و شرکت و زندگیش را از زیر دست و پای مردک جمع کرد و شوتش کرد بیرون.
مردک از اینجا رونده از اونجا مونده داره منت خانم اولی را می کشه.
سلام به همه
حسنا تو مهریه خانم خانما رو دادی انوقت اون تو رو طلاق داد؟!
میشه بپرسم شما چطور می تونین در مورد حسنا قضاوت کنین؟
آخه طبیعتا این آدم با اسم مستعار می نویسه
وبلاگش رو هم که به آشناها معرفی نمی کنه
چطور شما می شناسینش...
از روی نوشته هاش
عجب بی وجدانیه حسنا. چه با افتخار اومده و نوشته حالا هم که من از اون زندگی اومدم بیرون اونها هنوز یک عالمه مشکل دارند. حرفهای خودت بود که روز اول گفتی این دو نفر هیچ مشکلی با هم نداشتند و آوازه عشق و محبتشون تو فامیل پیچیده بود و توی احمق خونه خراب کن چهارسال اومدی مثل بختک افتادی رو زندگی شون و الان کار به جایی کشیده که با رفتن تو هم اوضاعشون آروم نشده ! مثل بمب اتم بودی که فقط و فقط ویران کردی و تمام ! تو زن نیستی . تو انسان نیستی حسنا. در عجبم از کسانی که نوشته هات رو می خونن و بهت آفرین می گن. خدا از سرت نگذره.
کی برای حسنا خبر می آره از زندگی اونا؟
مادر و پدر مردک؟
خود مردک؟
خواهراش؟
آخه یکی باید باشه که خبر بیاره ...
سلام بانو
خوبی خوشی
تبریک میگم بچه ها
دلم براتون تنگ شده بود
با سلام
خوشامد میگم بهتون و تحسینتون میکنم بابت این همه ذکاوت
***
عجیبه ! من بعضی وقتا از حرفای حسنا سر در نمی آوردم ، تا که وبلاگ شما رو پیدا کردم پی به تمام موذی بازیهای حسنا بردم،.
تمام این حرفاش که خارج میرفته و خونه ی جدا براش خریداری شده همش مشکوکه
الانم حس میکنم برای اینکه شما دست از سرش بردارید یه حقه ی جدید سوار کرده و گرنه بدترین درد برای یک زن طلاق هست ، مگه ممکنه یه زن پس از طلاق در عرض سه ماه به روال عااادی زندگیش برگرده و بگه من هیچیم نیست و هر چی که باشه قبول کردم و حالم خوبه....!
بعد از یه مدت دیگه خواهیم فهمید حسنا چی زیر کلاهش بوده لابد یه چند سال دیگه مخاطبین بی حواسش رو روی انگشت کوچیکه میچرخونه
،
اس ام اسهای اون دوستشم که با تمام وجود از نا خودآگاه خودش در اومده و در وبلاگش لابلای دروغهای دیگه ش گنجانده را نیز باور نمیکنم
سلام
ممنون.
سری جدید دروغها در راهند. هیات دولت پاشنه در خونه ی بزرگتر از بزرگ حسنا را در می آرند بس که می آن و می رن و حسنا رضایت نمی ده عروسشون بشه
سلام به همه دوستان
میگم یادتونه نوشت قراره من و همسر از هم جدا شیم بعد مهلت چند ماهه میدم اگه همسر اومد سمتم که خانم اولی حق اعتراض نداره اگرم نیومد که هیچی(دقیق یادم نمیاد ولی مضمونش این بود)
نکنه همین قضیه رو پیاده کردن؟
به خصوص اونجا که میگه مامان و بابا رفتن حرف بزنن.برای چی باید برن؟به قول بانو موقع خواستگاری نبودن الان رفتن حرف بزنن چی بشه؟یه جورایی مبهمه برام
آره. منم یادمه.
سلام بانو جوون , خووووبی ؟ سلامتی ؟ چی شد تزت تموم شد؟
تز مینوشتی دیگه؟
سلام موفرفری جون
هنوز تموم نشده. ولی فکر کنم به جاهای خوبش رسیده
اﻫﺎﻱ ﻣﻌﻠﻮﻡ اﻟﺤﺎﻟﻬﺎ ﭼﻪ ﺯﻭﺩ ﻟﺒﻴﻚ ﮔﻔﺘﻴﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﻧﻮ
ﻣﻬﺼﺎ ﻻﻻ ﻧﺎﺭﻳﻦ و ﺑﻘﻴﻪ ﺳﻼﻡ و
برعکس بقیه من اصلا دلم برای مادر حسنا نمی سوزه.
مادر حسنا اگه فکر حسنا بود اجازه نمی داد دخترش همچین کارهایی بکنه.
اونجایی که باید حسنا رو جلو حسنا محکم می ایستاد، نایستاد .
اونجا که دنبال خر کردن همسر برای خونه خریدن برای حسنا و منافع مالی حسنا بود یعنی از حسنا و این کارش طرفداری کرد.
و گرنه می زد تو دهن دخترش و ازین زندگی می کشیدش بیرون.
نه اینکه همه به زور و بدبختی حسنا رو از زندگی که چارچنگولی بهش چسبیده بود، پرت کنن بیرون
اگر مادر حسنا به حسنا یاد داده بود که کمی انسانیت داشته باشه، نه اصلا انسانیت نه
فقط برای خودش یه کم ارزش قائل باشه، وارد همچین زندگی نمی شد
دنیای کجازی بخصوص وبلاگ نویس ها حال ادم رو به هم می زنن.




نمی دونم این وب رو می خوندین یا نه ؟
http://delbandam85.blogfa.com/
من این وب رو مدت ها می خونم، اولین بار اسمش جذبم کرد، در اغوش نخواهمت فشرد ...
داستان زندگی زنی بود که سالها بچه دار نمی شه و به نحوه های مختلف برای بارداری تلاش می کنه و همسری که عاشقانه دوستش داره.
خوب این مسئله کاملا نرماله و جای شکی نداشت
تا این خانم برای درمان می ره ایتالیا و باردار شد
دوقلو هاش هم ۲۰ دی امسال به دنیا اومدن و عکس بچه هاش رو گذاشت.
ماهم خوشحال عکس هارو دیدم و بعد به خاطر فضولی بیش از حد درونیم، عکس هارو سیو کردم و تاریخ عکس ها من رو متعجب کرد، عکس ها مال سال ۲۰۱۳ بود، با خودم گفتم خوب حتما گوشی یا دوربینش مشکل داشته
اخرین عکس که تو پست فرشته کوچولو هام گذاشته زمانش برای
۱۲/۱۵/۲۰۱۳ هست.
در پست قبلش یعنی فرشته کوچولوهام تسنیم و یاسین، ۲ تا عکس گذاشته
تایم یکیش ۱۲/۱۶/۲۰۱۳ هست و تایم یکی دیگه اش ۱۲/۱۸/۲۰۱۳
در حالی که نوشته عکس پست فرشته کوچولو هام رو دیروز یعنی ۱۴ بهمن گرفته
در حالی که توی پست قبلش که تاریخش مال ۷ بهمن هست، ۲ تا عکس گذاشته که تایم عکس های گرفته شده انگار جدید تر از پست اخری هستند !!!
یعنی من این همه مدت سر کار بودم ؟
الان اجازه دارم کله ام رو بکوبم به دیفالللللللل
میون همه این زن دومی ها و معشوقه ها شیدا افتخار دروغگو موفق شد و به ارزوش رسید و زن سیاوش شد. بیچاره الهام بیچاره بردیا. بانو به نظرت عاقبت شیدا چی میشه؟ خیلی حرصم میاد
سلام بانوی عزیز، خیلی خوشحالم که برگشتی. خوشحالتر اینکه خانوم اولی بالاخره تونست این حسنا رو از زندگیش بیرون کنه.
فقط یه سوال برای من پیش اومده، آیا امکانش هست که صیغه طلاق به تنهایی فقط برای یکی از زوجین جاری بشه؟!؟
اصلا من موندم چطور حسنا و ببعیا انتظار دارن ظرف سه ماه زندگی ای که تو چهار سال مرتب ویران میشد، ساخته بشه؟!؟عجباااا با کیا شدیم ٧٠ میلیون.
سلام
اگه به کسی وکالت رسمی بدی، می شه.
حسنا از اولین پست به طرز موزیانه ای سعی داشت بگه خانم اولی هزار جور عیب و ایراد داره. البته خیلی تاکید داشت خواننده ها چیزی نگن و براش دعای خیر کنند که انشاله خدا به راه راست هدایتش کنه
فقط یه دیوانه می تونه بعد از این که از شدت فشار روانی سه روز بیمارستان بستری بوده و الان هم دارو مصرف می کنه، شماره هووی سابقش را بلاک نکنه و هر روز نفرین نامه دریافت کنه
دکترت که گفت سوگواری کن، نگفت خودآزاری نکن.
قرص قرمزه را روزی هشت تا بخور. حالت خیلی بده.
باز حسنا یک چیزی نوشت که سرو ته و وسطش با هم نمیخونه. بلاخره من نفهمیدم فلسفه اش این بوده همسر در جریان دادخواست طلاق باشه یا نباشه......و مسخره تر میگه خانم اول به خاطر از دست دادن امتیازات ناراحت بود. دروغگو کم حافظه میشه. یادت نیست گفتی هرچی به اسمش بوده همسر با سو استفاده از وکالت ازش پس گرفته برادرشم از کار بیکار کرده دیگه هم بهش سر نمی زنه؟ ببخشید دیگه کدوم امتیازو از دست داده الان؟
در ضمن حسنا واقعا آدم بی ثباتیه. فروردین رفته بود دکتر و رژیم گرفته بود برای حاملگی! و کمتر از 6 ماه بعد دادخواست طلاق داده! به گفته خودشم هیچ اتفاق خاصیم این وسط نیفتاده........دیوانه پریشون حال یعنی این!
سلام

برگشتین؟
خوش اومدین
اول تو اون یکی وبلاگ دیدم با خودم گفتم چی میگه
هنوز نرفتم بخونم
من هنو گیجم
واقعا؟یا الکی؟
برم بخونم
ﺳﻼﻡ
ﺑﺎﻧﻮ ﺟﻮﻧﻢ ﺑﺮﮔﺸﺘﻲ. ﻳﻌﻨﻲ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮاﺕ.
ﻣﻦ ﺗﻮﻱ اﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﻛﻪ ﻧﺒﻮﺩﻱ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﻛﺮﺩﻡ اﻣﺪﻡ اﻣﺮﻳﻜﺎ اﻣﺎ ﻭﺳﻄ ﻫﻤﻪ ﻣﺸﻐﻠﻪ ﻫﺎ ﻫﻲ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻴﻜﺸﻴﺪﻡ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺁﻣﺪﻳﺪ
ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻲ
بانو جان امیدوارم هنشون به ارامش برسن. مخصوصا بهار و بهار و بهار و مادر حسنا و خانم اولی به عنوان مادر یک دختر که حتما تمام نوسانات روحی بهار رو دیده و زجر کشید. :( دلم برای مادرها می سوزه. با اینکه خودم نیستم اما احساس میکنم هیچ زجری بالاتر از زجری نیست که یک مادر میکشه
امیدوارم راست بگه. واقعا دست از سر اون زندگی برداره و بزاره اون خونواده این فرصت رو پیدا کنن تا روابطشون رو درست کنن به آرامش برسن. امیدوارم امیدی که تو دلش هست امیدی نباشه که با ویران شدن ی زندگی دیگه به دست بیاد
اشو میگه: زندگی به من یاد داد، اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، تمام دنیا تلاشش را می کند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند، در تاریکی همه ما شبیه یکدیگریم.
البته امام صادق هم سالها قبل از اشو فرموده: اگر کسی رو نسبت به کاری سرزنش کنی نمی میری تا خودت اون کارو انجام بدی.
من هرگز نمی خوام جای شما و یا حسنا باشم و قضاوت کنم، اما هرچقدر هم که درست بگی و ما هم این مدت به تیزهوشی شما پی بردیم و قدرت تحلیل شما از ماجرا رو قبول داریم اما یک درصد احتمال بده یکی از حدس هایی که زدی اشتباه باشه، اونوقت چی؟
تمام پستهای قبلیت که واسه روشنگری بود در عین ظرافت و جذابیت توجیه داشت، چون حسنا هنوز توی اون زندگی بود، این پستت هم شاید 100 درصد درست باشه و حرفی توش نباشه اما ادامه اون نهضتی که در پیش گرفته بودی نیست، من میگم بهتر بود این یکی نوشته ات رو متقاوت با قبلی ها می نوشتی، چون بالاخره اتفاقی هم که افتاده متفاوت با گذشته ای هست که می خوندیم، به هرحال وبلاگ خودته و منم نمی دونم چرا تند نوشتم اما اینو می دونم که ما انسانیم و جایزالخطا
ممنونم از پاسختون.
امیدوارم هیچ کدوم از ما هیچوقت در موقعیت حسنا قرار نگیریم.
نظرتون کاملا درسته و این پست می تونست متفاوت باشه.
ولی من نتونستم متفاوت باشم و به اندازه شما بزرگوار.
تندی در کلامتون نبود.
من هم برام جالبه که خانم هایی که میان و میگن زن اول بد بوده تو گناهی نداشتی،خب الان چند ساله رو مغز اون مرد بودی الان که طلاق گرفتی مسلما هیچی مثل سابق نمیشه،در ضمن اینکه میگن شاید به خاطر امتیازاتی که ازش گرفتن ناراحته ،اخه من متوجه نمیشم این خانم اول مریض که حتی قادر نیست با شوهرش روابط زناشویی داشته باشه و البته با کلیه اموالی که با بدجنسی به قول حسنا خانم جمع کرده دیگه امتیازات بیشتر برا تو قبرش میخواد!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب من تعجب نمیکنم زنی مثل عسل که خودش یک زندگی رو خراب کرده برای توجیه خودش هم که شده بیاد و حسنارو تایید کنه اما چرا خانم های دیگه؟؟؟ من واقعا از ناراحتی های حسنا ناراحت شدم به اون شکلی که نوشته معلومه روزهای بسیار سختی داشته اما نباید جوری زیکانه خانم اول رو خراب کنه برای اینکه نشون بده که این دوتا عاشق و معشوق بودن و اون زن بدجنس باعث طلاقشون شده، در ضمن من نمیفهمم وقتی خانواده محترم حسنا بدون دیدن خانواده همسر دخترشون رو به این مردک میدادن کجا بودن که حالا اومدن حقشون رو می خوان؟؟ هرچند واقعا باید برای مادرش سخت باشه،امیدوارم خدا بهش صبر بده
حسنا یه روز یواشکی رفت طلاقش را ثبت کرد

بعد زنگ زدند به مردک خبر دادند و مردک آمد به گریه و غش و ضعف و خواهش و تمنا که حسنا جون، بگو که دروغه
سرهنگ و مامان حسنا کجای این داستان همدیگه را دیدند که مامان حسنا به سرهنگ حرف بزنه؟
اونا وقتی حسنا زن پسرشون بود، حاضر به دیدن خودش نبودند، چه برسه به خانواده اش.
اولین بار که پدر مادر حسنا را دیدند دوسال بعد از عقد حسنا بود و اون هم توی خونه آقای همه کار که باعث و بانی این شر بود، جلسه گذاشته بودند که به پدر مادر حسنا بگن دخترتون را از وسط زندگی پسر ما جمع کنید.
الان به چه مناسبت و کجا سرهنگ اومد ملاقات مامان حسنا؟
و اما داستان واقعی،
این ملاقات ها و فحش و فحش کاریها در حریان داد و بیدادها و مقاومت خانواده حسنا در مقابل تصمیم مردک برای طلاق دادن حسنا و تلاششون برای گرفتن امتیازاتی از مردک در ازای طلاق و ... بوده. اومده بودن پول بگیرن گلریز جون. وگرنه طلاقی که حسنا خودش انجامش داد و خانواده سرهنگ هم از خداشون بود، بعدش چه کاری با مامان حسنا داشتند که برن دیدنش؟
خودش هم می دونه ملاقات مامانش و سرهنگ این وسط بی معنی هست، پیش پیش می گه، مامان و بابا با سرهنگ و همسر ملاقات داشتند که جای گفتنش نیست بگم چرا و ....
راستی چرا؟ علت ملاقات، روال دروغ داستانت را به هم می ریزه؟
دوستای پنهانیش هم خیلی بامزه اند. امدادهای غیبی
خانم الف یادتونه؟ اون مشاور پنهانیه؟ خانم ت ؟ من برایش نوشتم، اون برایم نوشت
این دفعه زینت ظهور کرده. زینب جون همیشه کامنتهاش را خصوصی می ذاره
خدا این خورزوخان ها را از حسنا نگیره. برای اداره وبلاگش لازمند
به نظر من اون قسمتهایی که از گریه و ناراحتی و اشک و حال خراب و بیمارستان و ناراحتی خانواده اش و اینکه مامانش به جناب سرهنگ بد گفته و ابنا عین حقیقته فقط اصلش اینه که طلاقش دادن!
آدم متاسف میشه واسه یه زن جوون .امیدوارم راه درست رو پیدا کنه که مسلما اون راه از وسط خونه زندگی یه زن دیگه نمیگذره!
سلام



همیشه می خوندمتتتتتتتتت....
ای بابا این به ظاهر طلاق گرفته مطمئن باشید رجوع می کنه
تا حالا به شکلک هایی که میزاره دقت کردین مثلا داره ضجه میزنه بعد سریع
سلام بانویی. لانگ تایم نو سی. دلم برا آپدیت شدن این صفحه تنگ شده بود
سلاااااااام بانو جون
تبریک به خانم اولی
تبریک به خودمون
حالم جا اومد
با تیپا انداختنش بیرون
ای ول
حق همیشه پیروزه ...
همیشه
بانوی باهوش وبلاگستان
به نظرم اگه شما واقعا نیتتون خیر بوده از راه اندازی این وبلاگ، باید وقتی که دیدین ایشون کار درست رو انجام دادن، دیگه این الفاظ رو نمی اوردین.
قاعدش این بود که به ایشون تبریک بگین، این هم مهم نبود، اما میتونستین آروم از کنار پست حسنا بگذرید و هیچی ننویسید، اینطوری ارج و قرب شما برای همه جور خواننده ای بیشتر بود و ما می فهمیدیم که شما واقعا با نفس عمل حسنا موافق نبودین، اما الان حس می کنیم که دارین یه سری چیزای درونی را تخلیه می کنید.
به هر حال ایشون چه با اجبار چه با اختیار این کارو کرده و این جای خوشحالی داره، شما هم که به هدفتون رسیدن اما چقدر خوار این رو نشون دادید
سلام به شما و سلام به همه دوستانی که دوباره اینجا هستند. چه اونایی که کامنت گذاشتند و چه اونهایی که با لبخند و سکوت یه گوشه نشستن
اسم این عشق نیست. عشق همونیه که مردک را به خانم اولی و زندگیش برگردوند.
پس داد، تبریک بگم؟
تبریک به کسی باید گفت که کار قشنگی از ته دلش انجام داده باشه، نه کسی که به زور و با 4 سال تلاش از یه زندگی مشترک بیست ساله بیرونش کردند.
اگر حسنا اینقدر مزورانه نمی نوشت، مطمئنا منم طور دیگه ای می نوشتم.
توهماتش در مورد این که من به زور طلاق گرفتم و اون داستان های غش و ضعف مردک به کنار،
اصرارش به این که زندگی اونها خراب بود و الان که من اومدم بیرون خراب تر هم شده. یکی دو تا خانم ساده هم اومدن می گن آره خب حتما زندگیشون خیلی افتضاح تر می شه، تو که نباشی.
خبرنگار عزیز،
زندگی که 4 سال با سلاح مکر و حیله و فریب و ... بیفتی به جونش، قرار نیست سر یک هفته درست بشه. چهار سال با روح و روان یک زن به کثیف ترین شکل ممکن بازی کرده، حالا هم مدعیه چرا حالش خوب نیست؟
روان زخمی با یک هفته شوت کردن زباله ای مثل حسنا در سطل زباله، بهبود پیدا نمی کنه. زمان می بره تا آثار این کثافتی که توی اون زندگی بوده پاک بشه و اون زن و اون زندگی آروم بشه.
شما 4 سال یه نفر مداوم آشغال و زباله بریزه تو خونه ات (فیزیکی)، بعد از 4 سال که منشاش را از بین ببری خونه تمیز می شه؟ 4 سال هم باید بشوری و بسابی تا آثار خرابکاریهای منشا زباله از بین بره.
حسنا با وقاحت تمام می گه اون زن مشکل داشت و داره و من خیلی گل بودم و هستم و .... برای این دروغهای حال به هم زنش هست که لیاقت تبریک نداره.
فکر می کنید قراره ازدواج بعدی حسنا چطور باشه؟ کدوم مردی با زنی با این سابقه زندگی ازدواج خواهد کرد؟
این رشته سر دراز دارد خانم خبرنگار.
هر اشتباهی قابل جبران نیست. ضمن این که حسنا اصلا معتقد نیست نفس کارش اشتباه بوده. فقط می گه گزینه اشتباهی انتخاب کرد.
مردک اونطور که وانمود می کرد استقلال نداشت و از نظر اقتصادی وابسته خانمش و خانواده خانمش بود. بین هوسش به حسنا و عشق و علاقه اش به خانواده و همسر و دخترش، دومی را انتخاب کرد.
واقعا در حیرتم از خانمهایی که می نویسند "عشق مردک به تو ... " . خانم عزیز کدوم عشق؟ شما زن سی ساله را جلوی هر مرد 50 ساله ای بذاری آب از لب و لوچه اش راه می افته
حسنا معتقده تیرش به سنگ خورده. نه این که نفس کار ازدواج با مرد زن دار و خراب کردن یه زندگی دیگه اشتباهه.
من جای تبریکی برای کسی که به زور بیرونش کردند نمی بینم.
وقتی دزدی دستگیر می شه و اموال را به صاحب مال پس می ده، بهش تبریک می گید؟ ازش تشکر می کنید که اینقدر آقایی/خانومی کرده و اموال را به زور ازش پس گرفتید؟
حسنا زندگی مشترک دیگری را دزدیده بود و بالاخره به صاحب اصلیش پسش داد.
به دزد محترمی که زندگی خانم اولی را بالاخره
سلام بانو!!!! میدونی چقدر دلم برای خودت و معلوم احالی تنگ شده بود!!!!
به به بانویییییی
سلام بانویییییییییییییییی
خوبییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خیلیییییییییییییییی خوشحالمممممممممممممممممم که برگشتییییییییییییییییییییییییییییی
منم دو رو پیش پست حسنا رو خوندم،البته فقط چند خط اولشو چون خیلی افتضاح نوشته
دیدم جدا شده خیلی برای خانم اولی خوشحال شدم
بلاخره بعد ۴ سال این ادمو تونست از زندگیش بندازه بیرون
ولی حیف شدا معلوم الحال شدنمونو از دست می دیم
نمی دونم به خاطر زندگی خانم خانما خوشحال باشم یا به خاطر برگشتن تو.
مثل همیشه با دقت و ریزبینی نوشتی...
عشق برای تو
سلام .......خوبی....
ای جانم اینقده خوشحال شدم خانوم اولی دکش کردبیرون
سلام بانو جون
سلام،میبینم که برگشتی نامرد.