سلام
فعلا تا کار سرشماری عمومی نفوس و مسکن/ ایمیل و وبلاگ از طرف حسنا بانو و با مدیریت مرکز آمار نفس، تمام بشه این پست جدید را باز می کنیم و منتظر می مونیم.
دوست عزیزی ما را لینک کردند که هم ازشون تشکر می کنم و هم می گم که دوستای وبلاگ ما، بعضی هاشون وبلاگ دارند ولی لینکش را نمی گذارند و ما را هم لینک نکردند که راحت تر باشند. به خاطر ماهیت این وبلاگ، اگر فکر می کنید مشکلی هست می تونید حذف کنید. باز هم ممنون از لطفتون.
من برای رسیدن تعداد دانلودهای این فایل به 1000 شمارش معکوس می کنم.
همینطوری واسه سرگرمی و بازی وبلاگی
. برام جالبه که هنوزم کسایی هستند که به این وبلاگ می آن و اون فایل را دانلود می کنند. یعنی کسانی هستند که از این ماجرا خبر ندارند.
البته لیلی برای من هم شناخته شده نبود و اتفاقی تو اون ایام به وبلاگش رسیدم. مسلما خیلی ها از اون پست اول خبر نداشتند. البته پستهای بعدی کم کم خبردار شدند ولی اولین پست را لیلی بعد از سر و صدای حسنا در پشت صحنه (روی صحنه اصلا به روی خودش هم نیاورد که خبر داره ) حذف کرد. برای همین بیشترین دانلود از این فایل است.
گلریزجان و مهتاب جان، ممنون از خصوصیتون.

یادی می کنیم از مثلث عزیز، گرچه دیگه نمی نویسند. شاید اگه زیاد درخونشون را به صدا دربیاریم باز برامون بنویسند و روابط موازی و مثلثی را از دید دیگری بررسی کنند و ما هم استفاده کنیم.
باز هم یادآوری وبلاگ تجاوزهای خانگی. امیدوارم که با خوندن این وبلاگ حواسمون باشه که بیشتر مواظب کوچولوهای عزیز و دختران و پسرانمون باشیم که غفلت ما موجب مشکلات این چنینی برای فرزندانمون نشه. در صورتی که امکان همکاری و کمک با وبلاگ را هم داشته باشیم که فبهاالمراد.
و سخن آخر اینکه:
من به تیممون خیانت کردم 
از یکی از اعضای تیم مقابل خوشم اومده 
اعتراف کنم کی؟
.
.
.
آقا من کم و بیش وبلاگش را می خوندم و بدم نمی اومد. پیگیر هر روزه که نه. اما هفته ای یه بار همه پستهای قبلی و بعدی!! D: را سریع می خوندم.
از خونه هایی که می سازه خوشم اومده.
از پستهای غیرتخصصی اش هم بدم نمی آد.
راستش به این نتیجه رسیدم که این آقا/خانم از اونجایی که دستش توی کسب و کار هست، خواسته برای جمع کردن خواننده برای وبلاگش و در کنار اون مشتری برای کارشون، از وبلاگ حسنا استفاده کنه. این شد که اومد دو تا کامنت بینابینی گذاشت و به نوعی خودش را معرفی کرد. وبلاگش هم بدک نیست. شاید در بلندمدت خسته کننده بشه یا هر چیز دیگه ای. ولی فعلا برای من جالب بود.
وقتی کامنت گذاران به حسنا می گفتند چرا خونه را به خانم اولی پس دادی، با خودم می گفتم خب مجبور بود، اینها چرا نمی فهمند؟
توی ذهنم دنبال این جوک می گشتم که قبلا شنیده بودم اما یادم نمی اومد. فقط یادم بود که آخرش طرف می گفت "مجبور بودم، مجبور، می فهمی؟" و خنده ام می گرفت.
مخصوصا این که حسنا تکرار می کرد "به خاطر دل بابا" و بیشتر خنده ام می گرفت.
تا این که گفتم بذار سرچ کنم شاید جوکش را پیدا کنم. جالب این که دیدم این جوک سوای مساله مجبور بودن، چقدر با شرایط داستان نویسی حسنا جوره ! واقعا اگر وسط دریا هم یک درخت بذاره، هیچکدوم از کامنت گذاران نمی پرسن این درخت این وسط چی می خواد. فقط می گن آفرین، چه شجاع، چه فهمیده، چه زرنگ ... از درخت رفتی بالا؟
یک برادر آبادانی داشته تعریف میکرده: «ولک پیرمرد و دریا رو خوندی یه بار همچی چیزی برای خود مو اتفاق افتاد. آغا رفتیم دریا یه نهنگ شکار کردیم این هوا. بعد داشتیم بر میگشتیم که یک کوسه افتاد دنبالمون. آغا ما برو کوسه بیا. ما برو، کوسه بیا. کوسه دهن باز کرد و ها نصفه نهنگ رو خورد. اما باز هم ما برو، کوسه بیا. باز کوسه دهن باز کرد نصفه دیگه نهنگ رو هم خورد. ما هم پارو تندتر زدیم اما کوسه ول کن نبود. ما برو، کوسه بیا. کوسه دهن باز کرد نصفه قایق رو خورد. اما با همون قایق نصفه مو در رفتیم. دیدوم دوباره کوسه دهن باز کرد. ولک مو رو میگی از یک درخت رفتوم بالا.»
شنونده بر اساس استدلال منطقی پرسید: «داش خوب درخت وسط دریا کجا بود؟»
برادر آبادانی چهره مظومانه و طلبکاری گرفت و گفت: «مجبور بودم. میفهمی؟ مجبور بودم.»

البته این جک را باید با لهجه بخوانید. این جک در واقع ستایشی از رئالیسم جادویی است و این که قصهگویی بر واقعیت اولویت دارد. اگر شما قصه را خوب روایت کنید مهم نیست که واقعیت را بنویسد یا افسانه را. خواننده در داستان آنچنان غرق میشود که فرصت نمیکند بپرسد: «درخت وسط دریا هست؟»
این مطلب را از اینجا کپی کردم.
این هم لینک چند سری کامنت ! فایلهاش تو اون یکی وبلاگ هست.
برگ بیست و سوم - یک دعوای دیگه
1- لینک بهتر است یا فایلهای کامنتها؟
2- ویژگی خاص پیتزا داوود چیه؟ دوست دارم بدونم. اگر رفتید یا می دونید لطفا بگید.
3- منتظر نظرات و پیشنهادات شما برای بهتر کردن برنامه هستم. اما وقت برنامه را نمی تونیم بیشتر کینم.