همسر هم اون شب نبود . با بهار خونه مامانش بود و من بیشتر تونستم مراسم بچه ننه بودن و غصه خوردن رو به جا بیارم
پدر شوهر که عمل کرده بود مامان و بابا تماس گرفتند و احوالپرسی کردند . تهران اومدن هم بابا تماس گرفت و رفت دیدن پدر شوهر . تنها رفت و مامانم نرفت . یعنی دوست نداشت بره . شاید هم تقصیر من هست که این مدت هر چی میشه به مامانم میگم که این رو گفتند و اون رو گفتند و مامان هم دلخوریش رو اینطوری بروز میده
. در هر حال همسر گله داشت چرا مامانت نرفت . گفتم مامانم دوست نداشت بره .من هم جای مامانم بودم نمیرفتم تازه بدم هم نمیومد به بابا هم بگم که نره .تو هم اگر گله ای داری به خود مامان بگو چرا دیدن بابات نرفته
.من مثل تو نیستم که میگی به من بگو . من خوشحال میشم اگر هر گله و مشکل و صحبتی داری مستقیم به خود مامان و بابا بگی . همسر هم بس کرد و دیگه نه به من گله ای کرد نه به مامان گفت .واقعا فکر میکنه ما حوصله داریم و اعصاب اضافی. همه چیز خوبه فقط مشکل عیادت مامان و بابا از پدر شوهر هست
دیروز تو اداره حالم اصلا خوب نبود . بیحالی و سردرد و حالت تهوع انقدر اذیتم کرده بود که دوست داشتم فقط استراحت کنم و نمیشد . کلی کار سرم ریخته بود . هیچی هم نتونسته بودم بخورم . در اصل چیزی تو معده ام نمونده بود
. از شانس بسیار خوب قرار بود بریم خونه مادر شوهر . به همسر زنگ زدم اگر میشه نریم و حالم خوب نیست . انگار چی گفته باشم .گفت نخیر نمیشه تا حرف خونه مامانم شد تو مریض شدی و حالت خوب نیست و جون نداری .نکنه از شوق خونه مامانم اینا اینطوری شدی
انگار دست من بود که مریض شدم .خوبه خودش هم میدونه خونه مامانش اینها شوق داره ذوق داره آدم نرفته انرژی منفی میگیره
گفتم مثل این که تو حالت از من بدتره و خداحافظی کردم .
دوباره زنگ زدم گفتم حداقل من برم خونه تو هم بیا با هم بریم . گفت نه من دیرتر میرسم. بری خونه برگردی تو ترافیک میمونی .البته من از صبح لباسم رو برداشته بودم که مستقیم برم و اونجا عوض کنم ولی ترجیح میدادم که برم خونه و دیرتر برم . در هر حال از اداره رفتم و وقتی هم رسیدم به همسر زنگ زدم دیدم هنوز نرسیده . گفتم پس من هم زنگ نمیزنم نمیرم تو . اینجا هم جای پارک نیست . میرم خیابون بالایی پارک میکنم تو ماشین هستم تا تو بیای
. غر زد که چرا . گفتم هر چی بگی که تا تو نرسی من نمیرم حوصله ندارم . زودتر بیا . همسر هم رو دنده لج بود گفت راستی میگی بری بالا میخورنت . من هم جوابش رو ندادم
خداحافظی کردم . فکر هم کردم تنهایی برم چون اینطوری نی نی خانوم رو بیشتر میدیدم .ولی دیدم حال و حوصله ندارم و تنها نر م بهتره .در هر حال صندلی رو خوابوندم و دراز کشیدم و خوابم برد تا همسر تماس گرفت که جلوی در خونه هست .
تا برم و برم تو پارکینگ و بریم بالا هم انقدر غر زد خودش رو کشت . انقدر حالم بد بود حوصله نداشتم یک کلمه حرف بزنم . خوبه خودش هم دید جون ندارم . رفتیم و سلام علیک کردیم و تا من برم لباس عوض کنم ، دیدم مثل این که از رنگ رخساره من سر درون رو فهمیده . برام چایی نبات آورد . مامانش هم که غر زدن همسر رو ندیده بود فقط چایی نبات درست کردنش رو برای من و این که گفت حسنا حالش خوب نیست رو دید .افکار مادر شوهرانه به مغزش هجوم آورده بود بهانه میگرفت
.
حالا تا اون موقع نمیتونستم هیچی بخورم . تو اداره هم چایی خورده بودم و فایده نداشت .اون چایی نبات به معده ام سازگار شد یک دفعه برادر شوهر برام مسکن هم آورد . دیدم بهم ساخته یک دونه شیرینی هم خوردم. برادر شوهر سیب پوست گرفته بود تعارف کرد یک تکه سیب هم برداشتم خوردم . بعد دیدم معده ام خیلی سر سازگاری داره یک دونه موز هم خوردم. یک دونه سیب هم خودم پوست گرفتم خوردم .
خنده ام گرفته بود مادر شوهر باورش نمیشد حال من بد باشه . البته حق هم داشت حتما فکر کرده بود این که داره همه چیز میخوره
. گفت حسنا جون مثل این که حالت بهتره .گفتم بله تا قبل از این که بیام اصلا خوب نبودم ها الان بهترم اشتهام باز شده
اشاره به پیش دستی میوه من کرد گفت نارنگی پرتقالت هم بخور . واقعا داشتم خودم رو کنترل میکردم که نزنم زیر خنده . انقدر جالب گفت که تا عمق کنایه اش هم معلوم بود.ولی من دیگه زیادی به معده فشار نیاوردم اونها رو گذاشتم بعدا خوردم . خوب تقصیر من نبود گرسنه بودم هیچی نتونسته بودم بخورم خوشحال شده بودم معده ام یاری میکنه
برای شام هم خوراک مرغ بود . تجربه به من ثابت کرده که خونه مادر شوهر با احتیاط غذا رو بکشم. مخصوصا مرغ . چون معمولا مادر شوهر حوصله نداره صبر کنه تا مرغ بیچاره مغز پخت بشه . کم کشیدم و خوردم دیدم چه عجب خوشمزه شده . تشویق شدم که از خودم پذیرایی کنم بیشتر بریزم
بعدا فهمیدم خواهر شوهر از صبح اونجا بوده و خوراک مرغ هم کار اون بوده .جالب اینجا هست که مادر شوهر اصلا هم ناراحت نمیشه بچه ها سر غذا شوخی کنند و یا بگن خوب نبوده . خودش هم از شوخیهاشون میخنده حسابی . اعتراف هم میکنه همیشه که حوصله غذا درست کردن نداره . همین هست که بچه ها از مادر نا امید ،خودشون دست به کار شدند و همه از دختر و پسر آشپزیشون خوب شده
از نی نی خانوم بگم که ماشالله ماه بود ماه تر شده تپلی بامزه خوش اخلاق . ماشالله
آدم دوست داره قورتش بده . هنوز نرفته مادر شوهر پدر شوهر دغدغه این رو دارند که یک روز نبیننش دلشون تنگ میشه . بس که ماه و مظلومه . اصلا بچه بهانه گیری نیست
همه رو عاشق خودش کرده . بهار که انقدر دوستش داره عکس وا× یبر و صفحه اسمش رو نبر و ( اینطور که شنیدم ) صفحه موبایلش هم عکسهایی هست که نی نی خانوم به بغل هست . مرتب هم حواسش هست لباس تک تو دل برو نی نی که میبینه میگیره و خودش میبره با شوق و ذوق تنش میکنه و عکس میگیره . در کل عاشق دختر عموش شده . طفلک جاری چی میکشه از دوری دخترش
الهی زودتر درست بشه کارشون
میخواستم در مورد بهار هم یک چیزی بنویسم که پشیمون شدم ...... بگذریم. بعدا بگم بهتره به علاوه خواستم چند تا دستور اشپزی هم بنویسم که ننوشتم . نمیدونم حوصله دارید یک پست اشپزی بذارم شما هم از عذاها بگید و صفا کنیم یا نه
البته در مورد غذاهای کم کالری و در عین حال خوشمزه
اما در مورد سفر اروپاش حسنا دقیقا وقتی حرف رفتن زد که ما بهش خندیدیم که میلیاردها آنتالیا نمی رن و جاشون کمتر از نیویورک و پاریس و لندن نیست.
ببین هرکس بره پاریس حتما یک عکس از ایفل شانزه لیزه باغ تویلری و هزار جای دیگش داره خصوصا سال نو که واقعا پاریس دلبری می کنه. اگر حسنا 4 تا عکس از اینجور جاها داشت و میگذاشت من نوعی به چیش می خواستم بخندم یا از چی می تونستم سوتی بگیرم؟ مگر این که عکسش دزدی بود یا مربوط به حول و حوش کریسمس نبود و معلوم بود از دوربین دوستی یا فک و فامیلی اونا رو برداشته!
ایتالیا رفتن در 2 روز یا 1 روز و نصفی که از محالاته. هیچ احمقی نمیاد از ایران بلند بشه فقط 2 روز ونیز!
اون آی پی ها دقیقا برای پز دادن به 4تا عوضی مثل خودش بود و البته اگه دلش نمیخواست دستش رو بشه بعد از اثبات هوشمندی شما در مسئله سوگند و شیدا اینقدر حواسش بود که طوری نیاد که معلوم بشه...فکر کنم مخصوصا با اون آی پی ها از مدیریت وصل شده یا هی این ور و اون ور رفته که هرکسی بتونه ببینه.
نمی تونست که عکس بذاره، بگه متن نداره. متن را هر جوری می نوشت سوتیهاش را می گرفتیم. به هر حال فکر کرد این بهترین روشه.
زنگ زده به خانوم اولی )
حسنا به دوستاش هم جزییات سفرش را نگفت. حتی وقتی یکیشون گفت چه شهرهایی رفتی حسنا بهشون جواب نداد. چون نمی خواست بگه ده روز اسپانیا بودم و یک روز و نیم ایتالیا.
حسنا نمی تونست ایتالیا بمونه، از طرفی میخواست حتما ایتالیا هم بره. سفر بعدی کی زنده است و کی مرده؟ بعد هم یه چیزی برای ارائه به خواهرهاش داشته باشه. بگه رفتم سه هفته موندم پاریس و بارسلون؟
از اونطرف مردک به زن و بچه اش نگفته بود حسنا همراهشه. سر اونا را گول مالیده بود و می خواست همیشه در جوار خواهره باشه که زنش باور کنه تنهاست. خواهره هم که نمی تونست هر وقت خانوم اولی تماس می گیره بگه مردک توالته یا حمومه. یه روز و نصفی این فیلم را بازی کرده.
بقیه سفر هم مردک و خواهره به هم چسبیده بودند و تحت کنترل دائم خانوم اولی. گرچه بالاخره لو رفتن (حسنا قبلا بهتر برامون می نوشت. نگفت الان از کجا فهمیدن. بهار رفته بود فرودگاه؟ یک روز ایتالیا رفتن کار دستشون داد؟ مریم جون و آقای همه کار هماهنگ عمل نکردن و لوشون دادن؟ خانوم ب
آی پی های جعلی و اصلی از هم قابل تفکیکند. من همچنان از نظریه ام مبنی بر این که حسنا سفر رفته دفاع می کنم،
لالا جان. من حداقل یک کشور رو مطمئنم که لازم نیس خونه داشته باشی، یک اتاق تو خوابکاه هم داشته باشی میتونی دعوتنامه برأی توریست بفرستی. أما ویزای همراه همسر قضیه اش فرق میکنه، جون مثل توریست موقت نیست و باید خونه مناسب داشته باشی.
بانو جان من قبل از ازدواجم فرانسه زندگی می کردم و درس خوندم درسته به قانونمندی کشورهای حوزه بنلوکس یا اسکاندیناوی نیست ولی به هرحال اینقدر هم هردمبیل نیست.البته به قول شما می شد جاری بیاد ایران بمونه ولی تقصیر خود حسناست که سناریو رو پیچیده کرد و هیچ راهی برای وصل نی نی خانم و مامانش نگذاشت
شایدم از بدشانسی حسناست که من به مسائل حقوقی واردم. کاش اصلا اینا رو اینجا نمی نوشتم قبلا مطمئنم حسنا مسئله نی نی رو سه سوته حل می کرد بعد ما بیشتر می تونستیم بهش بخندیم.
حسنا پرونده را داد دست وکیل و خودش را راحت کرد.
چند ماه بعد هم می گه وکیل کارشون را درست کرد
چه جالب بانو من هم الان دقیقا اومدم همین رو بنویسم که جاری می تونست یک سال بمونه ایران و بگه رفتم اونجا بچه دار شدم بعد هم با بچه برگرده...
به هرحال پدر و مادر بیولوژیکش هستن، البته جزئیات قوانین رو نمی دونم که چقدر مدرک ازشون میخوان در نهایت
یک آشنایی اینجا داشتیم ما که خانوم و آقا هر دو ایرانی ولی سیتیزن امریکا بودن و خانومه بچه دار نمیشد رفت ایران چند ماه دارو و و... خودش خوشبختانه باردار شد بچه را هم ایران به دنیا آوردن و بعد از یک سال و نیم این ها برگشتن امریکا ... البته باز هم میگم من از جزئیات و قوانین خبر ندارم ولی این موردی بود که دیدم
به نظرم خیلی منطقی بود که جاری هم این کار رو بکنه مگر اینکه محدودیت دیگه ای داشته
اومدم بنویسم دیدم بانو در جواب لالا جان اشاره کردن
یکی از آشناهای دور ما هم ساکن امریکا هستند و سااااااااااالها بچه دار نمی شدند. اومدن ایران و یک بچه نوزاد از یک خانواده در خرم آباد خریدند (ببخشید اینطور می گم ولی این کاری بود که کردند. می دونم غیرانسانیه ) و مدارکش را به اسم خودشون گرفتند و چند ماه بعدش هم بردنش. 9 ماه هم نشد. درست یادم نیست. ولی کمتر از 5-4 ماه شد.
(حس عزیزم جاری بهم دست داد
)
یه دختر ناز که الان ده سالشه
در مورد شناسنامه هم می دونم ایرانی منظورش بود ولی خب دقیقا همین همه راهها رو برای نی نی بست. وقتی میخوان براش اقدام کنند سفارت مدارک میخواد که بچه کجا متولد شده و پدر و مادرش کی هستند. مدارک باید ترجمه بشه مهر وزارت خارجه و قوه فضاییه بخوره و خب شناسنامه ایرانی هم میگه که پدرش کیه....دیگه نمی تونند بگن این بچه بی سرپرسته رو میخوان به فرزندی قبول کنند. با توجه به این که جاری تمام مدت ایران نبوده ولی اسمش توی شناسنامه نی نی هست برای سفارت واضحه که پای رحم اجاره ای در میونه.
اینا یه برنامه دیگه ای برای نی نی دارند (اگر واقعا نی نی در کار باشه ).
وگرنه جاری فقط 6 ماه مونده بود ایران مساله حل بود. همه زنهایی که خارج از کشور بچه می زان که تست پزشکی نمی دن که معلوم بشه واقعا زایمان داشتن یا نه. 4 تا مدرک جعلی زایمان تو ایران درست کردن هم کاری نداشت.
بانو جان منظورم از منزل مشخص خونه خودش بود(مالک یا اجاره ای). کسی که زیر 18 سال نیست و میخواد دعوتنامه بده باید خونه از خودش داشته باشه و اگر هنوز با پدر و مادرش زندگی می کنه اونا می تونند دعوتنامه بدن نه خود جاری. کسی که خونه نداره حتی نمی تونه برای همسرش ویزای خانواده بگیره. البته جاری رزرویشن هتل می تونه نشون بده اما حسنا که میگه هتل نرفته و به برادر جاری زحمت داده(حسنا همیشه با جنس مذکر سروکار داره). من هیچ سناریویی نمی تونم بسازم مگر اینکه مثل بقیه موارد سفارت فرانسه صرفا برای حسنا استثنا قائل شده باشه.
سلام بانو و شرکا....
اگه ای پیم را چک کنید من شبا اینجام....بی صدا صحبت های دوستان را می خونم و از بس کامله حرفی برای گفتن نمی مونه...قبلا هم ادرسم را گذاشته بودم که بانو جان حذفیدش....مشخصات دادم با اون سارا قاطی نشم.....امروز یه جایی رفته بودیم هی سالن های مراقبت پوست می دیدم هی یاد حسنا می کردم....
راستی اومرم بگم اون حسنایی که یک دوست پرسیده بود با این حسنا فرق می کنه....اون حسنا دوست منه و کامل می شناسمش....یه تازه عروس که دانشجوی فوق لیسانسه و خانم بسیار خوبیه ...کیف چرم هم درست می کنه....ربطی هم به این زنای دوم نداره....
سلام به سارا به توان دو

آدرست را چرا حذف کردم؟ دوباره بذار. من مشکلی ندارم
من هم از صبح چند بار بهشون گفتم. ممنون که تایید کردید.
در مورد ویزا هم حسنا نوشته بود برای مصاحبه رفته سفارت پس مسئله تور منتفیه. ضمن این که خودش گفت جریاناتی هم داشته که قرار بود برامون تعریف کنه و همونه که تعریف کنه!
درسته ویزای شنگن به اندازه امریکا سحت نیست اما به هرحال حساب بانکی کافی و دعوتنامه می خواد. کسی که منزل مشخصی نداره مثل جاری جان نمی تونه دعوتنامه بفرسته و حسنا گفت دعوتنامه از طرف اون بوده.
منم مثل نرگس معنقدم حسنا با فیلترشکن یک دوری در اروپا زده و برگشته. برای همینم عکسای دزدیشو زودی برداشت...آیا واقعا اگر شما عکس لیوان قهوتونو تو یک کافه پاریسی یا ونیزی بگذارید هویت شما لو می ره؟
لالا جان،
به کامنترهای اون پست نگاه کن ... بیشتر بنویسم می گن توهین کردی.

اگر جاری در کار باشه (عجیب فکر می کنم جاری نیست !! آخه مگه می شه بچه ای با این همه سختی گیرت بیاد، بعد سه روز بری ببینیش؟؟ ) دعوتنامه دادن براش سخت نیست. آدرسش هم مشخصه. خونه پدریش.
قوانین فرانسه را نمی دونم. ولی فکر می کنم یک سرانه متراژی تعیین می کنند و هر خانواده به ازای تعداد افرادش باید اون حداقل را داشته باشه. نمی دونم فرانسه هم اینطور هست یا نه. جاری می تونه با والدینش زندگی کنه و مانع قانونی براش نیست که نتونه دعوتنامه بده.
به نظر من حسنا اون پست را مخفی کرد چون می ترسید سوتی های بیشتری ازش بگیریم و بهش بخندیم و دستش بیشتر رو بشه.
من عذر می خوام از کسانی که رمز داشتند و کامنت گذاشته بودند. ولی حسنا بی خطرترین ها را برای رمز دادن انتخاب کرده بود. کسانی که بدونه کاری به دروغها و چاخان پاخانهاش ندارند و لنگه خودشن (نفس و ... )
یا خیلی ساده و ... باشند که هیچ رقمه نتونن سوتی ای از حسنا بگیرن و هر چی حسنا بگه با دهان باز باور کنند
البته این نظر منه. به قول پریناز جان، سناریوهاتون را بگید. جالبه.
اما من بخاطر آی پی ها و مدیریت وبلاگ حسنا می گم سفر را رفته.
در صورت فرزند خواندگی پدر و مادر بیولوژیک یا وکیل قانونیشون باید شخصا در دادگاه حاضر بشه یا این که از ایران مدارک کاملا قانونی ارائه کنند که این بچه بی سرپرسته که این مسئله هم -با توجه به این که حسنا گفت قربونش برم نی نی شناسنامه دار شد- منتفی است...حسنا جان لعنت به دهانی که بی موقع باز بشه...اگر این مزخرفات رو بلغور نکرده بودی الان این قدر به زحمت نمی افتادی.
منظورش شناسنامه ایرانی بود. شناسنامه ایرانیش که کاری نداره. پدرش ایرانیه.
فکر کنم قبلا در مورد مسائل قانونی حول اجاره رحم و آوردن بچه توضیح مفصل دادم. نی نی جاری خانم به هیچ وجه نمی تونه به هیچ جای اروپا بیاد نه حتی هلند و دانمارک. بنابراین هرچقدرم حسنا دعا کنه که الهی کار نی نی زودتر درست بشه نمیشه.
تنها حدسی که من می تونم بزنم اینه که اونا بدون اینکه لو بدن این بچه بیولوژیک خودشون هست از طریق فرزندخواندگی براش اقدام کنند که چون از ایرانه و طرف قرداد موسسات شناخته شده و قانونی اینجا نیست خیلی طول داره (افرادی که اقدام کردند می دونند 7-8 سال انتظار کمترین زمان معموله). شاید حتی دادگاه درخواست آزمایش دی ان آ بده که مطمئن باشه اینا بچه رو از روشهای غیر قانونی مثل اجاره رحم و...بدست نیاوردند. مشکل بزرگتر اینجاست افرادی که کار ثابت و منزل مشخص ندارند _کیس برادرشوهر و جاری جان- اصولا نمی تونند برای فرزندخواندگی اقدام کنند. حسنا جان لطفا در ادامه سناریو خونه جاری رو بهش برگردون. تا 7-8 ساله شدن نی نی هم برای موندنش برنامه ریزی کن.
لالا جان،
این که یه چیزایی دروغ باشه شکی نیست. حسنا یه روده راست تو شکمش نیست.
اما خلاف کردن تو کشوری مث فرانسه آسونتر از کشوری مثل دانمارکه. ممکنه بخوان یه جای کار، قانون را دور بزنن. توی کشور پرجمعیت و پر از مهاجری مثل فرانسه خلاف کردن خیلی هم سخت نیست.
به جای این همه هزینه وکیل و دردسر، جاری می تونست یکسال بمونه ایران و بگه رفتم زاییدم اومدم. اون که پارسال 3-4 ماه ایران بود. چند ماه بیشتر می موند. خرداد رفت. شش ماه بیشتر می موند حل بود.
به جای این که جاری بره سرکار، برادرشوهر برمی گشت می رفت سرکار.
معلومه که برادرشوهر شغلی نداشته که داوطلب موندن شده و برای خانومه کار پیدا کردن راحت تر بوده که برگشته بره سرکار. به نظرم گفت پرستاره و شغلش شیفیته و نمی تونه بیاد بچه اش را ببینه. کار پیدا کردن برای پرستارها راحت تره. واسه همین اون برگشت بره سرکار و مرده موند ایران چون کاری نداشت.
به هر حال وقتی شما می خوای همچین کاری بکنی همه جوانبش را می سنجی. همینطور الکی که نمی گی حالا تو باش بچه داری کن، من برم سرکار، ببینم بعدش چی میشه.
جاری شش ماه بیشتر مونده بود ایران، راحت بچه اش را می زد زیر بغلش و می رفت. مرده هم زودتر برمی گشت می رفت سرکار. یا اصلا برنمی گشت باز هم به کارهای قانونی و هزینه وکیل و دردسر ندیدن بچه و ... می ارزید.
مگه جاری این 6 ماه چه درآمدی داشته که به این همه دردسر بیرزه؟
مگر این که جاری هم اصالتا فرانسوی نباشه و مشکل ویزا و اقامت و تابعیت ... دردسرهای دیگه داشته که باید حتما برمی گشته فرانسه.
بانو جان شما بعضی از نظرات رو در مورد فروغ حذف کردی اما نظر اصلی که مربوط به شوالیه هست هنوز هست .من که در هر صورت با سانسور مخالفم اما حالا که شما سانسور میکنی پس نظر شوالیه رو هم ویرایش کن . چون بیشتر نظرات در مورد شخصیت واقعی فروغ حذف شده و نظر ایشون که درش لینک یک زندگینامه ی جعلی و دروغ از فروغ گذاشته شده هنوز هست
مساله سانسور نیست عزیزم
مگه یه وبلاگ چقدر گنجایش داره که بخواد به همه مسائل از همه زاویه ها بپردازه.
موضوع زندگی شخصی فروغ گسترده تر از اونه که بخواد اینجا بحث بشه و به نتیجه برسه. همونطور که اکثر دوستان توافق کردند، بحث را با توجه به تفکیک زندگی شخصی و کاری فروغ بستیم.
اممممممممممممم.....
BIG LIKE
بچه ها یه لحظه همچین احساسم بهتون قلمبه شد..مرسی از این که اینجا کامنت میذارید و مینویسید...مرسی برای این حس خوب که هنوز آدم هایی هستن که قشنگ فکر میکنن..قشنگ زندگی میکنن و دوست داشتنی هستن..مرسی برای بودنتون...:
مرسی پریناز جان برای کامنتهای قشنگت
پریناز






مهسا جان،
مرسی برای خصوصی دیشب.
همه چی آرومه
من چقد خوشبختم
تورو خدا پری چی نوشته
همین مونده مرجع تقلید ما بشی
اسلام درباره رابطه داشتن با مرد متاهل چیزی نگفته؟نگفته پشت نقاب اسلام دست به هر جنایتی نزنید؟ زن دومی ها قاتلن قاتل روح و روان و آرامش خانم اولی ها این ت دین اسلام اشکالی نداره؟ حالا میگه دختر بچه رو تو پای نامحرم ننشونید که باعث سواستفاده ی جنسی میشه
یک زن آنقدر از خود گذشتگی میکنه تو زندگیش که فکر کنم گاهی خود مردها در برابرشون کم میارن واحساس میکنن که حتی دارن تحقیرمیشن .چون هر چه بدی می کنن باززنهاشون اگه داد میزنه فریاد میزنه گریه میکنه دوباره تو آغوش همون شوهر آروم میگیره در صورتی که مردها حتی دراین کارشون هم کم میارن .مات میمونن همه کار میکنن الا این کار که زنشون میکنه .واسه زن هادرمان دردشون همون درده .امممممم یک مادره میفهمه که زندگیش آرزوهاش خیلی وسعت داره اندازه یک زن نیست اندازه یک مادر هم هست نگرانه . راحت طلبی این زنهاآدمهایی مثل امممم جان را اذیت میکنه که صیح تا شب از دیدن بچش میزنه از خوشیش میزنه از لم دادن کنار تی وی اش میزنه وتخمه خوردن تا کمک خرج شوهرش بشه تا عشقش را این طوری نشون بده بعد سخته که یک باره همه کاخ حمایتش را یک شبه خراب کنن واندوختهای مادی وغیر مادیش رو ببرن وبگن حق ما بود .به نظرم ایشون را هم باید کاملا درک کرد .ولی میشه جوری دیگه هم منظورمان را بگیم .
یک زن جان
منم همه رو دوست دارم. دیدی آدم وقتی میبینه یه نفر که دوستش داره، داره اشتباه فکر میکنه، قاطی میکنه. من این مدلیم متاسفانه. وقتی میبینم یه آدم همه چی داره، یه زندگی عادی، یه شوهر عادی و دو تا بچه عادی، خوشحال میشم آرامش داره. ولی وقتی میبینم همون آدم داره کورکورانه حسرت زندگیهایی رو میخوره که بوی گندشون همه جا رو گرفته. قاطی میکنم. دلم واسه اون مردی که از صبح تا شب زحمت میکشه واسه عزیزانش و بعد مقایسه میشه با مردی که به خواست خدا یا با ارث پدری یا با زد و بند یا با زحمت خودش به جایی رسیده که خیلی بهتر از اون مرد عادیه، میسوزه.حرفهای تند نباید به پای سنگ دلی گذاشته بشن. گاهی هممون قاطی میکنیم.
بانوجان برات پیغوم گذاشتم چک کن
بنظرتون نرخ کیف های حسنا چنده ؟
به نظرم منظورش این حسنا نیست.
البته من وبلاگ آزاده را نمی خونم و از روابطش با حسنا هم اطلاع ندارم.
اما اون چیزی که کلی دیدم اینطور فکر نمی کنم.
شاید یک حسنای دیگه مورد نظرشه. مخصوصا با توجه به این لینک
azadeh002.blogfa.com/?p=57
توی این لینک از یه عروس غرغرو حرف می زنه که درس داره. حسنا نه عروسه و نه درس داره. به نظرم اشتباه می کنی.
چون یکی دیگه از دوستان هم تایید کردند که حسنای مورد نظر آزاده، حسنابانو یک زن دوم نیست، کامنتهای دیگه ات را در این مورد حذف کردم. ببخشید
منم از مطلب شوالیه حس خیلی بدی بهم دست داد. پر از کینه نسبت به زنانی است که در زندگی رفاه بیشتری دارند و هیچ بدی هم به ایشون نکرده اند.
امممممم جان با این حرفتون موافقم تو چند کامنت قبلی هم گفتم که خودم از کجا به کجا رسیدم در جواب شوالیه .عمق نفرتت رو نسبت به این زنهای راحت طلب درک میکنم که مثل ما حاضر نیستند طعم ولذت داشته هاشون رو به خاطر زحمت هاشون بچشند .میخوان از پله اول به آخریک شبه بپرن .اونهم به قیمت فروختن انسانیتشون وپایین انداختن یک زن دیگه از پله های خوشبختی اش که آسون هم به دست نیاورده ولی روش این زنها با ف.. ها هم متفاوته هم شبیه در بعضی رفتاراشون .هیچ کدومش را ما نباید بهتر از اون یکی بدونیم .هر دو کارشون زشته .بقیه حرفهاتون کاملا درسته .
زنگ زدی فوت کنی؟
یادم رفت اسمم را بنویسم
اممممممممممممم
خیلی سال طول کشید که فهمیدم عشق بهتر از نفرت است الان هم خوشبختم و عاشق عاشق دو تا دختر کوچولو با گیس های بافته که وقتی صبح از خواب بیدار میشوند یک نور عجیب در قلبم می تابد وقتی می خندند یک جور گرمای عجیب در دستانم حس می کنم بعد از آن عاشق شدم عاشق دنیا عاشق مردم حتی. عاشق کسانی که بدی می کنند دلم می خواهد یک تکه از این عشق را در هر جا بگذارم به خدا حتی حسنا را دوست دارم یک همچین آدمی شدم به خدا مادر شدن سیر و سلوکی بود در راه عشق. برای همین دلم نمی خواهد کسی از من برنجد و سعی می کنم کسی را نرنجانم چرا با الفاظ زشت وقتی این همه واژه قشنگ در دنیا هست من دوستت دارم اممممممم با تمام وجود بانو ما را دعوا نکن. دلم می خواهد دختر هایم را این طور بار بیاورم مهم نیست بقیه فکر می کنند متوجه نیستم من تمام بدی ها می بخشم چون نمی خواهم دختر هایم معنی نفرت را بفهمند
یک زن جان
منم همیشه جیبم پر پول نبوده. منم خیلی وقتها قسط هام عقب افتاده بخاطر اینکه پولی توی حسابم نبوده. ما هم دوران بیکاری داشتیم. ما هم سختی کشیدیم. ولی فوقش یه غری به خدا زدیم. گریه کردیم. احساس تنهایی کردیم. خسته شدیم تااااااااااا اینجا. ولی دیگه نمیایم بگیم اون زنی که شوهرش وضع مالی خوبی داره حقشه که سرش هوو بیاد. چرا بعضیا همه چیزو با هم قاطی میکنن. خدایی هست که به موقع جواب همه خوبیها و بدیها رو میده. ما کی هستیم که بخوایم قضاوت کنیم راجع به زندگی دیگران که هوو داشتن حقشونه یا نه؟ حرف من اینه که هر زندگی بالا و پایین داره. چرا هر وقت سختی به بعضی ها میرسه میخوان انتقامشو از دیگران بگیرن.
الان بانو میاد دعوامون میکنه داریم بحث میکنیم:)
شاید به نظر بعضی تند رفته باشم اما متاسفانه یا خوشبختانه نظر شخصی من اینه که زن دوم و یا هر زنی که بخاطر پول و راحتی و عشق میره توی زندگی یک زن دیگه ولو برای یک ماه و نه تنها ابراز ندامت نمیکنه بلکه مدام در حال توجیه دیگرانه برای عمل زشت خودش و خودش رو خوشبخت جا میزنه و روح و روان یک انسان دیگه براش پشیزی ارزش نداره فرقی با فا=ح=شه نداره. میدونم همه ما ممکنه اشتباه کنیم اما آیا همه ما به اشتباهمون ادامه میدیم و درست جلوه میدیمش؟ ... عزیز بین ماهایی که اینجا هستیم دشمنی وجود نداره. دشمنی ما با روابط غیراخلاقی و کثافت کاریهایی هست که به اسم عشق و دنبال پناه بودن و غیره بیان میشه. ممکنه بعضی از دوستان از الفاظ و لغاتی که من به کار میبرم خوششون نیاد ولی گاهی برای نشون دادن عمق زشتی یک کار مجبور هستم به استفاده از لغاتی که به همون اندازه زشت هستن.
ضمن اینکه یک سوال عزیز آیا نمیشه یک کار در عین اینکه زحمتی نداره زشت باشه؟ مگه دزدی راحت نیست و مگه به همون اندازه هم نادرست و زشت نیست؟ مگه زشت بودن یک کار منافاتی با بدون زحمت بودن اون کار داره؟
چرا این قدر تند می روید چرا یک زن زیر فشار زندگی را بی لیاقت می خوانید تا به حال نشده در. اوج فشار. بپرسید چرا نشده رو به قبله کنید بگویند خدایا فراموشم کردی
نشده پشت شیشه یک مغازه فقط بایستید و دیگرانی که شاد خرید می کنند نگاه کنید و شرمنده کیف خالیتان باشیدو از درون احساس خلا کنید حالا خانمی آمده می گوید عدالت کجاست ثمره زندگی پاک من چیست شاید این فریاد تنهاییش است شاید دنبال شانه ای برای گریستن گوشی برای درد دل کردن است می پرسد چرا ؟ شماتتش نکنید گاهی حتی از خالقامان هم شاکی می شوی و او می بخشد پس ما کی باشیم که کسی را قضاوت کنیم. فقط از همگی شما عذر می خواهم من هم مخالف نظر شوالیه هستم اما صدای درد را می شنوم باور کنید همه قوی نیستند بعضی زود می شکنند
مریم خانم و بقیه دوستان که احتمالا فکر میکنن من حسنا یا نفس هستم، من خواننده حسنا بودم و حتی براش نظر هم میذاشتم همین اواخر هم به طور خصوصی و عمومی ازش گله مند شدم، اما نشانه اینکه من از کجا اینجا رو پیدا کردم اینه که بانو از کامنتهای من تو وبلاگ حسنا که با آدرس وبلاگ اونجا کامنت گذاشته بودم به وبلاگم امد با نام حسنا بانو کامنت گذاشت ولی آدرس اینجا بود و اون کامنت اسمایلی بوسه بود، دوست ندارم وبلاگم رو اینجا معرفی کنم اما اگر نیاز باشه خصوصی برای بانو آدرس رو ارایه میدم
....با شما موافقم که خانم امممم کمی تند گفتند وکار زشت یک زن ف...نباید این طوری جلوه کنه ولی با این قسمت حرفشو ن کاملا موافقم که زنهای عاشق وکشته مرد ودوآتیشه اول کار که به هر خفت وخواستشون تن میدن که عزیز بشن بعد یک مدت که می بینند خبری از اون مرد رویایی شون نبود وکتک خوردن وشک داشتن وگیر دادن ودخالت خانواده شوهرشون وهمون اداها که تو زندگی قبلیشون هم بود ه این جا بدترش هست اونجا یه که مثل حسنا وبقیه یادش میره شمع روشن کنن وتخمه بیارن وگل بزارن وزیر پوش بوووو کنن .میفهمن آبی که واسه اولی نجوشید واسه این ها هم نمی جوشه ومرده کلا لیاقت این همه ننگ را نداشته .واسه همین خیلی هاشون جدا میشن وباز دنبال مرد رویایشون تو رختخواب یک زن دیگه میرن .بعضی ها هم میسازن ومیسوزن ومیسوزونن اون زندگی ای که به گند کشیدنش .
بانو جان وبلاگ همدرد رو میخونید؟
نه.

قبلا خونده بودم. اون هم داستانش زیادی تخیلیه
جواب سونوگرافی یکی دیگه را گذاشته بود تو وبلاگش و می گفت برای خودمه. یه خانم دکتری گفت این چیزی که تو این عکس هست با نوشته های تو فرق داره.
گفت دکترم عجله داشته مشخصات یه مریض دیگه را برای من نوشته
اینجا در موردش قبلا صحبت کردیم. پستهای قبلی یادم نیست کدوم پست بود.
مریم خانم منصفانه قضاوت کردن من دلیل بر حسنا یا نفس بودن منه؟ باریکلا چند روز پیش به بانو گفتم اینجا خیلی وقتها میبینم همه چیز رو مغرضانه تحلیل میکنن، بانو جان بفرما اینم شاهد، من برعکس بقیه دو طرف جریان رو نگاه میکنم و همیشه متعادل نظر میدم حالا شما دوست داری منو حسنا یا نفس ببین، نفس یا حسنا اگر مثل من منطقی بودن که شماها اینجا نمیامدین ازشون ایراد بگیرین، من به وقت و جای خودش هم از حسنا هم از چیز های دیگه ایراد میگیرم و نقد میکنم
... خانم
حسناست ؟ یا نفس تحصیل کرده؟
خانم اممممممممممم فکر میکنم کمی تند رفتی
برای امثال شوالیه:
هر زنی که دوست داره برای به دست آوردن توجه دیگران و پول زن دوم بشه باید بدونه راههای خیلی ساده تری هم وجود داره. فا=حش=ه ها هر روز با یکی هستن و برای طرف مقابلشون تازگی بیشتری دارن تا زن های دوم که بعد از مدتی عادی و کتک خور میشن. پول بیشتری گیر میارن. هر روز اعصاب خوردی درگیر شدن با خونواده طرف رو ندارن. زحمت انجام کارای خونه و کلفتی کردن برای شوهر یکی دیگه رو ندارن. کسی بهشون نمیگه اینجا نرو اونجا نرو با کی حرف زدی و ... زندگیشون خیلیییییییییییییی تنوع داره، بالاخره هر روز با یکی هستن دیگههه. پس دست به کار شید . حیفه جوونی و استعدادهاتون رو پای یه مرد عادی و یه زندگی عادی و یه درآمد ماهیانه کم حروم کنید. باور کنید زندگی کردن با اون مرد عادی و شبها سر آروم به بالش گذاشتن کنار کسی که داره بخاطر شما تلاش میکنه لیاقت میخواد که امثال شما ندارید.
خدایا آخه ما با کیا شدیم 70 میلیون؟ یعنی واقعاً با اینا؟؟؟!!!
تا به حال شنیدین دو نفر بدون هیچ مشکل ژنتیکی تخمک و اسپرمشون بارور نشده ؟ بعد از هم جدا شدن و در ازدواج بعدی هر دو بی هیچ مشکلی بچه دار شدن؟ یا اینکه تخمک بارور میشه اما بنا به دلیلی که هنوز به طور کامل مشخص نیست توی رحم نمیمونه و سقط میشه و دو احتمال میدن یا ایراد از رحم هست یا تخمک، ما همچین موردهایی توی فامیل داشتیم و برای من اصلا عجیب نیست و اینکه جاری با اینکه تخمک داشته اما مجبور شده تخمک اهدایی بگیره ولی اینکه رحم هم گرفته احتمالا بخاطر ضعف رحم جاری هم بوده چون زنی که چند بار سقط کنه به قول قدیمیها رحمش بو بر میداره و دیگه به اصطلاح عادت میکنه مدامبچه سقط میشه عمل سرکلاژ رو برای همین انجام میدن منظورم همون دوختن دهانه رحم هست و چون جاری نمیتونسته بخاطر این عمل استراحت مطلق کنه رحم اجاره کردن
اخه سه نقطه جان تخمک که از خودش نباشه (از حسنا جون بگیره)رحمشم که توانایی نگهداری بچه رو نداشته رحم هم کرایه کنه پس چجوری مادر میشه؟؟؟ نه واقعا همچین چیزی ممکنه عااایا؟؟؟
سفری که حسنا نوشته دلبخواه خواهرشوهر بوده پس نمیتونه با تور باشه چون ویزا تو پاس نمیخوره و تور پاس رو میگیره.
... جان. مشکل توی اروپا این نیست که تخمک از کی هست. مشکل اینه کسی حق نداره کسی رو به خاطر پول مجبور کنه بچه اش رو حمل کنه. باید این موضوع داوطلبانه انجام بشه و بدون پول. کسی به غیر از فامیل حاضر نیست این کار رو انجام بده. برادر شوهر می خواسته همین روال رو توی ایران پیش ببره که حسنا قبول نکرده. اما اینجا رحم مهم نیست. تخمک مهمه که از کی باشه. بالاخره کارهای پزشکی اش قرار بود اینجا انجام بشه. حسنا میگه از من تخمک می خواستن (که زن شوهر دار هست).حالا سقط جاری و این که اصولا جاری مشکل تخمک نداشته ظاهرا.
بچه ها جدا چطور با اطمینان میگید اونا رحم میخواستن؟ من فکر میکنم جریان تخمک خواستن واقعیه، چون اونها با توجه به اونچه اونور معمول هست فکر نمیکردن مشکلاتی بابت این موضوع باشه و متاهل بودن اهدا کننده یا محرم بودن و نبودن مسیله ای برای گرفتن تخمک ایجاد کنه ،چون اونجا رضایت اهدا کننده و البته سلامت جسمی و کروموزومیش مهم هست اما مطمینا هیچ کس نمیتونه فکر کنه که به کسی پیشنهاد بده ۹ماه خودشو اسیر کنه برای بچه جاریش
حسنا توی ماجراهای جاری یه جا گفت جاری میکرو انجام داده و اگر جواب نگیره بعد می رن سراغ رحم اجاره ای
یه قسمت دیگه گفت برادرشوهر به مردک گفته حسنا به ما تخمک می ده؟
این دو تا جمله با هم هماهنگ نیست.
اگر دکتر گفته میکرو را امتحان می کنیم و اگر جواب نگرفتیم می ریم سراغ رحم اجاره ای، یعنی دکتر از سلامت تخمک جاری مطمئن بوده و مشکل در توانایی رحم برای نگهداری و پرورش جنین هست که دکتر این حرف را می زنه.
من یک معذرت خواهی به نرگس2 جان بدهکارم. موضوع شهرستان بودن رو "یک سوال" عزیز مطرح کردند. ببخشید اون قسمت آخر اشتباه شد.
بانو جان، در مورد تخمک و رحم، من هم با شما موافقم و تو کامنت قبلی نوشتم.
البته استفاده از رحم کس دیگه می تونه قانونی باشه اگه پولی رد و بدل نشه. من حدس می زنم که برادر شوهر به همین دلیل از حسنا خواسته که بچه رو نه ماه حمل کنه (هر چند حسنا میگه تخمک میخواستن اما شوهدی وجود داره که اون ها مشکلشون تخمک نبوده) . چون ویزا گرفتن براش راحتتر میشد. یعنی می تونستن راحتتر توجیه کنند که پولی در کار نبوده و به خاطر رابطه فامیلی حسنا این کار رو انجام داده. کیس هایی هستند که فامیل ها برای هم این کار رو می کنند.
هندونه هم خواستی بگو بانو فی الفور مهیا میکنم منتها جیبت باید بزرگ باشه، تنبون کردی مهیا کن
ا
لطفا نوشته های عسل رو هم بیارید همینجا من حال ندارم برم وبلاگش بخونم البته تا الان هم نرفتم اسم و جریانش رو همینجا شنیدم
نرگس2 جان
با کمال اجترام، اگه میشه موضوعات مربوط به ویزا رو ادامه ندید چون به نظر می رسه اطلاعات کمی در مورد ویزای کشورهای اروپایی و پروسه ویزای شنگن دارید. جسنا گفته جاری اروپاییه و شما در مورد گرین کارت و قوانین مربوط به اون نوشتید که مختص امریکاست و نه اروپا. مصاحبه برای ویزای کشورهای اروپایی هم تا اونجا که من دیدم خیلی مختصره (اگه مصاحبه ای باشه، بیشتر سوال از مدت مسافرت هست و جاهایی که می خواید برید). اون ویزای امریکاست که مصاحبه های طولانی و با جزئیات کامل داره. حسنا با وجود اینکه با تور نرفته اما می تونه از طریق تورها ویزا بگیره، چون آژانس هایی هستند که این کار رو برای توریست ها می کنند. در مورد رحم اجاره ای هم باید بگم که این کار تو بیشتر کشورهای اروپا ممنوعه. بنابراین اینی که جاری اومده تهران این کار رو انجام داده، به خاطر این نیست که امکانات ایران پیشرفته اس (چیزی که حسنا می گه) یا جاری شهرستان زندگی می کنه (چیزی که شما می گید) بلکه به خاطر اینه که این کار تو اروپا غیرقانونیه. به همین دلیل هست که مجبورند وکیل بگیرند برای کارهای ویزای بچه.
سحر جان،
صحبت در مورد جاری نیست.
در این مورد هست که حسنا گفت از من تخمک خواسته بودند، دوستان گفتند رحم اجاره ای خواستند، نه تخمک.
حسنا گفت دکتر گفته اگر میکرو جواب نده، بعد برن سراغ رحم جایگزین.
این جمله یعنی دکتر می دونسته تخمک مشکلی نداره و مشکل از رحم است.
پس دلیلی نداشته اونا بیان بگن حسنا به ما تخمک بده!!
، ، ، ، ، ،
بفرما بانو اینم کاما
بذارم تو جیبم واسه بعد داشته باشم
آخر این فیلم هندی بهار دچار کلید اسرار میشه و میشه زن دوم . شوهرش ازش شاکیه و خسته به سنگ صبور حسنا بانو دل خوش میکنه و دم به دقیقه میاد برای حسنا دردودل میکنه و حسنا اصننن محل بده
بانو وارد میشود
ای شکافنده دانشها
به زور کپی پیست دارم می نویسم.
برای "درنگ انداز" خیلی سختمه. به زور یه "درنگ انداز" پیدا می کنم کپی کنم. شما چرا تو نوشته هاتون کاما نمی ذارین؟
پریناز جون لایک به خودتون با این فکر خلاقتون شما نویسنده خوبی میشید .والبته مثبت اندیش

لایک به (یه سوال)
مرگ پسرک یک صحنه سازی هست برای این که خواننده هاش نخوان علت طلاق را مدام بپرسن وبفهمن که خانواده پسرک آبرو دار بودند وحسنا که خودش را در بانک بند کرده بوده نمی پذیرفتند وبه احتمال خیلی زیاد حسنا دختر سرایدار یا رده پایین بوده ودر شان خانواده پسرک نبوده وبا ماجراها وکنار دریا وپشت سنگ وکصافت کاری بند شده بوده وپسرک را گول زده بوده واسه همین خانواده پسرک فشار آوردند وبعد کلی بگو مگو طلاق حسنا را گرفتند وگرنه امکان نداره آدم بیوه پسر خودش را نخواد اون یک جوری یادگار بچشون حساب میشه تو اقوامشون .حتی اگه بچه هم نداشته باشه .اینها همش مظلوم نمایی بوده واسه جمع کردن مخاطب بیشتر وتافته جدا بافته شدن از بقیه دومی ها.
این مظلوم نمایی در خانواده پدر شوهر هم ادامه همون ماجراهست که خودش را معتبر وبا کلاس جلوه بده ولی از بس کمبود عاطفی وجنسی وجلب توجه در وجودش هست که داستان دروغش لنگ میزنه مدام وقصه داره خیلی فانتزی تموم میشه تا واقعی .
بقیه دومی ها چون ذات دومی بودن را از اول رو کرده بودند زود داستانشون ختم به خیر شد واولی را بیرون کردند والان به خوشی وخرمی دارن با بچه های مردهاشون زیر یک سقف کلبه خوشبختی زندگی با صفایی رو دروغ پردازی می کنن .مثل فیلم های ایرانی ولی حسنا چون دور داستانش مدام کلاف بسته که خانوم خانوم ها خوب بوده ومردک دوستش داره و....الان توش مونده که چه جوری به نفع خودش تموم کنه واسه همین کشششششش دار شده این قدر .سریالی شده با آب بندی وسطهاش بعد آخرش به یک قسمت تند تند بد جنس داستان مجازات میشه زود عروسی میشه کیش به کشمش میرسه .
نیک داستان تخمک و..اونقدر فضایی و تخیلی بود که ارزش پرس و جو کردنم هم نداره..آخه کدوم آدم عاقلی به همسر برادرش همچین پیشنهادی میده.!!!!!!!!!!!!
حسم و تاکید حسنا به عقدی بودنش منو به شک میندازه چون غالبا روی هر چیزی که تاکید داره برعکس هستش..فکر نمیکنم عقدی باشه..باز اینم جای بحث داره..
و سه: نقطه عزیز کامنت اولت که من رو مخاطب قرار داده بودی عزیزم بله من وقت و حوصله زیاد دارم
و درباره ی کامنت دومتون..حرفتون منطقی هستش..ولی من کلا به قضیه ی اروپای حسنا شک دارم و البته شکم داشته باشم بهتره چون هیچ رقمه نمیتونم درک کنم کسی لحظه ی تحویل سال توی هتل در حال وب گردی هست اونم کسی که کلا برای سال نو و این داستان ها سفر رفته..مگه میشه یه انسان رو اینطوری حبسش کرد توی یه اتاق برای اونروز و روزهای بعدی...این وسط خیلی سوال بوجود میاد..من فکر میکنم همسر رسمی نیست..سفری در کار نبوده ..و البته خوبه که دوستان بیان و سناریوهاشون رو بگن چون اینطوزی گاهی به نکات خوبی اشاره میشه
پریناز جان،

چون حسنا از اون آی پی ها وارد مدیریت وبلاگش می شد
و چون اون آی پی ها ساختگی نبود، من فکر می کنم حسنا سفر بوده.
این که چرا چنین سفری را قبول می کنه، به همون دلیل که در 28 سالگی قبول می کنه زن دوم مردی زن و بچه دار بشه! برای تامین 6 اون مرد!!!
می گه خانوم اولی و مردک دنبال یه نفر برای 6 می گشتند و همکار من را معرفی کرد !!! و منم قبول کردم !!
خب همونقدر که این برای ما عجیبه، سفر رفتن برای آب دادن باغچه دیگران هم برامون عجیبه و برای حسنا آرزووووووووووو
مردی که دختر بزرگ و زن داره که نمی تونه بگه من دارم با زن دومم می رم سفر، بای بای !! باید یواشکی بره و یه بهانه ای جور کنه که زن و بچه اش قبول کنند.
همین که دی ماه و هول هولی رفتن هم برای همین بود که بهار را یه جوری قانع کنند و بگن امتحان داری و ... وگرنه مگه مردک به این راحتی می تونست سرش را بندازه پایین بره سفر؟
حسنا می خواد هر جوری شده از این زندگی استفاده کنه و به اطرافیانش هم بگه اوضاع خیلی عالیه. شما ببین تنها سفر خواهر و مادرش اینه که سالی دو سه بار بیان تهران خونه حسنا.
حالا حسنا از خونه اش بیرون می شه. ماشنیش را از زیر پاش می کشن بیرون و .... جلوی خواهر و خانواده اش شرمنده و سرافکنده است برای این معامله ای که کرده. پس سفر را به هر قیمتی جور می کنه.
مردک به خاطر زن و دخترش نمی تونه هر جایی بره و هر حرفی بزنه. باید یه بهانه خوب جور کنه. از اونطرف حسنا را نمی تونه به خانواده خواهرش نشون بده. حسنا هم باید به خواهر و مادرش ثابت کنه تو این زندگی یه چیزایی به دست آورده. هر دو ملاحظه خانواده هاشون را می کنند.
محصول این ملاحظات و مشکلات، می شه سفری به توالتهای اسپانیا و نگهداری گلهای فرانسوی
سفر هم روزها مردک بدو بدو و دور از چشم شوهر خواهرش گاهی سری به حسنا می زد.
اینها نصف سفر را اسپانیا بودن و نصفش را فرانسه. یک روز و نصفی هم ایتالیا.
این چه مدل سفر رفتنه؟ فقط برای از رو نرفتن حسناست.
شما برخورد حسنا را در مورد وبلاگش ببین. فکر می کنی تو زندگی واقعی به این راحتی می گه آره من بدبخت شدم؟
به زور می خواد ثابت کنه معامله خوبی کرده. الان خودش هم توش مونده. منتظره اوضاع بهتر بشه. اما خانوم اولی دیگه محاله بذاره آب خوش از گلوی حسنا پایین بره.
برو اون یکی وبلاگ (آرشیو حسنا) برگ 37 را ببین. پارسال وقتی حسنا می ره مسافرت و خانوم اولی عصبانی از این موضوع زنگ می زنه به مادر پدر حسنا که بیایید تهران تکلیف دخترتون رامعلوم کنید،
اولین نکته اش اینه که اونها می آن!! با یک تلفن خانم اولی سریع می آن که ببین اوضاع چرا به هم ریخته است. اگر به کار و زندگی حسنا شکی نداشتند که نمی اومدن. میگفتن چی می گی زنگ زدی ما بیاییم. مشکل تو به ما چه. دخترمون با شوهرش رفته سفر. تو کی هستی و چی می گی؟ اما اومدن!!
دومین نکته اش!! خانواده مردک پدر و مادر حسنا را خونه اشون راه ندادند !!! گفتند برید خونه همه کار !! (همونی که این نون را گذاشت تو دامن مردک ) و ما هم می آییم اونجا !!!!!!!!!
تا این حد حسنا را قبول نداشتند که حتی خانواده اش را خونه شون راه ندادند و رفتند خونه همه کار برای صحبت !!!
حالا حسنا می گه مامان آمد عیادت نرفت، بابا آمد عیادت رفت !!!
اونا اصلا مامان بابا که سهله، حسنا را هم خونشون راه نمی دن ، این می گه رفتن عیادت و نرفتن ....
شد مث کامنت نوشتنهای حسنا، از پست طولانی تر شد
حسنا با فیلترشکن رفته اروپا و برگشته به همین راحتی
فقط خواسته بگه من داخل هواپیما رو دیدمااا
سفر اروپا یه دروغ قشنگ برای خود حسنا بود وگرنه خودشم میدونه بهش ویزا نمیدن.بعد از مصاحبه به مردک ویزا میدادن چون اینجا زن و بچه داره ولی حسنا چی؟نه ملک و املاکی نه حساب بانکی برای تضمین.پس سختگیری میکردن
فکر نکنم ...چون مردک خرج خودش را داده حسنا از فشار مطرح شدن در وبلاگش میخواسته خوشبختی اش را به رخ بکشه به هر قیمت این مبلغ را جمع کرده یا از پسرک طلاق گرفته داره ماهیانه مهریه میگیره یا یک جا گرفته وجمع کرده .خرج روزانه اش را مردک میده تا این حد ه .الان هم خونه اجاره ای میشینه کاری که مردها برای زن دومشون یا صیغه ای شون میکنن. اگر هم خریده باشه پس پولهاش را جمع کرده واسه همین خوش گذرونی ها که دمی بیاساید شاید .
البته شما دقیق ترین .
به نظر من هم حسنا به زور این سفر را جور کرد تا به بقیه، مخصوصا خانواده خودش ( خواهر و ... ) ثابت کنه تو این معامله ( کمک جنسی در ازای کمک نقدی) ضرر نکرده.



اوضاع خیلی بد بود. یکسال بود که خانم اولی فشار می آورد برای مسائل مالی. همه چیز را از حسنا پس گرفت و حسنا بازنده بود.
یه بلیط 300-400 یورویی تهران-پاریس-تهران گرفته، هتل بارسلونش که شبی شصت هفتاد یورو بود هفت هشت شب اونجا بود می شه فوقش 500 یورو.
ایتالیا هم که یک روز و نصفی بود. دو شب هتلش 150 یورو. یه گشت ونیز هم 20 یورو.
کلا هزار یورو هم نشد. می شه 4 میلیون.
پاریس هم که هتل نبود. تازه شاید برای نگهداری گل و گربه پولی هم گرفته باشه
می مونه بلیط پروازهای داخلیش که پروازهای ارزون زیر 100 یورو زیاده. مردک از قبل به خواهره سپرده براشون رزرو کنه.
غذا هم گویا خوب نخورده بود. چون اصرار داشت چاق شده و این یعنی خیلی گرسنگی کشیده و لاغر شده
حسنایی که همش در حال تهوع و بالا آوردنه و هر جا غذا می خوره می گه اه اه اه ... محاله که راحت تونسته باشه با ذائقه و غذاهای اروپا سریع کنار بیاد. سیب زمینی سرخ کرده ای، پاستایی ... چیزی خورده باشه. روزی ده بیست یورو هم بذار واسه غذاش
سوغاتی هم گفت شکلات گرفته برای بچه ها. ده تا شکلات 5 یورویی هم خریده واسه بچه ها ...
دیگه چی؟ یه بستنی هم تو ایتالیا خورده بود
کل سفرش 5 تومن هم نشده. فقط جهت رفع کتی بود. خانم اولی بدجور دستشون را خالی کرده بود
راستش زنگ نزدم هیچ دلم نمی خواد براش یاد اوری بشه که ته تهش بچه هاش مال خودش نیستن وللش هر کی هرجور راحته فکر کنه.
کار خیلی خوبی کردی

ایشاله که بچه هاش سالم و سربلند باشن. دو قلو خیلی نازه
آیا سفر به اروپا مستلزم گرفتن ویزا و بعد مصاحبه نیست؟ با تور که نرفتن با دعوت نامه رفتن پس باید یه تضمینی برای حسنا وجود داشته باشه که ویزاش اوکی بشه.چون داره با مردک میره .مردک اینجا زن و بچه داره اما حسنا چی؟نه حساب بانکی نه ملک و املاک.پس رفتنش سخت میشه
چرا درمورد مصاحبه چیزی نگفته حسنایی که عطسه و دل پیچه رو جا نمیندازه؟
با نیک موافقم که میگه از زن متاهل تخمک نمیگیرن. چون باید صیغه محرمیت بخونن و نمیشه که حسنا همزمان هم زن مردک باشه و هم زن برادر مردک! شاید حسنا صیغه است و عقد دائم نیست. برادر مردک گفته صیغه فسخ کنن و حسنا تخمک بده و مردک دوباره صیغه اش کنه. آره منم دارم به این نتیجه میرسم که حسنا شاید عقد دائم نباشه. خواهر شوهرها هم خیلی براشون سنگینه که برادرشون زن صیغه کرده و شاید برادرشوهرها برا این باهاش خوبن که خودشون هم میخوان مثل برادربزرگشون باشن
و یا میخوان حسنا از دوستای آویزونش بهشون معرفی کنه برا صیغه
یک سوال اینجا همه میگن حسنا برای تیغ زنی و پول به جیب زدن آمده بعد به نظر شما از خودش مایه میگذاره مردک رو ببره اروپا بعد خودش توی هتل حبس بشه؟ ضمنا مگه حسنای کارمند ساده چقدر درامد داره که تو این گرونی ارز بتونه از پس هزینه های سفر خارجه بر بیاد؟
از آنجایی که مردک یک دختر داره احتمالا برادر شوهر دارای اسپرم قابل بارور نبوده نه جاری .شاید هم اشتباه کنم .خدا میدونه فکر کنم جاری هم در شهرستانی زندگی میکنه که امکانات نداره اومدن تهران برای مداوا ولی حسنا ماجرای اروپا را برای رد گم کنی وشناخته نشدن فرضیه سازی کرده وکلاس گذاشتن .برنامه سفر اروپا دزدکی است با پس انداز خود حسنا .بازم شاید اشتباه برداشت کرده باشم .
متوجه ارتباطش با دختر داشتن مردک نشدم.
یک زن عزیز
تو زندگی بقیه نمیشه ولی تو زندگی حسنا اینا میشه .آخه خواهرشوهرها خیلی بی مصرفن فقط حسناست که همه فن حریفه .صیغه برای مردم عادیه که سالن اجتماعات ندارن وگرنه حسنا بدون صیغه مشغول مخ زنی بوده حسنابانو تو دین اسلام مشمول تبصره میشه هاااااا لبته ما مو میبینیم حسنا اشارررات ابرووو
(وووییی میتونم حدس بزنم چجور اشاررراتیه)
نرگس جون
مگه حلاله تخمک خواهر شوهر. آن وقت. بچه چی میشه مادرش عمه اش می شه. آن صیغه هم خوانده می شود چون بچه حلال زاده بشود شرعا اهدا کننده هم باید مجرد باشد
امروز بساط خندهه حسابی جوره ...نرگس با این جکت.
وایسا یه زنگ بزنم به دوستم مطمئن بشم . ولی مطمئنم از زن شوهر دار تخمک نمی گیرند.
این خانم ظاهرا رحم کرایه دادند نه تخمک روال کاری که حسنا نوشته درسته
صحبت در مورد اون موقع است که حسنا گفت از من خواستن بهشون تخمک بدم
بیایید کمی منطقی باشیم مطمین باشید نه صیغه ای خونده شده نه چیزی فقط این رو میگن که یک وقت توی جامعه بخاطر خشکه مذهبها تنشی در مورد این مسیله ایجاد نشه
البته بانکشون اینطور نیست که تخمک رو نگه داری کنند بلکه اطلاعات افراد واجد شرایط رو با مشخصاتشون دارن و اگر لازم شد تماس میگیرن چند تا قرص و امپول برا درشت شدن تخمک در یک ماه و بعد سر موقع لازم تخمک را برداشت میکنند و برای لقاح ازمایشگاهی میفرستن.و حتما باید صیغه خونده بشه تا مورد شرعی نداشته باشه.
این از اطلاعات من پیرو فضولی در کارهای دوستم.
اینم جواب جوک نرگس بی تربیت
دوتا دزد میرن بانک بزنن در گاو صندوق رو که باز میکنن میبینن پر فرنیه میشین به خوردن فرنی ها.بعد یکیشون میپرسه مطمئنی اینجا بانکه؟ میگه آره خودم دیدم سر درش نوشته بوده بانک اسپرم
ببشیدحالا سر تخمک وامونده ی حسنا اعصابتونو خورد نکنین
والا دوست من که دو ماهه دو قلو هاش به دنیا امدن ازش پرسیدم خانمه رو دیدین گفت من خودم نمونه ها رو بردم ازمایشگاه اونجا صیغه محرمیت چند دقیقه ای خوندن و کا رو انجام دادن همسرم خانومه رو ندیده .
خیلی از خانواده ها ترجیح می دن دهنده را نشناسند که بعدا اون فرد مبادا ادعایی نسبت به بچه داشته باشه یا بعدها بیاد سراغش.
)
مراکز هم اکثرا معرفی نمی کنند. اما گویا اگر مورد خاصی باشه که بشناسی هم ایرادی نداره و بعضی مراکز انجام می دن.
یه چیزی که من در مورد این بچه ها خوندم و برام سوال بود اینه که چون مادر بیولوژیکشون را نمی شناسن ممکنه در آینده (احتمالش خیلی کمه، ولی به هر حال امکانش هست) با خواهر یا برادر ناتنی خودشون ازدواج کنند و ندونند!!!
مخصوصا که این خانمها ممکنه چند بار تخمک اهدا کنند و تعدادی بچه ناشناس داشته باشند که حتی اگر دهنده را هم بشناسی و با بچه اش ازدواج نکنی، ممکنه با بچه ای که به کس دیگه داده و به نوعی خواهر یا برادر تو محسوب می شه ازدواج کنی ( خیلی پیچیده شد ولی خب چیکار کنم، ممکنه دیگه
البته مساله ارث و نفقه و ... هم هست که به نظر من زیاد مهم نیست. ولی اون ازدواج خیلی مهمه!
یعنی خواهرشوهرها تخمک نداشتن که بخوان از یه زن آویزون بددهن خونه خراب کن تخمک بگیرن که حلال زاده یه وقت به داییش بره؟
خانم نیک عزیز یعنی صیغه محرمیت بین تخمک و آقای متقاضی خونده میشه؟ والا من تا الان در این مورد چیزی نشنیدم بانک اهدا درست میکنن و نمونه ها رو از افراد میگیرن و نام و نشانشون رو هیچ افشا نمیکنن دقیقا به همین دلیل که نیازی به خوندن صیغه نباشه، تا اونجا که شنیدم مجوز مراجع برای اهدا تخمک به این شکل وجود داره
پریناز خانم چقدر زمان گذاشتین!!! من بودم به شخصه حوصله نمیکردم
البته ببخشید گاهی رک بودن من توی کامنتها ایجاد شبهه میکنه
شاید به نظر ما سخت و طولانی بیاد ولی برای کسی که استعدادش را داره زیاد سخت نیست.
من اگه بخوام یه میز بسازم بعد از یک هفته کار یه چارپایه کج تحویل می دم، یه نجار یک روزه یه میز خوشگل می سازه.
پریناز استعداد این سبک نوشتن و فکر کردن را داره
استی یادم اومد یه مطلب راجع به اهدای تخمک بگم که بدونید حتی اونم دروغ گفته.
چون کسی که میخواد تخمک اهدا کنه باید شوهر نداشته باشه تا موقع لقاح ازمایشگاهی براشون صیغه محرمیت بخونن یکی از دوستان که نازا بود این کار رو انجام داده .مراکز درمان نازایی خودشون بانک اهدا تخمک دارند و لازم نیست که در اشناها دنبال این مورد بگردند.
مضاف بر اینکه زوجهایی که تحت در مان باشند از چند و چون موارد قانونی اطلاع کافی دارند.
پس قضیه همان استفاده از رحم بوده
واااااااای پرینااااااز مردم یکی بیاد منو جم کنه

پریناز, خیلی خووووب بود. کلی خندیدم از دستت.
خدا دلت را شاد کنه مادر جان.
اگه جاری وجود داشته باشه یا پول نداره بیاد یا بیاد به جرم جاسوسی می گیرنش .وگرنه راحت میتونه سالی دوهفته یا حداقل یک ماه با مقداری هزینه بیاد ایران .حالا چرا نمیاد چون جاری پی به فساد این خونواده برده و هضش براش غیرقابل تحمل بوده
به نظر من یا جریان نی نی خیالبافیه یا برادرشوهر خودش نی نی رو زاییده و الان تو استراحت بعد زایمانه.چطور میشه کسی که شهروند یه کشور دیگه ست برای مسافرت کوتاه به ایران مشکلی داشته باشه؟به فرض که جاری وجود داشته باشه پس برادرشوهر هم باید گرین کارت داشته باشه و این به این معنیه که باید سالی دوماه به اون کشور ورود بخوره.این که سال به دوازده ماه اینجاست.اینجور به نظر میاد که جاری سالها پیش طلاق گرفته و عطای این خونواده رو به لقاش بخشیده و حسنا نمیتونه این قضیه رو بگه چون خواننده هاش خدایی نکرده یخورده فکر میکنن به این نتیجه میرسن عجب خونواده ی داره مردک پس حسنا به کاه دون زده
پرینار
کشتی من را از خنده وای خدا
عاشق نوشته هایم ممنون
سلام بانو..
(بغل نداره بلاگ اسکای؟)....اینجا اولین جایی هست که من میتونم حرف دلم رو بزنم چون متاسفانه انسان هایی هستند که الان ممکنه من رو قضاوت کنن و این انسان ها که تعدادشون هم کم نیست گویا امر بهشون محبت شده که در روز رستاخیر میتونن جزمشون رو عزم کنن و پاسخ گو باشن..نیما یوشیج در همین باب حکایتی دارن به نام غم مجهول و پاییز..
..ماشینم صندلیاش میخوابه..ترمزم داره..فرمونم داره...ضبطشم سی دی خوره...یه مزیت دیگه هم داره که همسر هم گاهی ام دی اف هاشو میندازه پشت ماشین من میبره همون دفترش که سالن همایش داره..موتور پزو انداخته روش با بوق بنزی..عروسکه..عروووسک..خیلی جالبه...حالا ایشالا می فروشمش و یه ویلای بزرگتر از بزرگ تو بورلی هیلز میخرم تا جونتون در بیاد....
(آیکون بغل) امیدوارم که خداوند نصیب شما هم بکنه ..خداوند ودیعه هایی بسیاری در وجود انسان ها به امانت گذاشته و متاسفانه برخی از انسان ها نمیتونند از ودیعه هاشون درست استفاده بکنن و ترجیح میدن اصلا استفاده نکنن..حکایت صورت زیبا بیار از سهراب سپهری
(بغل؟)..باز کسی به دل نگیره اما من که ادعایی جهت زندگی ندارم و هرجور که دوست دارم زندگی میکنم اما برای طرز فکر همجنسان خودم متاسفم و برای طرز فکرشون نگرانم..حکایت (ایشالله) شده :
من خیلی وقته که دیگه نمیتونم کامنت بذارم..شما که غریبه نیستید.. راستش دو -سه سالی هست که یه مقداری حالت تهوع و سردرد و سرگیجه و تپش قلب و تهوع و رنگ پریدگی و تب و لرز و بدن درد و چند تا درد جزئی دیگه دارم... والا یه سرچ جزئی که کردم نوشته بود علائم طاعون عفونی هستش حالا نمیدونم باردارم!!..طاعون عفونی دارم!!!...چمه؟!!...
میدونید آخه عادتم نداریم ماها به پزشک مراجعه کنیم...حالا باز من خیلی خوبم خانوم اول همسرم رو ببینید چی میگید؟؟!!اون طفللک دیابت و چند تا مشکل جزئی دیگه داشت و همسر چند سال بود بهش اصرار میکرد بیا بریم تا این داروخونه ی سر کوچه مگه حریف این زن شد؟؟!!...چند سال همسر هی اصرار کرد.. خانوم اول هم هی گفت چه کارییه من بیام تا داروخونه.. به جاش تو برو زن بگیر..هممون رو هم تو دردسر انداخت لجباااز
چی بگم بانو جون
دیگه داشتم براتون میگفتم که امروز هم طبق معمول داشتم با سیزن هزارم دردهام میسوختم و میساختم و تو مثلا اداره بودم و سرم رو روی میز گذاشته بودم و داشتم چرت میزدم.. راستی گفته بودم ارباب رجوع هام همه مرد هستن؟؟!!!..این قضیه رو یادتون باشه...در همین حین مثلا همسر تماس گرفت که فرضا پاشو بیا بریم خونه ی مامانم اینا..منم فرضا جواب دادم نمی یام و اونم مثلا گفت بی خود کردی و منم جزمم رو عزم کردم و فرضی راه افتادم سمت خونه ی مادر شوهرم اینا...البته بگما با ماشین خودم رفتم زیرا همسر برای من ماشین خریده است تا چشمتون دربیاد
والا چی بگم دوستان
القصه که یه مقداری خودم رو با صندلی ماشین سرگرم کردم که مثلا همسر رسید و فرضا رفتیم خونه ی مادر شوهر..خونه ی مادر شوهر خیلی خوبه..کارگر دارن...کارگرهاشونم لباس فرم دارن و شیفتی هستن..دیگه اونجا بودیم و برادر شوهر اومد نشست کنارم.. بغلم کرد واسم میوه پوست گرفت..مسکن برام اورد..همسر هم از اون طرف با چایی نبات وایساده بود بالا سرم...خیلی خوب بود..گفتم بهتون که یه بارم بهم گفت بیا بهمون تخمک بده؟؟!!..همسر هم غیررررتتتی....قیامت به پا شد اونروز... یهو دیدم یه نفر داره میکوبه به در..رفتم در رو باز کردم دیدم همسره..همچین عربده میزد که شیشه ها میلرزید..اومد وسط خونه داد زد که حسنااااااااااا..حسنااااااااااا..منم دویدم سمتش که خود زنی نکنه یه وقت..یه وضعی بود..دیگه خودشو جمع و جور کرد و یهویی برگشت بهم گفت:برادرم اینا تخمک میخوان میدی بهشون؟؟!!..منم گفتم : نه..دیگه همسر قربون صدقم رفت ...خیلی غیوره...ماشالاش باشه...مادر شوهر هم که نخاله ی داستان بود..مادر شوهره دیگه حرجی بهش نیستش..خیلی بی عرضست...جالبه که خودش هم به بی عرضگی خودش میخنده هار هار...میگه همین که مرغارو آماده میکنم و صبر میکنم تا یخشون باز شه و کره و سیر و پیاز و رب و برگ بو و هویج و زعفرون و نمک و ادویه و ..رو اضافه میکنم و پلو رو هم درست میکم.. یهویی میبینم دیگه حوصله ندارم زیر قابلمه ی مرغارو رو روشن کنم...جالبه نه؟؟..میگه من اصن حوصله ندارم زیر غذاها رو روشن کنم از اون اولم همین بودما حرف امروز و دیروز نیستش..60-70 ساله به اینجای کار که میرسم یهو به یه یاس خاصی میرسم..حس غریبیه..نمیدونم چشه؟؟!!..مادر شوهره دیگه باید همه چیش به همه چیش بیاد....راستی رفته بودم عیادت پدر شوهر نه؟؟؟!!..آره اونم همون وسط مسطا بچپونید خودتون..... والا چی بگم بانو
الهی که خیر نبینه اونی که دلموشکست..الهی که خیر نبینه اونی که دلموشکست
همگی بگین ایشالله(ایشالله)..همگی بگین ایشالله(ایشالله)
راستی راجع به نی نی هم بهتون بگم که بهار خیلی نی نی رو دوست داره..منم فرضا رفتم نی نی رو دیدم و حسابی فرضی چلوندمش..خیلی خوش گذشت..نی نی فرضی هم برای خودش یه تراژدی غم بارییه..خیلی من رو یاد خواهران غریب میندازه داستان زندگیش..ایشالا که این نی نی تپلی فرضی هم سر و سامون بگیره و بالاخره یک نفر رو به عنوان مادرش شناسایی کنه...بیچاره شد از بس دست به دست شد و گروهی رفتیم عیادتش...بهارم که حسن ختام برنامست...اونم که با وا/یبر و فیس بوق مشغوله منتها میدونید من خیالم راحته که به عنوان یه دختر بیست ساله که با زن دوم اون هم با این شدت درگیره هیچ وقت سرچ نمیکنه زن دوم و اینا و هرگززززززززز به وبلاگ من نمیرسه علتش هم اینه که اولا عقل درست و درمانی نداره..دوما باباش حروف دال..واو..میم..ز..نون..کیبوردش رو کاملا کنده..به دانشگاه هم سپرده که هر کیبوردی رو ندن دست بهار و مراقب باشن بهار با اون کیبوردی کار کنه که این حروف رو نداره..شما خیالتون راحت باشه خب؟؟!!..یه چیزی هم میخواستم راجع به بهار بگم اما نمیگم..حلا تا من داستان جدیدم رو براتون بنویسم شماها بیاید واسم دستور آشپزی بذارید سرتون گرم شه دست از سر من بردارید یه مدت..
میگه همین که مرغارو آماده میکنم و صبر میکنم تا یخشون باز شه و کره و سیر و پیاز و رب و برگ بو و هویج و زعفرون و نمک و ادویه و ..رو اضافه میکنم و پلو رو هم درست میکم.. یهویی میبینم دیگه حوصله ندارم زیر قابلمه ی مرغارو رو روشن کنم...

آخه تا جایی که من می دونم مرغ از همه غذاها هم زودتر می پزه
جالبه این زنان دوم همه چیز تمامند عاشق لیلی. وار آشپز در حد رزا منتظمی رانندگی در حد. مایکل شوماخر زیبا در حد.....
یعنی خدا هر چه صفت است در وجود این موجودات نازنین به ودیعه گذاشته و. وجدانشان را گرفته ببینید وجدان چه سرمایه بزرگی است
جای تعجب است چنین موجود دوست داشتنی چطور نتوانست دل پدر شوهر سابق را بدست آورد و او حاضر نیست با این مظهر کمالات حتی روبرو شوند
هستم بانو جان و می خونم. فقط یه وقتایی می افتم رو دور کامنت نوشتن و یه وقتایی هم فقط می خونم. از حرفای شوالیه خییییییلی ناراحت شدم.

مرسی بانو خانوم گل
یه مشت مزخرف نوشته
موفرفری جان
حسناحتی خوردن یه چایی نبات توخونه ی مادرشوهرش واسش مزه میده انقدرمحتاجه جلب توجه هست
اگه توجه داشته باشن دوستان ازاول پست تااخرهمش نوشته
به من توجه شده
به من توجه کنید
---------------------
باورکن حسنا این چیزهایی که توبااب وتاب مینویسی واسی ماعادی
چی میگه این.
همه شخصیت ها را ردیف کرده و الکی چپونده تو پست. هرکی که کمرنگ شده بود یهو هایلایت کرده برامون.
حوصله اش را ندارم, ما خسته شدیم تو چی, خسته نشدی از این همه دروغ گفتن.
چه خوشحاله میوه خورده, براش جالبه.
چه خوشحاله میوه خورده, براش جالبه
سلام
از لا لا و الهه به خاطر پست های بی نظیرشان متشکرم فکر می کنم در یکی بهترین جمع هایی است که واردشدم.ممنون بانو به خاطر گرد آوردن این دوستان مطلع و مهربان
خوبه این پست باعث شد یادی از زنده یاد فروغ بشه، سالیان پیش من کتابی خوندم در مورد زندگی فروغ به طور جامع و بصورت صحیح و واقعی همه چیز رو نقل کرده بود متاسفانه الان اسمش خاطرم نیست، اگر به یاد آوردم میگردم لینک دانلودی اگر داشت پیدا میکنم و ارایه میدم تا همه دوستان فیض ببرن
الهه جان
حسنایک بیوه لجباز بود که پدر ومادرش توان کنترلش رو نداشتن والان دارن باهاش مدارا می کنن هر پدری پا منقلی هم باشه باز دوست نداره دخترش بد بخت بشه ولی این جور آدمها توان اجتماعی وتربیتی پایینی داشتند که مجبور شدند به این رضایت .پدرومادر حسنایا نفس حتی اگر موقعیت شغلی یا مالی بالا یی هم میداشتند که بعیده باز دلیل نمی شه که توان موفقیت هاوتربیت خانوادگی را هم داشته باشند .یک دکترموفق هر گز نمی تونیم بگیم که یک مادر موفق هم باشه ممکنه دخترش در نبودش منحرف بشه که خیلی هم داشتیم یا حتی یک مادر خانه دار نتونه دخترش را درست تربیت کنه که بتونه در اجتماع مراقب خودش باشه .اینها باعث میشه که بچه هامون وارد بازی یک هوس رانی مرد بشن .اما حسنا بیوه بوده تجربه داشته از مرد ومیدونسته که چه جنسی هست .میتونسته درست انتخاب کنه ولی به جای جبران یک شکست تو زندگی قبلی اش به هر دلیل اگر دوباره بد انتخاب کرده این دیگه به هوش وتربیتش بر میگرده که وجدان ورعایت حقوق دیگران را یاد گرفته باشه یا نه.که معمولا تو همچین خانواده هایی خیلی بها داده نشده .کلم تربچه بزرگ کردن وفقط کود حیوانی دادن انگار تا یک آدم با اخلاق انسانی تحویل جامعه بدن
حسنا برعکس اون چیزی که وانمود می کنه با همه مشکل داره. افراد نزدیک به حسنا اصلا نمی تونند باهاش کنار بیان بس که ماشاله ماهههههه!! از خانواده خودش تا خانواده همسرسابقش که حتی واسه مراسم سالگرد راهش ندادند تا ....
حسنا بسیار آدم مشکل داری هست. اگر نبود تو زندگی واقعی اینقدر طرد نمی شد. فکر می کنم از بس سر بقیه کلاه می ذاره و زرنگ بازی در می آره و سیاسه، می ذارنش کنار. خیلی شیاده و تو رابطه حقیقی تحمل همچین آدمی سخته.
پ .ن
یکباره دیگه برای بار سوم!!! اعلام میکنم که هر شخصیتی د ر هر مقامی کار بدی بکنه کار بد بد ست و قابل دفاع نیست.
من فقط میگم مفاخر ادب و هنر ایران را برای اثبان خوب بودن معشوقه گری و یا خیانت امثال حسناها (((هزینه))) نکنیم!
همین!
کار بد بد ست و قابل دفاع نیست.
من فکر می کنم بد وخوب نسبی هست ولی بعضی کارها هست که حتی اگر از آدم خوب سر بزنه با همه هوش وذکاوت واستعداد وموقعیت اجتماعیش زشته .حتی اگر به نسبت همه خوبی هاش دیده نشه در بین عموم مردم ولی هر وقت اون قسمت وگوشه ذهن آدمها به آن ماجرا گرایش پیدا کنه رنج درونی پیدا می کنه ومیگه کاش این کار را هم نمی کرد تا نمونه کامل یک انسان می بود .ولی خوب آدم کامل وجود نداره ولی امثال حسنا شاید بعضی ویژگیهاشون خوب باشه آما آیا دلیل میشه که الگوی مناسبی در همه زمینه ها باشن ؟یک هنر پیشه بازیگر خوبی هست ولی همسر خوبی ممکنه نباشه زندگیش پر باشه از دیالوگ های تنفر آمیز بر خلاف نقش هایی که عاشقانه بازی کنه وبهترین ودیالوگ های عاشقانه را هم را حفظ باشه .آدم عاقل همه این ویژگیهای یک انسان را در ذهنش طبقه بندی میکنه .در برخورد با او هم این طبقه بندی ذهنی را رعایت می کنه .ولی آدمی مثل حسنا چند ویژگی مثبت قابل طبقه بندی داره که الگویی واسه شواله باشه ؟
شاید حسنا هم در یک زمینه هایی چیزی برای گفتن داشته باشه. مثلا الان که حس کرده آشپز و دکتر خوبی برای رژیم غذایی هست و می خواد در این زمینه خودی نشون بده.
اما موضوع وبلاگ حسنا و زندگی حسنا که اینجا روش تمرکز شده، قسمت بد و اصلی ماجراست. اگر حسنا از اول یک وبلاگ آسپزی می زد (مث دوستش رویا) کسی می اومد در مورد زندگی خانوادگیش حرفی بزنه؟
شوالیه جان من شوالیه زندگی ای شدم که از صفر همراه با عشق شروع کردیم والان در اوج خوشبختی ورفاهیم به فقرای آبرومند هم کمک میکنیم .منطقی نیست که فکر بشه این رفاه از رانت خواری بوده نه از رنج وزحمت .ولی امیدمون به روزی رسان (خدا)بوده حلال وحرام هم سرمون میشه واسه همین این برکت زندگی مون شده .ولی نه این دلیل میشه که یکی از روی حسرت به زندگی مون بخواد ما هم نتیجه زحمتمون را نبینیم نه دلیل میشه که اون زنی که بهش خیانت شده ومال واموالش را مثل خانم خانومها یکی دیگه بخواد بخوره مفت به دست آورده باشه ولی گاها اینطوری هست که مال باد آورده را باد می بره .ولی یادت باشه عزیزم که حسنا هم مال باد آورده به دست میاره که بااااد میبره .یکیش ممکنه خدای نکرده مثل امثال حسنابعدا خرج زخم اثنی عشر و معده ومریضی روانی ووجدان دردش بشه یا بچه ای که ممکنه با سرخوردگی از داشتن همچین مادر پدری همه زندگی حسنا را دود کنه وخرج ترک وهزار دواودرمونش شه .این اتفاقها واسه همه هست ولی در امتحان خدا اونی سر بلنده که برای مشکلاتش کلید شرف دستش باشه نه قفل زدن به یک زندگی واسه باز کردن قفل حسرت های خودش.
ظاهر زندگی های مرفه هم دلیل خوشبختی واقعی شون نیست .
کسی را میشناسم که شب مرگ پدر ثروتمندشون همه دختر پسرها به جای خاک کردن پدرشون تا صبح اول تکلیف ارث ومیراث رامعلوم کردند وجسد پدرشون را آمبولانس وکارگر خونه بردند چون به هم اطمینان نداشتند نابرادری ها هم ادعا زیاد داشتند ولی آخرش خورده خود پدر خائنشان که نشد هیچ چون خرج قرص ودوا کرد ونقرس داشت ونمی تونست واسه خوش گذرونی حتی از غذاهای پر وپیمانه یخچالشون بخوره وپاهش رو با نمد بسته بودن و...بچه هاش هم هر کدام مال واموال را خرج عیاشی کردند که یکیشون از زیاد خوردن الکل مرد ودختراشون هم که اموالشون را دامادها خوردن یکیشون که خرج دفن وکفن مادر خودش در بهترین جا ومجلس آنچنانی کرد وبقیه اش رو هم زمین خرید واصلا به نام زنش نکرد اونهم هر چه خواست دوندگی کنه بگیره تهدیش کرد که میرم زن میگیرم .این خانم هم ترسید وخورده هیچ کدوم نشد .
به نظرت در این زندگی ها خوشی ولقمه نون پنیر سر سفره صمیمت هست ؟نانی که شوهر با بدبختی پیدا میکنه ولی خودش لقمه میکنه تو دهن زنش وبچش میزاره اوج خوشبختی یک زنه .
از نظر من شوالیه یه زن خیلی کوته نظر و سطحی بین هست که به جای اینکه بره درباره زندگی شخصی فروغ مطلب بخونه به جاش 4 تا کتاب اقتصادی و سیاسی می خوند و یا حتی در حد یه فرد خیلی عامی (خیلی عامی) میومد می گفت کشوری که روی نفت و گاز خوابیده چرا باید این اقتصادو داشته باشه و چرا یه عده بیخود پولدار شدن و .....، می یاد از همجنس خودش ایراد می گیره که چرا الکی زن یه آدم پولدار شدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظرم اصلا نیازی نیست که در توجیه این خانم کامنت های طولانی بزاریم، بهتره چند تا کتاب اقتصادی و سیاسی و تاریخی از پیشینه مون به ایشون معرفی کنیم تا شوالیه جان به جای این تفکرات خطرناک یه کم آگاه بشن، حتی کتاب های در پیت چگونه پولدار شویم و ... هم بد نیست برای شروع
شوالیه ی عزیز ، تو کدوم زندگی رو دیدی که توش مشکلی نباشه ؟
اصلا انسان بی مشکلی رو می شه به من نشون بدی ؟
هر کس به نحوی مشکل داره ؟
اگه تو دوست داری پولدار باشی ، یکی که بیماری داره ، دوست داره خوب شه ، یکی که بچه دار نمیشه دوست داره بچه دار شه .
یکی که مجرد هست و یه کیس خوب برا ازدواج پیدا نمی کنه ، دوست داره ازدواج کنه .
چرا داشته هاتو نمی بینی ، مهمترینش سلامتیت هست .
من توصیه می کنم وب هایی که توشون افرادی که بیماری دارن و مینویسن رو بخونی و ببینی چقدر خوشبختی .
دوستی دارم ، که بیماری ام اس داشت و چند وقت قبل ، تو زمان تحریم ها که دارو ها هم پیدا نمی شد ، نمی تونست دارو پیدا کنه و تو وبش نوشته بود ، اگه کسی دارو رو پیدا کرد ، بهش بگه ، چون بیماری داره پیشرفت می کنه و ...
یا کسایی که بچه دار نمی شن ، تو نی نی سایت پرن ، بعضی هاشون شاید 10 ساله که دارن سعی می کنن و هر روشی تست کردن و نتونستن بچه دار شن.
تو الان 2 تا فرشته ی ناز داری .
1 لحظه فکر کن ، از دستشون بدی ؟
چه پولی می تونه ، داغ از دست دادنشو ترمیم کنه ؟
یه شوهر خوب داری ، فکر کن هر روز کتکت می زد و یا ازارت می داد ؟
می خواستی چی کار کنی ؟
ارامشی که کنار همسرت و فرزندانت داری به نظر من مهمترین چیز در زندگیه .
مشکل مالی هم خیلی ها دارن ، با این اوضاع گرونی و فقیرشدن روزانه ی مردم ، همه مشکل دارن باهاش .
این زنای دوم که اگر پولدار باشن که نیستن ، چون این وب هارو که می خونم ، چیزی از پولداری توش نمی بینم ، در ازای پولی که می گیرن ، شرف و انسانیتشونو فروختن .
توام اگه حاضری پا روی وجدان و انسانیت و ... بذاری ، می تونی وارد این باند بازی ها و راند خواری ها و ... بشی .
یا بری دوست دختر یه مرد متاهل شی ، برات پول خرج کنه .
راستی... خیلی هم مطمئن نباش که زن های دوم همیشه به زندگی های پولدار تجاوز می کنن. هنوز دخترهای ساده و کم سن و سال تری پیدا می شن که عاشق مرد متاهل می شن. عشق و عاشقی تو اون سنین بعضی وقت ها پول نمی شناسه. می فهمی منظورمو؟ ذهنت رو پاک کن. این افکار خیلی خطرناکند. نمی دونم چطوری می شه با این افکار زندگی کرد. خدا کنه پشیمون نشی از این طرز فکر. یا اقلا وقتی پشیمون بشی که دیر نشده باشه.
شوالیه
احساس می کنم حرف حساب تو اصلا ربطی به زن دوم شدن نداره و دلت می خواد اون زن هایی که زندگی مرفه دارن به خاک سیاه بشینن تا دلت خنک بشه. اگر کسی الله بختکی شوهر پولدار می کنه، لزومی نداره بدبخت بشه. دیدت رو عوض کن. درست نیست نسبت به آدم ها همچین دیدی داشته باشی و آرزوی بدبختیشون رو بکنی... واقعا از خوندن کامنت هات متاسف شدم. راه به دست آوردن پول هم به خاک سیاه نشوندن کس دیگه ای نیست. ظاهرا از زن دوم شدن فقط داری بعد مالیش رو می بینی. بعید می دونم متاهل باشی. هیچ زن متاهلی چندهمسری رو درست نمی دونه. اگر یه لحظه خودش رو جای همسر اول بذاره، امکان نداره به این مساله بها بده و درس بدونتش. نفرینت نمی کنم. چون در جایگاهی نیستم که چنین کاری بکنم. اما امیدوارم قبل از این که سر خودت بیاد، بفهمی چه اشتباهی کردی... ضمن این که حسادت به وضع مالی دیگران کار بسیار بسیار زشتیه. برای دیگران خوب بخواه تا خدا هم برات جبران کنه. واقعا از خوندن کامنت هات متاسف شدم و حالم بد شد. در مورد بقیه ی حرفات هم ترجیح می دم چیزی نگم. چون به نظر من اصل موضوع کامنت تو همین بود: یه نوع انتقام از خانم های مرفه که انگار دلتو خنک می کنه! از شدت تاسف دیگه نمی دونم چی باید گفت...
شوالیه عزیز ؛ خوشحالم که وبلاگ بانو رو پیدا کردی و می خوانی هدف این وبلاگ دشمنی با حسنا و یا حسنا ها نیست بلکه روشنگری هست برای امثالی مثل من و شما که هر چیزی که می شنوی باور نکنی. دلیل عمده وبلاگ نویسی حسنا و امثال حسنا به توصیه مشاورشون هست تا بتونند تا حدودی از شدت افسردگی شون که حاصل ازدواج اشتباهشون و پیامدهای حاصل از این اشتباه هست کاهش بدن. من یادم هست حسنا خودش اون اوایل می گفت دردم رو اینجا می نویسم شاید شما بتونید کمکم کنید پس می بینی که همچون زندگی گل و بلبلی هم نداشته و ندارد اگر میبینی معشوقه ها و زنان دوم اینقدر از عشق و عاشقی و مال و امکانات مردهایی به اسم شوهر حرف میزنند یکی از صدها دلیلش حس حقارتی هست که دارند. عزیز دل من چند در صد مردم الان مشکل مالی ندارند؟ همه ما به شکلی درگیر مشکلات مالی هستیم ولی با عشق به همسر و فرزندانمون می تونیم لذتهای دیگری رو در زندگیمون بوجود بیاریم. همین که شوهر سر به زیری داری به اندازه یک دنیا می ارزه.می دونی آدمهایی هستند غرق در ثروت که حسرت داشتن شوهری مثل تو رو دارند.عزیزم ثروت تو فرزندای گلت و همسر باوفا ت و سلامتی خودت و خانواده ات هست و بهشت هم مابین دستهای شوهرت وقتی تو رو تو بغلش داره
ثروت تو فرزندای گلت و همسر باوفا ت و سلامتی خودت و خانواده ات هست
بانو خوبی؟
راستی فیلم Blue Jasmine وودی آلنو دیدی؟
من تازگیها دیدمش و خیلی دوست داشتم. اون قسمت که زنه متوجه میشه شوهرش بهش خیانت کرده، منو یاد این وبلاگ و همسران اول انداخت
پیدا می کنم می بینم. خیلی دوست دارم که اینجا فیلمهای خوب را معرفی می کنید.
یه بار هم جیران جان یه فیلم معرفی کردند.
ممنون
شوالیه عزیز
حتی اگه همه چیزهائی که می نویسن راست باشه، باز هم من یکی هیچ خوشبختی در زندگیشون نمی بینم
و مسافرت می رن... اینها خیلی عادیه، مگه شوهرهای دیگه این کارها رو برای زنهاشون نمی کنن
توهینهائی که شوهرهای این زنها به زن دومشون می کنن تا حالا نخوندین؟ عدم پذیرش از طرف خانواده شوهرشون به نظرتون تحقیرآمیز نیست؟ اوج حسادت و حسرت نسبت به زندگی زنهای عادی در نوشته هاشونو متوجه نمی شین؟
ما شعرهای فروغ و فروغ شاعرو دوست داریم، نه شخص فروغ و زندگی شخصی شو
همونطور که از دیدن فیلمهای وودی آلن لذت می بریم، ولی این به این معنی نیست که با رابطه پنهانیش با دخترخوانده زنش که به ازدواج هم منجر شد، موافقیم
درمورد حسرت خوردن برای خوشبختی زنهای دومی که اسم بردین، باور نمی کنم شما یک زن بالغ متاهل که مادر دو فرزند هم هستین، معتقد باشین این زنها خوشبخت هستن
اگه شوهرشون قربون صدقه شون می ره، براشون حلیم می خره
درعوض شوهرهای دیگه زنهاشونو کتک نمی زنن که اتقافا یک نکته عجیب برای من اینه که متوجه شدم مردهای دوزنه توی این مورد هم پیشتاز هستن
اگه منظورتون فقط از بعد مادیه، خیلیهاشون اصلا وضع مادی خوبی ندارن و خیلی معمولی هستن. فقط حسناست که اوضاع مالی شوهرش خوبه. ولی آیا به اون همه حقارت و تنهائی و زندگی نصفه نیمه با یک مرد خشن و خودخواه می ارزه؟
شادی جان، تا حوب را چی معنی کنیم و با چه خط کشی و نسبت به چی بسنجیم. اوضاع شوهر حسنا نسبت به زندگی قبلی حسنا خوبه که اون هم مشخص شد مربوط به زندگی خانوادگی خانوم اولی هست، ربطی به مردک نداره که اگر داشت، یه اثری هم ازش تو زندگی خواهر و برادرهاش می دیدیم.
کسی که زنش را ببره مسافرت و بذاره خونه مردمی که نمی شناسه!!! چه اوضاع مالی خوبی داره؟
ماشین حسنا فروخته شد و خونه ای که توش بود اجاره رفت، خالی که نموند!! مردک چطور نتونست با پول اونها برای حسنا خونه رهن کنه و بهش چک داد؟
برای این که همه مال خانم اولی بود و اختیارش را داده بود به شوهرش و بعد از اون ماجراها اختیار همه چی را ازش گرفت.
ثروت بد نیست، اما به چه قیمتی به دست آوردنش مهمه.
لایک لالا جان
قسمت آخر در مورد آشپزی هم کلا تلاشی بود برای جمع کردن کامنت و نوعی دیگر از سرشماری ها ...
سوال سرشماری: خواستم دستور غذا بنویسم که ننوشتم نمی دونم حوصله دارید یا نه!؟
یک پست آشپزی بذارم شما هم از غذاها بگید...! (یعنی لطفا کامنت بذارید به چه زبونی بگم؟)
آخرش هم تبلیغ کرده که غذاهای کم کالری و خوشمزه ای بلده!
تکتم تو کامنتهای پست قبلی بهش گفته بود تو به من سیاست یاد می دادی، چی شده که قاطی کردی؟ سیاستت را به کار بگیر.
احتمالا حالا اون با تجربه ای که از وبلاگ آشپزیش داره، بهش گفته چند تا پست آشپزی و غذا بذار، یه عده با سرچ غذا و رژیم کم کالری و ... به وبلاگت می رسن و خواننده جدید پیدا می کنی، سر این قدیمیها را هم گرم می کنی
با لالا جان موافقم...
زن های داستان حسنا همه مشکل دارند، مادر شوهر که دستپخت بدی داره ولی حسنا برعکس اون هست، خانوم خانوما که خانه دار نیست و بیماره و بدزبانه و سر کار نمیره ولی حسنا در مقابل همه چی تمام هست... جاری که زبان نمی فهمه و بچه دار نمیشه، بهار چاقه و بد زبانه، خواهر شوهرها دلسوز خانوم خانوما نیستن و هیچ هنری هم ندارن و باید مردک را تو سر شوهرهاشون بزنن تا بتونن زندگی شون رو حفظ کنن، حتی حتی عروس مریم جون هم بی نظم و نامرتبه... !
از طرفی همه مذکرهای داستان حتی جناب سرهنگ حسنا را دوست دارند و یا بهش نظر دارند... حتی همکارهای "مدیر" مردک هم برای مهم ترین جلسات کاری کشور مهمان حسنا می شوند...
آخه دیگه تا این حددددددددد که برادر خانم اولی هم عاشق حسناست و گیر کرده بین زندگی خواهرش و عشق به حسنا؟؟ سر اون سقط الکی حسنا می گفت برادر خانوم اولی زنگ زد
گفت می خواسته بیاد بیمارستان عیادتم همسر نذاشته !!!!!!
احتمالا بهار به حسنا یک زن دوم در وایبر تکست داده که ای کاش من به جای دختر عمو یک خواهر داشتم...! :))
اون قسمت آخر را که در مورد بهار نوشته کلاً جنبه کامنت جمع کنی و بالابردن بازدید را داره:
یک عده کامنت میگذارن که فقط در اون مورد بپرسن، یک عده هم هر روز چک می کنن ببینن حسنا در جواب به کامنت ها توضیح بیشتری در اون مورد داده یا نه...
چیزی که من پشت این نوشته می بینم این هست که حسنا داره تلاش میکنه زندگیش را عادی جلوه بده، مثل بقیه وبلاگ های روزانه نویسی پر از داستان های مهمانی خونه مادرشوهر و جر و بحث با شوهر سر خونه فامیل شوهر رفتن، مشکلات بین مادر زن و داماد... و حواس خواننده را پرت کنه از موضوع اصلی
شوالیه یا خوابه یا خودشو به خواب زده
یکی از زنهای دوم عکس بچه یه وبلاگ نویس دیگه رو توی وبلاگش گذاشته بود به اسم بچه خودش بعد گندش در اومد.
هر حرفی یا نوشته ای رو باور نکن حتی اگه زندگی پر زرق و برق یه عده رو دیدی باز هم حسرت زندگی اون آدمها رو نخور چون شما همه چیز رو درباره اون آدمها و زندگیشون نمی دونی. بجای اینکه حسرت زندگی بقیه رو بخوری برای بهتر شدن زندگی خودت تلاش کن و از همین چیزهایی که داری لذت ببر.
ببخشید از روده درازی اما یک مطلب از خود وبلاگ کبوتر یادمه که به مردک می گفت مهریه زنتو بده که دیگه برنگرده اصلا هرچی میخواد بده که پروسه طلاق طولانی نشه که دل مرد اون وسطا نرم بشه و واقعا حاضر بود از همه چیش بگذره فقط مرده زن اصلیشو ول کنه....حالا تفسیر کنید کی به کی حسرت می خوره؟
حرف آخرمم در مورد سوال کلیدیتونه. چرا ثروت باید دست یک عده ای باشه؟ این مسئله یک مشکل اقتصادیه نه ازدواجی. من تا حالا هیچ اقتصاد دانی رو ندیدم برای حل این مسئله پلی گامی و ولنگاری اخلاقی رو توصیه کنه.
این مشکل علل زیادی داره از مشکلات دنیای سرمایه داری بگیر و عدم توزیع یکسان امکانات در جامعه تا فساد اقتصاد و اداری اما به هیچ عنوان به تک همسری ربط نداره.
اگر هم زنی باد می اندازه به دماغش چون به قول شما الله بختکی شوهر پولدار کرده خب زن سطحی نگریه دلیل نمیشه سرش هوو بیاد که.
مردی که مولتی میلیاردر شده مسلما هرچی باشه احمق نیست. اگر میخواست از این گشاده دستی ها بکنه که به اسم هر معشوقه ای خونه بزنه اصولا پولدار نمی شد...اینجور افراد خودشون هم خر بشن وکیل و شریک هایی دارند که اونا گرگ بارون دیده هستند و عمرا نمی ذارند امثال حسنا بیاد دست بندازه رو مال طرف و بچاپتش.
فانی هم از بس تحقیر شده بود بود اون دروغ 900 میلیون رو بافت که بگه خیلی هم دست خالی نرفته بیرون چون از اولش اصولا قصدش ازدواج نبود بلکه تامین! بود!
حتی اگر هم راست باشه این که حسرت خوردن نمیخواد...آیا شما حاضرید شوهرتونو ول کنید و صیغه مرد دیگری بشید به فامیل هم الکی بگید ازدواج دائم کردید بعد مرده ولتون کنه بچه ای دیگه رو دستتون بمونه برای 900 میلیون؟ اگر خدای ناکرده حاضرید به جای حسرت خوردن شوهرتون ول کنید و همین الان دست بکار شید.فکر کنم چند بار ازدواج و طلاق از همه کس برمیاد حسرت خوردن نداره.
شوالیه جان شما اول جواب سوال منو بده؟ آیا شما این نوع دوست داشتنها رو باور می کنید؟ خودتون تجربه اش کردید؟ یا فقط تو رمانهای دوزاری خوندین؟ عشقی که حسنا روایت می کنه دیالوگ بین خود و همسرش و...بیشتر منو یاد همون رمان دوزاری ها می اندازه.
زندگی هم فقط خوردن و خوابیدن نیست. اینا هم خوش نیستند شما توضیحات دوستان دیگه رو نادیده گرفتید که یا معلوم شده حرفهای این زنها از بیخ و بن دروغ بوده یا حتی اگرم رفاه دارند آرامش و امنیت ندارند چون ممکنه فردا بندازنشون بیرون؟
کجای زندگی کبوتر حسرت شما رو برمی انگیزه؟ اینی که بعد از 3 سال بکش بکش حالا که به مردش رسیده اگر راست باشه البته باید کلفتی دوتا پسر مرتیکه رو بکنه و تازه از این جای داستانش میشه شبیه عسل اما از نوع دوبلش؟ شما اون قسمت وبلاگ کبوتر رو خوندید که نوشته بود از سر این که شوهرش میخواسته به پسراش سر بزنه کتک کاریشون شده؟ شما حاضرید به خاطر رفاه مالی از همسرتون کتک بخورید؟
مسئله عزت نفس پایین حسنا که واقعا مشهوده نه فقط در زن دوم شدنش بلکه سایر جزییاتی که راست یا دروغ اشاره می کنه. مثلا همین کنایه مادرشوهر که نارنگی و پرتقالت هم بخور رو در نظر بگیرید....1 هزار درصد خودتون فرض کنید مادرشوهر شما جرات می کنه و در حضور همسرتون چنین کنایه بار شما می کنه...آیا شما وقتی دارید اینو برای من نوعی به عنوان دوستتون تعریف می کنید سر این نقطه استاپ نمی کنید؟ نمی گید که به محض شنیدن این حرف بغ کردین؟ تو خودتون رفتین؟ ناراحت شدین؟ بهتون برخورده؟شام نتونستید بخورید؟ یا نه مثل حسنا خیلی راحت ازش عبور می کنید و برای دوستتون از طعم مرغ و شیرینی بچه برادرشوهر تعریف می کنید؟؟؟
حسنا یا خالق شخصیت حسنا به عنوان نویسنده کسیه که کوچکترین حرمت نفسی نداره اون قدر تحقیر شده و گوشش پره از این حرفا که عین خیالشم نیست بهش بی احترامی میشه. شوهره راه به راه بهش می گه خفه شو می زنه تو دهنش وقتی حالش بده می کشونتش خونه فک و فامیل نصفه شب از اتاق هتل بیرونش می کنه جلو روش به استاف هتل می سپاره وجودشو انکار کنند سر یک قلم پذیرایی قیل و قال راه می اندازه بعد حسنا همه اینا رو نادیده می گیره میاد میگه دستمو گرفت گفت قربونت برم!!!!
دوستای عزیز به خاطر حرفهاتون و دلداری هاتون ممنونم
به خدا قسم من این حرفها را در مورد فروغ اصلا از خودم درنیوردم و بلکه از جاهای گوناگون و مقالات مختلف خوندم براتون لینک یک مقاله را میزارم در مورد فروغ فرخزاد که کامل توضیحات داده که چرا و چطوری از شوهرش جدا شد و چطوری ابراهیم گلستان با زن داشته و دوتا بچه و برای فروغ هم یک خونه در محله دروس داده که فروغ زندگی کنه و دیگه هیچ فکر خرج و مخارج نبوده
اینم لینک اون مقاله که در روزنامه رسمی کشور ایران هم چاپ شده خواستید دانلود کنید و بخونید:
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/16222
در مورد حرفای حسنا و کبوتر و شیدا معشوقه سیاوش و امثالهم
اخه من میگم شما رفاه مالی اینها را با زندگی عادی خودمون مقایسه کنین؟ الان حسنا زن یه جوان اس و پاس میشد میتونست اینقدر در رفاه باشه؟
من سرکار میرم اما خرج و مخارجمون نمیرسه شوهرم ادم فوق العاده سر به زیر و خوب نه اهل کثافت کاری نه هیچی اما چرا اخه ثروت باید شانسی بختکی فقط تو دست شوهر یه عده باشه؟
این زنهای دوم و معشوقه ها اتفاقن زنگ خطر خوبی هم هستن برای یه سری زن خوش شانس که الله بختکی شوهرای میلیاردر کردن و کیف میکنن چرا فقط یه نفر استفاده کنه؟
بعد دماغش را پرباد کنه و پز بده؟ یه زن دوم یه معشوقه با خودش میگه من چی کم دارم از اون؟ یکی مثل شیدا که هم شغل عالی هم درامد ماهیانه عالی و خونه و زندگی برای خودش زد بهم یا حسنا یا کبوتر که مطلقه بود و سی سال به بالا داشت الان امکانات مالی و رفاهی عالی در اختیار دارند. من سوالم ازتون اینه به پیغمبر قسم مغرضانه نیستم به جون بچه هام به قران مجید سوالم شده که اگه شاید یه درصد قضاوت کنیم حق بقیه نیست تو رفاه باشن؟
امکانات دغدغه نرخ زندگی نداشتن تو خونه خوردن و خوابیدن و کیف کردن یا شغل بی دغدغه بی فکر اخراج و حقوق بالا منم دلم میخواد
خدا را شکر میکنم ناشکری نمیکنم خدایا شکرت شکرت شکرت اما منم دلم رفاه و شغل عالی و بی نگرانی مسافرت دوست داشته شدن و خیلی چیزا میخواد که انشاالله اون دنیا خدا بهم میده
چرا ما باید کار کنیم و زجر بکشیم اونم تا این حد زیاد؟
با کامنت دوست بیناممون هم شدیدا موافقم که نوشته های حسنا نشان دهنده محرومیت جنسی و عاطفیه...با زنهای داستان بده چون احتمالا در دنیای واقعی این حس رو داره که همین زنها حقشو خوردن. زنهای داستان حسنا همگی مریض و زشت و بی ادب هستند یا اگر خوبند سنی ازشون گذشته و همه مردهای داستان باهاش خوبن و این محبت رو به طور فیزیکی نظیر بغل کردن، رو دست بلند کردن، وارد اتاق خوابش شدن (ماجراهای برادرشوهر) hint جنسی داره. در مورد شخصیتهای مبهم داستان این هینتها واضح تر میشن مثل مراجیعینش در محل کار، مردی که علنا در لابی مزاحمش میشه (محلی که حتی نصفه شب توش کارمند و نگهبان هست و کسی به مخیله اش ظهور نمی کنه اونجا برای زن دیگری مزاحمت ایجاد کنه)
شوالیه عزیز
کامنتهایی نظیر شما واقعا خستگی رو تو تن آدم موندگار می کنه...اگر 20 ساله بودین یا اون قدر بی مطالعه که ندونین فروغ کیه باز حرفی...اما شما مادر 2 فرزند چرا؟ آیا واقعا مزخرفات حسنا رو باور می کنید؟؟؟ شمایی که شاید 10 سال یا بیشتره متاهلید باور می کنید که گفتگو، عشق ورزی یا دعوای یک زن و شوهر حتی ذره ای به چیزایی که حسنا می نویسه شباهت داره؟ یا به قول دوستمون اوپس سناریویی در حد ر. اعتمادی و م. مودب پور؟؟
کدوم شوهری اجازه می ده زنش جلوی همکاران همگی مذکرش خم و راست بشه و چای تعارف کنه؟ مگه اومدن خواستگاریش که حسنا با ذوق می گه چای رو خودش گردونده بقیه پذیرایی ها با همسر بوده! در ضمن چه پذیرایی مگر نه اینکه جلسات کاری ولو در منزل دور میز صورت می گیره؟
چرا قیاس مع الفارق میکنید؟فروغ رو بخاطر اشعار زیباش تحسین میکنیم زندگی شخصی فروغ مشکلات زیادی داشت چندان هم مورد تایید نبود اما بهرحال شخصیت اجتماعی فروغ فارغ از مسایل شخصی زندگیش بود همونطور که ممکنه مثلا حسنا در کارش آدم موفق وخوبی باشه
اما حسنا درمورد زندگی شخصیش مینویسه وشما به این موضوع میپردازین
هرچند کماکان معتقدم استفاده از کارگر جنسی وحرفهایی که دراین خصوص مینویسید زیبا ودر خور شخصیت یک خانوم نیست
شوالیه جان حرفهای هیچ کدوم از زنهای دوم رو باور نکن
اون از کبوتر که با شوهرش نان بیار کباب ببر بازی می کرد
انگار شوهرش بچه ۵ ساله س
نفس که من فکر می کنم حتی استادش باهاش دوست هم نشده. وقتی دانشجو بودم یه استادی داشتیم جوان و مجرد بود کلی از دخترای دانشکده دنبالش بودن هر ترم یکی دوتا از دخترا شایعه می کردن که اون استاد ازشون خواستگاری کرده خب این خبرها به گوش اون استاد هم می رسید و نتیجه ش اینکه وقتی سلام می کردن حتی حاضر نبود جواب سلامشون رو بده
حسنا هم چند ماه هست بانو و دوستای عزیز دارن در مورد دروغهاش می نویسند ولی هنوز تمام نشده
این چیزهایی که این زنهای دوم از شوهراشون می نویسند آدم فکر می کنه دارن در مورد یه پسر بچه ۴ ، ۵ ساله حرف می زنن نه یه مرد ۴۰ ، ۵۰ ساله. بچه ۴ ساله هم اینقدر گریه نمی کنه یا به خاطر مسائل پیش پا افتاده غر نمی زنه.
شوالیه جان خدا رو شکر کن به خاطر همسرت و دو تا دسته گلی که داری همین که هیچ کس ازت فرار نمی کنه، پنهانی نیستی، همسرت همه جا تو رو با افتخار به بقیه معرفی می کنه و...
همین که شب همسرت می آد خونه و مجبور نیستی به هزارتا حیله و نیرنگ نیم ساعت بیشتر تو خونه نگهش داری و برای چند دقیقه بیشتر موندنش توی خونه التماسش کنی یه دنیا می ارزه.
شوالیه جان حسنا نفس کفتر و خیلی از این آویزونها به شدت دروغپردازی میکنن و از آرزوهاشون مینویسن نه از واقعیت. اصلا چرا اینا با هم دوستن و هماهنگ؟ چرا نفس و کفتر و حسنا با هم رفت و آمد دارن و اینقدر به فکر هم هستن و با هم هماهنگ میکنن چی بگن و چی نگن؟ چون هیچ زن خوبی حاضر نیست باهاشون رابطه داشته باشه و دوست باشه و اینا مجبورن خودشون همدیگه پیدا کنن و از رویاهاشون تو دنیای مجازی بگن تا عقده ها و مشکلات فروخفته شون
التیام پیدا کنه. نفس و کفتر کاملا تابلوئه که دروغ مینویسن و مبالغه و بزرگنماییشون بچه گانه است و البته نفس بیماره به شدت مشکل روحی روانی داره. حسنا اما خیلی سعی کرد با شگرد و مثلا به روشی حرفه ای تخیلاتش رو به خورد خواننده هاش بده اما اونم یواش یواش تو گندی که زده مونده و دستش برا خیلی ها رو شده و خواننده هاش کم شدن و بی اعتماد بهش. اینها مثل همند و مشکلاتشون شبیه به هم و هیچ موقعیت و جایگاهی تو هیچ کجا ندارن و نیاز دارن که خودشون خودشون رو تحویل بگیرن. اصلا اعتمادی به حرفها و نوشته های اینها نیست. این معلوم الحالها
که انگل زندگی دیگران هستن از رو بدبختی و بیچارگی رو آوردن به دروغپردازی تو دنیای مجازی و هماهنگ هم کردن که بگن همه چی به عالیترین شیوه ممکن براشون فراهمه. شما چرا باور میکنی آخه؟
آشپزی؟ نکنه میخوای از اون آش ها که برای خانم خانما و زندگی آرومش پختی به بقیه یاد بدی؟مرسی همونقد که چشیدی بسه فعلا که رودلش مونده برای خودت
پست آشپزی:طرز تهیه گاگول تخمه
مواد لازم :
مردک یک پیمانه سر پر
تخمه دوکیسه و نیم
اشک به مقدار لازم
توالت فرنگی به مقدار زیادددد
زیرپوش در حد فریب
رزروشن هتل اصلا و ابدا (نه اینو دیگه فراموش کنین)
لابی هتل در صورت نیاز
پروستات اندازه ی سالن اجتماعات
هرچی بزرگتر از بزرگتره .....(ایششششش)
تازه متوجه کامنت شوالیه شدم
خیلی ناراحت شدم ازاین کامنت
شوالیه جان
اگه حسنا ونفس وکبوتر...........
امثالشون که توفک میکنی خوشحالن اینجاتو دنیای مجازی چیکارمیکنن؟
چرازندگیشونونمیکنن برن بچسبن به خوشبختیشون
بذاریه چیزی بهت بگم یک شوهرکه فقط برای خودت باشه باتمام بدهکاریهاش باتمام گرونی باتمام خستگی های شبانه ش داشتنش لذت بیشتری داره چون مال خودته
وقتی بهت دست میزنه میدونی فقط این دست مال خودته نه این که باکسی شریک باشی
ببین هرگزخوشبختی وتوپول نبین اینو دارم خواهرانه میگم
ببین ثروتت چی ؟
دوتابچه سالم
یه شوهرزحمت کش که گفتی دوستش داری همین که دوستش داری یعنی عاشقش هستی
عشق یعنی همین
---------------------------
حسنا اگه دروغ نمیگفت خیلی وقت پیش وبلاگش وبسته بود
چون میدونست بالاخره یکی پیدامیشه میشناستش
مگه میشه این همه راست بگی اما هیچکس نشناسه؟
-----------------------
حق بانرگس جونه
راستی حسناجان پدرشوهرکجابودن؟
پشت پرده قایم شده؟
راستی حسناجان پدرشوهرکجابودن؟
پشت پرده قایم شده؟
بانووووو
چرا edit نکردی این پست چسنا رو؟
تیکه هایی که میایی وسط جفنگیات چسنا خیلی خوبه!!
راستی بانو از وضعیت رفت و امد استاد پشم از ریشه در آورده,کوسه صیقلی!!,نفس عزیز!!! یه آمار جدید بزار بخندیم
حسنا عجب معده ای داری ها
به قول جمال زاده
ما که خیال نداریم از این جا یک راست به مریض خانه ی دولتی برویم. معده ی انسان که گاو خونی زنده رود ( باتلاقی در اصفهان ) نیست که هر چه تویش بریزی پر نشود
این پست به تمام معنا شرر وررر بود . دیگه داره هذیون مینویسه.. دچار توهم شده..اهان مادر شوهر وخواهر پختن گذاشتن جلوت.. دل درد داشتی چای نبات اوردن... خواب دیدی خیر باشه. متوهمه هذیان گوو. توو حسرت احترام خانواده مردک موندیی.. اگه بهت اب ودون میدن پس تو اروپا توو توالت چی کار میکردی خاین دروغگو. جلو پلاستو جم کن اویزون
به علاوه خواستم چند تا ؟؟!! دستور اشپزی هم بنویسم که ننوشتم .
نمیدونم حوصله دارید یک پست اشپزی بذارم
یه دختر :
اونمم چه کرواتی..!!!
الهه:
چه عجیب حسنا از رفتن مهمونی با آب و تاب نوشته حتی از سیب و موز خوردن ولی تو اون خونه پدرشوهر رو ندیده؟ چرا حرفی از سرهنگ پروستات ننوشته؟ چه شگفت
تو هم که همیشه در دلپیچگی بسر میبری و مسافر wc
نکنه پدرشوهر نبودن؟ اینجا رو گاف اومدی
چه لذتی میبره که تو ذهن همه تزریق کنه من میتونم جای جاری رو برای برادر شوهر پر کنموخدایا یکی به این بشر توجه کنه
ماشین؟ ماشین رو که ازت گرفته بودن و این مدت فقط سوار سه چرخه ی مردک میشدی .
دل بابا رفته دیدن سرهنگ؟ مگه خانواده ی مردک به احترام خانم خانما اجازه میدن آبا و اجدادت از محل اونا رد بشن؟چقدر خیالات داری ؟چرا آرزوهات تمومی نداره
اینا اثرات نشستن بیش از حد تو مستراحه چون تخیلات آدمو قوی میکنه
بچه ها قبل از خوندن وبلاگ حسنا برید یه سر به وبلاگهایی که روزانه نویسی میکنند بزنید بخونیدشون بعد بیاین حسنا رو بخونین. متوجه میشید که همه چیز در نوشته های حسنا فوق فانتزی هست. از صحنه سازی ها گرفته تا مکالمات و سوال جوابهاش با مردک و خانوادش. مثلا اون سوال جواب مردک با همکارش تومهمونی کاری (اینطور صلاح دیدم) کاملا فانتزیه و من مطمئنم هرگز همچین صحبتی صورت نگرفته. من که وقتی حسنا رو میخونم حس میکنم دارم فیلمنامه ای نمایشنامه ای چیزی میخونم نه یه برش از یه زندگی واقعی ! شما اینطور حس نمیکنید ؟
خیلی بدبختی حسنا خیلی
هلیا عاشقتم
ای بابا
اینطورکه ماحساب کردیم حسناهفته هفت روزه مریضه
حالااشتهابازکن چی بودسیب برادرشوهربود؟
یا
چایی نبات مادرشوهر؟
دست کدوم شفابخش بود؟
حالاحسنا
آدرس میدادی به مادرشوهرکه یک شب هم اونابیان که خونه ی بزرگترازبزرگت وببینن
مگه نمیخواستی به خانوم خانوما ثابت کنی که خونه ی بزرگترازبزگ هم میتونی بگیری ؟
هلیا جان اگه گزینه 1 صحیح باشه این گزینه 3 است که می زاد(زیرش البته!!)



چون قرار خانوم اولی به قول بانو یه کروات بندازه گردنش!!
نظر سنجی:
به نظر شما ایا حسنا حامله است؟
گزینه 1: بلی گزینه 2: خیر گزینه 3: مردک حامله است گزینه 4: هر سه گزینه صحیح است
لطفا جواب های خود را به ادرس پستی:
تهران_منطقه 1_خانه 2 طبقه سالن اجتماعات 50 نفر به بالا دار,زنگ دوم ارسال کنید
توجه: طبقه اول سالن ورزش+سالن اجتماعات+استخر+منزل صابخونه+نگهبانی ساختمون است.حتما قید شود طبقه دوم منزل حسنا عفیفه
به 10 نفر از برندگان به قید قرعه 10 کارگر تمام وقت اهدا میشود.
من از شوالیه متشکرم
کسی که نشان داد این وبلاگ ها چه وجه تخریبی بازی می کنند شوالیه عزیز من از این همه اسم شراره را خوب میشناسم ظاهرا پست اخرش را نخواندی امد وگفت هرچه گفته دروغ بوده یک دبیر اس وپاس است و یک پراید درب وداغون داره خودش خرج خودش را می دهد نه رامین بچه اش فقط 5 ساله است سه سال بعد از رابطه بچه دار شده بعد هم وبش بسته شد
حسنا را هم ما داریم فریاد می زنیم بابا قصه می بافه فریب نخورید به خدا پشت این وبلاگ ها یک ادم تحقیر شده نشسته که از جامعه بریده به دنیای خیالی رو اورده
یک مثال ساده می زنم در دین بودیست یک زن می تواند هم زمان با چند برادر ازدواج کند(این را از دوست تبتی ام شنیدم) حالا خانمی با دوتا شوهرش امده میهمان شما شده دید شما از ان خانم مثل دیدگاه خانواده یا خود جاری اش از حسنا است
من خودم 5 سال ساکن اروپا بودم و نتوانستم برای دوستانم توضیح بدهم دوهمسری یعنی چه یعنی انقدر احساس چندش اوری به این موضوع داشتند که پذیرش جاری جان یک دروغ محض است خوب حالا برو تا ته خط دروغ هایش
اتفاقا من یک ویدئو توی یوتیوب در مورد چندشوهری دیدم. نمی تونم بگم چندشم شد یا حالم بد شد یا ناراحت شدم یا خوشحال شدم یا برام جالب بود یا ... به معنی واقعی کلمه هیچ حسی نداشتم. چون اصلا هیچ جای ذهنم جا نمی گرفت. فقط نگاه می کردم و باخودم می گفتم یعنی چی؟
یک زن و سه شوهر
http://www.youtube.com/watch?v=d4yjrDSvze0
یک زن و دو شوهر
http://www.youtube.com/watch?v=NbPk7y22PG8
واقعا لعنت به حسناها که این تصورات رو تو ذهن دخترهای جوان یا حتی زنان متاهل امثال شوالیه-فرضا- ایجاد میکنند و جوری از زندگی نکبتتتت بارشون خیال و رویا اااااامی بافند !!!!!که حتی زن متاهل هم نسبت به زندگی ساده ولی شرافتمندانه خودش دلسرد بشه و شوهر زحمتکش خودش رو با شارلاتان و خانوم باز هایی مثل مردک و امثالهم مقایسه کنه و احساس ناامیدی کنه..
حسنا گناه شکستن دل خانوم اولی کافیت نیست؟؟ لازمه اینهمه به بار عذاب وجدانت اضافه کنی؟
تو وجدان داری؟احساس گناه میدونی چیه؟؟
شوالیه ! واقعا زندگی زنهای دوم به نظرت خوب میاد؟
کبوتر تو عشق غرقه؟ پس اون کی بود شیشه شکسته بود میخواست خودکشی کنه؟
رامین عاشق شراره است ؟ پس اون کی بود طوری کتک خورده بود 20 روز بستری بود؟
حسنا عشق دریافت میکنه؟ پس اون کیه که مرتب میشنوه تو خفه شو درست حرف بزن ! اون کیه پشت دستی از شوهرش میخوره؟ اون کیه مردک از اتاق بیرونش میکنه تا با زنش حرف بزنه؟
فانی کلی ملک و املاک گرفت؟ فانی 5-6 سال کاملا تنها و بیکس بود ! مرده حتی نمیومد بچه رو ببینه ! اصلا میدونی معنی ملک و املاک از نظر یکی مثل فانی که مادرش بهش گفته بود اگه خرجتو میده باهاش برو یعنی چی؟؟
شیدا هم که خانوم چاخان معرف حضور همه هست
اصلا زن دوم دور و برت دیدی؟؟
من یه همکار داشتم که زن دوم بود ! همه همکارها ازش بدشون میومد و باهاش بد بودند ( مردها !!! ) ، حتی به من که اون موقع جوون بودم و تازه سر کار میرفتم میگفتند با این زنه حرف نزن !! زن خوبی نیست !
با اینکه از مرده بچه هم داشت مرده هیییچ شبی پیشش نمی موند و زندگی اصلیش با همسرش بود !
حتی خرج این احمق رو نمیداد و بعد از شکایت خانوم حاضر شد فقط خرج بچه ( 7 سال پیش ماهی 40 تومن ) بده ، تازه میریخت به حساب زنه تا مدرک داشته باشه که پرداخت کرده ! شما در این زندگی جز حقارت چی میبینید؟؟
واقعا یه زن متاهل و بچه دار هستی ؟؟
من که باور نمیکنم انقدر ساده و ظاهر بین باشی !
بیشتر به نظر میرسه سعی داری اینجوری جلوه بدی !!
اوووووچیکتیییم بانوووو
به شوالیه :
اممممکان نداره هیچ مردی ذرررره ای از اموالشو بده به یه زنی که فقط واسه حس جوونی کردن و حال سنگین میخوادش...یه کسیکه مولتی میلیاردر ممکنه یه خونه بزنه به نام زن عقدی 2 امش ((اونم عقدی نه صیغه)) ولی این درپیتاا که میوفتن دنبال حسنا و کفتر و غاز و نففس و یه مشت خز دیگه , اینا نهایتا یه شام ونهار میدن به این بدبختا با دو دست لباس کار!!!یه خونه ام میگرن اونم واسه کاررر!! نه واسه این .....ها!!!
لباس کارت تو حلقم !!!
شماها چرا اینقدر خلاقین
درباره فروغ نظرم را در پست قبل دادم ولی دوستان به نظرم بهتره بحث فروغ و گلستان را تموم کنیم.به نظرم فقط یه جور بحث انحرافی و اختلافی ! و بحث انگیز میاد و ناخوداگاه منحرف شدن از موضوع اصلی .میتوانید برید مستند صفاریان رو ببینید که خود کاوه گلستان در مورد فروغ چی میگه!! به قول آیدین اغداشلو تا زمانی که هنوز گلستان در قید حیات این قضیه بطور کامل باز نمیشه...
به هر حال فروغ هنرمند کم نظیری بوده و بخاطر اشعارش به خصوص در تولدی دیگر حتی شهرت جهانی یافت شاید حتی در حد شاملو و هدایت.
پس از بحث مغالطه آمیز فروغ بهتره بیایم بیرون و این مفاخر ادب و هنر ایران رو در توجیه معشوقه بودن هزینه نکنیم!
اقا این وبلاگ چقددددد به حسنا کمک کرده....دقت کردین تو این پست حرفی از ((کارگر )) نبود؟؟!!!
خواهرش شوهر از صبح مشغول اشپزی بودو .....
تو که فامیل مردک به ازای هر نفر 3 تاکارگر 2 تا پرستار داشتی..چی شد تو این قسمت خواهر شوهر از صبح فرستادی اشپزخونه؟؟؟!!!
خیلی کارگر ,کارگر گفتنتو زدیم تو سرت؟؟ ...دردت اومد؟؟...عیبی نداره پیرتر میشی یادت میره!
درباره رابطه فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان هرگز از سوی منبع موثقی ، توضیح داده نشده است .
در جلسه سخنرانی گلستان ، که بنا به دعوت عباس میلانی به شمال کالیفرنیا سفر کرده بود ، گفتوشنودی هم بین دعوتکننده و مدعو برقرار بوده است که در پایان آن، حضار هم اجازه پرسش یافتهاند. اما پرسشها بجای آنکه در باره خود گلستان و کارهایش باشد، بیشتر به فروغ فرخزاد مربوط شده، چرا که بقول عباس میلانی در همان جلسه، «موضوع رابطه میان گلستان و فروغ فرخزاد موضوعی است که سالها مورد بحث و بررسی و حتی کنجکاوی مردم بوده است». گلستان اما همه پرسشها را بیپاسخ گذاشته و با لحنی طنزآلود پرسیده است: «چرا از من درباره مهدی اخوان ثالث سئوال نمیکنید؟»
بانوووووو حال کرررردی پیش بینیم تو پست قبلی حسنا درست از اب در اومد......؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
اما شب یهو اشتهام باز میشه........مبارررررررک حسناااااا جووووون میره واسه پرنامه حاملگیو....
کمرم تیر میکشه عصبی ام حالا ام که معده ام ناراحت صبح
به نظر من شوالیه جان تمام حرفات مغرضانه است و داری عمدا زن دوم و معشوقه شدن رو خوب جلوه میدی
من که همه چیز رو میدونستم و خود خانوم اولی راضی بود و خواسته بود و دیده بودمش و صحبت کرده بودم و.... باقی قضایا ، این شده وضع و اوضاع


ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺟﻮاﺏ ﻋﺰﻳﺰاﻥ ﺭا ﺑﺪﻫﻢ
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰاﺩ ﺩﺭ اﺳﺘﻮﺩﻳﻮ اﺑﺮاﻫﻴﻢ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺷﺪ و ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺑﺮاﺵ ﻳﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺭ ﻭﺳﻄ ﻳﻪ ﺑﺎﻍ ﺧﻴﻠﻲ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﻮ ﺩﺭﻭﺱ ﺳﺎﺧﺖ و اﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺧﺮﺝ و ﻣﺨﺎﺭﺝ ﻣﺎﻟﻲ ﺧﻴﺎﻟﺶ ﺭاﺣﺖ ﺷﺪ
ﺑﭽﻪ اﺵ اﻫﻮاﺯ ﭘﻴﺶ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻮﺩ و ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻬﺮاﻥ اﺯ اﺑﺮاﻫﻴﻢ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﻓﻴﻠﻤﺴﺎﺯﻱ ﻳﺎد ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ و ﺑﺎ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺤﺎﻓﻞ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﻱ اﻭﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭاﻩ ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩ
ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﺳﻮاﻟﻢ اﻳﻦ ﻫﺴﺖ اﮔﻪ اﻳﻨﻜﺎﺭ ﺑﺪ ﻫﺴﺖ ﭼﺮا ﻭاﺳﻪ ﻓﺮﻭﻍ ﺧﻮﺑﻪ! و ﻣﺮﺩﻡ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺸﻦ!
ﻳﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻣﺜﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺯﺩﻳﻦ اﺯ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻓﺮاﻧﺴﻪ!
اﮔﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺪ ﻫﺴﺖ ﭼﺮا ﻭاﺳﻪ اﻳﻨﻬﺎ ﺧﻮﺑﻪ و اﺳﻤﺸﻮﻥ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻮﻧﺪﮔﺎﺭ ﺷﺪﻩ!
ﭼﺮا ﻭﺯﻧﻬﺎﻱ ﺩﻭﻡ ﺷﺎﺩﺗﺮﻥ ﭼﻮﻥ ﻏﻢ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﻣﻦ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﭽﻪ ﺩاﺭﻡ و ﻣﺴﺘﺎﺟﺮ ﺑﻪ ﺧﺪا ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ اﺯ اﻳﻦ ﮔﺮﻭﻧﻲ اﻣﺎ اﻳﻦ ﺯﻧﻬﺎ ﺭاﺣﺖ ﺧﺮﺝ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﺭاﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﻴﮕﺮﺩﻥ و ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﺎﻟﻲ ﺩﻭﻧﻪ ﺩﺭﺷﺖ ﻛﻪ اﺳﺒﺎﺏ ﺗﻜﻮﻧﺶ ﻧﻤﻴﺪﻩ ﺩاﺭﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ اﺵ ﻛﺒﻮﺗﺮ ﺣﺴﻨﺎ ﺷﻴﺪا ﻛﻪ ﺳﻴﺎﻭﺵ ﺑﺮاﺵ ﺧﻮﻧﻪ و ﻭﻳﻼ ﺧﺮﻳﺪ و ﺣﺘﻲ ﻓﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻠﻚ و اﻣﻼﻙ ﮔﺮﻓﺖ و ﺟﺪا ﺷﺪ ﻳﺎ ﺣﺘﻲ ﺣﺘﻲ ﺣﺘﻲ ﺷﺮاﺭﻩ ﺧﻞ و ﭼﻞ ﻛﻪ ﺧﻮﻧﻪ اﻱ ﻛﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺑﺮاﺵ ﻣﻴﺴﺎﺧﺖ ﺭا ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺶ ﺑﺰﻧﻪ! و اﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻋﺸﻖ ﺩاﺭﻥ ﭼﺮا!
ﻫﻢ ﻛﺒﻮﺗﺮ ﻫﻢ ﺣﺴﻨﺎ ﻫﻢ ﻧﻔﺲ ﻫﻢ ﺷﻴﺪا ﻫﻤﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﻫﺮاﺷﻮﻥ ﻫﺴﺘﻦ ﺣﺘﻲ اﻻﻥ ﻛﻪ ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﻨﻢ ﺧﺪا ﺭا ﺷﻜﺮ ﺷﻮﻫﺮﻣﻮ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩاﺭﻡ اﻣﺎ ﻧﻪ اﻳﻨﻂﻮﺭﻱ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﻴﺴﺘﻢ ! ﻫﻤﺶ ﻏﺼﻪ ﻣﻴﺨﻮﺭﻡ
شما چرا زندگی هنرمندها را با کارشون قاطی می کنی؟ من اگر جنیفر لوپز را دوست دارم (جدی دوست دارما) معنیش این نیست که زندگی خصوصیش را هم قبول دارم. اگر عاشق صدای ابی هستم اما اصلا دوست ندارم در مورد مسائل خصوصی زندگیش حتی فکر کنم
کار فروغ را دوست داشتن ربطی به تایید زندگی خصوصی ایشون نداره.
من قبلا هم نظر گذاشتم و گفتم قصدم تحلیل هست نه طرفداری از حسنا، ولی باید بگم تو این دوره که ازدواج کردن خیلی سخت شده، و هزینه بالای زندگی همه جوونها رو از ازدواج فراری داده به اضافه ارتباطات راحت و باز که دیگه نیازی برای تاهل به وجود نمیاره، اینکه یک نفر وارد این چنین زندگی ای شده، موندنش با هر وضعی میتونه نشون دهنده این باشه که از تنها شدن و هزینه های زندگی میترسه، ترس از تامین مالی نبودن برای همه آدمهاست نه فقط زنهای دوم، تحلیل من اینه که حسنا نمیتونه از این زندگی بره بیرون نه اینکه نخواد چون بعد از جدایی با دو اسم توی شناسنامه نفر سوم به راحتی پیدا نخواهد شد دقت کنید که وقتی دو تا اسم توی شناسنامه باشه خود به خود یک دافعه ای نسبت به خانم ایجاد میشه، قبول کنید که همه موندن حسنا بخاطر نیت تیغ زنی نیست من فقط بی طرفانه و بی غرصص تحلیل میکنم، خودش هم میدونه اشتباه کرده منتها اولش فکر میکرده وابستگی ای به این زندگی پیدا نمیکنه که بخواد برای یک شب بودن یا نبودن همسرش وارد کارزار بشه، فکر میکرده یک همسر و یک اسم مرد برای حمایت نیاز داره و این آقا مورد مناسبی هست، چون خودش شغل و خونه داره، اما بعد جریانات سیر دیگه ای پیدا کرد
البته این تحلیلهای من بر فرض واقعی بودن جریان داشتن خونه و شغل رسمی حسناست
عزیزم

زنی که خودش شغل و خونه داره دیگه از چی می ترسه؟ لولو ؟
اگر حقوق یک نفر کفاف زندگی یک نفر را که اجاره خونه هم نمی ده، نده بقیه مردم چطور با یک حقوق خانواده 4-3 نفره را اداره می کنند؟
طمع نمی ذاره حسنا بره
برعکس شما که می گید خیال می کرد وابستگی ای به این زندگی پیدا نمی کنه اتفاقا حسنا فکر می کرد اینقدر قدرت داره که اون زندگی را از هم بپاشه.
پستهای اولش را بخونید. اون جایی که می گه من اگه بخوام می تونم کاری کنم که مردک زنش را طلاق بده و دیگه پشت سرش را هم نگاه نکنه !!
خیلی باید قلبت سیاه باشه که همچین چیزی حتی در حد فکر از سرت بگذره. چه برسه به این که یک قدم جلوتر بری و این فکر را بنویسی !! چطور می تونه به از هم پاشوندن یک زندگی بیست و چند ساله فکر کنه؟
این علائم که گاهی هیچ ریشه جسمانی هم ندارند بهشون در پزشکی میگن بیماری روان تنی یا سایکو سوماتیک Psychosomatic که ریشه در استرسهایی دارد که
سیستم عصبی مرکزی را تحت تاثیر قرار میدهند. و اثرشان در قسمتهای مختلف بدن میتواند بروز پیدا کند مثلا سردرد های عصبی /اختلال در سیستم گوارش مثل تهوع /معده درد /دردهای استخوانی و بخصوص کمر درد های مهره های اول پشت و گردن /بیماری های قلب و عروق و غیره...
دقیقا اینها علائمی هست که الان حسنا دچار شده و این هیجانات و فشارهای روحی روانی داره تشدیدش میکنه.
به عنوان یک بیمار گاهی خیلی دلم براش میسوزه و اقعا نمیدونم پول ارزش سلامتی رو از دست دادن داره ؟؟
گرایش حسنا به این قصه که مردها مدام اونو بیشتر از خانم ها تحویل میگیرن .مثل برادر شوهرها میوه بدن حالش رو بپرسن و...همکار که به فکر ازدواجش بوده و...بعد خانمها اکثرا درکش نمی کنن وباهاش بد برخورد می کنن مادر شوهر وخواهر شوهر وهمکاراش در اداره وخانم ب و..فقط جاری خارجی که زبونش را نمیفهمه حسنا رو می فهمه.خیلی موضوع جالبی هست که توی همه پست هاش نقطه مشترک وواحد رویاهاش هست .توی چشم وموردتوجه بودن زیادی وافراطی از طرف مردها یک جور محرومیت جنسی هست که بیشتر به روحیه خانم های مجرد وتنها می خوره تا کسی که زن خروس بازرگان برای همین نیازها شده باشه .از نظر عاطفی هم که کاملا معلومه کمبود داره .جلب توجه تو خیابان .یک زن وقتی در خانه مادر شوهر رسیده حالش خوب نیست گرسنه هست ودعوت هم شده چرا نباید بره ؟بعد بره تو خیابان در انظار عموم که هر کی ببینه صد بار به در میزنن که خانم چی شده حالتون خوب نیست کمک نمی خواین بعد بتونه راحت بخوابه .قصه هاش خیلی فانتزی شده .داره قصه سیندرلا میشه .
لا لا
من متاسفانه پزشک نیستم اما احتمالا این خانم به عقده ی حقارت دچار شده و درمان ان برگشت به جایی خالی از سکنه است که این قدر حسرت داشته های دیگران را نخورد چون خودش هم از این همه حسادت ودروغ دچار تهوع شده
کسانی که پزشکند لطفا این سوال پاسخ بدن
-خانمی 30 ساله بدون داشتن هیچ گونه بیماری زمینه ای به مدت 1 سال و نیم است به تناوب و مکرر به حالات سرگیجه، سر درد، تهوع، کمر درد و فلج موقت، تب، سیاهی رفتن چشم، نیم چه غش مبتلا می شود...و البته هیچ کدام از مشکلات مانع خواب ایشان در ماشینشان نمی شود...تشخیص شما چیه؟
تپش قلب و لرزش دستان جا افتاد لالا جون
نیم چه غش
ر کنار محل کارم یک مجتمع هست که یک دفتر کاری داره برای پیک موتوری .یک خانم اونجا تلفن جواب میده ولب تاپ هم همیشه همراهشه .چند تا آقا هم که موتوری هستند مدام اونجا چای میخورن وبه نوبت میرن (ارباب رجوع مررررد).من خیلی میرم مجتمع این خانم چند بار اومده محل کارم ودرددلش وا شده وگفته که یک زن بیوه هست که به خاطر اختلاف با قوم شوهرشبعد دو سه سال جدا شده بعد با یک مرد زندار جور شده وزنش فهمیده واون مرد هم از ترس آبروش وعده وعیدهاش یادش رفته ولی گاهی یک ساعتی میاد مجتمع وبهش سر میزنه .خانمش واسش بپا گذاشته (چه زندگی هایی جدا) .این خانم یک وبلاگ زده هنری وموضوعش بیشتر مربوط به کارهای هنری اش هست ولی خودش را در یک زن شوهر وبچه دار جا زده که با شوهروبچه خیالی اش زندگی میکنه .
وبلاگش را من می خونم خیلی خندداره کاملا دوستاش میفهمن ومیگن ما باور نمی کنیم تو واقعا متاهل باشی وبچه داشته باشی تمام قصه اش هم حول محورهمون موضوع مادر شوهر وخواهر شوهر ی هست که تو زندگیش مشکل داشته باهاشون .حالا این جا مرد رویایی اش مدام با مادر خودش دعوا وبحث داره وجواب خواهرش را به خاطر این خانم میده وقربونش میشه وجلوی اونها بغلش میکنه ومعذرت خواهی میکنه چیزهایی که نداشته وآزارش داده .دنیای مجازی را با همه دروغهاش شده براش یک زندگی مجازی آنقدر وابسته به نظر دوستاش هست که بگن چه مرد خوبی عاشقته که از جلوی مادر وخوهرش در اومده که از لب تابش کنده نمیشه .او خیلی منو یاد حسنا می اندازه .شاید شما هم خواننده وبلاگش بوده باشین .
بهش میگم چرا مثل بقیه نمی گی که می خ.استی دومی بشی .میگه مگه مغز ... خوردم که فحش بشنوم ونفرین .خودش هم میدونه که آه ونفرین دنبال زندگیش هست ولی خوب به قول دوستمون این خانم ها عزت نفس شون پایینه که دنیای مجازی براشون بزرگترین افتخار زندگیشون حساب میشه .
شما اول ایمیلت را بنویس که من بدونم واقعی هستی
ایمیل 123 هم قبول نمی کنم. از 4 به بالا باشه
-مردک که با بهار همین دیروز پریروزش خونه مامانش اینا بوده این دعوت دوباره مادرشوهر فقط برای دیدن روی کاه حسنا بوده؟
-شوهرای شمام شبا تنهاتون میذارن میرن خونه مامانشون؟
-دامادی زن اول را ترک گفته و مبلغ رهن منزل زن دوم را با وجود میلیاردر بودن در دو چک مدت دار پرداخت کرده همین تازگی هم زنش رو برده دور اروپا گردونده مدام هم قربونش میره...پیدا کنید علت دلخوری مادر زن را!
-زنی در هوای سر زمستان 2-3 ساعت اونم سر شب در خیابون داخل ماشین گرونقیمتش خوابید!! جوک یا افسانه؟ نه سردش شد، نه کسی مزاحمش شد، نه از رهگذران و ساکنین کسی بهش شک کرد، حال تهوع هم داشت ولی خوابش برد!!! جک، افسانه، هذیان ...شما اسمشو چی می گذارید؟
زن دوم باشی
مایه آبروریزی و شرمساری خانواده باشی
آدرس خونه و تلفنت را هم به کسی نداده باشی
پاچه خواهرشوهر داخلی و خارجی را مث سگ بگیری
چه دلیلی داره که مادرشوهر هفته ای هفت شب دعوتت می کنه و دلتنگت می شه؟
فقط برای شادی دل برادرشوهر که زنش نیست و ....
این مینا چه گیری داده که حسنا برا چی زن دوم شده؟ یعنی واقعا نمیدونه پول چه ها که نمیکنه
حسنا هم بهش گفته ایمیل بده تا برات بنویسم. چی میخواد بگه که علنی و در حضور همه نمیتونه بگه
خو حسنا چرا آدرس ما رو بهش نمی ده تا براش توضیح بدیم ؟
میگم مامان حسناواقعا از چی ناراحت و دلخوره؟مردک که سرحسنا هوو نیاورده؟این مدت هم که همش به قول خودش مردک پیش اون بوده!خانواده مردک هم که هرچی میگن(که همش هم منطقی ودرسته) با بی حرمتی صدتاجواب نسنجیده میده! تو همچین وضعی که حسنا درست کرده دیگه حرف حساب مامانش چیه اونوقت ؟
همون حرفهایی که موقع خالی کردن خونه به مردک زده بود. تو می تونی (یعنی باید) بهترین خونه را برای حسنا بگیری و مردک هم انگشت وسطش را به مادرزن نشان داد
حسنا روحیه این خواننده هاش را خوب شناخته هر کدام در وبلاگ هاشون یا نوشته هاشون حساسیت به موضوعات مختلف دارندحسنافهمیده به همین دلیل هر پستش روی یک موضوع واحدنمی چرخه .چند موضوع حساس خانم ها را در یک پست میاره .مثل ماجراسازی برای ملاقات با مادر شوهر بگو مگو های خصوصی با خروس بازرگان (منظور مردک )یاد قصه دوران بچه گی مون طوطی بازرگان افتادم
طوطی به دروغ خودش را به مردن زد تا از قفس بازرگان فرار کنه اونم با کمک دوستاش .مثل مردک که با دروغ خانوم خانوم ها را مریض جلوه داده تا حسنا را برای امر خیر صیغه کنه و...
پخته بشه وباب پست بعدی باز بشه .
وموضوعات حاشیه ای مثل مسئله بچه جاری وبهار وخوابیدن در ماشین واداره و...تا هر کامنت گذار رو موضوع مورد علاقه وحساس خودش نظر بده وماجرا ی خام وآب افتاده قصه های خیالیش با کمک آنها والبته بانو ودوستان
همین علت هم باعث شده که نتونه سر وته قصه را درست به هم مربوط کنه وراه وبیراه میره ومجبور میشه مدام توضیح خراب کاری هاش رو بده
چه نگاه جالبی!
یه ملغمه از همه چی می نویسه تا هر کس سهم خودش را از قصه جدا کنه و کامنت بذاره
کامنتهایی که از پست قبل تازه تایید کرده خوندید؟ این هپاپ چی میگه؟ اون هشو هم تابلو نوشتنش عین نفس هست اصلا مو نمیزنه.
کاش به جای این سخنرانی غرررررا یی که هیاپ جان فرمودند یک جمله به ما می گفتن چطور می شه زنی می ره خواستگاری برای شوهرش و اتفاقا این خواستگاری و بله گرفتن از عروس خانوم هم طولانی می شه و بالاخره بعد از کلی تلاش موفق می شه "بله" را بگیره.
بعد یهو کلا یادش می ره که از شوهرش بپرسه اونی که رفتیم خواستگاریش چی شد؟
واقعا اگه پشیمون شدی این جمله دیگه چیه؟؟
وبلاگ نویسی که حرف زدن نیست یهو از دهنت در بیاد کلی روش فکر میکنی موقع نوشتن هم یه کلید روی کیبورد هست که بتونی پاک کنی بعد منتشر کنی
حسنا آب بسته به خورشت وبلاگش
آخر داستان هم طبق معمول یه معما تعریف کرده که خواننده را دنبال خودش بکشونه. یه کم هم منت کشی خواننده ها را تو کامنت ها داشته باشه. ده تا کامنت هم که برای اون جمله بگیره ده تاست.
(میخواستم در مورد بهار هم یک چیزی بنویسم که پشیمون شدم ...... بگذریم.)
اگه پشیمون شدی این جمله دیگه چیه؟
حسنا
آیا تو در تهران زندگی می کنی؟ من نگران امنیت تو هستم
دیروز دخترم کلاس داشت نه خیلی دیر هنگام همان موقع که تو درداخل ماشین خوابیده بودی طرف عصر بردمش کلاس و به خاطر ترافیک که باران و روزهای قبل از عید درست کرده نتوانستم مسیر یک ربعی را برگردم همان جا در ماشین منتظر نشستم هوا به شدت سرد بارانی شد به طوری که مجبور شدم به بخاری را روشن کنم حالا سوال این است تو با این همه ضعف با بخاری خاموش خوابیدی آن هم با خیال تخت در یک کوچه تاریک یا با ماشین روشن در یک کوچه تاریک یک زن روی صندلی خوابیده در حدود ساعت 6 هوا تاریک می شود حسنا نگران شدم مراقب خودت باش مخصوصا که علایم بارداری را هم نشان می دهی چه اعصابی داری والا به مولا با این صدای بارون بیهوش شدی حتما خوابت نبرده
شما چرا اینقدر سخت می گیرید. به جای این که توجه کنید حسنا با عروسک از اداره رفت خونه مادرشوهر
... توجه می کنید به ناامنی و خطرناک بودن خوابیدن یک زن توی ماشین و هوای سرد و ....
بماند که با سردرد و تهوعی که از صبح داشته چطور رانندگی کرده؟
ماشین حسنا راننده سرخوده. به نوی می گه خونه مادرشوهر دکمه اتوپایلوت را می زنه و چشماش را می بنده. ماشین خودش راه را پیدا می کنه و می ره
حسنا : . تا تونستم در کنار مامان و بابا و خواهرم و بیشتر از اون خواهرزاده ها کیف کردم
حسنا تو که یا اداره بودی یا توی وبلاگت داشتی کامنت جواب می دادی کی کنار مامان بابا بودی؟
یه چند وقت دیگه حسنا از لباسهایی که بهار برای بچه حسنا می خره می نویسه تو صفحه اسمشو نبر هم پر می شه از عکسهای نی نی تخیلی حسنا صفحه موبایلش هم عکس سه نفره باباش هوی مامانش و نی نی شون رو میذاره. اصلا حسنا بعد از زایمان نمی ره شمال خونه مامان باباش می ره خونه مادر شوهر از بس اونها حسنا رو دوست دارن و تحمل دوری حسنا رو ندارن برادر خانوم خانما یه دسته گل بزرگتر از بزرگ خریده و برای دیدن بچه هوی خواهرش به بیمارستان می رود.
موفرفری این صحنه ها را بامزه توصیف می کنه. برادر خانوم اولی براش گوسفند قربونی می کنه
بهار که انقدر دوستش داره عکس وا× یبر و صفحه اسمش رو نبر و ( اینطور که شنیدم ) صفحه موبایلش هم عکسهایی هست که نی نی خانوم به بغل هست
من موندم این خبرا رو آخر کی به حسنا میده؟؟برادر شوهر عزیزتر از جان
بهار بچه عمو را که اینقدر دوست داره شما فقط تصور کنید برادر/خواهر خودش را چه می کنه
بله بانو جون خوب اشاره کردی بیچاره مامان اونقدر وقت گذاشت هندونه چپوند زیر بغل مردک و هی زیر گوش مردک ایده داد موفق نشد مردک رو راضی کنه به اینکه ی خونه بزرگتر از بزرگ برای حسنا بخره دید مردک زرنگتر از این حرفاس .گوشاش دراز نشد که نشد... آخه اونهمه سعی اونهمه تلاش حیف اون همه هندونه ها
خوب دلخوری هم داره دیگه
آخه مامانه اومد یه ماه موند. درست روز 4 شنبه حسنا گفت مامان امروز رفت. فردا یه کار اداری مهم داره !!!
و حسنا هم می خواست 5 شنبه جمعه اسباب کشی کنه.
شایدم مامان خبر داره حسنا تو پاریس تو کار گل و گیاه بوده
اینهمه گفته ماشین و پارک و خوابیدن توش و اینه که بگه مثلا ماشین دارم و ماشین و از زیر پام نکشیده!
و برادر شوهر دستش رو میذاره رو شیکم حسنا تا لگد های زنگوله پای تابوت!! داداشش رو حس کنه!
آره جان خودت پینو کیو ی مردک!! چوپان دروغگوی بع بعی ها!!
حالا دو روز دیگه باردار میشه مثلا
تا گفتیم ماشین، این پست یه پارگرافش شد گاز دادم. ترمز گرفتم. بوق زدم
برف پاک کن را هم می زدی کامل بشه
مامان ازشون دلخوره؟ مردک که به قول خودت خونه و زندگیش رو ول کرده اومده ور دل تو و ی زندگی جدیدشروع کرده
دیگه دلخوری برا چی؟ نکنه دلخوره چرا بردتت اروپا حبست کرد تو هتل و ..؟
یا نکنه دلخوره که خانواده مردک بهت محل نمی دن و خونشون راهت نمی دن؟
حالا هی تو هر پستت بیا تکرار کن تلقین کن که رفتی خونه مادرشوهر. خودت رو بکشی محاله باور کنیم اونا راهت بدن خونشون . البته می تونی تا این دروغ مضحک رو خودت باور کنی ،تو هر پست تکرار کنی .می گم حسنا می تونی ده بار هم در روز از روش بنویسی سریعتر تو ضمیر ناخودآگاهت می شینه به جان خودت و مردک دارم جدی می گم
اونوقت طبق داستانی که حسنا نوشته دلیل دلخوری مامان چیه واقعا؟
ظاهرا که مردک غلام حلقه به گوش حسنا و خانواده است و زن و بچه اش هم باید از حسنا طلب استغفار کنند تا شاید نیم نگاهی بهشون بکنه. مامان چرا دلخوره دقیقا؟
قضیه اسباب کشی و اینا نبود که مامان روز قبل اسباب کشی ول کرد و رفت؟ دعوا از همون موقع نیست؟
میروم لالا, فردا سر کار نمیرم. میام اظهار فضل میکنم.
چه خوب. پس مرخصی گرفتی برای اظهار فضل
منتظریم
این مقدمه چینی ها را هم کرده که توی پست بعد بیاد و بگه اوا حامله ام و همسر عین پروانه دورم می چرخه اووووق
حسنا یا داره بالا می آره یا ضعف می کنه یا داره گریه می کنه ...
آدم هم اینقد بدبخت و دنبال جلب توجه؟
راستی برادر شوهر را دارید؟ دیگه ماچت نکرد حسنا
ببین حسنا خودت نمی گذاری ادم ساکت بمونه ها.
توعمرا رفته باشی خونه مادر شوهر اونم با این روال عادی و معمولی که ماها می ریم.
یه اقایی میشناسم به دلایل خیلی موجهی که قابل عنوان کردن هم هست ،زن دوم گرفته این خانم الان بچه راهنمایی داره ولی هنوز خونه هیچکدام از خواهر شوهر ها نرفته هر چند خانم اولی هیچ رابطه خوبی با فامیل شوهرش نداره ولی بازهم هیچکس زن دوم را انقدر به رسمیت نمیشناسد...
تو که اصلا معشوقه بودی و فقط برای ... امده ای طبق حرفهای خودت.
نیک جان این را هم بهش اضافه کن که مادرشوهر و خواهرشوهر آدرس خونه که هیچ شماره تلفن حسنا را هم ندارن. اما هفته ای هفت بار حسنا را دعوت می کنن خونشون و واسش اسفند دود می کنه که اینقدر خانوووومه
بانو جان جانان باز نیست که!
باز کردم موفرفری جان. اشتباه کرده بودم
بانو این پست تو وبلاگ حسنا نیست:
قضیه چیه؟
قضیه اش مثل اون سفرنامه هست؟ بعیده
شایدم من نمی بینم اونجا
می آدش
برای مهسا هم همینطوره . من فکر کردم س کیبردش ایراد داره بد دیدم تو متنش س هست برای همین گفتم حتما دوست داشته اسمش رو اینطوری بنویسه . انقدر هم سوال داشت ازش خواستم آدرس ایمیلش رو بنویسه و با ای پی خودش بیاد نمیدونم چطور شد که رفت و دیگه ننوشت . حالا اگر کامنتهاش رو تایید کرده بودم و جواب نوشته بودم تا حالا ده تا سوال دیگه هم پرسیده بودنیشخند معلوم شد منظورش به جواب رسیدن نبوده . در هر حال بگذریم
حسنا بانو - ٢٩/۱۱/۱۳٩٢ - ٢:٢۱ ب.ظ
حالا که دیده مهسا قراره دیگه نره، دلش تنگ شده می گه نیامد. حسنا مرگ مردک تو اینجا را مو به مو، زیرنویس و شکل و اپندیکس را نمی خونی
منظورش به جواب رسیدن نبوده !!!
یکساله ما داریم می گیم قضیه این فراموشی دوره ای خانم اولی چیه. که تو را خواستگاری کرد و بله را گرفت اما دیگه یادش رفت لباس واسه عروسی تو و شوهرش سفارش بده و پیگیر کارهای سفره عقد و لباس عروست باشه !!!
یهو بعد اون همه اصرار و التماس یادش رفت احوالی از عروس خانوم بگیره
خیلی از کاربران نی نی سایت هم رفتن برای آزمایش اچ ال ای
چون احتمال داره مال پدر و مادرش بهش نخوره ولی مال یه غریبه بهش بخوره
مرسده جان خصوصیت رسید. یه نفر دیگه هم قبلا بهم گفته بود. اما خودم ندیده بودم.
سلام بانو عزیز
میخواستم خواهش کنم این مطلب رو به اشتراک بذارید
یه پسر کوچولویی تو بوشهر نیاز به کمک داره . ابوالفضل کوچولو مشکل نقص ایمنی شدید و کشنده داره که تنها راه نجاتش پیوند فوری مغز استخوانه . این کوچولو راه نجات دیگه ای نداره . ولی مشکل اینه که این پیوند حداقل 50 میلیون تومن هزینه داره . تازه به شرطی که دهنده مغز استخوان رو بتونن از بین آشناهاشون پیدا کنن .
.خواهش میکنم فکر کنید دارید یه عیدی به این کوچولوی 15 ماهه و مادرش میدید . فکر نکنید حتما باید مبلغ بالا کمک کنید حتی هزار تومن هم میتونه یه امید برای زندگی دوباره این کوچولو باشه .
مرسی از همتون
تلفن مادر ابوالفضل : 09176593762 زهرا خانوم
شماره حساب :6104337079246631 بانک ملت
بیمار : ابوالفضل انصاری
شماره پرونده : 05-51-44
م11116686
تلفن منشی دکتر حمیدیه تو بیمارستان شریعتی 02184902643
ایمیل دکتر نیما رضایی پزشک معالج ابوالفضل rezaei-nima@yahoo.com
اینم صحبت مادر بچه که در نی نی سایت گذاشته:
چهارشنبه که رفتیم دکتر ما رو فرستاد بیمارستان شریعتی واسه مشاوره پیوند.
دکتر حمیدیه تا آزمایشای ابوالفضل رو دید گفت بیماری پسر شما کشنده هست و باید فورا پیوند بشه.گفت فقط بدوید.!!
برای من و ابوالفضل و دخترم و باباشون ازمایش اچ ال آ نوشت که باید فردا بریم تهران انجام بدیم.
در مورد هزینش گفت حداقلش 50 میلیون تازه اگه دهنده پیوند از خودتون باشه و نخوایم از خارج پیدا کنیم.
جون بچم در خطره.دوستام من اومدم اینجا تا عاجزانه ازتون درخواست کنم اگه خودتون یا دوست و آشناهاتون کسی هست که بتونه حتی مقدار کمی پول به ما کمک کنه دریغ نکنید.اگه خیری می شناسید که می تونه به ما کمک کنه اطلاع رسانی کنید.
من واسه جون بچم حاضرم حتی گدایی هم بکنم.
می دونم اگه در توانتون باشه کوتاهی نمی کنید.
شماره حساب6104337079246631بانک ملت به نام زهرا .....
این تاپیکش در نی نی سایت :
http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=744647&PageNumber=1
این هم پیجش:
http://www.fb.com/abolfazkocholo17
بانو جان ممنون میشم اگر صلاح میدونی در یک پست به اشتراک بذاری