ممنون از همه شما دوستان عزیز برای دعا کردن در پست قبل.امروز از روزهایی هست که من خیلی خوشحالم
چی بهتر از این که مامان و بابا اومده باشن تهران و اومده باشن کلید رو از من گرفته باشن و الان تو خونه ما در حال استراحت ، تا من بعد کارم با شوق و ذوق برم خونه پیششون
. تازه قرار باشه تا شنبه هم بمونن
از اون خوشحال کننده تر که خواهر دوم هم با شوهر و بچه هاش امشب میاد و جمعه برمیگرده و اصلا هم به من مربوط نیست اگر راه ترافیک باشه چون من نمیذارم یک روز زودتر برگردن
حیف که خودم نمیتونم مرخصی بگیرم .ولی باز هم خوبه . خیلی خوشحال کننده هست که آدم از سر کار بره خونه و مامان و باباش باشن
تازه از چهارشنبه که برمیگرده خواهر و خواهر زاده ها هم باشن
این چنین است که من از همین الان در ذوق و شوق به سر میبرم
جمعه قبل همسر مهمون داشت . باز هم مهمون کاری و بینهایت هم سفارش میکرد که همه چیز خوب باشه .
این مردک مگه دفتر کار نداره؟
این خونه مگه حرمت نداره؟ مگه خانواده توش زندگی نمی کنند؟
مردک یا کارمند یک شرکت است که دیگه دلیلی نداره مهمونای شرکت را بیاره خونه. تازه اگر جلسه ای هم باشه با حضور بقیه اعضای شرکت باید باشه یا شرکت برای خودشه که مهمونش را هم می بره همون محل شرکت.
نهاری هم اگر بخواد بده به مهمونهاش می برن رستوران.
با این که تعداد زیاد نبود و شش نفر بیشتر نبودند ، حسنا انتظار داشته سمینار یکصدنفری برگزار کنه همه چیز رو لیست کرده بودم که چیزی از قلم نیفته .با تمام اینها واقعا نمیدونم چطور شده بود و من تو چه گرفتاری و مشغولیت ذهنی بودم که شیرینی نخریده جلوی شیرینی رو تیک زده بودم که یعنی انجام شده
حس میکنم چیزی نبوده جز آلزایمر مقطعی
به اضافه نابینایی مقطعی که این شیرینی کجا هست چشم من نمیبینه
علاوه بر اون رژیم داشتن و دست به شیرینی نبردن . چون اگر اینطور نبود که به محض خریدن باید از هر مدلش یک امتحانی میکردم خیالم راحت بشه که قنادی کارش رو خوب انجام داده .
مدیون هستید اگر فکر کنید من به جز اطمینان از این که کارش رو خوب انجام داده قصد دیگه ای دارم
در هر حال روز جمعه درست وقتی که همه چیز آماده بود و من داشتم میوه میچیدم ، همسر سراغ شیرینی رو گرفت و گفت کجا گذاشتم که خودش بچینه و من هر چقدر فکر کردم به نتیجه نرسیدم که شیرینی کو و پس چرا تیک زدم و الان نیست و یادم رفته
قاعدتا خرید که تمام می شه لیست می ره سطل آشغال. لیست حضور غیاب نیست که تا آخر ترم نگه داری واسه ارزشیابی.
من اگر ببینم شیرینی نیست یه کم فکر می کنم ببینم صحنه شیرینی خریدن یادم می آد و بعدش هم می گم ای وای یادم رفته. نه این که برم جیب پالتو یا کیفم را نگاه کنم، لیست را پیدا کنم، ببینم اگر تیک زدم بعد بگم خب تیک داره پس حتما باید باشه. بذار یخچال را بگردیم ...
حسنا جون اگر بر اساس واقعیت بنویسی اینطور نمی شه. اما چون داستان می نویسی نکات این مدلی و اشتباهات اینطوری پیش می آد. ناراحت نشو. فقط یه کم دیگه بیشتر روی داستان نویسیت کار کن. تو این قسمت فقط کافی بود می نوشتی شیرینی یادم رفته بود بخرم. اون تیک و میک را بی خیال می شدی
و اصلا میگم من یک جایی نرفتم . همون شیرینی فروشی بوده خوب همسر که از شنیدن این موضوع و تعجب من که چرا تیکش هست و خودش نیست، خوشحال نشد
یک دفعه جوش آورد و شروع به سخنرانی کرد . این که صد بار به من گفته اگر چیزی هست که نگرفتم بگم تا خودش بگیره و من گفتم نه هیچی . این که با اینها رو در بایستی داره و الان چیکار کنه . این که من چرا به فکر نبودم و سهل انگار هستم و...... همینطور سخنرانی میکرد . وقتی هم بود که نه خودش میتونست بره بگیره و نه من . چون در هر حال احتمال اومدن مهمونها در اون فاصله بود .
این در حالی بود که تنقلات دیگه آماده بود . من جمله چند نوع شکلات ولی خوب همسر سخنرانی میکرد که حتما باید شیرینی میبوده و نیست و من هم مقصر هستم
خوب من میدونم مقصر بودم و نمیدونم چطور شده بود واقعا .
ولی این که همسر انقدر شلوغش کنه و صداش رو بلند کنه از حوصله ام خارج بود مخصوصا که مشکل اونقدر حاد نبود و خود همسر بعد از داد و غر زدن با شیرینی فروشی تماس گرفت و سفارش داد و گفت سریع بفرستن .بعد از تلفن زدن گفت فقط همین یکی بود یا باز هم هست ؟ گفتم همه چی مرتبه بیا خودت ببین . گفت معلومه که میبینم به کار و حرف تو اعتمادی نیست . حداقل تا دیر نشده بتونم یه خاکی تو سرم بریزم .
وقتی بهش گفتم بیا خودت ببین فکر نمیکردم این حرف رو بزنه . چون از صبح خودش دیده بود من همه چیز رو مرتب کردم و درست کردم .به علاوه دیده بود که من حتی خریدها رو هم همه رو خودم انجام داده بودم و لیست کرده بودم . راه افتاده بودم از آشپزخونه برم بیرون . این حرف آخر رو که زد شدیدا ناراحت شدم
. برگشتم به طرفش گفتم ببین ازت متنفرم . خیلی هم متنفرم
. مطمئنم هیچ وقت تو زندگی مشترکت این فرصت رو نداشتی که سر همچین قضیه ای داد بزنی بهانه بگیری .
حسنا جون خریدهای خانم اولی همیشه با مردک بود. یادته که یه بار مردک به تو زنگ زده بود که برو خریدهاش را انجام بده. اگه یادت نیست لینک بدم بری بخونی. چیزی هم اگر جا می افتاده مردک باید سر خودش داد می زده.
اون خانم زندگیش با تو فرق داشته. نمی خوام بگم هر زنی خرید می کنه یا وضعیت اقتصادیش خوب نیست زن بدیه یا ... اما مقایسه خودت با خانم اولی مسخره ترین کاریه که می کنی. مردک هم کلی تو دلش بهت می خنده. پس هیچوقت تو دعواها حرفش را پیش نکش.
همیشه جوابت حاضر آماده بوده یا اصلا به خودت اجازه نمیدادی این حرفها رو بزنی چون یاد گرفته بودی که اگر بگی عواقبش بدتره. دلت می سوزه که الان داره اون عواقب بدتر را تحمل می کنه و چون حرف گوش نکرده کل زندگیش را ازش گرفت؟؟
دقیقا نشون می ده چقدر از این عواقب همه جاتون می سوزه که وسط دعوا مطرحش کردی
من هم بلدم خیلی راحت از دو نفر مهمون گرفته تا هر تعدادی، گوشی تلفن دست بگیرم غذا و دسر و هر چی لازم باشه سفارش بدم . یک کارگر هم بیارم دم دست خودم تا کارهای دیگه رو انجام بده .
دارندگی و برازندگی. تا کور شود هر آن که نتواند دید !
چرا نکردی؟ نداشتی که بکنی. بلد نبودی که بکنی. وگرنه لازم نبود هنر خورشت بادمجونت را برای مردهایی که اصلا نمی شناسی به خرج بدی! دوست و آشنا و فامیل نبودن که آدم دوست داشته باشه دست پخت خودش را براشون سر میز بیاره یا ....
مثل این که اینطوری عادت کردی . برات شوک کننده شده که من با وجود اینکه سر کار میرم همیشه این کارها رو هم خودم میکنم به خونه زندگی هم میرسم .نمیفهمی من با علاقه این کار رو میکنم وگرنه از سر باز کردن برای من راحت تره . چون شیرینی یادم رفته به حرف من به کار من به هیچی اعتماد نیست . بار اوله که میبینی من چطوری از مهمون پذیرایی میکنم ؟خسته نباشی . کم کم دارم میفهمم که لازم نیست اینطوری باشم چون تو یک مدل دیگه عادت کردی . همین الان دوسه تا ظرف هم پرت کنم کف همین اشپزخونه بشکنم بیشتر ساکت میشی بیشتر کوتاه میای .
من اگر جای خانوم اولی باشم اون ظرفها را پرت می کنم تو سر مردک. اگر چیزی شکسته و داد و بیداد کرده، بخاطر هرزه گری مردک بوده، نه دعوا سر این که شیرینی تیک خورده یا نخورده.
گفتن اینها اعصاب خودم رو بیشتر خرد کرده بود . از این که چنین مقایسه ای بهش می گن قیاس مع الفارق کردم چنین حرفی زدم عصبانی شدم . تنم میلرزید و طبق معمول اشکم هم میریخت و حرف میزدم و بدبختی چند تا مورد دیگه هم چاشنیش کردم
گفتم تو عادت داری تو جواب هر اعتراضی، بشنوی خوب کاری کردم باز هم همین کار رو میکنم تو هم هیچی نیستی . انتظار هم دارن که بری بگی ببخشید که من گفتم چرا اینکار ها رو کردی . باز هم بکن
. تو هم اول و آخر میدونم که میری ببخشید هم میگی . پس بهتره من هم یاد بگیرم که چطوری باید با تو زندگی کرد .
همسر هم گفت بسه حرف نزن یا حسنا زیادی داری حرف میزنی ساکت شو . درست حرف بزن ( نمیدونم کدوم حرفم نادرست گونه بوده ) و این که کی هیچین چیزی بوده و رفته گفته ببخشید و مثل این که من توهم دارم و نمیبینم که این مدت کوتاه نیومده و من چرا حرف بیخود میزنم و ........ بین حرفهای من اینها رو هم تحویل میداد
من گفتم و طبق معمول به اتاق پناه بردم تا بشینم رو تخت و گریه کردنم رو ادامه بدم صدای غر غر کردن همسر هم همچنان میومد . که هر چی دوست دارم میگم و صدام رو بالا میبرم و .....از این قبیل
من هم بین گریه از تو اتاق گفتم من حرف بدی نزدم تو خودت شروع کردی .بدون دل منو شکوندی یادم نمیره . خیلی ناراحت بودم . بیشتر از خودم که چرا این دوتا موضوع رو به هم ربط دادم . میتونستم در مورد خودم حرف بزنم نه دیگران و خیلی خیلی ناراحت بودم که چرا فقط در مورد خودم صحبت و گله نکردم
این جمله را برای کامنترهاش نوشته. چون یهو از حسنای مهربون که دائم دست به دعای سلامتی و آرامش خانوم اولی بود، تبدیل بشه به حسنای حسود و بدجنس، براشون شوک کننده نشه. آروم آروم دوزش را می بره بالا، تا جایی که وقتی در مورد طلاق خانوم اولی و رفتنش از زندگی حسنا می نویسه (دقت کنید زندگی حسناست و اون مزاحمه )، قورباغه ها پخته شدن و موافقت خودشون را با برنامه با کف و سوت و صلوات اعلام کنند و حتی اون را کاری خدایی و الهی ببینن که در انجامش تاخیر شده!
اومد تو اتاق گفت بسه سخنرانی نکن برو صورتتو بشور الان میان میبینن با این قیافه گریه کردی هستی . جواب ندادم ولی رفتم صورتم رو شستم . از بدبختی های جدیدم هم این که تازگی تا عصبی میشم بدنم واکنش نشون میده . دستم میلرزه تپش قلب میگیرم و بدتر از همه ثابت شده که به کمرم هم ربط مستقیم داره . دکتر رفتن ثابت کرده هیچ موردی وجود نداره به غیر از این که عصبی هست . البته در این که دکترها تا یک چیزی دلیل نداره به اعصاب ربطش میدن ، شکی نیست ولی تجربه هم ثابت کرده که کمر درد من ربط به عصبی شدنم داره .
سی سال سن و این مرضها؟ به چه قیمتی زندگیت را فروختی؟
داشتم تند تند آماده میشدم. دستم همینطوری میلرزید و کمرم هم دوباره تیر میکشید. همسر یا دلش سوخت یا این که فهمید اشتباه کرده . اومد دستهامو که میلرزید گرفت تو دستش گفت ناراحت نشو من عصبانی بودم یه چیزی گفتم و بعد بغلم کرد . من هم دوباره اشکم در اومد گفتم آخه تو دل آدمو میشکونی . گفت بس کن دیگه یک کلمه گفتم شیرینی نگرفتی . ( البته فقط یک کلمه گفته بود بقیه اش حرف و داد بیداد دیوار خونه بود همسر نبود
) گفت تو هم تازگی زیادی زبون دراز شدی ها . سر هر چیزی دو متر زبون در میاری . حواست باشه چی میگی . من مونده بودم بالاخره بغل کردن و ناز کشی مذکور از دل در آوردن بود ، دلسوزی بود ، گلایه بود ، اولتیماتوم بود همه منظوره بود
در هر حال زود آماده شدم و مهمونها هم دوتاشون رسیده بودند و من در حال حرص خوردن بودم ،که شیرینی رسید و بالاخره همون شد که نباید میشد و مهمونها فهمیدند خودشون زودتر از شیرینی رسیدن همسر به جای غر زدن سریع میرفت شیرینی میگرفت و برمیگشت سریعتر میشد تا این که غر بزنه و بعد تلفن بزنه و بعد هم بگو نگو بشه و تازه دوباره تماس بگیره که این شیرینی چی شد و بالاخره هم بعد مهمون برسه . ولی شانسی هنوز چای رو نریخته ، شیرینی رسید و شده بود حکایت شیرینی پر ماجرا
مهمونی هم خوب بود .پذیرایی ها رو هم خود همسر کرد و من فقط سلام علیک کردم و چایی رو ریختم رفتم و بعد هم غذا ها رو کشیدم و سر میز بودم . بعد هم دوباره رفتم تا موقع خداحافظی . سه تا از مهمونها رو قبلا دیده بودم . یکیشون همون بود که بار قبل هم اومده بود و سوال کرده بود دخترتون با شما زندگی نمیکنه . این دفعه یک نفر دیگه بود که قبلا به همسر گفته بود برای پسرش و بهار .خیلی اتفاقی بهار رو تو یک سمیناری که همراه همسر رفته بود دیده بودند . تو یکی از این مسافرتها بود . همسر هم که استاد بهانه گیری گفته بوده پسرتون شغل مستقل نداره و من دوست ندارم آدم وابسته ای به موقعیت پدرش باشه
. اون هم گفته بو که فعلا اینطوریه . فوقش رو که بگیره براش شرکت تاسیس میکنه که مستقل باشه این جمله همچنان وابستگی پسر به موقعیت پدر هست، معنیش استقلال نیست. مگر این که خود اون پسر شرکت تاسیس کنه و کاری شروع کنه و همسر هم گفته بود هر وقت مستقل شد صحبت میکنیم . به عبارتی بره مستقل بشه تا ببینم بهانه جدید چی دارم
من نمیدونم چطور موقعیت مناسب تری از سر میز ناهار برای سوال کردن در مورد دختر خانوم و احوالپرسی ، پیدا نکرد
بعد هم دوباره حرف تکراری اون آقایی که بار قبل گفته بود رو ، زد . گفت من فکر میکردم دخترتون هم اینجا هستند . نمیدونستم شما زندگی جدیدی رو شروع کردین . همسر گفت بله مدتهاست اینطور صلاح دیدم . زندگی شخصی من به مسائل کاری مربوط نمیشد که شما بدونید . اگه زندگی شخصیش از کاری جداست این سبیل کلفت ها را چرا می اره خونه؟ در مورد مسائل دیگه هم که قرار بود هر وقت شرایط لازم رو داشتید صحبت کنیم . اون که دیگه حرفی از خواستگاری نزده. گفته فکر کردم دخترت اینجاست. مردک خیلی مسخره در مورد مسائل دیگه حرف را پیش کشیده !!
انقدر هم ریلکس و با لبخند گفت که انگار حالش رو پرسیدن و داره میگه ممنون خوبم
آقاهه هم گفت البته همینطوره . ببخشید سوال کردم چون از وقتی اومدم این سوال تو ذهنم بود .قصد فضولی نداشتم . همسر هم باز ریلکس گفت خواهش میکنم مساله ای نیست . من هم داشتم فکر میکردم خوب سوالت رو توی ذهنت نگه میداشتی بعدا از خودش تنهایی میپرسیدی. باید سر میز ناهار رفع کنجکاوی میکردی؟ البته من تا اون موقع هم نمیدونستم که این آقاهه همون آقاهه هست . در موردش شنیده بودم ولی نمیشناختمش که . بعدا همسر گفت که همون بوده .
بالا هم گفتم. اگر اون آقا اصلا حرفش را پیش نکشیده و حتی تو متوجه نشدی در مورد خواستگاری بهار حرف می زنه، خیلی زشته که مردک خودش بی جهت مطرحش کنه. یه بار کسی خواستگاری کرده و تمام شده. شاید اصلا نظرشون عوض شده باشه. دیگه هر وقت ببیندشون که نباید بگه شرایطتون جور شد؟ هر وقت جور شد صحبت می کنیم
و من تازه فهمیدم که چرا احوال بهار رو میپرسید و این سوال رو کرد و علاوه بر اون فهمیدم این آقاهه چرا موقع سلام علیک و وقتی همسر معرفیم کرد انقدر با تعجب برخورد کرد ذوق کرده پدر زن پسرش پایه است. گفته برم به پسرم بگم به فکر دومی باشه
من مونده بودم تو اعتماد به نفس همسر . اصطلاح اعتماد تا سقف هم میشه گفت
که انقدر راحت جوابش رو داد و اینطور صلاح دیدم رو گفت . من بودم که هیچی به ذهنم نمیرسید تا سریع به طرف بگم و تازه بگم صلاح دیدم


حسنا واقعا پررو هستی!
ممکنه بعدا سوژه عوض بشه البته ! فکر نکن شخص تو اهمیت داره ! نه ! تو یک نمونه هستی از یک معضل !
بانو چرا خودشو معرفی نمیکنه؟؟؟ بانو یک وبلاگ انتقادی داره ، موضوع وبلاگش یک معضل اجتماعیه و سوژه این معضل هم در حال حاضر تو هستی
در جامعه ما همه فعالان اجتماعی ، خبرنگاران ، نویسندگان و ... امنیت ندارند و بانو هم از این امر مستثنا نیست ، طبیعیه که هویتش رو فدای هدف خوبش بکنه
اما تو چی؟ تو که به قول خودت روزانه نویسی میکنی ! تو که از زندگی شخصیت مینویسی و هر کی هم تو رو میشناسه میدونه زن دومی و آسمون هم به زمین نرسیده! تو چرا با هویت خودت نمینویسی؟ همه وبلاگهای روزانه نویسی واقعی!! با هویت خودشون مینویسن عکس خودشون و خونواده شون رو میذارن و مشکلی هم ندارن
فقط اونهایی مثل تو مبهم و با ترس و لرز مینویسن و حتی اسم کوچیک خودشون یا نوع ماشینشون با خیلی چیزای بی اهمیت دیگه رو پنهان میکنن که یا " دروغ " مینویسن و مشکلات روحی دارن ! یا در زندگی واقعی هم پنهانی هستند و با پنهانکاری دارن زندگی میکنن و از شناخته شدن میترسن !
البته شما هر دو شرایط بالا رو داری
من چه معرفی دارم بکنم آخه مرسده جان؟
حسنا کیه؟ کبوتر کیه؟ عسل کیه؟ اصلا همین خانم ان کیه؟ که بانو ناشناسه؟ ...
اینجا همه ناشناسند. کی با اسم و فامیل واقعیش هست که من دومیش باشم؟ اسم و فامیل من اینجا چه اهمیتی داره؟ بهانه بهتری پیدا کنید.
بد روزگاری شده
خیلی بد ، وجدان در ادما مرده ، چیزی به نام انسانیت وجود داره .
همه چیز شده ، دروغ ، تزویر ، ریا ،دزدی ، کثافت کاری ، خیانت .
ادم نمی دونه به کی اعتماد کنه
یک زن عزیز
و یا حسودن و دردشون می گیره
خوش اومدی
کامنتهای شما رو خیلی دوست دارم
درمورد تلنگر که گفتی، من هم مثل شما همیشه امیدوارم که حسنا و حسناها بتونن بفهمن دارن اشتباه می کنن ولی هرروز که می گذره این امیدواریم کمتر و کمتر میشه
تا حالا که فقط لجبازی بوده و اینکه وانمود کنن منتقدینشون یا معلوم الحال و دارای عقده فروخفته ان
درحالی که اگه با دوستان اینجا آشنائی مختصری داشته باشی متوجه میشی که چه زندگیهای خوبی دارن، اون وقت چرا باید به یک زن دوم حسادت کنن، با یک شوهر شریکی بداخلاق و خودخواه و تعصبی که برای فراموش کردن شیرینی سر زنش داد می زنه و مدام دستور می ده اینو بپوش و اونجا نرو و خفه شو و به تو مربوط نیست
مینو جان منظور من جواب ندادن به کامنتش نبود.بلکه منظورم این بود خوب نیست اسم ایشون رو مورد تمسخر قرار بدید و حرفای انقدر بدی بهش زده بشه.همیشه مقابله به مثل جواب نمیده.جوابهای مودبانه و منظقی بنظرم خیلی موثرتره.بازم خودتون مختارید هرجور میخواید حرف بزنید.
سپیده جان منظور من شباهت عجیب بین داستان شما با داستان حسنا بود که انگار از روی داستان حسنا بازنویسی کردید.حتی در مسائل ریز هم این همه شباهت؟
من نظر خودم رو گفتم.بنظر من این داستان ساختگی و سرکاریه.مثل همون دوستی که چندروز پیش اومده بود میگفت حسنا شناختمت غلامعلی رو میشناسی
این بود نظر من.بقیه مختارند در برداشت خودشون.
خوب ایشون به من ایراد می گیره که چرا ایمیل ندارم. منم گفتم شما چرا اسم نداری. این مسخره کردن است؟
چرا این خانم ب.که فرد بسیار نیکوکار و خیرخواهی تشریف دارند ایمیلشون رو به نزدیکترین دوستهاشون نمیدند؟... از بددهنیش و بی ادبیش می ترسه؟...
نازگل جان لطفا معنای این حرف ان عزیز رو برای منو توضیح بدید. ایشون توهین نکردن به بانو؟ بددهنی و بی ادبی توهین نیست؟
یک زن عزیز،
قبول دارم که گاهی این جا زیاده روی هایی هم می شه. به هر حال ما هم ممکنه کم و زیاد بنویسیم. اما وقتی موضوع ازدواج حسنا 6 بوده و اصلا بحث بیماری خانم خانما کلا به این قضیه مرتبطه، وقتی مراسم تخمه خورون راه میندازه، ما که نمی تونیم در مورد اتوبوس یا آلوچه و سیب زمینی حرف بزنیم که! مبنای ازدواج شخص شخیص مودب باشخصیت آویزون حسنا همینه.
به هر حال من فکر می کنم تو اکثر کامنت ها هیچ ردی از توهین نبوده. نمی گم اشتباهی نشده، اما این طوری هام که شما می گید نیست.
نازگل جان
فقط منظور این بوده که شاید مشکل خانم اول از سرباز زدن به همخوابی همون مشکل فامیل بوده و مسئله ی مریضی نبوده
وگرنه روش نفوذی خونه خراب کن ها بیشتر شبیه همه فقط بعضی ها سعی میکنن قدرت چنگ زدنشون عمیق تر باشه
بهتر نیست یکم مودب تر باشید و مطلب من رو دقیق تر بخونید .به هر حال به اونایی که متوجه میشن من گفتم منظورم از بازگو کردن سرنوشت فامیل چی بوده.برداشت شما طبق میل شماست .
دوست حسنا؟؟ دوستای حسنا همکیش خودشن مرسی از حرفتون
با عرض شرمندگی از بانوی عزیزآرزوی موفقیت براتون دارم بای
شادی جان و بانوی عزیز
من هم جدید آمدم به نظرم الان خیلی بهتر شده شاید اولین بار که آمدم این جا اگر جو این طور بود می ماندم آن موقع همه از 6 حرف می زدند که به نظرم کمی درست نیست همین که دروغ هایش رو شود قشنگ تر است. در ضمن یک بار مکبث میخواندم در قسمتی از آن صدای یک تلنگر. مکبث را تا حد مرگ می ترساند شاید شما کاری از پیش نبرید اما می توانید یک تلنگر بر وجدان این طور زنان بزنید خدا را چه دیدی شاید......
به هر حال همگیتان موفق باشید
خوش آمدید
و ممنون که اشکالات را می گید.
تمرکز اون زمان برای این بود که در مورد شروع زندگی حسنا صحبت می شد و شروع زندگیش طبق گفته خودش بر این اساس بوده. البته حق با شماست با کلمات بهتری هم می شد همون مطلب را بیان کرد
دوستان لطفا به خانوم یا آقای n هم توهین نکنید.حالا هرکی با نظر شما مخالفه نباید بهش بی احترامی کنید که.بنده خدا شاید تازه اینجا رو پیدا کرده و درگیر تناقضاته. و به همین دلیل چندتا کامنت طولانی برای حسنا گذاشته.
حتی اگر حسنا رو باور کرده باشه هم اینطور صحبت کردن توهین آمیز و تند با هر مخالفی درست نیست.
صعه صدر داشته باشم بهتره
سعه صدر
شما با اصول مدیریت جدید آشنایی ندارید همین طور اصول روانشناسی. مدرن. در ضمن عقب افتاده اید قلاده بسته ایدبه گردن شوهرانتان وای حسنا چی از دست شما عقب افتاده ها می کشد
انتظار دارید. کسی که افتخار داشتن زن دوم را ندارد همکارانش زا به خانه. بیاورد در ضمن احتمالا آشپزی هم بلد نیستید. احتمالا خا نه بزرگ هم ندیده اید.
وای راستی حسنا جون ما خانه مان یک لابی و یک اتاق جلسات مبله داره این شوهرم چرا جلساتش را می برد رستوران ای وای خاک عالم. فکر کنم. خیلی مدیر نیست
وای چطور خانه بزرگ تر از بزرگ نه استخر. دارد نه سالن جلسات عزیزم. وای نکند زبان دروغگویان لال یادت رفته بنویسی حتما بنویس تا چشم این ندید پدید ها.....:*)
همونطور که شادی جون گفته نفس نمیدونه اپیلاسون همون برداشتن موهای زاید هست به روشهای مختلف. نفس جان دلبندم یه سر برو ویکی پدیا ببین اپیلاسیون به چی میگن . این هم به خاطر تو :
Hair removal, also known as epilation or depilation, is the removal of body hair, and describes the methods used to achieve that result.
بعدش شما وقتی با یه مرد متاهل دوست بودی راجب به برداشتن موهای بدنت باهاش صلاح مشورت میکردی ؟ من نمیفهمم اینکار یعنی چی؟ یکی برای من توضیح بده. مگه میشه یه نفر اینقدر دریده باشه که با مردی که ۲۰ سال از خودش بزرگتره و استادشه و هیچ صنمی باهاش نداره راجب به این چیزا حرف بزنه.
بانو جان واقعا از دست این زنهای دوم در تعجبم.
n ٤:٤٧ ب.ظ - چهارشنبه، ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
چرا حسنا زن دوم شده؟چون یک مرد نمی تونسته ازدواج اولش رو به هر دلیلی ادامه بده و زنش نمیخواسته و نمیخواد اینو بفهمه؟؟!!
استدلالت تو حلقم
این که اون مرد زنش را نمی خواسته چه ربطی داره به زن دوم شدن حسنا؟ به اینها باید کرسی منطق هاروارد بدن با این شیوه استدلال !

مردی که زنش را نمی خواد طلاقش می ده. چرا طلاقش نداد؟
چرا الان طلاقش نمی ده؟ مهریه اش را هم که حسنا جون تقبل کردند رسید هم که گرفت ازش.
شما مطمئنی این مرد نمی تونسته ازدواج اولش رو به هر دلیلی ادامه بده؟ می شه بگی چی دست و پاش را بسته که طلاقش نمی ده ؟
بانو جان
)
یه پیشنهاد هم برای وبلاگ دارم که چند وقته می خوام بگم
اگه از اصطلاحاتی مثل بع بعی استفاده نکنیم خیلی بهتره. تازگیها چند تا کامنت از دوستانی داشتیم که خواننده حسنا بودن و حرفهاشو باور کرده بودن (مگه خود من باورش نکرده بودم
یک کلمه دیگه که هروقت اینجا می بینم اذیت می شم، سو.راخه
اگه نظراتمونو مودبانه بگیم خیلی بیشتر تاثیر می ذاره، بعضی وقتها دوستان طنز چاشنی حرفهاشون می کنن که اون هم خیلی جالبه، مثل تخمه خوردن
ولی به کار بردن کلمات رکیک هیچ تاثیر مثبتی نمی تونه داشته باشه
چشم شادی جان
من به شخصه از طرف خودم می گم چشم. امیدوارم دوستان دیگه هم رعایت کنند.
نکته دوم اینکه یه جا خوندم درمورد بانو و ماها که همراهشیم، گفتی فکر می کنن با این کارها دارن با چندهمسری مخالفت می کنن
یکی از کارهائیه که میشه کرد


) اولین فایده ای که برام داشت این بود که دیدم چقدر از زنها و دخترهای جوان هموطنم هستن که مثل من فکر می کنن و دغدغه مشکلات جامعه شونو دارن و از وقت خودشون مایه می ذارن برای نشون دادن مخالفت با چندهمسری
درسته که با نقد کردن وبلاگ زنهای دوم، پدیده چندهمسری در کشورمون از بین نمی ره. ولی واکنش نشون دادن به وبلاگهائی که بی اخلاقی و خیانتو ترویج می کنن و یا مثل تو یه جور دیگه فکر می کنن
من به نوبه خودم خیلی از بانو ممنونم که اینجا رو راه انداخت (بانو جون اینها برای تو
امروز توی جوابهای حسنا دو نکته بود که دوست دارم درموردشون باهاش حرف بزنم
)
اول اینکه گفته بودی به خانوم اولی خیانتی نشده
درسته که همیشه نظر تو با نظر ماها خیلی فرق داره و به نظر افرادی مثل نفس و کبوتر و پری خیلی نزدیکتره، ولی لطفا یه خورده دیگه فکر کن
اصلا فرضو بر این می گیریم که کاملا راست می گی و خانوم اولی اصرار داشته که شوهرش زن بگیره، تو رو پسندیدن و قرار شده ازدواج کنین
بعدش قاعدتا باید در روزی که خانوم اولی هم اطلاع داشته، شوهرش تو رو عقد می کرده. درحالیکه بدون اطلاع اون خانوم، چند ماه عقد می کنین و یواشکی مسافرت می رین و شوهره در تمام این مدت بهش دروغ می گه (حالا بماند که چرا باید شوهره همچین حماقتی بکنه و اونقدر خودشو به دردسر بندازه، وقتی که زن اول راضی و مصر بوده
چند ماه پنهانکاری و دروغ یک مرد به شریک 20 ساله زندگیش، به نظرت خیانت نیست؟
اتفاقا اگه بنا رو بر این بگیریم که تو راست می گی، کار شوهرت در قبال زن اولش کثیف تر از کار اون مردیه که هوس تجدید فراش می کنه و از ترس رضایت ندادن زنش، مخفیانه زن می گیره. لااقل زن اون مرد دلش خوشه که چون شوهرش از واکنش زنش می ترسیده بهش دروغ گفته
ولی خانوم اولی بینوا که خودش رضایت داده بود، چرا باید بهش دروغ گفته بشه؟ فکر نمی کنی تحقیری که در این شرایط احساس می کنه، چند برابر زنیه که از اول خبر نداشت؟
دوباره می پرسم، به نظرت این رفتار شوهرت در مقابل زن اولش خیانت نیست؟ تو می تونی همچین چیزیو بپذیری و با همچین مردی به زندگی مشترک ادامه بدی؟ می تونی بهش اعتماد داشته باشی؟
پس الان فهمیدم که چرا بابام تو خونه مهمونی کاری نمیگیره خونه ما بزرگ نیست . معما حل شد. برم یه زنگ بزنم به مادرم بگم همین الان میری یه خونه بزرگ تر از بزرگ میخرین که از این به بعد مهمونی های کاری رو تو خونه بگیرین.
اشکال از ما بود که حواسمون به امکانات حسنا نبود
هی من میخوام بیخیال بشم و کامنت نذارم نمیشه که. بله اینجا وقتی کسی میره مسافرت از دوست یا آشنا میخواد که یا بیاد تو خونه اش بمونه و به سگ و گربه اش برسه و گلها رو آب بده یا هر روز بیاد و بهشون سر بزنه و برای اینکار معمولا یه پولی هم میدن به طرف مگه اینکه با طرف خیلی ندار باشن که پول ندن این خارجیها اصلا رودربایستی و تعارف ندارن. ولی خداییش آدم بره مسافرت اروپا بعد پاشه بره خونه مردم از حیوونهاشون نگهداری کنه. این مردک پولدار نمیتونست حسنا رو با سلام و صلوات ببره یه هتل درست و درمون میگه چقدر پولش میشه. والا بانو جان ما ۱ سال و نیم پیش با اجاره رفتیم پاریس یه هتل معقول نه لوکس ۵ ستاره میشد شبی نزدیک ۳۰۰ دلار ( یادم نیست به یورو چقدر شد) یعنی مردک نداشت پول هتل بده. حسنا جان عزیزم فقط برای تفریح نمیرن رستوران خیلی ها برای قرار کاری میرن. خیلی از رستورانها هستن که میتونی رزرو کنی برای قرار کاری یعنی اصلا اتاق مخصوص دارن والا بابای ما که اینکار رو میکنه احتمالا تنها رستورانی که حسنا رفته فست فوده برای همین میگه کسی قرار کاری تو رستوران نمیذاره.
حسنا و این دوست عزیز " ان" خیانت و معشوقه داشتن تو فرهنگ غربیها هم چیز خوبی نیست و دید خیلی بدی به یه همچین زنهایی دارن . حسنا خیلی خیلی پرو و بی حیا و دریده هستی که میگی خانوم خانوما تو موفقیت کاری و مالی مردک هیچ نقشی نداره. اگه نمیدونی بدون اگر حمایتها و ساپورتهای خانوم خانوما نبوده مردک الان به هیچ جا نرسیده بود که تو برای پولهاش نقشه بکشی. همین غربیها وقتی میخوای از زنت جدا شی میگن اموالی که بعد از ازدواج بدست اومده باید نصف بشه چون زن و مرد به یک اندازه تو زندگی زحمت کشیدن. البته شما که زحمت نمیکشی فقط سرویس میدی. خیلی بده که خانواده مردک به چشم یه زن خراب تو رو میبینن که فقط برای سرویس دادن اومده.
این که بین فرانسوی ها یا خانواده جاری چی رسمه و چیکار می کنند مساله جداست.
شوهر حسنا چرا باید حسنا را نبره هتل؟ چرا می بردش خونه مردم؟ که گل آب بده؟ مرخصی گرفته بود بره در خونه مردم باشه تا اونا برن سفر و بیان؟ نگهبانی؟
پس دیگه لطفا اینقدر نگه امکانات من شغل مردک پول ما ....
ممکنه من برم سفر و برم مهمانسرا پول نداشته باشم برم هتل. پول نداشتن مهم نیست یا کمی ساده تر زندگی کردن. دروغ گفتن و مردم را نفهم فرض کردن و پز الکی دادن و زندگی دیگران را خراب کردن و .... بشمرم؟ بقیه صفات خوب حسنا بانو یک زن دوم را؟
بچه ها حواستون باشه، این مدیرهائی که در خانواده و فامیل و محل کار می شناسین، اگه روز جمعه مهمانی کاری توی خونه شون نگیرن، یا به اندازه کافی مدیر نیستن و اغراق شده ان و یا خونه شون بزرگ نیست
کدوم خونه ای است که برای شش نفر مهمان جا نداره؟ 40 متری هم که باشه شش نفر مهمون جا می شن
حسنا هم وقتی با کامنتی روبرو میشه که به ساختگی بودن داستانهاش و یا نادرست و غیراخلاقی بودن روش زندگیش اشاره می کنه، همینطور عصبانی می شه و ادبو کنار می ذاره
حوصله ندارم برم بگردم دوباره بخونم کامنته رو) گفتی و اگه درست یادم باشه همونجا گفته شاید اونهائی که مهمونی کاری در خونه نمی گیرن، خونه شون به اندازه کافی بزرگ نیست
مثل در جواب یکی از کامنتها با طعنه گفته شاید تو شغل پدرتو اغراق کننده (یا اغراق شده؟
بانــــــــــــو
سحــــــــــــــــــــرم
جمله های آخر هم که با لحن بینهایت بی ادبانه و با خشم و تمسخر جواب داده، باعث میشه آدم با خودش فکر کنه واقعا این یک دختر تحصیلکرده است که یک مادر پزشک و کدبانو بزرگ کرده؟
بدتر از اون اینه که نوشته وقتی باهاش دوست بودم ازش درمورد اپیلاسیون بدنم پرسیدم
داره اعتراف می کنه که با استاد متاهلش دوست بوده
آخه این موضوع اینقدر خصوصیه که فکر نمی کنم مطرح کردنش تو دوران دوستی راحت باشه مگر این که دیگه خیلی ...
بانو جان، دوستان عزیزم
من دلم نمیاد از اینجا برم، نگران نباشین
ولی الان که جواب دوست عزیز حسنا، نفس خانومو به کامنتش خوندم، خیلی دلم گرفت. با خودم فکر کردم حیف هوش و سواد بانو و بچه هاست، حیف وقت بانو و دوستان خوب اینجاست که صرف سروکله زدن با امثال نفس بشه
کاملا مشخصه که بچه های اینجا همه شون باشعور و تحصیلکرده به معنای واقعی و خانواده دار هستن، اکثرا هم متاهل و بچه دار، واقعا حیف نیست که وقتشونو برای کسی بذارن که حتی نمی دونه اپیلاسیون یعنی چی؟
نوشته من اپیلاسیون نکردم، لیزر کردم
اپیلاسیون یعنی از بین بردن موهای زائد که با روشها و ابزار مختلفی انجام میشه و یکیش هم لیزره. یعنی ممکنه کسی که ادعای تحصیلات بالا داره اینو ندونه؟
به به شادی خانوم

دیدی یه شوخی داشت به چه قیمتی برام تموم می شد؟
بانوووووو جان
ت!!!!
فرمودن هزارر عیب دارن روش سرپوش میذارن تو ابروریزی میکنی!!!!
عکس را به مادرماااان نشان دادیم فرمود: من از روی یه نصفه دهن چه جوری بگم این همون زنه یا نه؟؟!!!بعدشم کلی مارو نصیحت کرد که مباادااا بری آمار کل فامیلو پخش کنی تو اینترن
اینا به کنار مامانمون میگه این حسنا چاقه!!!و زنک اویزون عمو جان خیلی صورتش لاغرتره...مادرمون به حسنا گفت چااااق....!!!!حسنا بفهمه نصفمون میکنه...از وسط
حسنا بفهمه نصفمون میکنه...از وسط
آویزون ضایع کن ۸:٥٧ ب.ظ - شنبه، ۱٩ بهمن ۱۳٩٢
نفس جون باز سوتی دادی که
دیدی باز یکی دیگه از دروغهات رو شد که از اول خودت رو آویزون استاد جانت کرده بوید و برای اپیلاسیون جاهای ممنوعه هم ازش نظر میپرسیدی
بانو جان تروخدا بس کن.انقدر این ها رو ضایع و کنف نکن
پاسخ: ای وای مگه بانو باز تز داده ؟ خداییش چند روزی سرم خیلی شلوغ بود نرسیدم خدمتشون
اپیلاسیوووون ؟ من مگه اپیلاسیون کردم عزیزم ؟ بانو گفته ؟ نکنه زری بند انداز خودشه ؟ اتفاقا چقدر هم بهش میاد
دختر خوب ، من اپیلاسیون نکردم و لیزر انجام دادم اونم کل بدنم رو من جمله دست ، پا ، زیر بغل و..... حالا شما دوست داری با اون ذهن منحرفت به یه چیز فکر کنی مختاری در ضمن مال الان نیست لیزر من.... اون موقع با علی دوست بودم و خوب معلومه که بهش باید می گفتم می خوام برم لیزر... حالا تو دردت اومده که من رفتم لیزر ؟؟؟؟ می خوای بگم برای تو صلواتی لیزر کنه یه کم عقده ات کمتر بشه ؟؟؟ آشناست هاااا... رودربایستی نکن اگه می خوای بگم برات صلواتی انجام بده یا قیمت مناسب تر ؟؟؟
_____________________
این خانمه چی گفته نفس چی جواب داده اینا پر عقده ان
قابل اهل شدن نیستن حیوون وحشی میشه اهل کرد اما اینا رو نه
چقدر هم کودنه اصلا معنی حرف خانمه رو نفهمید چقدر ظاهربین
اگر شاگرد باهوش استادش نفسه وای به حال بقیه شاگردااااااااااااااا
اون چه استادیه که نفس هست شاگرد باهوشش!!!!!!!!!
حالا وقتی نفس شد مغز متفکر حسنا همینه دیگه حسنا همش داره گند میزنه
با مرد زن دار دوست بوده؟ خبر نداشتم
اینا تو دوران عقد رسم ندارن برن خونه شوهرشون. اما تو دوران دانشجویی در مورد لیزر فلان جا با استادشون مشورت می کنند
خانم n ،ان یا عن یا هرچی من به عنوان کسی که مدتهاست خواننده وبلاگ بانو هستم از نحوه مدیریت وبلاگ و نوشته هاشون نمیتونم هوش و ذکاوت ایشون رو منکر بشم در عین اینکه قدرت تحلیل و استدلال بسیار خوبی هم دارند کاملا مشخصه سطح سواد و شعورشون بالاست کاملا برعکس احساسی که از خوندن نوشته های حسنا بانو دارم نه اینکه صرفا یه مدرک دانشگاهی داشته باشند که الان خیلی ها دارند دلایل و مدارکی که ارائه میکنند همراه با چاشنی طنز خیلی به دل میشینه و من نمیتونم هربار که میخونم زیرکی و هوش ایشونو تحسین نکنم من در گذشته خواننده وبلاگ حسنا بودم ولی واقعا اینقدر تناقض و دورویی از این نویسنده دیدم که هم تحریف واقعیت شخصیت خودش بود و هم بدتر از اون تحریف واقعیت زندگیش که میتونست خیلی ها رو فریب بده که به بیراهه برن
بانو هیچوقت این حس رو به من نداده همیشه موضعش مشخص بوده اینکه دروغها و تناقض ها رو از نوشته های حسنا میکشه بیرون و وقت میذاره این وبلاگ رو مدیریت میکنه برای من کافیه و ازش خیلی مچکرم چیکار به ایمیل و سن و تجرد وتاهلش دارم
خب مثلا من مجردم یه رابطه بی نتیجه که در زمان خودش خیلی منو ناراحت کرده هم داشتم اما در زمان خودش فقط ! این ننگه منه که کسی که لیاقت عشق منو نداشته از زندگی ام رفته؟ اونوقت نوع زندگی حسنا ننگ نیست؟یعنی حالا دیگه نمیتونم در مورد حسنای دروغگو و فریبکاری که میدونم برای دخترای کوچیکتر از خودم خطرناکه و داره علنا فرهنگی رو جا میندازه که استحکام خانواده ها رو تهدید میکنه، نظر بدم و روشنگری کنم؟
حالا حسنا که میای میگی کسی که زندگی مشترک نداره.. زندگی مشترکت تو حلقم به نظرت زندگی ات زیادی مشترک!! نیست ؟خیلی افتخار میکنی که الان با این خفت زندگی مشترک داری؟ شاید من زمانی به خاطر جدایی از کسی که عاشقش بودم ناراحتی کشیدم تا پشت سر گذاشتم من بهای عشقم رو دادم تو اما زجری که میکشی بهای عشق نیست بهای طمع ات هست به مال دنیا به چیزهایی که لیاقت نداشتی خودت بدست بیاری خواستی به خیال خودت پز مال و موقعیت شوهری رو بدی که عقده های خودکم بینی تو رو بتونه جبران کنه اما خودت بهتر از هرکسی میدونستی که شوهر شریکی داشتن تو هر مقام و موقعیتی ننگه و به خاطر همین جرات نکردی سرتو بالا بگیری و بگی من زن دوم شدم و زندگی ات پر از دروغهای کثیفه حتی تو این وبلاگ مجازی حسادت مسلمی که داری به خانم اولی و میخوای انکارش کنی کوچکترینشه
زندگی مشترکت تو حلقم به نظرت زندگی ات زیادی مشترک!! نیست ؟
سپیده جان واقعا داستانت بانمک و تخیلیه.
کلک نکنه از دوستان حسنایی اومدی اطلاعات غلط بدی به ریش بقیه بخندی؟
من چند وقت میخوام یه چیزی بگم .....روم نمیشه.....!!! لامصب حسنا ادمو به شک میندازه.....
متاسفانه عموی منم گیر عفریته مثه حسنا افتاده....یه شباهتایی بین زنک و حسنا هست و یه چیزایی این وسط اصلا و اصلااااا شبیه نیس
1.پدر من 65 ساله اشه شرکت بازرگانی داره تقریبا 20 ساله که عموم رو هم شریک کرده
2.عموی...ما یه زن خیلییی خانوم با دوتا پسر داشت( 18 و 8 ساله)
3.عموی....ما با یک زنک... اشنا میشه که روبروی شرکت بابام کارمند اژانس مسافرتی( لباس فرم ...!!!) بود
4.معمولا بلیط پرواز و رزرو اینکارا رو از طریق این اژانس انجام میدادن و حدسی که میزنیم اینه که زنک اونجا تور پهن میکنه
5.یکی از شرکتهای طرف قرار داد fermax اسپانیاس..پدرمن قلبشو عمل کرده بود (بای پس) و عموم اسپانیا رفت...بلیطشم که زنک گرفته بود...از اژانس خودش...مادرمون میگه خود افتشم با عممون رفته...به خرج شرکت...(ما عمه ممه تو فرانسه نداریم!!)
6.ما عمراااااا رحم محم اجاره ای زن عمو فرانسوی ...این داستانا رو نداریم تو فامیل
7.زنک رو کسی ادم حساب نمیکنه و تا به حال تو فامیل دیده نشده
8.زن عمو هم عموم مجبور کرد یه خونه واسش بگیره...عموم قبلاmazda3 واسه زنک گرفته بود که به خاطر مخارج زن عمو !!مجبور شد بفروشش ...شایدم زن عموم مجبورش کرد
9.زن عموی ما عمراااا رضایت نداده و وقتی کار به دادگاه کشید زنک تو دادگاه گفته بود من صیغه 99 ساله اقا هستم
10.شوهر زنک مرده....مادر ما+زن عمو مون روزی که جریانو فهمیدن باهم رفتن در خونه زنک...مادرمون میگه خوش هیکله...و سفیییید در حد وایتکس
11.بابا بزرگمونم اخیرا بیمارستان بستری نبود ...عموی بزرگمون بستری بود ....چشمشو عمل کردن
12.بسر عموم که 18 ساله اشه با ماشین باباش تصادف میکنه...خودش که میگه عمدا اینکارو کرده...ماشین چپ میکنه دوتا دستو یه پاش میشکنه
13.زنک بارها از زن عمو و برادر زن عمو کتک خورد و یکبار هم از زن عمو شکایت کرد عمو جان هم کنار زنک تو دادگاه بود
پ.ن.تا به حال کسی به خواستگاری پسر عموی ما نیامده!!!
این داستانی که حسنا داره سر هم می کنه راست و دروغ توش زیاده. عکسش که هست به مامانت نشون بده
همه ش به کنار این قسمتش خیلی بامزه بود هلی جان
پ.ن.تا به حال کسی به خواستگاری پسر عموی ما نیامده!!!
لالاجان
حسناهم مردک وبه زورتخمه ومیوه نگه میداره
مینو جون
امثال حسنا موذی هستن چون ادمهای موذی معمولاتنهاهستن همیشه نیازبه تاییددارن که حسناتودنیای مجازی به این هدفش میرسه یه جوری خودشوارضامیکنه
تعریف وتمجیدکامنترهاش بهش جون میده چون بهشون نیازداره
یادمه شهلا جاهدگفته بود وقتی دیده محمدخانی بهش بی علاقه شده و دیگه داره ولش می کنه مخصوصا معشوقش رو معتاد کرده. خودشم براش مواد و بساط جور می کرده که مرده وابسته اش بشه و برای مواد و مکانی که شهلا جور می کنه مجبور باشه بهش سر بزنه. اینا از شگردهای زنهای دومه.
راستی حسنا مجتمع آپارتمانی خیلی با کلاس شما سرایدار نداره مامان و بابات ازش کلید بگیرند؟ راستی حالا که این همه شوق مامان و باباتو داشتی چرا نشستی کامنت جواب می دی؟
فرشته جان
وقتی نوشته حسنا رو در مورد مهمانی کاری همسر در منزل! خوندم (جمعه ها کارخونشونو می بندند!) و جایی که حسنا داد و بیداد همسرشو سر شیرینی! توصیف کرده بود زودی یاد زن یک مرد معتاد افتادم تو برنامه هزار راه نرفته که عینا می گفت همسرش جمعه ها بساط کشیدن داره با دوستاش و اگر چیزی کم و کسر باشه چون دم خماریشه داد و بیداد راه می اندازه و اون مسئوله که همه چیو آماده کنه و تو آشپزخونه گوش به فرمان وایسته........قرار کاری کجا بود؟ کدوم مردی سر شیرینی داد می زنه اونم مردی که دائم قربون صدقه و به قول حسنا شیرین زبونیش براهه؟ کدوم زنی برای شیرینی می ره تو اتاق عر عر می کنه؟
آیناز
«که چندتانفرین وناله واسش جورکنی»
دقیقا این کاریه که حسنا داره انجام می ده. خیلی خیلی زیرکانه.
افرادی مثل حسنا و n برخلاف گفته هاشون جوری از زندگی مشترک حرف می زنند که انگار مرد بچه و مایملک زنه و قیمومیت میخواد.زن اولشه بده اینا مسئول نجات مرد گنده هستن.
به هیچ وجه درک نمی کنند ازدواج این رابطه دو دوطرفه است. اگر معشوقت همسراولشو طلاق نمیده نمی خواد که طلاق بده! زنش به هر علتی دلش میخواد بمونه به تو مربوط نیست زندگی خودشه. اون مردهم حتما نخواسته تا حالا زنشو طلاق بده که جدا نشدن. حرف مهریه هم نزنید که مسلما مهریه قسطی خیلی کمتر از بریز بپاش های شما و خانوادهاتونه که تا به مال مفت می رسند کنگر میخورن و لنگر میاندازند....
البته حسنا نمی تونه در مورد خودش بگه زندگیشه و دلش میخواد بمونه چون داره تو زندگی بقیه جولان میده. مثل خاری که بره تو دست اذیت می کنه ولی دیر یا زود می کشنش بیرون و می اندازنش دور.....
لالا جان
را عملی نمی کنه و طلاق نمی گیره به خاطر این هست که شوهرش حاضر نیست
طلاق بده.
طبق قوانین ایران طلاق گرفتن زن کار بسیار سختی است و باید شرایط خاص باشه تا دادگاه با درخواست زن موافقت کنه. یکی از مواردی که دادگاه موافقت می کنه این هست که مرد بدون موافقت همسرش زن دوم بگیره که حسنا با دروغ ناشیانه اش این راه را بست و گفت خبر داشته. وگرنه الان می گفت خب زن دوم گرفته و ناراحته بره جدا بشه.
این که خانوم خانوما برخلاف میل "حسنا و ان" توی اون زندگی مونده و درخواست این دو خانم محترم
ولی یکی به من بگه حسنا که معتقده آدم تو زندگی پرتنش و اشتباه نمی مونه و "حق طلاق هم داره" علت چسبیدنش به این زندگی انگلی چیه؟
هلیاجان
این یه مسافرت نمیتونه بره ازتو مماخش درمیاره خانوم خانومابایدباترس ولرزبره وبرگرده ازهمه قائم بشه
بعدانوقت بچه رومیخوادکجاقائم کنه
اگه ترس ازخانوم خانومانبودتاحالاحسناومردک دست بکارشده بودن یه بچه ی بیگناه واین وسط قربانی میکردن
------------------------------------
حسناجان حالابرای اینکه روی منوکم کنی
بگوبه جان نفس مشکوکی به بع بعی هابگو یه سورپرایزواسشون داری باید بری ازمایش تااعلام کنی بعدیه مدت ایشالله ماشالله گفتن همه میای میگی یانبودیااگرهم بودخانوم خانوماباعث بانی سقطش شد
که چندتانفرین وناله واسش جورکنی
با هلیا موافقم
احیانا خانم ب هستن نفر بعدی
--------------------------------
پ ن: من حس میکنم خانم ب وجود نداره.تخیلات حسنا بود
وای کیانی عاشقتم منو تو چقد مث هم فکر میکنیم
حسنا در جواب عن گفته : ولی در مورد افرادی که اینطور شرایطی رو دارند واقعا من هم نمیدونم چرا فکر میکنند که ادامه دادن یک زندگی دارای مشکلات میتونه مفید باشه .
حسنا جان برا منم واقعن سواله که تو چرا فکر میکنی که ادامه این زندگی مشکل دار میتونه برات مفید باشه؟؟؟
بانوجان من به چیزی حدس میزنم.
گمان می کنم این جلسه کاری همسر حسنا یک حرکتی در راستای دور زدن خانم اولی بوده که به دور از چشم این خانم و در منزل حسنا صورت گرفته. چراکه این جلسه میتونسته در شرکت یا رستوران یا هتلی باشه. ولی در هر کدوم از اینجاها ممکن بوده لو بره و به گوش خانم اول و پدر ویا برادراش که صاحب اصلی اون کارخانه یا شرکت هستند برسه. لذا امن ترین جا همون خونه شیطانی بوده که این مردک خودش مستقیم بتونه وارد قراردادها بشه و جای پای خودش را محکم کنه.
البته بانوجان تو شمه کاراگاهیت و هوشت خیلی از من بالاتره. دوست دارم نظرت را بدونم.
فرشته جون من هم اینجا از نظرات و ایده های شما دوستان استفاده می کنم و برام جالب هستند. نظر شما هم می تونه یک احتمال باشه که به قول موفرفری عزیز برای زیرآبی رفتن جلسه را اینجا تشکیل داده باشند. به هر حال هرچی هست عادی نیست.
هلیا جان به نکته ی ظریفی اشاره کردی. ان و نفس پاسخگو باشن لطفا.
اقا من یه سوال دارم:
ان؟!هممممم
خانوم اولی یکم قلبش و ریه اش مشکل داشت مردک رفت چسنا رو گرفت.....الان که خود چسنا قلبش ریپ میزنه+دستش میلرزه+کمرش تیر میکشه (گاهی ام مرداد میکشه!) کلا رو به اسقاطه..!!! برنامه مردک چی میتونه باشه؟؟؟!!!!
شااااایدم این مرضا که یهو ظاهر شدن مقدمه رفتن دکترو ازمایشو نی نی چش اببی
اول تو دعواش با مردک در مورد خانم خانما عقده گشایی می کنه و به خواننده هاش هم می گه که بدونن چقدر بدبخته و خانم خانما چقدررررر ظالمه؛
بعدش می گنجونه که وای خدا نه! من مثلا مودب بودم؛ الان بهتر بود اینا رو نمی گفتم؛ که خواننده ها هم به به و چه چه هاشون رو از قلم نندازن؛
بعدش هم تو کامنت دونی دو تا رویکرد به دو تا گروه داره:
یه گروه می گن خوب کردی گفتی: که می گه وای من باید در مورد خودم حرف می زدم؛ و تاکید اکید می کنه بارها و بارها که درسته خانم خانما همیـــــــــــــــــــــــــــشه این طوری در مورد من حرف می زنه، اما من فرق می کنم با اون!
گروه بعدی هم که می گن کار خوبی نکردی، می گه من که گفتم من باید در مورد خودم حرف می زدم؛ و تاکید اکید می کنه بارها و بارها که درسته خانم خانما همیـــــــــــــــــــــــــــشه این طوری در مورد من حرف می زنه، اما من فرق می کنم با اون!
حسنا خیلی مکاری!
ممنون اینازی
من به این قسمت توجه نکرده بودم "من خودم بارها گفتم از اونجا که شما با استرس میخونی کلا یک قسمت رو نمیبینی "
فرافکنی ریزی اومدی حسنا
مهصا
تو بازم سربه سرحسناگذاشتی نمیگی دستاش میلرزه تپش قلب میگیره میره تواتاق مثل دختربچه هاگریه میکنه کمرش هم جدیداتیرمیکشه یه بیماری هم توبهش اونوقت اضافه میکنی؟!
راستی بیماری جدیدش ممکنه کجاشو بگیره این که همه جاش دردمیکنه
وا بانو ، مگه سگ و گربه هاشونو از سر راه اوردن بدن دست حسنا ؟
پانسیون نمی برن سگ و گربه هارو ؟
اهان یادم نبود که فقیرن و پول ندارن و جاری اینام خونشونو اجاره داده و پیش مامان باباشه
اصلا همچین موضوعی نبوده. برای چی باید زندگیش را بذاره زیر دست حسنایی که یه ویزای دو روزه داره و می ره؟ اونم وقتی دارن می بینن رفتار مشکوک دارن و مرده می ره خونه خواهره حسنا را نمی بره و ...
حسنایی که اصلا نمی شناسه و اولین بارشه می بینه.
این خونه یی که حسنا توش بوده مال دوستای ایرانی برادرشوهره بود که رفته بودن ایران. از این اتاق دانشجویی ها و ...
ادم های پررو معمولازن دوم میشن چون پررو هازگیل هم هستن
حسناهردوحسن درخودش داره بعضی زگیل هاهستن بااینکه باقسمتی ازگوشت زیری برداشته میشن بازهم بعدازیه مدت درمیان چون دیگه ریشه دارن حسناهم همچین عمیق ریشه کرده تو زندگی خانوم خانوما
هیچ وقت دلم نمیادبه خانوم خانومابگم خانوم اولی چون اونوقت حسنامیشه خانوم دومی این واقعاواسش زیاده رودل میکنه
هیچ وقت دلم نمیادبه خانوم خانومابگم خانوم اولی چون اونوقت حسنامیشه خانوم دومی این واقعاواسش زیاده رودل میکنه
حسنا اصلااااااااااااااا معلوم نیست اینجارو می خونه ها
اصلاااااااااااااااااا
مهسا جان اینقدر حسنا را تحت فشار نذار. اون الان کار داره
فعلا باید یه جوری خرابکاریهای ان را تمیز کنند. بعد از یک ماه اومد اطلاع داد که حسنا مرخصی گرفته بود رفته بود مراقب سگ و گربه خانواده جاری باشه تا اونا برن تعطیلات سال نو
حسنا این انتخاب آگاهانه، چطور یهو فراموش می شه. اون قسمت را می شه حل کنی؟
اومد خواستگاریت و تو گفتی بله باشه. رفت دیگه یادش رفت؟ اونم خانم به این پی گیری که دنبال داماد کردن شوهرش بود؟؟؟؟؟ اون زمانی که شما رابطه پنهانی داشتی و عقد پنهانی بودی کلا خانم فراموشی گرفت؟
لطف کن اینارو هم تایید کن
اینم سومین کامنت
مهصا ۱٢:۳۸ ب.ظ - پنجشنبه، ٢٤ بهمن ۱۳٩٢
فقط یه صوال ؟
خانم اولی به زور وادارت کرد که زن دوم شی ؟ یه تفنگ گذاشت رو شقیقه ات و گفت زود باش زن دوم همسرم شو ؟
اگه اینجوریه که اوکی .
ولی اگه نه ، پس خودت خواستی که زن دوم شی و به خاطر پول شدی لبخند و الان خانم اولی همه رو ازت گرفته نیشخند الهی بمیرم رابطه به مرد 47 8 ساله خیلی سخته نه ؟ تازه باید خرجشم بدی ؟
برا همینه که تو این پست کار کردنتو مطرح کردی ؟
منو یادته حسنا ؟
پاسخ: به به مهسا خانوم زبان هر وقت میبینمت یاد قیمت ویزا میفتم نا خود آگاه . چند هزار دلار بود ؟ یادمه عجب زحمتی کشیده بودی که بگی ویزا نگرفتی و عجب سرچی کرده بودی . دلم برات سوخت . حالا بگذریم .نیشخند نه عزیزم به روز تفنگ من رو وادار نکرد . من خودم بارها گفتم از اونجا که شما با استرس میخونی کلا یک قسمت رو نمیبینی . ایشون با من صحبت کرد من هم با ایشون . حرفهامون رو زدیم . این من بودم که به اشتباه فکر کردم چون خودش از اول خواسته و معرفی ما هم از طرف دوست خودش بوده و در جریان هست و خودش داره میگه مشکلی نداره و هر کدوم زندگی خودمون رو داشته باشیم ، میشه که اینطور باشه . من بر این اساس تصمیمم رو گرفتم و ازدواج کردم زوری هم بالا سرم نبود . انتخاب خودم رو هم تایید نمیکنم که بهترین کار رو کردم . این از این .
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱:٥۳ ب.ظ
پاسخ: ولی در مورد پول گفتی که باید بگم اشتباه میکنی . در مورد جمله بعدی ات که داری فرهنگت رو با این جملات به نمایش میگذاری و لزومی نداره من جوابی بدم چون هر کی جمله تو رو بخونه خودش متوجه میشه و افسوس میخوره برات پلک من تو این پست اصلا در مورد مسائل مالی حرف زدم ؟ خانوم اولی از من چیزی گرفته باشه ؟ خوبه خودم گفتم که خونه ای که مال خودم بود رو بهش دادم . باز هم شما رفتی داخل توهمات فکری ؟ عزیزم تا دیر نشده یک فکری به حال خودت بکن . پلک دوستان عزیزم همیشه عقیده دارند که جواب این کامنتها خاموشی هست ولی خوب گفتم این یکی رو برات جواب بنویسم تا بیشتر از این خودت رو درگیر مشکلات درونی ات نکنیزبان البته باید اعتراف کنم که خوندن این اظهار نظرهای خنده دار شما هم خالی از لطف نیست چشمک
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱:٥٩ ب.ظ
حسنا کامنت های بعدی یادت نره که تایید کنی
اینقدر دقیق پی گیر وبلاگ ماست که می دونه این "مهصا" همان "مهسا" است. وگرنه که با فیلتر شکن و آی پی های متفاوت از کجا فهمید شما همون مهسایی؟ مخصوصا که اسمت را هم عوض کردی و الان دو روزه که گفتی دیگه اسمت را می خوای با "ص" بنویسی.
حسنا چقدر دقیق می خونی. پس تو بازی هم شرکت داشتی. یه خودی نشون می دادی
اخی منم یاد ویزا می افتم کلی خنده ام می گیره [قهقهه]
دستت درد نکنه ، حالا هر کی رو مسخره کردی ، به من یه چیزی یاد دادی و فهمیدم نوع ویزایی که گفتم با ویزای توریستی متفاوت بود [پلک]
اینطور که نفس و ان گفتن حسنا ویزای کار داشته، نه ویزای توریستی
این "ان"دیگه ازکدوم جیب حسنادراومدچقدرهم روده درازن
حسناجان ازمامی امیرحسین خبری نیست مانگرانش هستیم تیکه اندازباحالای بودایناهیچکدوم به گردپاهاش نمیرسن
اون خیلی حیف بود. شیک شستشوش می داد.
مث غربتی و دوستت رویا نبود که هر وقت بازدید وبلاگشون کم می شه یه کامنت واسه حسنا می ذارن. این دوتا هم بهش می ندازن اما نه به اون شیکی
چه LOVE ییی میترکونن حسنا و نفس.... این یکی میگه تو ته کدبانوووییی اون جواب میده مادر تحصیلکردت کدبانوگری رو سوراخ کرده ازون ورش در اومده.....اگه شما دوتا خونواده درست حسابی داشتین اوار نمیشدین رو زندگی مردم.....امشب ام که VALENTINE ....تخیل حسنا به کار میفته....خدا کنه پیرمردک کادو ولنتاین کارگر بهش بده ...بلکه عقده اش درمون شه...
چرا می گی آوار شده رو زندگی مردم؟
نفس یه خونه اونور رودخونه روبروی خونه حسنا خرید و هر روز ظهر می رفت علی را سورپرایز می کرد نهار درست می کرد. یه روز هم موقع رانندگی که داشت می رفت خونه مشترک خودش و علی که نهار درست کنه علی را دید هول کرد و افتاد تو همون رود کذایی و هر شب هم بچه های علی را شام می داد و می خوابوند و بعد می اومد وبلاگ میثمک ....
یهو همه چیز حاشا شد و نفس شده دختر آفتاب مهتاب ندیده ای که منتظره شب عروسی علی تور صورتش را بزنه بالا و برای اولین بار ببیندش
دست این خانم n درد نکنه. چقدر عالی و خوب به جزئیات سفر و زندگی حسنا خانم اشاره کرد. حسنا جان عزیزم این خانم n دوست نادان بود با دشمن دانا؟؟؟
ما می گیم آدم دو روز می ره سفر بهتره بره هتل راحت باشه. مردک اگر پول داشت که تو را نمی ذاشت خونه مردم.
ان اومده نوشته آخه حسنا می خواست گلاشون را آب بده و از سگ و گربه شون نگهداری کنه
آقا یکی به من بگه من چطوری جلوی خنده ام را بگیرم. از صبح هی یادم می افته هی می خندم
بانوجان اونطور که حسنا زندگیش را روایت میکنه ما همسر را خاک بر سر می بینیم و اونطور که تو زندگی حسنا را روایت میکنی ما حسنا را خاک بر سر می بینیم. بنابراین این حسنای بیچاره چه با یک ابله زندگی کنه چه خودش یه ابله باشه در هر صورت بدبخته.
این حسنای بیچاره چه با یک ابله زندگی کنه چه خودش یه ابله باشه در هر صورت بدبخته
میگم که افتخار آشنایی با مادر نفس خانومو نداشتیمااا! هم دکتره هم کدبانو هم روشن فکره!!!
یه وقتایی من فکر میکنم نکنه اینا تو یه سیاره دیگه زندگی میکنن!! که کلا تو یه فازه دیگه هستن!!!
دختر تربیت کرده مااااااااااه
بانو من معتا د شدم به وبلاگت هر روز حداقل 4...5 بآر سر میزنم، میگم این که حسنا اینقدر پشت کار و سماجت و از همه مهم تر پررویی داره، بد هم نیستا!! باعث شد اینجا دوست های خوبی پیدا کنیم
این خانم n احتمالا نفس خودمون نیست؟!!
آخه همیچین کامل هم از دیتیل اینجا خبر داره .به بع بعی ه هم که اشاره کردی نفس جان!
جه جالب دقیقا از امروز هم به وبلاگ خودت یه سری زدی!
این خانوم تا حالا کجا بودن؟
کسی که از همه دیتیل وبلاگ ما و وبلاگ حسنا خبر داره تا حالا یک جمله واسه حسنا ننوشته بود؟ اسمش چرا ان است؟ چرا هویت نداره؟
همگی در این باره فکر کنید همگی در این باره فکر کنید همگی در این باره فکر کنید همگی در این باره فکر کنید
من فهمیدم شاید شغل پدرم ،شوهرم وبرادرم همه اغراق امیز باشد چون با این که مدیرند تا به حال جلسات کاری را در خانه برگزار نکرده اند دلم برای زنان وزیران می سوزد چون شغل ان ها که اغراق امیز نیست احتمالا جلسه دولت در خانه ریس جمهور برگزار می شود راستی اجلاس ژنو در خانه کی برگزار شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوبه که بیشتر این جلسات بین المللی تو ایران برگزار نمی شه وگرنه کار حسنا خیلی زیاد می شد.
الان فقط جلسات ملی را پذیرایی می کنه
درواقع کامنت " ان " ( چه اسمی هم برای خودش انتخاب کرده)
نوگل تازه رسیده به وبلاگ حسنا بانو ی زن دوم تاییدی بود بر اینکه یه خارجی که اصلا تو را نمی شناسه، ده روز راهت نمی ده خونه اش مگر اینکه یکی رو بخوان به گلدوناشوم آب بده و به حیووناشون برسه و خدماتی از این دست... خیلی باحال بود ، احتمالا حسنا سفرش پربارتر از این بوده که ما از اینجا رصد کردیم
واسه هر چیزی که باشه آدم کسی را انتخاب می کنه که بهش اعتماد داره و می شناسه. نه یکی که یه ویزای دو روزه داره و فردا می ذاره می ره. اونم کی؟ کسی که خواهر خودش خونه اش راهش نداده و دارن زنش را از خانواده خواهره پنهان می کنند.
شما باشی همچین کسی را ده روز راه می دی خونه ات؟ کلید خونه ات را می دی دست یه مسافر گذری غیرقابل اعتماد؟
وقتی ببنی خواهره باهاش مشکوک رفتار می کنه خودت را گرفتار می کنی؟
ماجرای اخیر رییس جمهور فرانسه هم یک درسه برای حسنا و حسناها اگر فهم داشته باشند.
اولاند به شریک 30 سال زندگیش و مادر 4 تا بچه اش وفا نکرد و با والری خانم ریخت رو هم و حالا همین خانم با خفت و خواری باید عکس شریک خیانتکارشو تو روزنامه ها با یک هنرپیشه می دید و مجبور شد با چشم گریان کاخ الیزه رو ترک بگه...امیدوارم فهمیده باشه مردی که به 30 سال زندگی پشت پا می زنه خیلی زودتر یک زن خائن مثل خودشو میذاره کنار.
اینها فقط یه قسمت ماجرا را می بینند که طرف رفته سمت یه آدم دیگه. ولی به این فکر نمی کنند که کسی که به همسرش و شریکش وفادار نبود، به اون نفر جدید هم وفادار نخواهد بود.
البته که بانو جان خیانت مسئله است. کلینتون داشت سر همین مسئله استیضاح می شد. جان ادواردز دادگاهی شد. تایگر وودز براش آبرو نموند..حتی اگر برنامه های خیلی معمولی تلویزیون مثل دکتر فیل رو ببینید زنهای خونه خراب کن همیشه به لجن کشیده می شن. حسنا یا ان یا هر خر دیگه از نفهمی و بی اخلاقیشه که متوجه اصل موضوع نمیشه.
حسنا اینقدر بی اخلاقه که در قالب کامنت برای خودش می نویسه که زن اول فداکاری کرده که کرده به جهنم باید بدون چشمداشت بشینه تماشا کنه تا من نتیجه زحمات و فداکاریهایشو ببلعم! حسنا موجود ترحم برانگیزیه با یک زندگی خیلی رقت بار...کار رو زندگیش که دروغه. شوهرشم که مال دیگرانه. به حداقل اخلاقیات هم که پای بند نیست...واقعا حال بهمزنه.
چرا هیچکی ازش نمیپرسه اگه مردک با این مهمونا رودربایستی داره و حتی نبود شیرینی برای پذیرایی یعنی فاجعه چطور این مهمونا میاره خونه زن دومش؟ که وجهه خودش خراب کنه پیش اونا؟ و بعد هم بدون رودربایستی برگرده به یکیشون بگه اومدیم درباره کار حرف بزنیم نه زندگی شخصی من؟ بالاخره مردک با اینا رودربایستی داره یا نه؟؟؟ اگه هم اونام مثل خودش آدمای بی تعهد و بی اخلاقین که چند تا زن دارن چرا آوردشون خونه؟ که زن جوون و خوشگلش
ببینن؟ بهشون که اعتمادی نیست که! بعد غیرت این مردک یعنی حسنا استخر زنونه نره ولی پیش چندتا پیرمرد خم و راست بشه و پذیرایی کنه!!!!
سلام دوستان . سو تعبیر نشه من نگفتم این فامیل که تعریف کردم براتون خوده حسناست بخاطر اینکه یه تزادهایی داره
البته وقتی من دیدمش انقد قلبم تند میزد اگار من کاری کردم
مثلآ .مرده یه برادر خارج داره ولی آلمان خانمش هم از خودش چند سال بزرگتره این که میگه ایتالیا نه برادرش اونجا نیست.یا شوهر اول زن دومیه بر اثر تصادف نمرده معتاد بوده و بخاطر تزریق اینا مثل اینکه مرده
یا حسنا میگه مرده درباره ی ازدواج بهار باید تصمیم بگیره در صورتی خانم فامیل همچین اجازه رو به شوهرش نمیده و همه خواستگارا تحت نظر خودشه و البته چندتا خواستگار داشته که فهمیدم پدرش زن دوم داره رفتن و پیداشون نشده
بعدش هم من یه بار دیدمش در حدی که از کنارش رد شم
داشتن از یه کبابی میومد بیرون ما هم داشتیم میرفتیم اونجا من قدم 160 هستش از من قد کوتاه تر بود چاق هم بود گونه داشت ولی حسنا همش از زیباییش حرف میزنه و قدو بالاش
من نگفتم همونه فقط گفتم فکر کنم دلیل همخوابی خانم اولیه با مردک همون دلیل فامیل ما میتونه باشه
دیشب یادم رفت بگم
شادی جون واس چی میخوای بری؟دختر خوبی باش بمون
-------------------------
ولی خدایی من با کامنتاش خندیدما
خیلی جوکه
به خصوص اونجا که حسنا رو کوبیدن گفتن رفته خونه یکی رو نگهبانی میکرد
اینقدر که ما به حسنا خدمت کردیم دوستاش نمی کنند. چقدر دوستان اینجا در مورد موضوعات مختلف مطلب یادش دادند. باید از ما متشکر باشه.
سوگند که اونطوری همه اسرارش را لو داد و رفت.
نفس که می گه حسنا رفته از توالتها عکس می گرفته.
نوگل نورسیده "ان" عزیز هم می گه رفته بود برای نگهداری سگ و گربه و آب دادن گلها.
به قول اون جوکه، مارادونا را ول کن، غضنفر را بگیر.
حسنا جون، ما رو بی خیال شو، جلوی دوستای خودت را بگیر که کلا بی آبروت کردن
"برای این که من زن دوم شدم هم اینطور نبوده که همسر نمیتونسته یا نمیخواست ازدواج اولش رو ادامه بده و بحث این مسائل نبود . من قبلا هم نوشته بودم در این مورد . بحث شروع زندگی ما ( هر چند با یک انتخاب اشتباه ) جدا هست . ولی در مورد افرادی که اینطور شرایطی رو دارند واقعا من هم نمیدونم چرا فکر میکنند که ادامه دادن یک زندگی دارای مشکلات میتونه مفید باشه .خنثی و یا این که جرات ندارند یک رویه رو عوض کنند."
اونوقت عزیزم حسنا الان داری در مورد خودت صحبت میکنی دیگه؟
من هم نمیدونم چرا فکر میکنند که ادامه دادن یک زندگی دارای مشکلات میتونه مفید باشه .خنثی و یا این که جرات ندارند یک رویه رو عوض کنند.

آفرین سحرم !!
بانو جون حسنا تو اروپا بزرگ شده، زبون مادریشو یادش رفته. شما سخت نگیر.

بانو جون منظور حسنا از ابرو، سر زدن از کشورهای اروپایی به وبلاگ نفس و فانی و کبوتر و از همه مهم تر بانوست؛ اشارت های ابرو کلا ربطی به این ابرو نداره. منظور همان اشارت هاییه که به مردک کرده و با همون روش حسنایی بسیااااااااار متفاوت زن دوم شده.
جدی اون ابرو و اشارتهای ابرو کاملا بی معنی بود. این چرا فارسی اش اینقدر ضعیفه؟ بخاطر سفرش به اروپا نیست که فارسی یادش رفته؟
فایل سازی و آی پی چپونی!!
میفهمی چی میگی یا قرقره میکنی هرچی نفس ریخته رو زمین! حسنا سعی کن زیاد حرفه ای صحبت نکنی.
شیرینی نبود دست می جنبوندی تند سریع ماقوت را رو به راه میکردی.
نمیدونم شیرینی واجب بوده همسر و دوستانش حتمی وگرنه مردهای نرمال اگر بگی واای این کمه میگند ول کن مهم نیست!
تنها در یک مورد قرار کاری را در خانه میگذارند انهم به قصد کارهای زیر زیرکی و شاید قر زدن مشتریهای شرکت ولی خدایی برای شیرینی قرار کاری و این اداها.
همسر چه اصراری به بالا بردن قند داشته و به شکلات هم رضا نمیداده!
باشه قرار کاری بوده, باشه بابا!
من به نفس هم گفتم بیا لینک اینترنتی اش را بهت بدم. برو فایل اصلی را ببین که حسنا جونت توی فرانسه واست عکس توالت سگهای فرانسوی را می فرستاد.
گند زدن اصولی!!
دید دیگه داره خرابتر می شه سکوت کرد.
یه هفته است نفس غیب شده، کامنت درست می کرده که دیشب بنویسه و امروز هم حسنا بره سرکار کامنت جواب بده. عاشششششق این محل کار حسنام
مینو جان دقیقا درست میگی و حرف این خانم تک حرفی! حرف یه مرد هست
یادمه یه بار شوهر منم وسط بگو مگوهامون که بهش یه سری واقعیات رو متذکر میشدم همین جمله رو گفت
که ایثار کردن و فداکاری یعنی اینکه الان دیگه سرم منت نذاری
"ان" عزیز،

چیزی که مرد در جفت گیری براش مهمه، زیبایی و جوانی زن هست،
چیزی که زن در جفت گیری براش مهمه قدرت حمایتگری مرد هست که در مورد آدمها پول یکی از متغیرهای نشون دهنده اش هست.
زنهایی که دنبال جفت گیری می رن، مث حسنا می رن دنبال کسی که پول داره. این طبیعت حیوانی است. همه حیوانات اینطورن. آدمی که بخش انسانی وجودش رشد نکرده اینطور است. به شکل غریزی می ره به سمت مرد پولدار.
مردهایی که دنبال جفت گیری هستند می رن به سمت زن زیباتر یا جوان تر. زنی که بدونن براشون سکس بهتر یا فرزندان بیشتر و بهتری می آره. مردی که فقط با جنبه حیوانی وجودش تصمیم می گیره اینطور زنی را انتخاب می کنه.
خانم اول زمانی جوان بوده و این مرد باهاش زندگی کرده، اون زمان متوجه نبوده که این مرد با جنبه حیوانی و منفعت طلبانه اش به سمتش اومده. الان پیر شده، پس برای حیوانها دیگه جذابیت نداره. مردک رفته سمت یک ماده دیگه برای جفت گیری. ماده ای جوان تر و جذاب تر (از جنبه حیوانی)
خانم اول تنهایی را ترجیح می ده به زندگی با یک نر. حتی قبلا حسنا خودش مطرح کرد که خواهان طلاق و جدایی بوده و مردک بارها تکرار کرده که طلاقت نمی دم. پس ایشون طلاق می خواستن، مردک نمی داد.
الان هم نمی ذاره حاصل زندگیش را یکی دیگه ببره. مردک را بدون سرمایه و مال و اموال پرت می کنه جلو کفتار آشغال خوری مث حسنا. اما این که حسنا اصرار داره اون آشتی کنه، همینه. حسنا این نر بی پول را نمی خواد.
امیدوارم همسر "ان" عزیز حیوان نباشه و وقتی "ان" جذابیت جنسی اش کم شده، نره سمت یه ماده جوان.
توضیح مهم: انسانهای واقعی که به جز غریزه و جنبه حیوانیشون، انسانیت و عقل و شعورشون هم رشد کرده و اونها را از حیوان متمایز می کنه در انتخاب و همراهی همسر و شریک زندگیشون، فاکتورهای دیگه ای جز جوانی ماده و قدرتمندی نر براشون مهمه.
صحبت من در مورد انسانها نیست.
بابا کل شمال برف اومد و راه ها بسته شد و یک هفته تموم موضوع خبرگزاری ها بود و به حدی هم جدی بود که سازمان سنجش کنکور ارشد رو به خاطر این موضوع یک هفته به تعویق انداخت اون وقت این عزیز دل مردک میگفت ما همون موقع تو جاده بودیم و خبری نبوده!!!!
چیز به این واضحی رو میگه نبوده حالا شما هی بهش بگین مهمون کاری رو تو خونه نمیارن فکر میکنین گردن میگیره
خیلی لجوج ه خدایی..
البته یه لجباز احمق...چون ادم عاقلی که لجباز هم احیاینن اگه باشه هیچ وقت یه چنین بدیهایتی رو منکر نمیشه که خودشو مضحکه خاص و عام کنه..
یچه های اینجا بهش گفتن یه قر عربی هم اون وسط میدادی
الان داره میگه مجلس بزن و بکوب نبوده که کاری بوده
وااای حسنا ، این حرفت از همه باحال تر بود.مگه مجبوری هی بگی اینجا رو نمیخونی که اینجوری سوتی بدی
اصلا من دوست دارم اینجا هم مثل همیشه پررو بازی دربیار و بگی بله که میخونم..به کسی هم مربوط نیست
اینجوری خودتم والا راحت تری
اینجا هم مثل همیشه پررو بازی دربیار و بگی بله که میخونم..به کسی هم مربوط نیست
اینجوری خودتم والا راحت تری
یک زن عزیز
ادبیات و نگاه n به مردها بیشتر می خوره. بعید می دونم خانم (!!!) باشه!
کامنت هاشو بخونید! در دفاع از زن های دوم نیست؛ در دفاع از مردهای هوسبازه.
ایشون تعطیلات بودن الان اومدن برای پست یک ماه پیش کامنت می نویسن؟ این همه اطلاعات و علاقمندی به حسنا را مخفی کرده بود
حیفه به خداااااااااااااا
حالی کردم با اون قسمتش که می گه حسنا مرخصی گرفته و فحشهای خانم اولی و اهانت های خانواده مردک و قایم موشک بازیهای سفر را تحمل کرده که از سگ و گربه کسانی که رفتن سفر مراقبت کنه و گلاشون را آب بده
.اگه کسی فداکاری میکنه شوهرش رو میفرسته ادامه تحصیل بده و از خودش میزنه.باید بدونه فداکاری یعنی اینکه چشمداشتی نداشته باشی.یعنی از صمیم قلب کاری رو بدون انتظار برای دیگری انجام بدی.اما اگه این کار رو میکنی که بعدا گرو کشی کنی یا همسرت یک افسار بندازه گردنش بده دستت اون دیگه فداکاری نیست اسمش معامله هست!و اینکه طرف رو حیوان فرض کردی!!؟؟؟
پاسخ
خانم n عزیز جغد های زیادی بر ویرانه ها خانه می سازند چطور است تیشه بردارم برای رضایتشان خانه ام را ویران کنم زالو های زیادی مشتاق خون من هستند چطور است فداکاری کنم و خونم را تقدیمشان کنم
چه کنم در خانه ای بزرگ شده ام که حریم ها را می شناسند فداکاری را ارج می نهند و مهم نیست که خفاشان گرسنه اند از همسرم که بپرسی حلقه ای بر دست دارد از وفای به عهدمان
حلقه ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطر خواه اوست
چه کنیم که در مکتب شما ما روشن فکر نیستیم
پاسخ: ببخشید مانا جون برای آوردن مهمون کاری تو خونه جسارتا باید بگم یا شما شغل پدرتون رو اغراق آمیز فرمودین یا این که خبر ندارید که مهمان کاری هم میارن خونهپلک تو کامنت دیگری هم توضیح دادم .
دوستان یک لغت دیگه درکنار " محبت شدن امر " و " رنگینک " و " عزم جمع کردن " به دایره لغاتتون بیافزایید
" اغراق آمیز فرمودن " و نه اغراق کردن !!
باید یه پیج باز کنیم، فرهنگ لغات حسنا را ثبت کنیم.
خارجی ها سرشون به کار خودشونه براشون مهم نیست حسنا زن دومه اما عجیب هست. اون قدر عجیب که همونطوری که ما اگر کسی شوهر دوم داشته باشه برخورد می کنیم. اگر مردک همچین غلطی کرده با توجه به استریوتایپ ها و پیشداوری هایی در مورد خاور میانه ای ها هست برادرشوهر نهایت تلاششو می کنه خانواده همسر نفهمند که برادرش چنین غلطی کرده.
یکبار دیگه تکرار می کنم خارجی ها سرشون به زندگی خودشونه نه تو زندگی 20 ساله یک زن و شوهر دیگه!
راستی گفنی کشور جاری رو اشتباه کردیم بالاخره یک جایی تو همین اتحادیه اروپاست دیگه...جایی که همه جاش رحم اجاره ای ممنوعه (به جز 2تا کشور که قبلا مفصل توضیح دادم) حالا یک فکری برای نی نی بکن!!!!!!!
روی این قسمت خیلی تاکید داره که کشور جاری اشتباهه. چرا؟ نمی دونم.
ولی از این خیلی دردش گرفته
خودش گفت اولش می ریم کشور جاری، چند روز هستیم و بعد بقیه سفر. خب وقتی بلیط رفت و برگشتش از پاریسه، کشورش مگه نمی شه فرانسه؟
نکنه پاریس حسنا هم، مث همه چیزش، یه جای دیگه است و مثل پاریسی که ما می شناسیم، توی فرانسه واقع نشده؟
حسنا بدجور خود درگیری پیدا کرده
خدا به راه راست هدایتش کنه
پنج شنبه صبح را گذاشته مخصوص جواب دادن به کامنتهای خودش و نفس.
این خانم تا حالا کجا بوده؟ از من ایمیل می خواد، خودش یه اسم هم نداره! 
دقت کردید نفس چند روز نبود. حالا پیداش شده و یهو کامنتهای "ان" عزیز از آسمون باریدن گرفت
الان من ایمیلم را اینجا بنویسم چی را ثابت می کنه؟ ثابت می کنه من دختر خوبیم؟ خانومم؟ راستگویم؟
لالا جان پست سفرنامه ی این جا رو مو به مو و خط به خط خونده، اما جالبه هر وقت ازش می پرسی می گه من اون جا رو نمی خونم!
حسنا جان شما که الان می آی و این جا رو می خونی می خوای بگی اون موقع که اروپا بودی هرگز به این جا سر نزدی؟ برو این حرفا رو به همون ببعی ها بزن. حنات این جا رنگی نداره.
می گه اونموقع تحویل سال میلادی که من تو وبلاگ نفس و کبوتر گشت می زدم و ... شما ابرو می بینید و من اشارتهای ابرو.
مینو جان این را می شه برای من باز کنی؟ نفهمیدم
این کامنتهایی به اسم n خود حسناست که زنجیر پاره کرده. جالبه برای هرچیم به نفع حسناست یکی تو دوروبرشون دیده!
1-خارجی ها کلید خونشون رو دست دوست یا همسایه مطمئن میدن نه دست حسنا! مگر اینکه یکی از اقوام حسنا از یکی از دوستاش کلید گرفته باشه که به قول شما به گلهاش سر بزنه و از فرصت استفاده کرده برای اینکه برای حسنا پول هتل ندن حسنا رو اونجا اسکان داده باشه! این از این!
2-خیانت اینجا رواج داره ولی کار زشتی تلقی میشه.نمیشه با صیغه و عقد قانونی و شرعیش کرد.دوزنی جرمه و زندان داره.
3-این که بدون ازدواج با هم زندگی می کنند دلیل این نیست بهم تعهد ندارند احمق جان! دلیلش یا فلسفه اشون در مورد ازدواجه یا مسائل مالی. این احمق فکر کرده چون اینجا بدون ازدواج زیر یک سقف میرن یعنی بهم خیانت می کنند.
4- فرهنگ فرانسوی در مورد معشوقه داربودن مردان سیاست مدارامداره. با تمام این وجود مردم نسبت به اولاند هیچوقت نظر خوبی نداشتند که یکی از دلایلش خیانت به شریک زندگی قبلیش بود که در کمپینهای انتخاباتی مکرر تکرار می شد.
5-مردم خیانت رییس حمهور فرانسه را تایید نمی کنند! چیزی که باهاش مخالفند کشونده شدن این مسائله به مدیاست. چون این مسئله رو فرهنگ امریکایی می دونند و فرانسوی ها به شدت میخوان که با امریکا فرق بکنند! بنابراین اول فرانسه یاد بگیر که بفهمی وقتی فرانسوی ها میگن خیانت رییس جمهور مساله خودشه منظورشون این نیست باریکلا به خودش مربوطه. منظورشون اینه نباید در مدیا مطرح بشه.
لالا جان، همین که این مساله مطرح شده و اخبارش منتشرش شده یعنی یه چیزی هست، یعنی مهمه، یعنی قابل تامله. چرا در مورد مسائل عادی و روزمره رئیس جمهور حرفی زده نمی شه، چون یه امر عادیه. وقتی موضوع اینقدر بزرگ می شه پس یه اهمیتی داره براشون دیگه!
یکی از مواردی هم توی خبرها مطرح شده بود تاکید روی این بود که اگر رئیس جمهور پارتنر دیگه ای داره، چرا بانوی اول هنوز توی کاخ هست و هزینه هاش را مردم فرانسه باید بدن؟ (دو تا زن با هم داشتن چه معنی داره؟؟؟ )
ضمنا این خانم هم بعد از شنیدن این خبر افسردگی شدید گرفت و بستری شد.
حالا این "ان" عزیز بفرمایند کجای خیانت عادیه و شیک؟ چطور بانوی اول فرانسه متوجه نیست خیانت در فرانسه عادی است، اما "ان" بیشتر از اون می دونه چی تو فرانسه عادیه؟
پاسخ:مهمانی خانوادگی با خانوم و فرزندان همکاران هم جدا هست و فرق میکنه . اون رو دیگه همه میدونن ابروخیلی حالبه شما فکر میکنی تو رستوران بهترین هتل جای مناسبی برای این کار هست . شما بدون دونستن موضوع جلسات کاری همسر و همکارهاش این رو میگی . مثلا برن تو رستوران و غذا بخورن و چهار تا حرف هم بزنن و زمان کافی هم نداشته باشند یا فراغ بال برای نشون دادن مدارک و یا فایلهای کاری و صحبت در موردشون . مگر این که سالن کنفرانس هتل رو بگیرند . این کار هم لازم نیست چون دفتر کارشون به اندازه کافی برای این کار مناسب هست و اتاق کنفرانس دارند که در بالا هم توضیح دادم. این کار رو هم میکنند . خوب عزیزم اون قسمتهای آخر هم احتمالا برای دل سوزوندن برای من بوده که تشکر میکنم پلکمن دقیقا تو پست توضیح دادم از چی ناراحت بودم . تن و بدنم برای مهمانی کاری همسر تو خونه نمیلرزه و یا این که فکر کنم هیچکی تو دنیا مهمان کاری خونه نمیاره زبان
حسنا بانو-٢٤/۱۱/۱۳٩٢-۱٠:٥٥ ق.ظ
جاااااانم حسنا،
می خونه می ره کپی می کنه.
بچه ها ایده ی جدید بدین، حسنا کم آورده
بهار۳:٤۳ ب.ظ - چهارشنبه، ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
به نظر من که اصلا اونروز نباید خونه می موندی ؟ کارها که تموم شد قبل از رفتن مهمونا ماشین همسرو بر میداشتی می رفتی واسه خودت خرید میکردی گشتی میزدی ؟ واسه چی باید سر میز ناهار کاری بین چند تا مرد حاضر بشی ؟ یکم جلوی خواسته های همسر وایسا و اونجور که دلت می خواد زندگی کن مگه جند بار میتونیم زندگی کنیم؟ خدا برات بهترین ها رو بسازه
پاسخ:بهار جون ممنون ازت خدا برای خودت هم بهترینها رو داشته باشه ماچمهمونی که برای بزن و بکوب و خنده و شوخی نبود که من از خونه برم تا اقایون راحت باشند ابرو. برای مسائل کاری بود . همسر هم در اینطور مواقع عقیده داره که میزبان باید سر میز غذا باشه .برای پذیرایی و حتی بردن غذاها هم که چند بار گفتم من کاری انجام ندادم و همسر خودش این کار ها رو کرد . از من انتظار نداشت که برم هر دقیقه پذیرایی کنم که جلوی خواسته هاش وایستم . ناراحتی من هم از چیز دیگه بود فکر میکنم توی پست و کامنتها به اندازه کافی توضیخ دادم پلک
حسنا بانو-٢٤/۱۱/۱۳٩٢-۱٠:٥٧ ق.ظ
حسنا اینم الان فهمیدی که کار زشتیه ، مثل شب تو لابی فرستادنت و ...
حکایت این خانوم بوده که قبل از ازدواج هیچی نداشته و یک دفعه رسیده به ثروت و دچار توهم شده که خبری هست خنثی
حسنا بانو-٢٤/۱۱/۱۳٩٢-۱۱:٠٦ ق.ظ
چقدر شبیه حکایت خودته حسنا
مانا ٢:٥۱ ب.ظ - چهارشنبه، ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
حسناا جون این همسر شما این چه اخلاقی هست که داره!!!!
واقعا چطوری تحمل میکنی؟
اولا که مهمون کاری میاره خونه که بسیار کار نامطلوبیه
پدر من رییس یکی از شعب بزرگ بیمه هست اما تا حالا هیچ کدوم از همکاراشو برای مهمونی کاری منزل نیورده همیشه این جور مهمونی ها تو رستوران و یا هتل بوده
مگر اینکه مهمونی خانوادگی بوده و همسر و فرزندان هم باشن اون هم کسایی که صمیمی باشن و لیاقت حضور تو جمع فامیلی رو داشته باشن
زن که کلفت خونه نیست که از همکارای مرد تو خونه پذیرایی کنه
تازه سر مساله خیلی بی اهمیت این طوری تن و بدنت رو بلرزونه!!!!
عجبا
چه زندگی داری چه تحملی داری!!!
این همه ناراحتی قلب و کمر بیخود نیست تو این سن کم!!
پاسخ: ببخشید مانا جون برای آوردن مهمون کاری تو خونه جسارتا باید بگم یا شما شغل پدرتون رو اغراق آمیز فرمودین یا این که خبر ندارید که مهمان کاری هم میارن خونهپلک تو کامنت دیگری هم توضیح دادم . باز هم تکرار میکنم . اگر قرار باشه برای تفریح برن ، بهترین گزینه این هست که برن بیرون . ولی وقتی چند نفر مدیر برای مسائل کاری دور هم جمع میشن ،حتی اگر بهترین رستوران هم باشه باز هم گزینه مناسبی براشون نیست . سمینار که نیست یا این که تعداد زیاد باشه برن هتل گرد همایی داشته باشن .مضافا این که جساراتا اونهایی که مهمونی کاری رو تو خونه برگزار نمیکنند یا مشکل کمبود فضا دارند و یا این که محیط خونه رو از خیلی لحاظ مناسب نمیبینند که مهمان رو در بایستی دار ببرن . این مهمونیها عادی هست . به علاوه اگر کامنتها رو خونده باشی من توضیح داده بودم که همسر هم میره این نوع مهمونیهای کاری و فقط اینطور نیست که خودش دعوت کنه . باز هم تکرار مکررات این که در مواقعی هم خارج از ساعت کاری تو دفتر های کارشون قرار کاری دارند تا دور هم جمع بشند و در مورد مسائلی صحبت کنند . این هم نوع دیگری از این قرارهای کاریشون هست .
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱٠:٥٢ ق.ظ
حسنا ، چرا نمی خوای بفهمی ؟
یه مرد متشخص ، هیچوقت مهمونای کاریش رو اونم بدون خانواده ، خونه نمی اره .
خونه حرمت داره
این بی احترامی به زن هست
اونم خونه زن دوم !!!!!!
آبروی خودش را ببره که چی را ثابت کنه؟ به قول لیدا جان، اینطوری که داره بهشون می گه من آدم غیرقابل اعتماد و خیانتکاری هستم. به من اعتباری نیست !
این مردک یه فرد لمپن هست
هار ۳:٤۳ ب.ظ - چهارشنبه، ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
به نظر من که اصلا اونروز نباید خونه می موندی ؟ کارها که تموم شد قبل از رفتن مهمونا ماشین همسرو بر میداشتی می رفتی واسه خودت خرید میکردی گشتی میزدی ؟ واسه چی باید سر میز ناهار کاری بین چند تا مرد حاضر بشی ؟ یکم جلوی خواسته های همسر وایسا و اونجور که دلت می خواد زندگی کن مگه جند بار میتونیم زندگی کنیم؟ خدا برات بهترین ها رو بسازه
پاسخ: بهار جون ممنون ازت خدا برای خودت هم بهترینها رو داشته باشه ماچمهمونی که برای بزن و بکوب و خنده و شوخی نبود که من از خونه برم تا اقایون راحت باشند ابرو. برای مسائل کاری بود . همسر هم در اینطور مواقع عقیده داره که میزبان باید سر میز غذا باشه .برای پذیرایی و حتی بردن غذاها هم که چند بار گفتم من کاری انجام ندادم و همسر خودش این کار ها رو کرد . از من انتظار نداشت که برم هر دقیقه پذیرایی کنم که جلوی خواسته هاش وایستم . ناراحتی من هم از چیز دیگه بود فکر میکنم توی پست و کامنتها به اندازه کافی توضیخ دادم پلک
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱٠:٥٧ ق.ظ
موضوع مهمونی الکی بود. خودش هم داره می گه ناراحتی من از جای دیگه بود.
حسنا کلا یه کم ماجراها را با تاخیر می نویسه. شش ماه بعد از رفتن یاس، یادش افتاد از یاس بگه.
یکسال پیش در مورد تخلیه خونه بهش اولتیماتوم داده بودن، امسال براتون نوشت. الان هم بخاطر مسافرت حسنا اوضاع قمر در عقربه. حسنا هم می گه سر خونه که رفتی منت کشی و غلط کردن و عذرخواستن، سر مسافرت دیگه نباید معذرت بخوای.
n ٤:٤٠ ب.ظ - چهارشنبه، ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
من کسی رو می شناسم که خونه باباش سوار اتوبوس میشد و به قول شخص شخیص خودش مثل گوشت قربونی این طرف و اون طرف میرفت.بعد با یکی ازدواج کرد که از نظر خانوادگی کمتر از اونها بودند اما پسره درآمدش خیلی بالا بود.خانم بعد ازدواج آژانس میگرفت میرفت دانشگاه اونجا آژانس منتظر می ایستاد تا خانم کلاسش تموم بشه بیاد.آژانس رو حداقل مرخص نمیکرد بگه چند ساعت دیگه بیا!!!؟؟؟مرتب هم می زنه تو سر پسره و خانواده اش که شما کمتر از ما هستین.در حالی که پولی که پسره دراورده تا حالا خانواده این نسل اندر نسل تو خواب هم ندیدند و نمیدونم وقتی پسره رو هم سطح خودش نمیدونسته چرا زنش شده و چرا تو جلسه دوم خواستگاری هول هولکی فوری صیغه محرمیت رو به زود تو پاچه خانواده پسره چپوندند؟؟!!؟؟الان سه تا بچه دارند که سومی رو وقتی باردار شد که همسرش با یکی آشنا شده بود و دنبال طلاق بود و به شدت سرخورده!!الکی عنوان کرده بود که من قرص ضدبارداری میخورم و بچه سوم رو حامله شده بود و مرد بدبخت الان زندگی داره که همه فامیل براش گریه می کنند.آدم تحصیلات و پول و قیافه خوب داشته باشه گیر یک زبون نفهم بیفته و یک عمر آرزوی داشتن یک همسر مثل بقیه مردم به دلش بمونه
پاسخ: عزیزم ممنون از کامنتت .ماچ در مورد این قضیه چی بگم . حکایت مثل معتبر شدن گذا و ز خدا بیخبر شدنش هست . حکایت این خانوم بوده که قبل از ازدواج هیچی نداشته و یک دفعه رسیده به ثروت و دچار توهم شده که خبری هست خنثی
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:٠٦ ق.ظ
ان جان چقد حکایت داشت و دل پری داشت تا حالا لال بود
این یکسال و نیمی که حسنا وبلاگ می نوشت سکوت کرده بود و گذاشت یهو دیشب همه کامنتهاش را نوشت
n ٤:٤٧ ب.ظ - چهارشنبه، ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
من نمیدونم بین تو و همسرت و زن الو چی گذشته به من هم ربط نداره.اما همه ما دیدیم مردهایی رو گیر یک زن به معنای واقعی س...افتادند و زنک همه چیز رو به اسم خودش کرده و نه احترامی برای فامیل شوهر قائله نه شعور داره نه عرضه حتی خانه داری و آشپزی داره.نمیدونم اگه رستوران و پول این مردها نبود این زنها می خواستند چه کنند!!بسیار تاسف باره که در ایران مردها همه چیر رو به اسم زنها میکنند و بعد جامعه فشار اخلاقی احمقانه روی دوش مرد میزاره که چرا میخوای زنت رو با به طلاق بدی؟مگه یک آدم چندباز زندگی می کنه که یک زندگی کسالت بار رو با یکنفر ادامه بده؟کجا و در ه قانونی نوشته شده همسر اول صاحب اختیار مرد هست؟مگه حیوان خانگی خریده؟تو ایران همه شدند مثل هم ابروهای وحشتناک تتو شده دماغهای همه شبیه به هم ..چرا چون همه میخواند با زیباتر کردن خودشون زورکی یکی رو عاشق خودشون کنند یا نگه دارند.من دلم هم برای زنانی می سوزه که از دست اون جامعه جرات طلاق ندارند یا فکر میکنند دیگه با طلاق آخر کارشون هست.چرا حسنا زن دوم شده؟چون یک مرد نمی تونسته ازدواج اولش رو به هر دلیلی ادامه بده و زنش نمیخواسته و نمیخواد اینو بفهمه؟؟!!
پاسخ: عزیزم در مورد خودم خانوم اولی و همسر ، اگر وبلاگم رو از قبل خونده باشی مفصل توضیح دادم که چی شد . خوشبختانه از این موارد نبود . برای این که من زن دوم شدم هم اینطور نبوده که همسر نمیتونسته یا نمیخواست ازدواج اولش رو ادامه بده و بحث این مسائل نبود . من قبلا هم نوشته بودم در این مورد . بحث شروع زندگی ما ( هر چند با یک انتخاب اشتباه ) جدا هست . ولی در مورد افرادی که اینطور شرایطی رو دارند واقعا من هم نمیدونم چرا فکر میکنند که ادامه دادن یک زندگی دارای مشکلات میتونه مفید باشه .خنثی و یا این که جرات ندارند یک رویه رو عوض کنند . دقیقا همینطوره و انگار اون حکایت صورت زیبا بیار از بین رفته . هر چند با این کارها هم به شخصه زیبایی نمیبینم و بعضی وقتها چهره ها طوری میشه که از حالت طبیعی هم خارج میشه .ابرو
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:۱۳ ق.ظ
ان جان، مشکل اینه که خانم اول طلاق می خواد. قبلا هم گفته، مردک طلاق نمی ده. اموال هم مال خودش بوده. اگر مردک مالی داشت و کاری داشت که دست برادر و خواهرش را می گرفت.
اصرار حسنا برای موندن خانم اول هم، در دسترس باقی موندن اموال هست. خانم اول بره که حسنا چکهای رهن خونه اش را چطور پاس کنه؟
یه ماشین 30-40 میلیونی دیگه چیه؟ مردک حتی نداره یه ماشین معمولی بذاره زیر پای این خودفروش!
اتفاقا حسنا هم از همون گروهی بود که می گی. با چشم و ابرو بخواد به جایی و مالی برسه. متاسفانه نقشه کلا نقش برآب شده
n ٤:٥٦ ب.ظ - چهارشنبه، ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
خانوم اول محترم بهش خیانت شده چرا نمیره جدا بشه؟وایساده که حسنا رو زجر بده؟به چه قیمتی؟چه جور یک مرد بگه بابا نمیخوام.گناه کرده که دیگه نمی تونه یکی رو مثل سابق دوست داشته باشه؟تو همه جای دنیا هم همینه.این آدمهایی که فکر میکنند اوه اوه خارجیهای ضد زن دوم هستند.برین بابا شما چند تا خارجی تو شیراز دیدین که توریست بودند فکر کردین همه خارجیها ایرانیها رو می شناسند و همه فکر و ذکرشون این هست کی زن کی شده کی شوهر کی شده؟خیلیهاشون اصلا نمیدونند ایران کجای کره زمینه.اگه این جریان مسائل هسته ای نبود هیچکی ما رو یادش نبود.اینقدر هم بدبختی تو دنیا زیاده که حالا بیاند یکی رو خونشون دعوت نکنند چون زن دوم یا معشوقه اش یکی دیگه هست؟مگه سازمان ملل و سربازان محافظ صلحند؟ رئیس جمهور فرانسه اززن اولش با چهار بچه جداشده بود با شریک زندگیش که باهاش ازدواج نکرده بود باهم بودندکه رئیس جمهور شد.تازگی همزبان رابطه با یک هنرپیشه داشت.با مردم مصاحبه میکردند همه میگفتند زندگی خصوصیش به ما ربطی نداره ما نمی دونیم قضاوتش کنیم ما ازش به عنوان یک سیاستمدار توقعهایی داریم.اونها درباره رئیس جمهورشون اینجور میگن بعد مهمه براشون حسنا زن دومه!؟
پاسخ: عزیزم خدای نکرده به خانوم اولی هیچ خیانتی هم نشده . خیانت این هست که همسر خودش میرفت دنبال ازدواج مجدد . ولی وقتی خود خانوم اولی شروع کرده و اجازه داده و خودش هم رفته دنبال این حرف که برو زن بگیر من راضی هستم و بدتر از اون چند نفر رو معرفی هم بکنه و بعد هم که من رو بهشون معرفی کنند خودش در جریان باشه و صحبت کنه ن بحث خیانت نمیشه . آگاهانه انتخاب کردن یک شرایطی بوده . البته من میگم ایجاد این شرایط درست نبود . این رو تایید نمیکنم که هر سه تصمیم خوبی گرفتیم .ولی در هر حال یک انتخاب اشتباه آگاهانه بود . از طرف هر سه ما. الان هم مشکلات هست برای هر سه ما و هیچکدوم مستثنا نیستیم . و هر کدوم هممسئول اشتباه خودمون هستیم و متاسفانه باید تاوان اشتباه خودمون رو بدیم نه تاوان اشتباه دیگری روافسوس
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:۱٦ ق.ظ
پاسخ: برای خارجی ها هم اگر منظور صحبت بعضی افراد که جلوتر از بینی مبارک رو نمیبیند هست ، باید بگم که این طرز فکرشون بیشتر خنده دار هست و آدم دلش میسوزه که اینها چطور فکر میکنند که انقدر از مرحله پرت هستند . برای جاری و خانواده اش هم انقدر سرشون تو کار و زندگی خودشون هست که حد نداره . احتمالا زن دوم بودن من از مسائل دیگه هم مهمتر بودهزبان
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:۱٩ ق.ظ
حسنا این انتخاب آگاهانه، چطور یهو فراموش می شه. اون قسمت را می شه حل کنی؟
اومد خواستگاریت و تو گفتی بله باشه. رفت دیگه یادش رفت؟ اونم خانم به این پی گیری که دنبال داماد کردن شوهرش بود؟؟؟؟؟ اون زمانی که شما رابطه پنهانی داشتی و عقد پنهانی بودی کلا خانم فراموشی گرفت؟
"ان" جان، نوگل نورسیده،
شما چرا مساله را سیاسی می کنی؟ من چیکار دارم به مساله هسته ای و شناختن یا نشناختن ایران و ...
من می گم وقتی بری سفر، یه حارجی که اصلا تو را نمی شناسه، ده روز راهت نمی ده خونه اش! بابا بشناسه هم ده روز نمی ذاره بخوری بخوابی تو خونه اش.
اصلا نه ایرانی بودنش را در نظر بگیر، نه فرانسوی بودن اونطرف را. یک خارجی و یک غریبه ! فقط همین.
اونم در موقعیتی که می بینه خواهر طرف همون شهره، اما اینا نمی رن خونش. تازه یه مخفی کاریهایی هم دارن می کنند و زنه را نشون نمی دن به شوهرخواهره و ... هر آدمی باشه شک می کنه. هر آدمی باشه مواظبه. مخصوصا که می دونه اینا مسافرند و دو روز دیگه می رن و اگر موردی پیش بیاد قابل پی گیری و حل کردن نیست.
برای چی باید به حسنا و مردک اعتماد کنند؟ وقتی می بینن خواهر مردک راهش نمی ده خونش، اتفاقا شک هم می کنند. وقتی می بیند دخترشون با خواهرشوهرش (طبق گفته حسنا) بعد از این همه سال ازدواج مشکل داره، یه احتمالی می دن که این برادره هم از همون قماش باشه و ... خیلی مسائل دیگه که باعث می شه آدم خونه زندگیش را ده روز نذاره زیر دست یه مسافر گذری !!!!!!!
n ٥:٠٦ ب.ظ - چهارشنبه، ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
خارجیها از خداشونه وقتی میرند مسافرت یکی به خونشون و گلهاشون رسیدگی کنه یا اگه حیون خونگی دارند اونو در به در خونه این و اون یا مراکز مخصوص نگهداری کوتاه مدت حیوانات نکنند و یکی اونجا باشه ازش نگهداری کنه.راستش حسنا اینها رو نوشتم چو بعضی ها یک تصوراتی دارند و فکر میکنند دنیا بر طبق تصورات اونها می چرخه.اگه کسی فداکاری میکنه شوهرش رو میفرسته ادامه تحصیل بده و از خودش میزنه.باید بدونه فداکاری یعنی اینکه چشمداشتی نداشته باشی.یعنی از صمیم قلب کاری رو بدون انتظار برای دیگری انجام بدی.اما اگه این کار رو میکنی که بعدا گرو کشی کنی یا همسرت یک افسار بندازه گردنش بده دستت اون دیگه فداکاری نیست اسمش معامله هست!و اینکه طرف رو حیوان فرض کردی!!؟؟؟من برام جالبه که به عنوان یک بع بعی!!چرا این خانم ب.که فرد بسیار نیکوکار و خیرخواهی تشریف دارند ایمیلشون رو به نزدیکترین دوستهاشون نمیدند؟چرا مخفی کاری؟آدم زن اول باشه موفق باشه وخیرخواه باشه چرا خودش رو معرفی نکنه؟چرا نگه دنیا من اینم و میخوام با چه همسری مبارزه کنم؟از بددهنیش و بی ادبیش می ترسه؟چرانمی تونه در ملا عام خودواقعیش رو معرفی کنه؟همگی در این باره فکر کنید.امامن میدون
پاسخ: عزیزم حالا فهمیدم دقیقا در چه موردی صحبت میکنی و در مورد کی زبان. اگر بخوام مختصر و مفید توضیح بدم که وقتی یک نفر با تمام ادعاهاش در سوز و گداز دریافت رمز مونده باشه ، مجبور میشه اول بیاد بگه پست رو خوندم و اگر بدونید چه چیزها نوشته و بعد که میبینه رمزی در کار نیست از روی کامنتها بخونه و حدس و گمان خودش رو تبدیل به پست کنه . مضافا این که زحمتش زیاد بشه بره از روی یک ای پی تند و تند فایل سازی کنه که مثلا بگه حسنا این موقع و این ساعت اینجا بوده . غافل از اینکه اون ابرو دیده و نه اشارتهای ابرو . وقتی آدم از روی چند تا کامنت بخواد تخیل بنویسه همین میشه که در کل شهر و کشور جاری رو اشتباه میگه و باعث میشه بقیه خنده شون بگیره که بنده خدا ای پی رو گیر نیاورده مجبور شده طبق توهم خودش فایل سازی و ای پی چپونی تو فایل کنه .زبان یا موارد دیگه که بگم خنده دار میشه . انقدر مستاصل شده بود که چاره نداشت جز ای پی چپونی تو فایل ساختگی و بر اساس کامنتها توهم بافی کردنزبان .حکایت خونه خارجی ها رفتن هم یک چیزی توی کامنتها دیده و داستانی ساخته بود که خنده دار بود . خوب شد من خوندم وگرنه هیچوقت نمیتونستم انقدر از
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:٢۸ ق.ظ
پاسخ: داستان سراییش شاد بشم ولبخند به لبم بیاد زبانحالا من نمیدونم حکایت فرستادن شوهر برای ادامه تحصیل چی بوده نمیدونم این رو شما بر اساس دیده های خودت میگی یا مواردی هست که دوباره اشاره کردند و من خبر ندارم . منظور تحصیل کردن همسر بوده یا نه رو نمیدونم و یا این که باز دوباره معلوم الحالی چه گفته . به همسر باشه که اتفاقا خودش دانشگاه هم قبول شده بود درسش رو هم خونده بود و کسی براش فداکاری نکرده که بره درس بخونه پیشرفت کنه . از همون دوران دانشجویی هم کار میکرده . ولی اگر خانومی هم باشه که به قول شما فداکاری کنه برای این که شوهرش بره درست بخونه ، دلیل بر این نیست که معامله میکنه . هر زندگی هم فرمول خودش رو داره و سخته که بشه در مورد همه افراد یک فرمول رو به کار برد . خنثی
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:۳۳ ق.ظ
پاسخ: واما در مورد این خانوم . عزیزم وقتی مشکلات و کامپلکسهای روحی فرو خفته در آدمی زیاد بشه ، نتیجه اش میشه همین . این که یک آدمی که اصلا زندگی مشترک نداره بیاد و این کارها رو بکنه به دلیل این که در فکر و درون خودش مشکلاتی داره که راه حل اونها رو پیدا نکرده و فقط به ذهنش رسیده که با این کارها میتونه یک طوری قسمتی از اون مشکلات درونی رو بروز بده . چی بهتر از محیط مجازی برای رو کردن مشکلات روحی اش ؟ مسلما نمیتونه خودش رو معرفی کنه . فقط باید این حرفها رو بزنه فایل سازی کنه بگه هر چه عمومی بود من اجازه کپی کردن و در جای دیگر قرار دادن دادم اجازه دارم توهماتم رو بگم و عقده های دل رو بگشایمزبان البته از این غافل هست که هیچ چیزی گشوده نمیشه و این کامپلکسها پیچیده تر هم میشه . ما تا حالا نمیدونستیم مبارزه با مساله چند همسری با این کارها هست .این کارکه فقط از عهده یک آدم که بهش حرجی نیست بر میادپلک عزیزم کامنتت هم نصفه اومده ماچبغل
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:۳٩ ق.ظ
از بین این همه مورد، کشور خواهر شوهر خیلی براش گرون تموم شده
خب حالا فرانسه باشه چی می شه؟ لو می ری؟ می ترسی کسی بخونه و بفهمه کی هستی؟


این که پاک گند زد به مسافرتت حسنا. یه کاره می گه حسنا رفته مسافرت کلفتی مردمی که رفته بودند تعطیلات 
واسه دروغهای بزرگترش که اونجاش را بیشتر می سوزنه بیشتر می نویسه. هر جا طولانیتر می نویسه یعنی خیلی سوزشش زیاده 
وقتی پرواز رفت و برگشتت از پاریس بوده و خودت هم علنا گفتی اولش می ریم کشور جاری، معنیش چیه؟
پس باغچه هم آب می دادی!!
من گفتم یکی از دوستان برادره که اومده ایران کلید خونه اش را داده حسنا، اون چند روز مخفی باشه توش. پس توالت می شستی و گل آب می دادی و زیر پای سگ و گربه هاش را تمیز می کردی.
والا اونی که ما گفتیم شرف داشت به این که دوستت گفت. حکایت دوستی خاله خرسه است
حسنا بانو یک زن دوم،
هیچ جا نگفتم پست را خوندم. می تونی لینک بدی. من نه چیزی را مخفی کردم و نه رمز دار. هر چی هست اینجاست.
مهسا جان، نصف این کامنت را نخوندم. شرمنده که زحمت کشیده بودی، ولی خیلی روده درازی می کنه
اسم من "بانو" است. نوگل نورسیده، ان از ترسش که مبادا کسی اینجا را پیدا کنه نوشته ب
نفس ٥:۳٠ ب.ظ - چهارشنبه، ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
4 تا مرد غریبه که نمیشناسی بدون خانواده خوب
مطمئنا برای کار های دیگه ای به جز کار اومدن
سلاممم عزیزززم....حسابی کنار مامان و بابا داری خوش می گذرونی هااابغلماچماچ ایشالا که سایه شون هزار سال بالا سرت باشه عزیزمقلب
حسنا جونم خودت می دونی همسر برای چی بهانه گیر شده... البته من بهش حق نمیدم اما نباید بهش می گفتی ازت متنفرمناراحت
مامان من همیشه میگه غذای بیرون رو همه می تونن برن رستوران بخورن و به نوعی بی محلی به مهمون حساب میشه وقتی خودت غذا نپزی... مامان منم با اینکه خیلی از روز رو سرکار هست و خوب به خاطر شغلش خیلی هم از لحاظ فکری خسته می شه اما ترجیح میده همیشه اشپزی با خودش باشه و خودش به کارها برسهبغل
دستپخت تو و خانه داری تو هم که بیست هست و خونه ات مثل دسته گل می مونهبغلماچ
بهت قبلا هم گفتم حسنا جونم....محال ممکن هست همسر اینبار کوتاه بیاد مگر اینکه بیاد عذرخواهی کنه از تمام کارهای زشتی که انجام داده وگرنه همسر کوتاه بیا نیست.... مطمئنم....که ماشالا انقدر هم اعتماد به نفس داره که نمیاد عذرخواهی و متاسفانه به ضرر خودش هستابرو
مراقب خودت باش عزیززززمبغلماچماچ
پاسخ: سلام نفس جون عزیزم بغلماچ بله حسابی خوش میگذرونیم فقط حیف که امروز هم سر کار هستم من هم به جبران این توفیق اجباری صبح تند تند کارها رو رسیدم و بعد هم نشستم به کامنت تایید کردننیشخند ممنون ازت الهی سایه مامان و بابا خودت بالا سرت باشه سلامت باشندقلب برای همسر هم که چی بگم .مامانت که ماشالله داره بغل از همه نظر . من واقعا لذت میبرم یک خانومی که تو این موقعیت شغلی و تحصیلی به کارهای خونه و زندگی و مهمون هم میرسن و ماشالله همه چیز تمام هستندماچ برای من هم که شرمنده میکنی . هیچکی رو ندارم خونه رو بهم بریزه همسر هم اهل ریخت و پاش نیست برای همین خونه تمیزه زبان برای این مسائل هم چی بگم . میدونی که دوست ندارم اینطور باشه و در عین حال کاری هم از دست من بر نمیاد . ای کاش هر دو بدونن که این لجبازیها میشه شمشیر دو سر و یک طرفش هم به طرف خودشون هست نگران
حسنا بانو - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:٤٦ ق.ظ
اخه مهمون داریم تا مهمون
خانم همه چیز تمام
حالا این که حسنا منت کار کردنشو سر مردک میذاره هم جای فکر داره
حسنا مگه نگفتی همسر همه هزینه هاتو میده و از پول کار کردنت خرج نمیکنی دیگه چه منتیه میذاری نکنه واقعا داری خرج مردک رو میدی
توی کامنت قبلی(بازاره) بد تایپ شد.
بانو اینجا چرا اینطوریه؟ کامنتا آزاد. دوست داشتم خودت بخونی وتایید کنی. اینطوری انگار به دلم نمیشینه...
افرا جان، یه کم کارم زیاد بود، گفتم ممکنه دیر بشه تاییدشون.
اینطوری که مثل نون تازه و داغ داغ از تنور می آد بیرون، دوست نداری؟
« در هر حال زود آماده شدم و مهمونها هم دوتاشون رسیده بودند و من در حال حرص خوردن بودم ،که شیرینی رسید و بالاخره همون شد که نباید میشد و مهمونها فهمیدند خودشون زودتر از شیرینی رسیدن »
.
.
.
حالا چه اهمیتی داره ؟! خوب شیرینی ب از مهمونا برسه این چه اهانتی به مهمونه؟ اصلا اگه شیرینی نمیخریدن چی میشد کلاً ؟! چند نوع شکلات ومیوه که بود به قول حسنا!
نمیدونم.شاید من دارم یه طور دیگه زندگی میکنم. شاید عقاید من خاصه اما باور دارم کامل بودن مهمونی، به این نیست که تو هرچی توی بزاره بخری بیاری بچینی روی میز.
چرا من بعضی حرفای حسنا رو هیچ نمیفهمم؟
« من اگر ببینم شیرینی نیست یه کم فکر می کنم ببینم صحنه شیرینی خریدن یادم می آد و بعدش هم می گم ای وای یادم رفته. نه این که برم جیب پالتو یا کیفم را نگاه کنم، لیست را پیدا کنم، ببینم اگر تیک زدم بعد بگم خب تیک داره پس حتما باید باشه. بذار یخچال را بگردیم ... »
.
.
.
.
این حرف شماست بانو. و حرف همه ی ما زن های معمولی که یه زندگی نرمال ومعمولی داریم. واقعا یه زن خونه، وقتی می خواد شیرینی بچینه توی ظرف میره دنبال لیست خرید؟یا ساعاتی رو که برای خرید بیرون بوده یادش میاد؟
حالا اگه گوجه ای، خیاری بوده قبول!آدم میگه میره توی میوه فروشی واز یک کنار سبزی ومیوه و مواد لازم سالاد انتخاب میکنه،خوب ممکنه تو اون هیری ویری یه چیزی از قلم افتاده باشه. ولی شیرینی؟! یه چیزی که تو باید به خاطرش بری توی شیرینی فروشی، با اون همه عطر وانیل وگلاب و رنگهای قشنگ واینکه بایستی پشت یخچالها و باخودت فکر کنی کدوم رو بخری واگه توی کدوم ظرفت بچینی خوشگل تر میشه واین حرفا.بعد چنین صحنه هایی یادت نباشه کلاً ؟؟؟!!! وبری لیست خریدتو چک کنی؟!
همین نشانه های جزیی واندکه که توی کامنت پست قبلم براتون نوشتم که براش نوشتم داری داستان مینویسی وعناصر داستانت افتضاحن!
اینم از منطق روایی و صحنه پردازیش!
دقیقا افرا جان،
می گم من متاسفانه به قشنگی شما دوستان نمی تونم حق مطلب را ادا کنم.
اگر می گفت گوجه جا افتاده بود، آدم شک می کرد که توی میوه فروشی گوجه برداشتم یا نه؟؟
ولی دیگه شیرینی که جا بیفته آدم می گه اصلا شیرینی فروشی رفتم یا نه؟
تیکش هست و خودش نیست
من که بیخوآب شدم! اومدم یه کم وبلاگ بخونم بلکه خوابم ببره!!!! هر چی بیشتر میگذره من بیشتر فکر میکنم حسنا در کل اصلا کارمند نیست!!!! و بسیار هم کلاسش پایینه! فکر میکنه فقط واسه تفریح میشه رفت رستوران! اصلا رستوران رفته؟ !
این زندگی حسناست،
برای تفریح می رن رستوران
برای کار می رن خونه حسنا
برای کامنت و وبلاگ نویسی می رن سرکار
برای مراقبت از سگها و گلهای فرانسوی می رن مسافرت
برای دل بابا، مهریه هوو را می دن
اگه حرفهای سپیده درست باشه و حسنا همون فرد باشه
قضیه بیماری خانم اول هم معلوم میشه
میشه طبق همون فرضیه جلو رفت که هرجا دیدین کسی رو یه چیزی پافشاری می کنه بدونین برعکسه.
میشه اینطوری فکر کرد چون خانم خانما گفته مگه دیوونه ام خودمو مریض کنم مرده بره هرکار خواست بکنه حسنا این قضیه رو وارونه جلوه داد که بگه خانم خانما مریضه برای همین اجازه داده همسر ازدواج دوباره داشته باشه
جالبه ها
مهمترین ویژگی حسنا پررویی اشه. 4 ماهه با پررویی تمام از رو دست ما می نویسه کار برادر خانم اول از صدقه سر مردکه(که معلوم نیست چرا بی ربط این جوابو اخیرا هی تکرار می کنه). میگیم پولدارا نمیرن آنتالیا زودی میره فرانسه توالت!
رو که رو نیست سنگ پا ست.
راستی دوستانی که مازنی بلدند لطفا این حسنا رو یک چلنج بکنند واقعا شمالیه یا اینشم خالی بنده
سپیده جون یکم مشکوکه کامنت شما
واقعا یه همچین فامیلی دارید یا از خودتون ساختید یه همچین زندگی شبیه به حسنا رو ؟
ببخشید اینجوری میگمااااا ولی خب خیلی غیر قابل باوره یه همچین زندگی دقیقا عین زندگی حسنا
باز دوباره حسنا گند زد و ندید بدید بودنشو به نمایش گذاشت! فکر می کنه رستوران رفتن برای تفریحه فقط! یا فکر می کنه کارخونه شوهرش اداره خودشونه که جمعه ها ببنده!! البته کارخونه شوهرش اینا نه فقط جمعه که هفت روز هفته بسته است چون وجود خارجی نداره!
هر جام کم میاره از رو نمیره میگه نوع مال ما فرق می کنه! نوع کار مردک،نوع بیماری زنش، حتی میگه ماشینشون دنده هوایی داره! یا این که میگه فقط اینا نیست یک چیزای دیگم هست من نگفتم! یارو گفته بود خواهرشوهرت از آبروش می ترسه که نمیخواد به شوهرت معرفی بشی گفته بود نننننننننهههههه یه چیزای دیگم هست من نگفتم! مثلا خواهره می ترسه نکنه شوهرش مثل بقیه خاطرخواه حسنا بشه؟ مطمئن باشید یه روز میاد می نویسه پدرخانم اول زن دوم گرفت یا بهارم زن دوم شد یا سر خواهرشوهر هم هوو اومد.....
سپیده جون لطفا یه تحقیقی بکن ببین خودشه یا نه. حسنا میگفت شوهرش خیلی سرشناسه و اگه مشخصات بده خیلی ها میشناسنش. اما اینکه شما میگی کاره ای نیست. داماد دو زنه این فامیلتون برادر خواهرش فرانسه هستن؟ فکر کنید پسن بعدی حسنا در تکذیب حرفهای سپیده است
خود خودشه سپیده جون.چون علاوه بر تطابق خیلی از نشونه های فامیلتون با مردک، اون ماشین گرون قیمتش که لب جوب میشست هم با اتوبوس و گرایش راننده اتوبوسا به شستن ماشین کنار جوب هم خونی داره.پس حالا فهمیدیم مردک چرا این جوری بود.
بانو؟؟؟؟؟


من خواستم بگم غنچه راست می گه، اما گفتم الان مثل جریان اون ور می شه.
بانو دعا می کنم زود زود حالت خوب بشه و بشی همون بانوی سرحال و نکته سنج و طناز خودمون.
مرسی مینو جان، بابت خصوصی هم ممنون
بانو امروز سر حال نیستی ها
حواسم بهت هست
یادت باشه من همیشه دوست دارم
huum
merci
کیانی لایک
مرسی آیناز جون.
بانوجان باعرض معذرت
میــــــــــــــــــــــــــــــــنو جان من جوابت وتو یه پست خصوصی دادم گلم یه رفرش کنی مطمئنن بالامیاد
اگر این جریان درست دربیاید حسنا جون راست گفته خانم اول گفته به درک برو شرت را کم کن زن بگیر یکی لنگه خودت که لایق این زندگی باشد پس خانم اول اموالش را پس گرفته و آقا را پرت کرده بیرون وای چه جالب. چه شباهتی جلسه کاری در خانه درست درمی آید با این اوصاف اما سفر به اروپا نه.
مطمئنن مردک باحسنا جایی اشناشده مگه میشه زنی بخاطرمریضی کدوم مریضی معلوم نیست؟! خیلی هم قوی ترازبقیه به نظرمیاد
بره تفنگ بذاره روسرحسنابگه
حسنایازن شوهرم میشی یامیکشمت
اتوبوسرانی هم بعیدنیست
چقدروحشتناکه ادم احساس کنه تمام جوانیش حروم مردی هوس بازشده
وای سپیده جون
احتمالا این ادم که شما میگی فامیل حسناس
از رو عکس لبخندش شاید بتونی بگی این همون هست یانه
اخه حسنا همه چیزش خاصه حتی لبخندش
سپیده نکند حسنا همان زن دوم فامیل شماست عجیبه غریبه
این قدر شباهت
وااااااااای سپیده! می بینی...؟
اگر خودش باشه که لو رفت؛ اگر هم نباشه بازم حسنا لو رفته ست... با همین استدلال ها...
ولی آخه خیلییییییییییییییییییییییی شبیه حسناست اینی که می گی.
مینو جون
مردا که در ضمینه ی تشخیص این جور عناصر استادن
بخاطر همین میگم شبیه هم هستن چون حسنا جایی کار میکنه که با آقای همکار در ارتباطه و آقای همکار با خانم اولی و مردک آشنایی قدیمی دارن این یعنی مردک با آقای همکار یه جورایی دوست کاری بودن و با خانم اولی هم آشنایی مفصل دارن .بعدش هم حسنا یه بار از لباس فرم سرکار صحبت کرده و جایی که ارباب رجوع هاش بیشتر مرد هستن و اسم شرکت رو نمیتونه لو بده .البته کسی که انقد سعی میکنه کار شوهرشو بزرگ جلوه بده بدونین کار معمولی داره فقط حسنا پر از عقدست که نتونست بهش برسه
دلیل آشنایی شوهر فامیل ما هم با زن دومیه همون شرکت و رفت و آمدش بوده هنوز هم خانم اولیه از زیر و زبر کارای زن دومیه خبر داره بخاطر اینکه از طرف دوستهاش تو شرکت خبردار میشه و الان دقیقآ میدونه خرج شوهرش رو زن دومیه با اکراه و آه و ناله داره میده و چون پیش خونوادش کلی کلاس گذاشته که سهام دار فلان شرکت شوهرمه نمیتونه برگرده سرجای اولش چون باید سرکوفت همه رو بجون بخره که پس تو بد بودی که شوهر به این مایه داری رو نتونستی ساپورت کنی .البته زن دومیه یه قیافه ی داره که هرکس با دیدنش میفهمه این پالونش کجه
بانو جان کجایی؟ نیستی چرا؟ وقتی هم میای کامنتها بی جواب میذاری
niloo jan daram kar mikonam
sare karam
ye nim negahi ham be invar daram
sharmande ke nemiresam commenta ro javab bedam
sohbat haye doostan gooyast
va man ham estefade mikonam
زن دوم دربهترین حالت حتی اگر عقد کرده هم باشه همراه و شریک و زندگی مرد نیست بلکه یه چیزیه بین کنیز و کلفت و فاحشه!
ساحل ۱۱:۱۸ ق.ظ - چهارشنبه، ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
حسنا جون خوب کردی جواب همسرو دادی به مردا نباید رو داد که پررو میشن ! انقدر به همسر رو دادی که پررو شده مهمونای کاریشو بدون خانواده می اره خونه و تو مجبوری ازشون پذیرایی کنی
اخه تو خانواده ی ما زشته اینکار بخصوص اگه دعوت کنن یه زن پذیرایی کنه
حسابی با مامان بابا و خواهر و خواهرزاده ها خوش بگذرون
پاسخ: ساحل جونممنون ازت برای تو هم خوشی باشه در این که گاهی همسر نیاز به جواب دادن داره و زیادی غر میزنه شکی نیست ، ولی مهمونهاش برای صحبت در مورد مسائل کاری اومده بودند و جمع خانوادگی نبود . همسر خودش هم دعوت میشه و از این جلسه ها تو خونه های اونها هم هست . برای پذیرایی هم من همه چیز رو آماده کردم و همسر خودش پذیرایی کرد . غذا رو هم کشیدم خودش برد سر میز . میز رو هم از قبل چیده بودم . سر میز ناهار هم نشستم . بعد هم همسر خودش غذاها رو گذاشت اشپزخونه و بقیه میز رو هم گذاشت تا بعد که رفتند جمع کردم . اونطوری نبود که من دم به دقیقه برم براشون چای ببرم که زشت باشه .
حسنا بانو - ٢۳/۱۱/۱۳٩٢ - ۳:٤٧ ب.ظ
خخخخخخ حتی کامنت گذاراش هم دارن میگن خلاف عرف مهمون کاری بیاد منزل
حسنا جون باز گند زدی که!!!
وای ببخشید من یه هفته رو اشتباهی جا انداختم
اما بچه ها و بانو جون ممنون از این وبلاگ کلا حسنا رو آچمز کرده
و کم کم داره ذات واقیعشو نشون میده
همه جوره به خانوم اولی حسادت میکنه
ای وای حسنااا دختر زنرگی نهایت ٨٠ ساله به چه قیمتی این همه تحقیر رو تو این دنیا تحمل میکنی!! شدی کلفت مردک
اون دنیا هم که نفرین بهار و خانوم اولی دنبالته
اینا رو میفهمییی!!!
از این زندگی کلفت وار چه چیزی عایدت میشه
تو که تو سن کم بیشتر از خانوم اولی دچار مرض و درد شدی!!!
یعنی حسنا با داشتن این همه مهمون نشسته پای نت به جواب دادن کامنت هاش؟
مهمون داریت تو حلق مردک
خانم کدبانو کلآ این ماورایی هستیا
سپیده شاید اصلا خودشه. این حسنای مودب و باوقار و مهربون و اون زن دومه چقدرررررررررررررررر شبیه اند.
سلام
خدا لعنتش کنه .
یکی از فامیل های ما خانم واقعآ متشخص و ماهیه هم خوشگله هم خیلی خوش تیپه هم حرکات و رفتار و حرف زدنش باوقاره یه اتفاق اینچنینی براش میفته. تا چند سال پیش همه فکر میکردن این زن و شوهر خوشبخت ترین آدمای رو زمینن تو فامیل زبانزد بودند.تو مهمونی ها عروسی ها گل سرسبد عشق و عاشقی بودن یه دخترم داشتن که رو پر قو نگهش میداشتن .تا اینکه فهمیدیم مرده یه زن بیوه رو صیغه کرده که فقط چند سال از دخترش بزرگتره زنش هم سکوت کرده بوده و اعتراضی نمیکرده .وقتی دلیلش رو از مرده میپرسیدن پیش هر بنی بشری میشست میگفت زنم پیشم نمیخوابید دیگه بقال و چقال خبر رختخواب مرد رو داشتن میگفت اگه زنم بهم میرسید من گول نمیخوردم.مامان بزرگم که بزرگتر فامیله و نسبت نزدیک با خانمه داشت صداش کرد که مثلا دعواش کنه که چرا به مردت نرسیدی که گول بخوره.خلاصه خانمه میگه بابا این چندین ساله فاسده و با زنای مختلفه. من مرتب داشتم عفونت میکردم مگه من بدنم رو از سر راه آوردم که این با هرکس و ناکس همخواب بشه بعد منم براش دریغ نکنم بعضی ها لیاقت درست زندگی کردن رو ندارن ذاتشون کثیفه تا الان هم بزور خودشو نگه داشته آزادش میذارم تا به ذات اصلیش برگرده.اصلا نمیتونم و نمیخوام بره هرکاری میخواد بکنه اصلا اون زن رو هم عقد کنه من رضایت میدم.خودش زنگ میزنه به زن دومیه و بهش میگه عقد شوهرم بشو .زنه هم نامردی نمیکنه و انقد زیر پای مرده میشینه تا عقدش میکنه.البته بعد از فهمیدن جریان عقد دخترشون میره سراغ زن دومیه و کتک حسابی بهش میزنه اونم شکایت میکنه مشکلاتی بوجود میاد و این وسط یه بار دخترشون خودکشی هم میکنه که این برای مادرش دردآور میشه و حساب مرده و اون زن آویزون رو میرسه. بعد عقد مرده که راننده ی اتوبوس بود و اتوبوس واسه خانم اولی بود. ماشین رو ازش میگیره و یه ماشین زیر پا هم داشته سوئیچ اونم میگیره و سریع میفروشه خانم اولیه مرده رو به همجا رسونده بوده و همیشه دست خونواده شوهرش پیشش دراز بوده و خرج اونا رو میداده البته تو شرکت اتوبوس رانی سهام دار بوده و خلاصه زن همه فن حریف و مردیه که راه نفوذ مرده رو به همه جاهایی که خودش در اختیارش گذاشته بود میبنده.بعدشم ساک مرد رو میبنده و میگه خلایق هرچه لایق .برو جایی که بهش تعلق داری .البته خونواده ی مرد ارتباطشونو با خانم اولیه حفظ کردن و خیلی براش احترام قائل هستن مخصوصآ مادرشوهرش .الان زندگیش با زن دومیه همش به کتک کاری و جنگ و دعوا میگذره و خیلی جالب همیشه یه جای صورت مرده زخم و چنگ گرفتست
حسنا منو یاد این فامیل میندازه
من فکر میکنم دلیل اینکه خانم اولیه که با مردک 6 نداره هم میتونه مثل این فامیل باشه و مردک حسابی هرزست و خانم خانما ارزشش خیلی بالتر از همخوابه شدن با همخوابه ی حسناهاست
سحر جان چرا متوجه نمی شی؟ روشنه. حسنا همه چیزش با همه فرق داره: امکاناتش، قرارهای کاری شوهرش، مسافرتش، دلیل زن دوم شدنش، اسباب کشیش، ملاقات رفتنش، فرشته خویی و مودددددددددددددددددب بودنش... کلا حسنا همه چیش فرق می کنه. کلا!
این حسنا چرا اینجوریه؟ میگه می خوان خوش بگذرونن می رن رستوران، می خوان کار کنن میان خونه!
اینا چرا همه چیشون برعکسه؟ والا لابی های هتل ها و اتاق های میتینگشون یکی از تیپیکال ترین جاها واسه جلسات کاری و معامله هست. روز کاری و غیر کاری هم نداره، 24 ساعت بازن. در ثانی، این هایی که صاحب شرکتند که روز کاری و غیرکاری نمی شناسند که، کلید دفتر و کارگاه و همه چی دستشونه، هر موقع و هر ساعتی می تونند برند توی شرکت جلسه بگذارند. این که حسنا می گه روز کاری تو دفتر می رن، روز غیر کاری میان خونه من رو من اصلا اصلا نمی تونم بفهمم.
حسنا ادمه بسیار سطحی نگر و کوتاه فکریه. ضریب هوشیه خیلی پایینی هم داره :
"ولی این حرف رو با توجه به شغل همسر میزنم که بیشتر تلاش خودش بوده و درست فکر کردن و عمل کردنش در کارش . باز هم تاکید میکنم من منکر تلاش هر خانوم خانه داری نیستم ."
حسنا به نظرت اگر مردی شرایط خانوادگی و زن و همسر همراهی نداشته باشه میتونه درست فکر کنه و یا درست عمل کنه؟ قدیمیای ما بیخود نبوده که گفتن پشت هر مرد موفقی یه زن موفق هست
اگر فرض کنیم که حرف حسنا صحیحه و خانوم خانوما هم از نظر مالی هیچ کمکی به مردک هرزه نکرده باز هم نمیشه نقش موثر یه همسره همراه و وفادار رو نادیده گرفت.
اگر مردی همسری داشته باشه که همش به جونش نق بزنه و تا گفتن بالاچشمت ابروئه بزنه زیره گریه و رابطه درستی با خانواده شوهرش نداشته باشه و خلاصه اینکه یکی لنگه حسنا باشه! مطمئنن اون مرد هر چیم که باهوش و با فراست باشه بازم اعصابی براش نمیمونه که بخاد درست فکرکنه و درست عمل کنه
بابا حسنا انقدر سعی در پاسخ دادن بهه کامنتای وبلاگ بانوئ نداشته باش چون منی که همیشه اینجا ساکتم و اغلب ترجیح میدم بشنوم تا حرف بزنم بازم نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و به حماقت و کوته فکریه تو اعتراف نکنم!
حسنا تو باختی تموم شده و رفته انقدر دست و پا نزن...هم زندگی واقعیتو باختی و هم مجازیتو...نمیخام منت سرت بزارم و حتی دوست ندارم دشمنم هم ازم دلگیر باشه چ برس به توئی که نه منو میشناسی و نه من تورو! ولی این یه واقعیته...سره عقل بیا ... این مسیری ک در پیش گرفتی راه به جایی نداره ...بازم میگم تو یه بازنده ای اینو بفهم... با نوشتنه توهماتت تو یه وبلاگ خوشیختی و دلخوشی به زندگیت نمیاد...اینو بفهم. یه راهی پیدا کن یه فکر اساسی کن...به خودت رحم کن!
Nona جان.
حسنا الان یک سال و نیمه داره می نویسه. تقریبا در مورد همه چیز هم توضیح داده. خانواده خودش، خانواده همسرش، خانواده پسرک مرحوم، شغلش، خونه اش، نحوه آشنایی با پسرک، زندگی اش بعد از فوت پسرک، نحوه آشنایی با همسر، عادات همسر. من نمی فهمم اینی که میگید ما چیزی ازش نمی دونیم یعنی چی. حسنا یا داره راست میگه که باید در میزان شعورش شک کرد به خاطر نگاهش به زندگی مشترک، اینکه در حالی که شرایط بدی نداشته حاضر شده ننگ زن دوم بودن رو بپذیره، یا داره دروغ می گه که همه حرف بانو و ما تو این وبلاگ همینه.
حسنا الان با دیدن کامنت ها احساستو درک میکنم
ابی رو زمین ریخته و جمع نمیشه
.
.
(به زبان حسنایی خوانده شود)
چطوریه که این همه آدم اینجا اومدن گفتن مهمون کاری را خونه نمیبرن ولی فقط حسنا میگه عادیه!!! این حسنا و شوهرش انگار کارشونم با همه فرق داره ها!!!!
انتقالی از تهران به شهرستان راحت میدن همه اداره ها، بر عکسش یعنی از شهرستان به تهران یا شهر های بزرگ سخته!!!
من فکر کنم آقای همه کار با انتقالیش موافقت نمیکنه
هفت هشت سال پیش حسنا شوهرش تازه مرده بود، زن جوون بود و مطمئنا به خاطر شرایط خاصش برای انتقالی کمکش می کردن. خودش نمی خواسته بره.
الان هم یا ما را احمق فرض کرده یا واقعا خودش هم قبول داره که شوهرش و ازدواجش الکیه که می گه می خوام برم موافقت نمی کنند؟
آدم که شوهرش شغل به این مهمی و عجیب غریبی تو تهران داره، می خواد بره شهرستان تنهایی؟
اینی که شوهره یه شب تخمه خوردنش دیر می شه تی شرت به بغل می زنه زیر گریه، می خواد بره شهرستان؟
انگار زندگی خانوادگی و خانواده اصلا برای حسنا درست تعریف نشده
بابای من که با شرکا صمیمیه رفت و امد گاهی داریم واسه جلسه اونا رو میبره رستوران چرت گفته. اونم بیاره خون زن دوم خنده داره
ولی دور از شوخی . روزهای خوبی نیست در کل . به جز اومدن مامان و بابا و خواهرم ، برای مهمونی هم همیشه دوست دارم خودم غذا رو آماده کنم . البته نه وقتی که تعداد زیاد باشه . حتی تعداد زیاد هم بود برای مهمونی افطار باز هم تا جایی که تونستم خیلی چیزها رو خودم درست کردم . یک جور احترام به مهمون میدونم . چون غذای بیرون که همیشه هست و میتونند برن تو رستوران بخورن . هرچند با این مساله طلبکار شدن به نظر میاد گاهی اوقات باید یک تجدید نظری تو برنامه ام بکنم نیشخند
حسنا بانو - ٢۳/۱۱/۱۳٩٢ - ۱٠:۳۱ ق.ظ
حسنا کتلت فریزری هارو می گی و رنگینک رو ؟
samane ۱٠:٠٧ ب.ظ - سهشنبه، ٢٢ بهمن ۱۳٩٢
الهی یکی مثل حسنا وارد زندگیت شه و توام قربون صدقه اش بری
حسنا جون میدونی چرا این دردا سراغت میاد؟!دلیلش اینه هر بلایی سرت اوردن و اشک و گریه هات رو تنهایی کردی و همه اینا تو دلت بوده دور از خانواده ت بودیُ از یه طرفم دلت نمیومده اونا رو هم شریک غصه هات کنی.اگه خانوم اولی نبود نمیذاشتی خانوادت چیزی از اختلافا بفهمن
این درد کمر و طپش قلب یادگار اون زجراییِ که تو تنهایی و غریبی کشیدی الآن داره خودشُ نشون میده
اگه حداقل یکی از خواهرات تهران بود انقد عذاب نمیکشیدی
وقتی میگی خانوادت اومدن پیشت ناخودآگاه لبخند میزنم چون میدونم چقد روحیه ت عوض میشه و شاد میشی
خوش بگذره حسنایِ عزیزم ماچ
پاسخ: سمانه جون ماچ متاسفانه همینطوره . من روزهای بدی رو گذروندم و الان هم نمیشه گفت روزهای خوبیه و اثراتش داره خودش رو اینطوری نشون میده افسوس برای خانواده ام هم همینطوره .دوست نداشتم متوجه بشن .به نظر خودم که اگر موافقت میشد و انتقالی ام رو میگرفتم میرفتم شمال از همه بهتر بود ولی حیف . ممنون ازت بغل برای خودت هم روزهای خوب و پر از خوشی و سلامتی باشه
حسنا بانو - ٢۳/۱۱/۱۳٩٢ - ۱٠:٤٢ ق.ظ
این خواننده ها عجب رویی دارنا
آذر ٥:٠٧ ب.ظ - سهشنبه، ٢٢ بهمن ۱۳٩٢
سلام کم کم دارم إحساس میکنم دروغ میگی چون هیچکس مهمان کاری را منزل نمی آورد بخصوص اگر موقعیت شغلی خوبی داشته باشه و مردم در مورد همسر دوم حس بدی دارند پس همسر نمی اید خودش را ضایع. کند من که ٢٠ ساله سابقه کار دارم هیچکی را ندیم که رفتار شوهر تورا داشته باشه
پاسخ: سلام آذر جون . عزیزم من نمیدونم شما کجا میکنی و در چه رده شغلی هستی که بیست سال هست سابقه کار داری و به نظرت غیر ممکن میاد که کسی مهمان کاری رو به منزل بیاره ابرو اگر چند نفر همکار بخوان برن و دور هم باشند و خوش بگذرونند مسلما بهترین گزینه این هست که برن بیرون ولی وقتی هفت تا مدیر قصد خوش گذروندن هم ندارند و میخوان در مورد مسائل کاری صحبت کنند ، بهترین جا هم برن باز هم وقت و موقعیت مناسب نیست . مضافا این که همسر هم از این مهمانیهای کاری میره و فقط خودش دعوت نمیکنه و این جلسه ها گاهی هم در روزهای کاری و بعد از کار تو دفتر هاشون هم تشکیل میشه . البته من در مورد این که هیچکی مهمان کاری رو خونه نمیاره میتونستم فقط یک لبخند بزنم ولی خوب بهتر دیدم توضیح بدم براتونلبخند در ضمن همسر رو در ورودی خونه ننوشته بود این جا خونه همسر دوم من هست که شما اینطور میگیدخنثی
حسنا بانو - ٢۳/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:٠٦ ق.ظ
حسنا خودتو لو دادی که ، معلومه مردک تویه اتاق زندونیت کرده بود
اخه کسی که یه رستوران دعوت می کنه که فقط برای خوشگذرونی نیست و خیلی از قرار ها و کارهای مهم تو رستوران ها انجام می شه
البته به من نگفته بود خودت این کار رو بکن و از بیرون نگیر ولی من همیشه دوست دارم به احترام مهمون خودم پذیرایی خوبی داشته باشم که با جریان شیرینی معلوم شد چقدر دقیق هستمنیشخند
حسنا بانو - ٢۳/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:۱٤ ق.ظ
چرا فکر می کنین مردک پول نداره از بیرون واسه حسنا غذا بکیره؟ هان؟
اینم جوابتون.
مینا ۱:٤٩ ب.ظ - سهشنبه، ٢٢ بهمن ۱۳٩٢
داری می سوزی
حسنا جان با خوندن این پست کمی ناراحت شدم. عزیزم اصلا نباید خودتو با خانم اولی مقایسه کنی. اینجوری از چشم همسرت میافتی. هر کسی جایگاه خودشو داره و قطعا رابطه همسر با شما و خانم اولی مثل هم نیست یعنی با هر کدوم از شما رابطه ویژه ای داره که با اون یکی نداره چون شما دو تا آدم متفاوت هستین. وقتی پیش همسرت خودتو مقایسه کنی ممکنه فکر کنه که حسودی میکنی و این اصلا خوب نیست. خودت باش عزیزم. یه کوچولو هم ناراحت شدم که اونجوری درباره خانم اولی حرف زدی. همیشه به نظرم آدم منصفی میومدی و از این رفتارت خوشم میومد اما ایتکه به همسر گفتی خانم اولی خودش کاری نمیکنه و کارگر داره و غذا از بیرون میگیره و... این اصلا به دلم ننشست. خوب عزیزم درسته نمیشه توقع داشت شما و خانم اولی از هم خوشتون بیاد اما فراموش نکن اگه همسر شما الان جایگاهی داره برا خودش و وضعیت مالیش هم روبه راهه حتما به خاطر فداکاریها و مدیریت خانم اولی هم بوده. عزیزم اینکه شما شاغلی خیلی ارزشمند هست اما خانمهای خانه دار حتما در موفقیت همسرانشون نقش دارن. اونطور که من متوجه شدم همسر وضعش از بقیه خانواده بهتره و به نظرم به جز تلاش خودش خانم اولی هم بی تاثیر نبوده.
پاسخ: مینا جون ماچ ممنون که برام نوشتی . من خودم هم میدونم که اصلا نباید چنین مقایسه ای میکردم و چنین حرفی مزدم تو خود پست هم توضیح دادم که خودم از این کار ناراحت شدم . نه به خاطر این که از چشم همسر بیفتم یا نفیتم یا حسودی محسوب میشه و این موارد . به این دلیل که این کار از نظر خودم درست و عقلانی نبود . من خودم هستم با تمام بدیها و خوبیهام و خانوم اولی هم خودش هست با تمام بدیها و خوبیهاش . دو تا آدم متفاوت هستیم . اصلا درست نیست که من این کار رو انجام بدم . حتی اگر بارها طرف مقابل این کار رو انجام داده باشه باز هم توجیه نمیکنم که من هم باید این کار رو بکنم . به همین دلیل هم بعد از این که این کار رو انجام دادم خودم بیشتر ناراحت بودم . افسوس در مورد خانوم اولی و یا بحث غذا گرفتن و کارگر گرفتن هم ربطی به مسائل مالی نداره . به نظر من هر آدمی اختیار این رو داره که تو خونه زندگی خودش هر طور راحت هست عمل کنه . خانوم اولی دوست داره اونطور باشه و من دوست دارم اینطور باشم . هر دو هم در نوع خودش خوبه . ولی این که هر کی چطور هست باز هم برنمیگرده به این که پول زیادی خرج میشه یا من دوست دارم کمتر هزینه کنم .
حسنا بانو - ٢۳/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:۱٦ ق.ظ
پاسخ: برای وضعیت مالی همسر هم من هیچوقت به نوع کار همسر اشاره نکردم و این کار رو هم نمیکنم و نمیتونم ازاون جهت توضیح بدم . ولی خوب کارش طوری نیست که جایگاه شغلیش و وضعیت مالیش مربوط به فداکاری خاصی باشه . حتی برادر خانوم اولی هم شغلش رو از همسر داره .من منکر این نیستم که هر خانومی که شاغل نیست هیچ نقشی در وضعیت زندگی نداره ، سوء تفاهم نشه ، ولی این حرف رو با توجه به شغل همسر میزنم که بیشتر تلاش خودش بوده و درست فکر کردن و عمل کردنش در کارش . باز هم تاکید میکنم من منکر تلاش هر خانوم خانه داری نیستم . امیدوارم از توضیحاتم بد برداشت نشه لبخند
حسنا بانو - ٢۳/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:۳٤ ق.ظ
خوب اگه برادرخانم اولی شغلش رو ز همسر داره ، چرا همسر برادرای خودشو نمی ذاره سر کار ؟
"کارش طوری نیست که جایگاه شغلیش و وضعیت مالیش مربوط به فداکاری خاصی باشه "
حسنا داری می ترکی از حسودی
خدا خودش به راه راست هدایتت کنه
zahra ۱:۱۱ ب.ظ - سهشنبه، ٢٢ بهمن ۱۳٩٢
برا همینه
حسنا جان همسرتون دیگه با خانم اولی زندگی نمیکنه؟
پاسخ: زهرا جون چند بار به این سوال همین اواخر جواب دادم افسوس اگر اجازه بدین هر وقت تونستم در مورد موارد اخیر که اوضاع زندگی چطور هست صحبت کنم وبنویسم ممنون میشمماچبغل
حسنا بانو - ٢۳/۱۱/۱۳٩٢ - ۱۱:۳۸ ق.ظ
باید با نفس چک کنه اخه
غنچه راست می گه شادی. بازم بیا و بنویس عزیزم. چی از این بهتر که به آدم بگن لطیف و خوش قلب؟ بانو بیشتر منظورش اون بعد قضیه بود.
بیا شادی جون ، بیا بریم ، خودمون شکلات بخوریم
بانو مارو دوست نداره ، جواب کامنت نمی ده
سلام
شادی جان تو جمع ما بانو یک ارادت ویژه به شما دارد و به خاطر علاقه زیادی که بهت داره اون حرف زد
ما همه دوستت داریم و از کامنتات همیشه حظ میکنیم مخصوصن کامنت هایی که در مورد پسر دوست داشتنیت مینویسی
شوخی بود اون جمله
شادی جان
ممنون از اینکه به یادمی و واسه دعای مهربونت
ایشالا همیشه خودت و خانواده ات سالم و شاد و موفق باشین
تازه امروز وقتم آزاد بود و می خواستم صبح که همه رفتن و تنها شدم، یه عکس دیگه بگیرم و بفرستم
از میزم، همونجائی که معمولا شبها مثل الان می شینم و همونطور که قهوه مو مزه مزه می کنم، میام خونه بانو و می خونمتون
عکس جدید با لپ تاپ شوهرم تا لو نرم این دفعه
ولی حرف بانو زد توی ذوقم
راستی مهسا جون، من هم عاشق شکلاتم، مخصوصا با قهوه
به هرحال دیگه باید رفت، اگه بار گران بودیم ...
شااااااااااااااااااادی !!!







این چه حرفیه؟
منظور من را اشتباه متوجه شدی؟
بیا و بنویس. اتفاقا ما همیشه صبحها با کامنتهایی که نصف شب گذاشتی بیدار می شیم و روزمون را آغاز می کنیم و چی از این بهتر که صبحت با حرفهای یک دوست نازنین و خوش قلب شروع بشه؟
باید برم یه چند تا بغل و ماچ هم از حسنا قرض بگیرم
الهه جون
می دونی، همیشه به یادتم و دعا می کنم زودتر بری پیش شوهرت و یه نی نی ناز و خوشگل بیاری
مینو جون، معلومه که خوش قلبی. همه اینجا خوش قلبن، بانو هم الکی می خواد روی من اسم بذاره، وگرنه من هم مثل بقیه ام
راستش من اوایل فکر می کردم کل نوشته های حسنا تخیلی و اصلا کار یه مرده ولی از زمانی که صحبت رفتن از خونه شد و خسنا ادعا کرد اون خونهء خودش بوده و فقط به خاطر آزار خانم اولی خونه رو به نام زن اول کرده دیگه هیچ جوره باور نکردم . راستش الان هم نمی دونم جریان اصلیش چی بوده .اما از شما هم می خواستم یه ایراد بگیرم در اینکه حسنا حقیقت ها رو همیشه نمی گه شکی نیست ولی ما هم که تو زندگی اون نیستیم شاید مجبور بوده.شاید...نمی دونم ولی فکر می کنم حرف زدن راجع به کسی که چیزی هزش نمی دونیم به این راحتی ها نیست
آهان
پس بدوییم اونور!
الهه جان اخه بانو داره جوابارو می گه
و پست جدید گذاشته 

نظرات رو بسته بودی آخه اونور
بانو چرا با من اونور با خشانت حرف زدی؟
خب همونور بنویس
بانوو من متولد اردیبهشت هستم همیشه فکر میکنم شما یا دیی هستی یا اردیبهشتی؟؟ درست حدس زدم؟؟
نه عجبا جان.
متاسفانه سعادت اردیبهشتی شدن نداشتم
مهسا جان سیاره ی دیگه رو خوب گفتی...
اون سیاره ای که حسنا توش زندگی می کنه جاییه که واسه 6 زن دوم می شن.
زن های اول واسه شوهرهاشون با اشتیاق و اصرار می رن خواستگاری یه دختر جوون.
زن های اول بعد این خواستگاری آلزایمر می گیرن.
تو این سیاره می شه زن اول و دوم زندگی کنن با شوهر مشترک و آرامش داشته باشن.
می شه مردی دخترشو به خاطر زن دومش ببره کلانتری.
می شه دختر زن اول با زن دوم دوست بشه حتی و با هم روی یه تخت بخوابن.
می شه فامیل های کسی بفهمن زن دومه و آسمون هم به زمین نیاد.
می شه پدری تا یک سال بعد از ازدواج دخترش، خانواده ی دامادشو ندیده باشه.
می شه زن دومی مهریه ی زن اول رو بده.
می شه زن دوم یواشکی با شوهره بره سفر اروپا و زن اول بعد سفر فقط چند تا اس ام اس مودبانه بده.
می شه همکارهای مرد بیان خونه ی زن دوم و تو خونه ی اون از دختر زن اول خواستگاری کنن.
می شه برای افطاری یه عالمه مهمون کتلت پخت و فریزری کرد و گرم کرد.
و...
درست فکر کردی. حسنا مال یه سیاره ی دیگه ست. سیاره ای که توش برای زن اول آرزوی مرگ می کنن و حسنا رو تشویق به نابودی اون زن و زندگیش می کنن. در حالی که خودشون تنها زن شوهرشونند. سیاره ای که توش، مودب بودن، یک جا همه ی کثافت کاری ها رو جبران می کنه...
من پدرم خیلی آدم متعصبی نیست ولی واقعا توی خانواده ما خیلی بده که پدرم شش تا همکار مردش رو خونه دعوت کنه و مادرم ازشون پذیرایی کنه. اگه فقط مرد باشن و خیلی واجب باشه یا میرن رستوران یا اگه شرایط رستوران رفتن نباشه میان خونه و خیلی کوتاه صحبت میکنن و میرن. خود پدرم هم براشون چای و شیرینی و میوه میبره و به هیچ وجه چندتا مرد نمیان خونه شام بخورن.
به خدا حسنا همه کاراش عجیبه. گاهی میگم نکنه توی یه سیاره دیگه زندگی میکنه.
یه چیزی رو لازمه اینجا به حسنا بگم..
حالا باز ناشکری کن
شرمنده حسنا جون!! که مجبورم حرفهامو اینجا بهت بگم
دو دلیل داره
1- تو رو لایق این نمیدونم که بخوام تو وبلاگت برات کامنت بذارم..برام بی ارزش تر از اونی هستی که این افتخار رو بهت بدم
2- میدونم که اینجا رو میخونی و به همین دلیل مقصود حاصل میشه
درسته که شاید تو اون برهه از زمان من و چند تن از دوستان دیگه از خودت به وبلاگ بانوی عزیز رسیدیم اما این اصلا دلیل بر این نیست که اگه تو سکوت میکردی همچنان دروغها و تخیلاتت رو میتونستی به خورد ما بدی و این جا توسط ما کشف نمیشد
شاید در اونصورت یه کم زمان بیشتری میبرد اما در نهایت وقتی چرندیات و خزعبلاتت همینجور ادامه پیدا میکرد (که تا حالا هم همینجور بوده) در نهایت به اینجا میرسیدیم
دنیای نت همونجور که بزرگ و بی درو پیکر به نظر میرسه به همون اندازه هم کوچیک و محدوده..
اینو یادت باش..
الانم خودتو سرزنش نکن که خودت کردی که لعنت بر خودت باد
اینم واسه این بهت گفتم چون میبنم این روزا یه کم فشار زوت زیاده گفتم روحیه بگیری و خودتو مقصر ندونی
میبینی ما چه دوستای خوبی هستیم برات
از این به بعد عزممو جمع می کنم که نادرست گونه ننویسم. شماها امر بهتون محبت شده که می تونید منو مسخره کنید! واقعا شوک کننده ست! حیف الان دارم می رم مراقب پوست. برگشتنی با نفس می شینیم ببینیم پست بعدی رو چطور و چی بنویسیم که مو لای درزش نره.
شادی می خوای به جای تو من نیام؟ منم خوش قلبم ها!
شادی جان بانو شوخی میکنه میگه نیا(بیشتر میخواست به خوش قلبی تو اشاره کنه)
البته اینو با لحن و طنز خودش گفت
نفس بیچاره چه ضایع شد که وقتی بعد از اون همه کری خوندن بانو رمز پست سفرنامه حسنا رو هم درآورد.رفته تو سوراخ موش گم شده
شادی دیگه نیا اینجا.


مثل همیشه شرمنده می کنی و بهم لطف داری که اینها رو می گی ولی چطور دلت میاد بگی نیا اینجا؟
کجا خشونت اومده توی کامنتهام؟
باشه، من دیگه هیچی نمی گم. ولی نمی تونم نیام و نخونمتون
حسنا دروغا و تخیلاتت دیگه خیلی ضایع شده ها..
اینو واقعا دوستانه دارم بهت میگم!
اینا رو واسه یه بچه ده ساله هم تعریف کنی باور نمیکنه..
به قول سعدی شیرین سخن
تا مرد سخن نگفته باشد...عیب و هنرش نهفته باشد..
شده حکایت تو..
هر چی بیشتر حرف میزنی کمالات نداشته ت بیشتر به چشم میاد..
تند تند تایپ کردم همه ا،و؛ی ایناش جاموند.(من که فکر میکنم دلیل دعواشون این بوده که مرده به حسنا گفته تو بیرون نیا ! نمیخوام اونها بفهمن تو وجود داری !
من بهشون گفتم یه آپارتمان مبله دارم بیاین اونجا هم غذا میخوریم هم صحبت میکنیم !
حسنا هم گریه و زاری کرده مگه من خدمتکار و آشپزت هستم ؟ فرق من با خانوم اولی چیه که اون خدمتکار داره و آشپزی هم میکنه ولی من باید غذا رو آماده نم و خودم هم دیده نشم ؟
مردک هم گفت خفه شو درست حرف بزن! خودت با زن من مقایسه نکن!)با کامنت مرسده موافقم
حسنا در حال ترکیدنه که چرا خانوم اولی سرکار نمیره کارای خونه ام نمی کنه ککارگر دارهول من که سرکار میرم باید کارای خونه ام بکنم
خانوم اولی اصالتا باکلاس هستن دریک خانواده ی اصیل وثروتمند بزرگ شده که نسل اندر نسل کنیزونوکر وخدتمتکار داشته مثل نو اینقدر بی خانواده نیست که بیاد واسه 6زنه یه مرد هرزه بشه بعدم خانوم اولی پول باباشه داره از این کارا میکنه توکه نداری خیلی غلط میکنی حرفشو میزنی داری تا فیها خالدونت میسوزی که اون اینقدر هخانومانه گوشی دستش میگیره وسفارش دسر وغذا میده بعد کلی خدمتکار زیر دستشن اونوقت توباید بشوری بسابی فقط واسه یه مردهرزه وارزای 6 ش .
چندبارم تکرار کرده از این خیلی ناراحتم که چرا پای دیگرانو وسط کشید چرا فقط ناراحتی خودمو نگفتم هرچی عقده بوده ریختی بیرون بار مردک کردی بعد واسه خوب نشون دادن خودت آخر هر پاراگراف این جمله روتکرار کردی چقدر واسه داستان این دفعه زحمت کشیدی ؟خیلی نواقص داشت حالا مونده تا یه پا داستان نویس خوبی شی واسه خودت حالا کار زیاد داری تا نویسنده شدن تلاش تو بیشتر کن از نفسم بخواه یه داستانی م اون سرهم کنه واست بعد دوتا رو قاطی کنید شاید نئاقص شکم تر از کار تکی توشد بلاخره کار مشترک بهتر میشه نتیجه ش. موضوع پستات که از وبلاگ بان ایده میگیره .حداقل قبلش بگو کدوم کامنت وازش ایده گرفتی ما بهت کمک کنیم اینقدر غلط غلوط نداشته باشی.
من موندم که این مردک با چه رویی زن دومشو برده تو خونه ای که به نام خانم اولیه؟ نه با چه رویی اینکاو میکنه؟ با چه رویی میبردش مسافرت حتی از نوع توالت؟
دیگه مثه سریالهایه ایرانی آب بسته به وبلاگش
سلام
همه متن قبول این که مامان و بابا دارند می آیند دست بوس و عذر خواهی را از کجا متوجه شدید لطفا به من بگویند ذهن من همه جا رفت اما این را اصلا
خداحافظ
باورم نمی شه یکی بتونه به این خوبی تیکه های پازل واقعیت زندگی حسنا رو کنار هم بچینه.
هر دو حالت تاسف برانگیزه به خدا.
واقعا باورش سخته این همه داد و بیداد از سوی مردک، تن لرزه و تپش قلب و گرفتن عصب کمر از سوی حسنا ،سر ی موضوع بسیار پیش پا افتاده کذایی ( شیرینی ) باشه که هر آدم نرمالی راحت از کنار اون رد می شه . چه این مساله صحت داشته باشه چه نادرست گونه باشه
بانو من عاشقتم داری واقعا روانشناس میشی ها بابا این حسنا از دست تو کجا فرار کنه؟
اون قیاس مع الفارق رو خوب اومدی واقعا حسنا چقدر احمقه که فکر میکنه یک درصد میتونه مثل خانم اولی باشه یا مردک رفتاری که با خانم اول داره با اینم داشته باشه
حسنا جان همونطور که خودت میدونی و برادرشوهراتم بهت گفتند مردک قراره تمام رفتارهایی که جرات نداره با خانم اولی داشته باشه سرتو بیاره یه زندگی با کمترین مسئولیت و بیشترین استفاده..تو کنیز مردکی بدبخت بفهم
تو فقط میتونی با پختن غذا و دادن روابط عفیفه فانتزی مردک که فقط تو فیلمها میشه دید نگهش داری
یه تناقض دیگه: حسنا میگه مردک با مهموناش رودربایستی داشت و به خاطر همین نبودن شیرینی رو بد میدونست و سر شیرینی دعوا راه انداخت. توجه کنید که گفته همه چیز از جمله چند جور شکلات و... هم بود اما چون با اونا رودربایستی داشت می خواست پذیرایی تکمیل باشه و شیرینی از قلم نیافته. آدم مهمونی که باهاش اینقدر رودربایستی داره و رتحت نیست رو ورمیداره میاره خونه زن دومش؟ همه میدونیم چند همسری اصلا توی ایران کار درستی نیست حالا میخواد با این کار وجهه خودش رو خراب کنه پیش همکاراش؟ و در ضمن آدم به کسی که باهاش رودربایستی داره اینقدر رک نمیگه من زندگی جدیدی شروع کردم و مسئله شخصیه و از این حرفا. حسنا با این داستان می خواد به خودش رسمیت بده تو زندگی مردک اما نمیتونه
سلام بانو . این اولین باره برای شما کامنت می ذارم .مدت هاست نوشته هات رو دنبال مب کنم . اما همیشه این برام سواله که چه دلیلی داره اینقدر از حسنا متنفری ؟ چرا حسنا و نوشته هاش رو نقد می کنی در حالی که زن های دوم دیگری هم هستند که صد درجه از حسنا بدترن ؟
ما یه همسایه داشتیم زن و مرد متاهل بودن . زن سروگوشش زیادی می جنبید با داشتن دو بچه از شوهرش جدا میشه و در توی یکی از خونه های (عفاف) مشغول به کار . یکی از مشتری هاش یه آقای پولدار متاهل که بچه هم داشته بوده . اینا عاشق هم میشن . آقا زن رو صیغه می کنه و از اون خونه می کشدش بیرون و براش یه خونه توی همسایگی ما اجاره می کنه . خودش هم زن و بچه اش رو ول کرد و اومد تو اون خونه . رفتارشون خیلی مشکوک بود . خیلی کم از خونه می اومدن بیرون و وقتی می اومدن با احتیاط بود . روزهای اول که اومده بودن فقط صدای خنده شون بود و عشق و حال . اما بعد از دو ماه دعواهاشون شروع شد . اون هم به این دلیل که زن می خواست اسمش توی شناسنامه مرد ثبت بشه که مرد تا روزی که اون جا بودن تسلیم نشد . یه روز مثل این که پسر مرد جایی می بیندش و تعقیبش می کنه اما مرده فرار می کنه و فرداش به سرعت خونه رو تخلیه کردن . اینا مستاجر دوستم بودم . شب اومدن به دوستم گفتن می خوایم بریم . رفتن و دیگه ازشون خبری نشد . شش هفت ماهی که اون جا بودن چند سری مهمون داشتن که مجرد بودن و از دوستان مشترک اقا و مشتری های سابق خانم بودن . دلیل این که بعضی از زنان دوم به ثبت دائم عقد تاکید می کنن همینه چون زیر پاشون محکم نیست
( داستان زندگی این زن و مرد جاهایی که مثبت هیجده هست رو دوستم توی دعوا متوجه شده بود و بقیه اش رو هم خود زنه برای دوستم تعریف کرده )
موفق باشی بانو
بانو خدایی احسنت بهت
خانم مارپل
بانو جون. من هم بعد از خوندن پست جدید حسنا همین سناریو شما تو ذهنم اومد. دلم خیلی برای حسنا می سوزه. یک زن جوون که جوونیش را در اغوش یک مرد هوسباز مسن داره حروم میکنه .غصه میخوره تو خودش میریزه و حتی در دنیای مجازی هم دوست نداره واقعیت زندگیش را بگه چون میدونه همه شماتتش میکنن . چند سال خودش را فروخته و الان فهمیده که ارزون فروخته و هر سالی که میگذره سرمایه جوونیش کمتر میشه و برای اون مرد هوسباز جذابیتش کمتر خواهد شد و یواش یواش تبدیل میشه به یک زن غرغرو که باید از همه قایمش کنه. چون همیشه اولویت با بهار و زندگی بهار و ابروی بهار خواهد بود. حتی تصور این زندگی حالم را بد میکنه
الهی بانو بمیری توچقدر باهوشی دختر..چقدرقشنگ تعریف میکنی..ادای نذر
اینا مهمون کاری نبودن! حتما مهمونی دوره ای چیزی بوده که نمیشده ببرتتشون رستوران
این حسنا روانیه
بانو فکر نمی کنی شاید اصلا مهمونی در کار نبوده و حسنا صرفا برای اینکه بگه مردک به من به عنوان زن رسمیش نگاه می کنه و اینجا رو خونه ی رسمیش می دونه این کارو کرده ولی چون دور و برش ندیده بوده مهمونیای کاری چطورین این خرابکاری رو کرده.به نظرم خواسته توی بیان اینکه بهار مشکلی واسه ازدواج نداره و باباش خیلی راحت به خواستگاراش واقعیتو می گه یکم خلاقیت به خرج بده و یجوری بگه که ینی خودش شاهد این گفتگو بوده تا باورپذیریش به نظر خودش بیشتر بشه.
سلام
این مردک قرار کاری نداشته؛ به نظر من؛ با دوستاش دوره داره از این دوره ها که جمع میشند یه چیزی می خورند یه چیزی می کشند و از اونجایی که مردک جایی بهتر از خونه حسنا نداشته اوردتشون اونجا یه خدمتکار حاضر و اماده هم که داشته و گرنه هیچ مرد عاقلی قرار جلسه کاری رو توی خونه نمی ذاره .مگه میشه آدم 6 تا مرد سبیل کلفت بیاره خونه تازه جلوشون هم در مورد خواستگاری دخترش نظر بده؟ زن دومش رو هم معرفی کنه؟ البته اگه قضیه خواستگار درست باشه با این کارش خواستگاره رو پروند رفت
این پست حسنا در جواب بانو بود که می گفت دیگه خانواده حسنا هم باهاش قهرند و تحویلش نمی گیرند .یهو همه رو آورد تهران که بگه ببینید زندگی من چه گل و بلبلی هست و همه سر جاشون هستند. و اما در مورد مهمون ها : همون طور که بانو گفت خانه برای خودش "حرمت داره " نمیشه هر کسی سرش رو بندازه پایین بیاد تو
اسم پست "مامان و بابا" ست. یک خط گفت مامان و بابا آمدند کلید گرفتند و ... بقیه پست درباره مهمونی مردکه.
تاکید بیش از حدش به آمدن مامان بابا از اسم پست مشخصه. چون کاملا بی ربط به متنه.
مامان بابای بی آدرس و مامان بابایی که 5 ماه هست نیامدن برای تبریک خانه جدید حسنا، یهو یادشون افتاد تهران کسی را دارند!
حتی از نظر نوشتاری هم، اول باید موضوع مهمانی مردک نوشته می شد، پارگراف خبری آمدن مامان و بابا در انتها می اومد. چون موضوع اصلی این نیست.
از نظر اسم گذاری هم، عنوان باید نشون بده متن درباره چی هست که همون مهمونی مردکه و دعواهای حسنا و مردک،
حسنا فیلم خارجی زیاد میبینه که حرف از قرار کاری و شوهر بیزینس من و مهمون برای شامو ناهار دعوت کردن میزنه ولی!
ولی درست و با دقت این فیلمارو نمیبینه! آره اینجا ممکنه طرفو بیارن خونه بر خلاف ایران چون همیشه خانوماشونو بازی میدن یعنی طرف مقابل هم خانمشو میاره ولی این واسه کساییه که مثلا یه خونه خیلی بزرگ (منشن) و کلفت و از این دم و دستگاه دارن تا به طرف مقابل سیگنال بدن که دارا هستن و خیالش از بابت پک آپ مالی راحت باشه و به قول خودشون طرف توی کلابشون باشه! ولی این باز هم خیلی کمه و معمولا میرن رستوران
شوهر من که همیشه قراراش دفتره گاهی وقتا هم که میرن رستوران منم دعوت میکنن چون به نظر اینا یه شرکت مثل یه خانواده است
ولی اون مدل حرف زدن مردک! اونم تو فیلم دیده! اینکه مثلا یه بیزینس من انقدر قدرت داره که هرجور دلش بخواد با زیر دستاش صحبت کنه! اصلا مدل حرف زدنش ببینین چه تخیلیه! اونم تو ایران که همه معامله ها با چاکرم نوکرم راه میافته!!!!!! از اون بدتر اینکه کسیو که میخواد باهاش قرار کاری ببنده برداره ببره خونه زن دوم یعنی اینکه بهوش سیگنال میده ببینید من قابل اعتماد نیستم!!!! به شریک بیست سالم خیانت کردم چه برسه شماها!!!!!!
یه حالت دیگه هم هست که بخواد پز زن جوانو زندگی جدید بده! که اونم از این مردک غیرتی بعیده!!!!! به نظر منم بیزینس مال خانم اولی و خانوادشه و مردک مدیر فروشی چیزی بوده. مطمنا با این همه وقت اضافی که واسه شمال رفتن و تخمه خوری داره عمرا مدیر کل یه شرکت تولیدی یا واراداتی صادارتی باشه! شاید هم از دستیارای باب*ک زن*جانیه! ولی چه گدا که شریکاشو به جای بردن به رستوران گردان برج میلاد میبره خونه عفاف حسنا!!!!! اونم براشون کتلت بپزه! یعد هم زیر دستو پاشونو جمع کنه! من که میگم فضیه بساط ذغال و منقله! وگرنه کی واسه چهارتا شیرینی شلوغش میکنه!!!!!
حالا اینم چون حسنا به کارگر علاقه داره! عزیزم منم کارگر دارم! اونم فیلیپینی ولی جهت اطلاعت بهتره به کارگر بگی help! عمله که نیستن! شاید هم خانم اول maid داره که داری میترکی!
از اون بدتر اینکه کسیو که میخواد باهاش قرار کاری ببنده برداره ببره خونه زن دوم یعنی اینکه بهوش سیگنال میده ببینید من قابل اعتماد نیستم!!!! به شریک بیست سالم خیانت کردم چه برسه شماها!!!!!!


چقدر رفتارتون با حسنا (( نادرست گونه ))
است
نکنه کاراش((واستون شوک کننده بوده))
به خدا بچه کلاس اول هم انقدر غلط ادبیاتی نداره !!!!!!!
حافظ مددی کن
که دمی مانده است و آهی ...
فکر کنم هدف حسنا جون از نوشتن این پست فقط در راستای روشن سازی برخی مسائل بوده که توی کامنتهای پست قبلی راجع بهش بحث شده بود که حسنا کارگر نداره چون عددی حسابش نمی کنن اما خانوم خونه کارگر داره چون خانومه خونست... فقط میخواست بگه اگه من کارگر ندارم برای اینه که خودم دوست دارم کارای خونمو با عشق انجام بدم
حالا همه متوجه اشتباهتون شدید؟
دیگه حسنا رو به خاطر کارگر نداشتن مسخره نمی کنید؟ یا یه پست دیگه هم لازمه؟
اگه مورد مبهم دیگه ای هم هست بگید حسنا جون یه پستم راجع به اون بنویسه
جه جالب غنچه جان دلایلی که برا تناقض حرفای حسنا آوردی من هم تو کامنتم گفته بودم ;)
میرسه روزی که حسنا یه پست میزاره که عروسیه بهاره و مردک دادو بیداد راه انداخته که یا حسنا باید بیاد یا منم نمیام
بخدا قسم اگر بهار را در دست راست من و آبرو را در دست چپ من قرار دهید عمرآ از تخمه بگذرم
(تخمه iso 2013)
حسنا پاره ی تن منه
ولی الان نه یکم فکر کنه بعد
جدی تو عروسی بهار، حسنا قراره باشه؟ بهش که فکر می کنم یه جوریه ....... همه فامیل برن عروسی و تو بشینی تو خونه.
اگه بچه داشته باشه، بچه اش می خواد عروسی خواهرش نباشه؟
اگر باشه که نمی شه. اگر نباشه هم نمی شه.
غنچه جون منم مثل تو فکر می کنم حسنا نوشته هاش برای منی که چند ساله متاهلم خیلی غریبه...واقعا رابطه بین زن و شوهر حتی دعواهاشون مثل چیزی که میگه نیست.
البته شاید شیرینی رو حسنا دروغکی نوشته. مثلا شاید ذغال مرتیکه رو آماده نکرده بوده که دوستاش قرار بوده بیان بشینن پای بساط. یارو خمار بوده دیده همه چی جو نیست خیلی عصبانی شده.
من شنیدم زنای دوم برای پابند کردن مرد معتادش می کنند که هروقت مکان و مواد خواست مجبور باشه بیاد سراغ زنه.
در ضمن زنگ بزنی شیرینی اونقدی طول نمی دن که شماها بشینین دعوا کنید بزنید تو سر هم گریه کنید آشتی کنید مهمونام بیان بعد شیرینی برسه...البته من با امکانات خودم می سنجم لابد برای حسنا تازه یارو بعد تلفن شروع کردن خمیر زدن!
امکانات شما هر چی باشه به پای امکانات حسنا نمی رسه.
در حضور حسنا کسی حرف از امکانات زده، نزده
دوباره حسنا اونقدر چرند نوشت که خودش توش گم شد....به مردک طعنه می زنه اگه من مثل زن اولت بودم قدرمو می دونستی وکوتاه می اومدی....پس جریان قهر مرتیکه دروغه حسنا؟ داری می سوزی که پای خانم اولو به دعواتون باز کردی؟ اگر مردک اون طوری که حسنا ادعا می کنه خونه زندگیشو ول کرده دلیلی نداره حسنا بهش تیکه بندازه!!!
حسم بهم می گه حسنا در نوشته هاش صحبت از اتاقی که مامان و بابا توش خوابیده بودن! اتاقی که خواهر و زاد و روش توش کپیده بودن و...خواهد کرد که غیر مستقیم به ما بگه خونش بزرگه...آخه اون دفعه سر دعواشون گند زد گفت مامانم تو اتاق بود مجبور بودم تو هال بمونم!!!
راستی من دلیل این همه ذوق حسنا رو برای دیدن کسانی که همین هفته پیش دیده بودتشون نمی فهمم!
داستان مکالمات شوهر و همکارهاشم که طبق معمول هذیون بود...خیلی بی مزه شدی حسنا
نه به اون که شش ماه خبری از مامان بابا نبود،
نه به این که از دو هفته پیش که از فرنگ برگشته تا الان، دوبار حسنا رفت شمال و یه بار هم اونا اومدن
همه زن وشوهر ها با هم بحث میکنند و تو اکثر مهمونی ها یک اتفاق غیر منتظره میوفته
خداییش کدوم یکی از ماها وقتی با شوهر هامون بحث مون میشه مثل یک دختر بچه میریم تو اتاقمون گریه میکنیم !
و کدوم شوهر عاشقی انقدر زود از کوره به خاطر یک شیرینی در میره !
جدی جدی دارم یه این نتیجه میرسم حسنا تاکنون ازدواج نکرده
و همش روابط پدر و مادرش در بچگی داره حلاجی میکنه
به قول یکی از دوستان، می گه حسنا تنها حرف راستی که توی وبلاگش نوشته، زن دوم بودنشه.
بقیه اش توهمه!!
والا ما متاهلیم و ممکنه گاهی از این اشتبها هم بکنیم و مثلا قبل از اومدن مهمونا یادمون بیفته که شیرینی نگرفتیم ولی همسرمون هم صداشو سریع بلند نمی کنه .. و مثل آدم یه فکری چیزی می کنه دیگه ..
می دونی چرا حسنا خانم ؟
چون ما اسیر و ابیر شوهرهامون نیستیم که !!! با ما مثل شریک زندگی رفتار می کنن .. عین آآآآدم نه مثل برده
مشکل شما اینه که تیک نمی زنید. اگه تیک بزنی و شیرینی نباشه، شوهر لیست را چک می کنه و می گه این تیک چیه و بعد صداش می ره بالا و بقیه ماجرا .....
مرد هایی که دوزنه هستند و اهل همین عیاشی این حرف با هم دیگه جور هستند
هیچ وقت مردی که پایبند مسائل اخلاقی و متعهد به زن و زندگیش باشه با یک مرد خوشگذرون و زنباره دوست نمیشه خونه اش هم نمیره که مبادا اسم اونم بد در بره
مرد ها جنس هم خیلی خوب میشناسن قیافه زن دوم ببینند میفهمد چه خبر کی با کیه
حسنا هم قبلن گفته مردک غیرتی
الان تناقض داریم
1 مردی که غیرتی باشه اصلن رفیق هاش که نمیاره تو خونه
2 مرد کثیف با مرد کثیف دوست( هیچ وقت مرد متاهل متعهد با مرد دو زنه رفت و آمد نمیکنه )
3 مردک غیرتی چرا باید یک مشت مرد عیاش زن باره مثل خودش بیاره تو خونه اش ؟
اونم خونه ای که حسنا آدرسش به مادر پدر مردک هم نمیده
حسنا جان دوباره که خراب کردی این قسمت سریالم
هر کس نرمال و سالم باشه با دیدن این صحنه (زن دوم و ... ) مطمئنا جا می خوره و اصلا براش طبیعی نیست و از اون آدم دوری می کنه که آبروش نره.
غیرنرمالها و اونایی هم که از قماش خودش باشند که دیگه ....
من فکر میکنم مردک تو کار ساختمان سازیه البته این حدس منه.دوستای کاریشو کنار زن و بچش نمیاره آورده خونه ی حسنا که یه خدمتکار مطیع دم دستش باشه که با اشاره ی ابرو بره و بیاد و تعظیم کنه تازه بعد از رفتن مهمونا به سرویس دهیش ادامه بده خب هزینه ی این خدمات رو قبلآ داده بعد مردک مثل یه جنتلمن بره خونه پیش زن و بچش .حسنا بمونه و جمعه غروب و تمیزکاری یه عالمه پوست تخمه
راستی چه کار کردی که مردک با کوچکترین اشتباهت صداش میره رو سرش؟؟
چه کار کردی که ارادت رو جلوی مردک از دست دادی ؟؟ ما که خوب میدونیم زنای مثل تو اینجور مواقع چه بی حیا بازی در میارن
مهمونا هم که مرد بود ووو یکی میومد این همه توجه رو جمع میکرد
موقعیت به این خوبی رو پروندیاااا
خدا شادی رو به دل بهار برگردونه و این شیطان رجیم رو از زندگیشون حذف کنه
مردک دستتو گرفت چون اولین بارشه خدمتکار دوگانه سوز میبینه
این مردک خیلی آب زیرکاست خوب میدونه شترشو کجا بخوابونه ما سنی ازمون گذشته و تجربه زندگی ها دیدیم
مردک با همه ی سواستفاده ی جنسیش چقدر رو زن اصلی و دخترش تعصب داره چون میدونه زندگیشو مدیون خانمیه که هنوزم خانومه
این پست پراز تخیلات و حسادت در حد انفجار بود
بانو امشب عکس نمی ذاری
بریم بخوابیم ؟
من که مزخرفات حسنا نخواندم چند تا از کامنت های بچه ها رو خواندم یک چیز هایی دستگیرم شد
انقدر که سر پست قبلی از مضحک ترین رد کردن خواستگار ها نوشت عقل مردک مسخره عام و خاص کرد دوباره در مورد خواستگار بهار نوشته
چه گیری داده به خواستگاری و ازدواج بهار فقط این احساس یک زن دومی و معشوقه است که به ازدواج دختر اون مرد حسادت کنه و تو فکر باشه چون ضمیر ناخودآگاهش و حسودی میکنه به دختر اون که ازدواجی با عشق با یک پسر جوان داشته باشه
این بیزنسمن ها رو بگو که مثل خاله زنک ها نشستن بهم دیگه گفتن چرا دخترت به من ندادی مردک توضیح داده
و جالب اینجاست که تنها حرفی که حسنا در مورد جلسه نوشت همین خاله زنک بازی خواستگار بازی که فقط فقط در یک مجلس زنونه اتفاق میوفته نه مردونه
برای اینکه اصلن نمی دونه تو یک جلسه کاری چه حرف هایی مرد ها بهم میزنن
مثل این زن های قاجار پشت پستو بوده سینی پر میکرده تو جلسه راهش ندادن
در صورتی که اگر مردی زنش دوست داشته باشه اصلن مهمونی کاری که مردونه است تو خونه نمیگیره
که زنش تو دردسر بیوفته زحمتی براش پیش بیاد
یک سری رستوران ها سفره خونه ها اکثرن هم یک منطقه خاصی از تهران هستند که فقط برای همین جلسات کاری
بعد حسنا مثل این زن های امل بی سواد اصلن تو جلسه راهش ندادن دقیقن نقش یک کارگر داشته
همسر من پزشک من فنی درس خواندم یک کلمه هم از اصطلاح های پزشکی نمی دونم ولی هر موقع اگر داشته با کسی حرف میزده منم بودم تو بحث شون
اگر هم اصطلاحی متوجه نمیشدم خودش برام توضیح میده
و هرگز تا حالا یک بار هم دوستی بدون خانمش مهمون ما نبوده
احساس میکنم پدر حسنا مردی خودکامه بوده
و حسنا تو یک خانواده مرد سالار بزرگ شده که مدام به مادرش امر و نهی میکرده
و حسنا حسرت یک پدر پولدار داره و حسرت یک زندگی مرفه
امیدوارم خدا برای همه بسازه ولی از راه درست چون بار کج هیچ وقت به منزل نمیره
باااانو هستما...

خصوصی رسید؟
آره عزیزم رسید


ممنون که هستی و خبر دادی. عکست هم گذاشتم مرسی
وقت کردی یدونه از اون کامنت خوشگلا برامون بنویس
آقا یک نکته مهم و طلایی!
برگشتید مردک در راستای اعتماد سازی و چاپلوسی برای خانومش ، حتی نمیاد بهت سر بزنه !! دیدی گفتم ؟؟!
حسنا جون! مردک که شبانه روز پیش توئه! اونوقت روز جمعه ای کجا بود که تو رفتی همه چیو خریدی و آماده کردی و مردک درست قبل از رسیدن مهموناش رسید خونه؟ کجا بود که گفت اگه چیزی یادت رفته بگو سر راه بخرم؟
کجا بود که از صبح نبود؟
خونه خودش که نبود! نهههه!!! نبود!!!
دیدی گفتم از وقتی از فرنگ
گفت از صبح دیده بود من همه چیز را آماده کردم. یعنی مردک از صبح خونه بود.
نگفت سر راه بخرم. فقط گفته بود "بگو تا بخرم"
ولی این که مردک محاله پیش زن و بچه اش نباشه، شکی نیست. وگرنه الان پدر مادر خانوم اولی باید در جریان قرار گرفته باشند و ضمنا با مردک هم در این مورد صحبت کرده باشند و کلا موضوعات خیلی مهم تری باید پیش اومده باشه که دیگه نوبت به مهمونی اسمال آقا نرسه.
کل ماجرای دعوا و خونه خالی کردن و این 5 ماه ... دو تا اس ام اس مودبانه از طرف خانم اولی بود و تمام
بانو جون

نه خیانت، نه دروغ و نقشه کشیدن برای زندگی دیگران، نه دل شکسته زنهای اول و بچه هاشون ...
پست قبلی که بازی بود و حرفی از حسنا و هم کیشانش نبود چقدر عالی بود
فکرشو بکن زندگی بدون زنهای دوم چقدر قشنگ می شد
خیلی خوب بود.
واقعا اگر آدمها درست زندگی می کردند چقدر خوب بود ...
بانو جان بعضی جاها دیگه داره به همه توهین میشه
آخه همون دلال ارز ودلار کنارخیابون هم برای خودش شخصیتی داره ونون زن وبچه میده
کامنت گذاراتون یریزه دارن تند میرن
رها جان،
من عذر می خوام اگر حس می کنید توهین شده
منظور دوستان این نبود که شخصیت اون افراد را زیر سوال ببرن. منظور این بود که حسنا می گه شوهرم یه فرد سرشناسه که من به شغلش اشاره کنم همه می شناسیدش و از شغل خاص و درآمد خاص مردک می گه که کلا همه دروغه.
دوستان هم سعی می کنند بیشتر رعایت کنند.
dahanam be maskhare kardan nemire, mitarsam sare khodam biyad, amma in dore mardone boode ke kheili ham daran, amma yeki az doostash shokh boode mikhaste ye tikey ba hosna va mardak bezane, ke mashoghe dario ina, in shode ke hey khodesh jolo hosna mizade be koche ali chap ke mardak asabani kone ..hosna ham inghadr sadast fekr mikone ina khabar nadaran, ke moazab nashe ke be dide bad negash mikonan...va gar na kojae donya dige mehmon kari miyad khone!!! hahaha
vala ma tahala na shenidim na diidm,..
هر کس در اولین برخورد می فهمه.
یه همسایه جدید برای دوستم اومده بود، می گفت اسباب که می آوردن شوهرم دیدشون، گفت اینا زن و شوهر معمولی نیستن !! دوست من که یک زن هست هنوز نفهمیده بود که شوهرش فهمیده بود. زن دوم بود!!
معلومه که اگر کسی حسنا و شوهرش را ببینه می فهمه
یا خدا این حسنا چقد احمقه...دقیقن در جوابه کامنت ها و صحبتای اینجاست تیکه اخره پستش که در مورد ازدواج بهاره.... حسنا ای کیوش در حده جلبکه جلبکککککک
یه چیز خیلی مهمی که فهمید این بود که اکثر دوستان گفتند از آه و ناله های خودش رسیدن به این وبلاگ. دیگه آه و ناله نخواهد کرد.
حسنا ما دوستای خیلی خوبی هستیم برای تو. حتی بهتر از نفس و کبوتر
احساسات من موقع خوندن پستهای حسنا:
این همون آیکون تهوعه دیگه؟
وقتی خیلی تابلو دروغ می نویسه
وقتی خودآگاه یا ناخودآگاه واقعیت زندگیشو می نویسه، مثل حسادتش به خانوم اولی در این پست که لابلای داستانش ناخودآگاه وارد شده
تاحالا یه بار هم ازش عصبانی شدم، اولین باری که فهمیدم قضیه اطلاع و رضایت خانوم اولی دروغه
و اما احساسات من موقع خوندن کامنتها و بخصوص جوابهای بانوی نکته سنج و حاضر جواب :
شادی دیگه نیا اینجا.
حیف روح لطیف و قلب پاک تو که با حرفهای ما و دروغهای حسنا داره خراب می شه.
جدی می گماااا. تو خیلی خوش قلبی. می بینم نسبت به اولت یه کم خشانت اومده تو کامنتهات. احساس مسئولیت می کنم
حسنا تیک زدنه لیست خریدو و اینارو از رو دسته اون دکتر سبزی پاک کنه صحنه سازی کرده! یکی دو پسته دکتره مربوط به مدیریت مهمانی بود!
من البته به هنر اشپزی ارزش قائلم و هیچی توهینی به خانوم های خوش دست پخت نمیخام بکنم ولی این یارو دکی سوزنی خودش از این اصطلاح برا ماها استفاده کرده بود! خواستم یه فیضی ببره!
نگه داشتن لیست خریدش باحاله. انگار لیست حضورغیابه، تا آخر ترم باید بمونه

حسنا با این همه امکانات لیست دستی می نویسه؟
دنیای دیجیتال و اینا .....
احساسات من در موقع خواندن این پست
بعد از دوباره خواندن
دوباره که خواندم

چون اابتدا فکر کردم چطور ما را این قدر ببخشید ببخشید گستاخی است خرفرض کرده
بعد عصبانی که چطور تا این حد زنی حقیر است
بعد خوشحال که کنار شما این پست را خواندم
ما هم خوشحالیم که کنار شماییم
من زیاد حالت اول و دوم را تجربه نمی کنم. قبل ترها چرا. کم کم از اون حالتها دور شدم ...
داشتم تند تند آماده میشدم. دستم همینطوری میلرزید و کمرم هم دوباره تیر میکشید. همسر یا دلش سوخت یا این که فهمید اشتباه کرده .(نه عزیزم هیچکدوم از حدسات درست نبود دید که الان وقتش نیست تو قهر کنی و آب دماغت آویزون باشه مهمونی بی خدمتکار میمونه )اومد دستهامو که میلرزید گرفت تو دستش گفت ناراحت نشو من عصبانی بودم یه چیزی گفتم و بعد بغلم کرد . (دوباره زبون ریخت؟گفته بودم بهت که چه وقتایی زبون میریزه تو کامنتای پست قبل)
"من هم دوباره اشکم در اومد گفتم آخه تو دل آدمو میشکونی "
حسنا جون این جمله لوث وسط جروبحث چی بود؟ نفس بهت یاد داده؟ خیلی ضایع بود دیگه نگو
تو دل منو شکوندی یادم نمیره(آیکون تهوع)
دیگه میدونی زیادی جای ناز کردن نداری مردک نخواد مطابق میل تو باشه چیکار میتونی بکنی به چی میخوای تهدید کنی تخمه نخوردن ؟ نخوای بخوری باید بری چون واسه اینکار تو اون زندگی هستی نه بچه هست بهونه کنی نه نداشتن حق طلاق
حسنا قبلنا بهتر بودی از وقتی حق طلاق رو گرفتی جرات نداری دیگه صدات دربیاد دیگه باید نشون بدی خیلی راضی هستی یادته خانم اولی بهت گفت اگه ناراضی بودی گم میشدی میرفتی بعد تو گفتی من میخوام برم همسر منو طلاق نمیده هی امضاء طلایی امضاء طلایی میکردی حالا داری چطور میخای وانمود کنی آویزون نیستی آآآویییییزوووون
دعوا سر شیرینی است، دل شکستن ؟
اگه سرت هوو بیاره دلت چی می شه
از اول وبلاگش می گفت من طلاق می خوام نمی ده. حتی یه بار هم اومد کلی مشاوره حقوقی گرفت و گفت رفتم با وکیل هم صحبت کردم و ... یه سری دروغ سر هم کرد. مردک فهمیده دعوام کرده که چرا رفتی سراغ وکیل ...
از وقتی به سلامتی حق طلاق گرفته، زندگی اینقدر شیرینه که حالا مردک هر کاری می کنه، حسنا طلاقش نمی ده
حسنا تو اداره به امور خونوادگی و ازدواج می رسه و تو خونه از مهمونای قرار کاری پذیرایی می کنه؟
امسال سه ماه رفته مرخصی، حالا مرتب تکرار می کنه که نمی تونم مرخصی بگیرم !!
اون هفته نمی تونست مرخصی بگیره می خواست بره شمال
این هفته مامان اینا اومدن نمی تونه مرخصی بگیره ...
من فکر کنم اصلا میهمانی دوره مردانه بوده نه کاری یک دوست داشتم پدرش آدم رفیق بازی بود چند ماه یکبار آنها خانه را ترک می کردند تا پدرش میهمان بیاورد باید آن روز های خاص دوستم را می دیدید خیلی ناراحت بود خانه خاله هایش میهمان ناخوانده. می شدند حسنا که بیچاره فامیلش شهرستان یک شوهر رفیق باز تا حدودی اخلاق گند خوب فکر کنم تا چند ساعتی در اتاق زندانی بوده و حتی جرات نفس کشیدن نداشته تازه باید جواب پس میداده چرا بساط پذیرایی آماده نیست خوب در عالم تخیل در اتاق این پست را نوشته تا خودش را خوشحال نشان دهد
عشق پول چه کارها که نمی کند
من اگر دور از جون، زبونم لال، در شرایط حسنا بودم، ترجیح می دادم مث دوست شما برم خونه خاله ای، عمه ای ... تا بمونم با چهار تا مرد سبیل کلفت غریبه نهار بخورم و ارزیابی بشم !!
شادی جان منم میخواستم همین روبگم حسادت تواین پستش تابلوئه.....
احتمالش هم هست که مردک گفته باشه خانوم اولی میتونه هرکاری کنه چون اولی هست ومهمترازهمه خانـــــــــــم هست ..
"گفتم تو عادت داری تو جواب هر اعتراضی، بشنوی خوب کاری کردم باز هم همین کار رو میکنم تو هم هیچی نیستی . انتظار هم دارن که بری بگی ببخشید که من گفتم چرا اینکار ها رو کردی . باز هم بکن . تو هم اول و آخر میدونم که میری ببخشید هم میگی ."
)بخور که سیر شی به قول یکی از بچه که گفت هرچیز قهوه ای شکلات نیست
اه پس همسر رفته ببخشید غلط کردم رو هم گفته به خانم اول..حسنا جون چرا پستاتو پرشی مینویسی؟ نگفته بودی؟ نتونستی بگی؟روت نشد نه؟ خب معلومه چاره ای نداری جز تحمل کردن
من که گفتم خانم اول به شکست خورده ها نمیخوره پشتش حسابی گرمه همسر غلط کردمو گفت اما خانم اولی هنوز نبخشیده گفته اینقدر از این قهوه ایه (
نکته ای که در این داستان خیلی به چشم می خوره و باعث تاسفه اینه که حسنا به شدت به خانوم اولی حسادت می کنه. مدام خودشو باهاش مقایسه می کنه و ناراحته که چرا جایگاه اونو در زندگی نداره و چرا همسر به اندازه خانوم اولی به حسنا احترام نمی ذاره
این برام خیلی عجیبه، درست مثل حسادت عسل خانومی به پسر کوچیکه آرش
برای ما که از بیرون به قضیه نگاه می کنیم و مسلما برای مردهای دو زنه و خانواده و فامیلشون، زنهای دوم اصلا در قد وقواره زنهای اول نیستن که بخوان خودشونو با اونها مقایسه کنن
طفلی حسنا عقده بوس بغل ونوازش روداره ...تا اشک دم مشکش میریزه بیرون مردک بوس بغل میادجلو.....والا برا زن وشهرهای معمولی این چیزا عادیه...برا این عقده شده هااااا...توگزینه های گریه اش این مورد روهمیشه داره .....
وا ..حسناچرا اینجوری مینویسی ....یخورده تخیل یخورده همفکری ازنفس ...خیلی تابلو دروغ گفتی ...بابا بی خیال..
من شغلم ازاده مشهورهم نیستم 6تا همکار بخوان بیان حرف کاری بزنیم رستوران سرخیابون قرارمیذاریم بعداقای شما بااون همه مشهوریت...توخونه قرارکاری میذاره ؟......
حسنا هم پلو خورشت بادمجون و کتلت درست می کنه تا آقایون بیان بخورن و ... خیلی مهمونی بامزه ای بود.
این پست حسنا به نظرم مسخره ترینشان بود
اون هم از طرف مرد بدبینی که حتی اجازه نمیده زنش استخر زنانه بره و وقتی شب پیش خواهرش خوابیده، مدام زنگ می زنه و چک می کنه چی پوشیده
دقیقا همینطوره یک زن عزیز،
از همه مسخره تر مهمونی کاری بود
بعضی جاهاش هم خنده داره، مثلا یارو مردمو آورده توی خونه اش و با هم ناهاری که زنش پخته می خورن، بعد با بی ادبی می گه: زندگی شخصی من به مسائل کاری مربوط نمیشد که شما بدونید
آخه مرد حسابی تو که اینقدر حریم خصوصی برات مهمه، چرا مهمونهای کاریتو نمیبری رستوران؟
بعد اون آقا هیچی از این خانواده نمی دونه، دخترشون را خواستگاری کرده !!
وضعیت زندگی خانوادگی طرف برای وصلت و ازدواج فاکتور مهمی است. آقای خواستگار اصلا خبر نداره که پدر عروس خانم، تازه داماد است !!
بانو جان قبلا گفتم باز هم میگم شما اینجا داری به حسنا ایده میدی. میگی پدر و مادرش باهاش قهرن و کاری به کارش ندارن یهو پست میذاره که مامان و بابا اومدن. داره به هر ضرب و زوری میشه به خواننده هاش میگه که زندگی نرمال و عادی داره. و اصلا هم معلوم نیست داره از حسادت به خانوم اولی میمیره.
بانو جان پدر من یه خاطر نوع کارش مهمون زیاد دارن هم خارجی هم داخلی تاحالا یه بار هم نشده که مهمونا رو بیاره خونه و مادر هم ازشون پذیرایی کنه همیشه میبرتشون رستوران تازگی ها هم یه رستوران کوچیک باحال پیداکرده که کل رستوران رو رزرو میکنن برای مهموناشون . فقط یه بار مادر من و خانوم دو تا دیگه از همکارها رو هم دعوت کردن و اون هم به خاطر این بود که یکی از مهمونا بنا به دلایلی خانومش باهاش بود و برای اینکه تنها نباشه مادر من و دو تا خانوم رو دعوت کردن. والا بازاری هاهم اینجوری نیستن معلوم نیست این مردک چیکاره هست . شاید هم یه مهمونی دور همی مردونه بوده که میخواستن بخورن و بازی کنن برای همین تو خونه بوده که حسنا هم براشون نقش آشپز و خدمتکار رو داشته و حسنا هم مثل همیشه داستان رو چپکی تعریف میکنه.
برای حسنا خونه و هتل یکیه !!
همین که یه سقف باشه و چهار تا وسیله دیگه بقیه اش مهم نیست.
خونه "حرمت" داره. نمی شه که آدم هر کسی را بیاره خونه !!!!!
محاله مردک همکارهاش بیاره خونه. اصلا از نظر کاری براش خوب نیست که همکارهاش بفهمن آقا میشنگه و زن دیگه ای هم داره. بماند که مردک رو حسنا غیرتیه و نمیذاره غریبه ببینش بسکه خوشگله
و اگه همکاراش هم مثل خودش باشن که باز جور درنمیاد که چون میان حسنا با چشماشون قورت میدن و مردک خوشش نمیاد
مگه اینکه همکاراش هم مثل خودش بی اخلاق باشن و این کاره که عارش نیاد بیان ببینن آقا چل چلیش گرفته
نمیدونم اما این داستان جور درنمیاد. از نفس انتظار بیشتر از این می رفت این همه حسنا معطل کرد این سوژه آبکی بهش پیشنهاد کرد؟
رایا جون اون دو جمعه قبل بود نه این جمعه