ممنون از همه شما دوستان عزیز برای دعا کردن در پست قبل.امروز از روزهایی هست که من خیلی خوشحالم
چی بهتر از این که مامان و بابا اومده باشن تهران و اومده باشن کلید رو از من گرفته باشن و الان تو خونه ما در حال استراحت ، تا من بعد کارم با شوق و ذوق برم خونه پیششون
. تازه قرار باشه تا شنبه هم بمونن
از اون خوشحال کننده تر که خواهر دوم هم با شوهر و بچه هاش امشب میاد و جمعه برمیگرده و اصلا هم به من مربوط نیست اگر راه ترافیک باشه چون من نمیذارم یک روز زودتر برگردن
حیف که خودم نمیتونم مرخصی بگیرم .ولی باز هم خوبه . خیلی خوشحال کننده هست که آدم از سر کار بره خونه و مامان و باباش باشن
تازه از چهارشنبه که برمیگرده خواهر و خواهر زاده ها هم باشن
این چنین است که من از همین الان در ذوق و شوق به سر میبرم
جمعه قبل همسر مهمون داشت . باز هم مهمون کاری و بینهایت هم سفارش میکرد که همه چیز خوب باشه .
این مردک مگه دفتر کار نداره؟
این خونه مگه حرمت نداره؟ مگه خانواده توش زندگی نمی کنند؟
مردک یا کارمند یک شرکت است که دیگه دلیلی نداره مهمونای شرکت را بیاره خونه. تازه اگر جلسه ای هم باشه با حضور بقیه اعضای شرکت باید باشه یا شرکت برای خودشه که مهمونش را هم می بره همون محل شرکت.
نهاری هم اگر بخواد بده به مهمونهاش می برن رستوران.
با این که تعداد زیاد نبود و شش نفر بیشتر نبودند ، حسنا انتظار داشته سمینار یکصدنفری برگزار کنه همه چیز رو لیست کرده بودم که چیزی از قلم نیفته .با تمام اینها واقعا نمیدونم چطور شده بود و من تو چه گرفتاری و مشغولیت ذهنی بودم که شیرینی نخریده جلوی شیرینی رو تیک زده بودم که یعنی انجام شده
حس میکنم چیزی نبوده جز آلزایمر مقطعی
به اضافه نابینایی مقطعی که این شیرینی کجا هست چشم من نمیبینه
علاوه بر اون رژیم داشتن و دست به شیرینی نبردن . چون اگر اینطور نبود که به محض خریدن باید از هر مدلش یک امتحانی میکردم خیالم راحت بشه که قنادی کارش رو خوب انجام داده .
مدیون هستید اگر فکر کنید من به جز اطمینان از این که کارش رو خوب انجام داده قصد دیگه ای دارم
در هر حال روز جمعه درست وقتی که همه چیز آماده بود و من داشتم میوه میچیدم ، همسر سراغ شیرینی رو گرفت و گفت کجا گذاشتم که خودش بچینه و من هر چقدر فکر کردم به نتیجه نرسیدم که شیرینی کو و پس چرا تیک زدم و الان نیست و یادم رفته
قاعدتا خرید که تمام می شه لیست می ره سطل آشغال. لیست حضور غیاب نیست که تا آخر ترم نگه داری واسه ارزشیابی.
من اگر ببینم شیرینی نیست یه کم فکر می کنم ببینم صحنه شیرینی خریدن یادم می آد و بعدش هم می گم ای وای یادم رفته. نه این که برم جیب پالتو یا کیفم را نگاه کنم، لیست را پیدا کنم، ببینم اگر تیک زدم بعد بگم خب تیک داره پس حتما باید باشه. بذار یخچال را بگردیم ...
حسنا جون اگر بر اساس واقعیت بنویسی اینطور نمی شه. اما چون داستان می نویسی نکات این مدلی و اشتباهات اینطوری پیش می آد. ناراحت نشو. فقط یه کم دیگه بیشتر روی داستان نویسیت کار کن. تو این قسمت فقط کافی بود می نوشتی شیرینی یادم رفته بود بخرم. اون تیک و میک را بی خیال می شدی
و اصلا میگم من یک جایی نرفتم . همون شیرینی فروشی بوده خوب همسر که از شنیدن این موضوع و تعجب من که چرا تیکش هست و خودش نیست، خوشحال نشد
یک دفعه جوش آورد و شروع به سخنرانی کرد . این که صد بار به من گفته اگر چیزی هست که نگرفتم بگم تا خودش بگیره و من گفتم نه هیچی . این که با اینها رو در بایستی داره و الان چیکار کنه . این که من چرا به فکر نبودم و سهل انگار هستم و...... همینطور سخنرانی میکرد . وقتی هم بود که نه خودش میتونست بره بگیره و نه من . چون در هر حال احتمال اومدن مهمونها در اون فاصله بود .
این در حالی بود که تنقلات دیگه آماده بود . من جمله چند نوع شکلات ولی خوب همسر سخنرانی میکرد که حتما باید شیرینی میبوده و نیست و من هم مقصر هستم
خوب من میدونم مقصر بودم و نمیدونم چطور شده بود واقعا .
ولی این که همسر انقدر شلوغش کنه و صداش رو بلند کنه از حوصله ام خارج بود مخصوصا که مشکل اونقدر حاد نبود و خود همسر بعد از داد و غر زدن با شیرینی فروشی تماس گرفت و سفارش داد و گفت سریع بفرستن .بعد از تلفن زدن گفت فقط همین یکی بود یا باز هم هست ؟ گفتم همه چی مرتبه بیا خودت ببین . گفت معلومه که میبینم به کار و حرف تو اعتمادی نیست . حداقل تا دیر نشده بتونم یه خاکی تو سرم بریزم .
وقتی بهش گفتم بیا خودت ببین فکر نمیکردم این حرف رو بزنه . چون از صبح خودش دیده بود من همه چیز رو مرتب کردم و درست کردم .به علاوه دیده بود که من حتی خریدها رو هم همه رو خودم انجام داده بودم و لیست کرده بودم . راه افتاده بودم از آشپزخونه برم بیرون . این حرف آخر رو که زد شدیدا ناراحت شدم
. برگشتم به طرفش گفتم ببین ازت متنفرم . خیلی هم متنفرم
. مطمئنم هیچ وقت تو زندگی مشترکت این فرصت رو نداشتی که سر همچین قضیه ای داد بزنی بهانه بگیری .
حسنا جون خریدهای خانم اولی همیشه با مردک بود. یادته که یه بار مردک به تو زنگ زده بود که برو خریدهاش را انجام بده. اگه یادت نیست لینک بدم بری بخونی. چیزی هم اگر جا می افتاده مردک باید سر خودش داد می زده.
اون خانم زندگیش با تو فرق داشته. نمی خوام بگم هر زنی خرید می کنه یا وضعیت اقتصادیش خوب نیست زن بدیه یا ... اما مقایسه خودت با خانم اولی مسخره ترین کاریه که می کنی. مردک هم کلی تو دلش بهت می خنده. پس هیچوقت تو دعواها حرفش را پیش نکش.
همیشه جوابت حاضر آماده بوده یا اصلا به خودت اجازه نمیدادی این حرفها رو بزنی چون یاد گرفته بودی که اگر بگی عواقبش بدتره. دلت می سوزه که الان داره اون عواقب بدتر را تحمل می کنه و چون حرف گوش نکرده کل زندگیش را ازش گرفت؟؟
دقیقا نشون می ده چقدر از این عواقب همه جاتون می سوزه که وسط دعوا مطرحش کردی
من هم بلدم خیلی راحت از دو نفر مهمون گرفته تا هر تعدادی، گوشی تلفن دست بگیرم غذا و دسر و هر چی لازم باشه سفارش بدم . یک کارگر هم بیارم دم دست خودم تا کارهای دیگه رو انجام بده .
دارندگی و برازندگی. تا کور شود هر آن که نتواند دید !
چرا نکردی؟ نداشتی که بکنی. بلد نبودی که بکنی. وگرنه لازم نبود هنر خورشت بادمجونت را برای مردهایی که اصلا نمی شناسی به خرج بدی! دوست و آشنا و فامیل نبودن که آدم دوست داشته باشه دست پخت خودش را براشون سر میز بیاره یا ....
مثل این که اینطوری عادت کردی . برات شوک کننده شده که من با وجود اینکه سر کار میرم همیشه این کارها رو هم خودم میکنم به خونه زندگی هم میرسم .نمیفهمی من با علاقه این کار رو میکنم وگرنه از سر باز کردن برای من راحت تره . چون شیرینی یادم رفته به حرف من به کار من به هیچی اعتماد نیست . بار اوله که میبینی من چطوری از مهمون پذیرایی میکنم ؟خسته نباشی . کم کم دارم میفهمم که لازم نیست اینطوری باشم چون تو یک مدل دیگه عادت کردی . همین الان دوسه تا ظرف هم پرت کنم کف همین اشپزخونه بشکنم بیشتر ساکت میشی بیشتر کوتاه میای .
من اگر جای خانوم اولی باشم اون ظرفها را پرت می کنم تو سر مردک. اگر چیزی شکسته و داد و بیداد کرده، بخاطر هرزه گری مردک بوده، نه دعوا سر این که شیرینی تیک خورده یا نخورده.
گفتن اینها اعصاب خودم رو بیشتر خرد کرده بود . از این که چنین مقایسه ای بهش می گن قیاس مع الفارق کردم چنین حرفی زدم عصبانی شدم . تنم میلرزید و طبق معمول اشکم هم میریخت و حرف میزدم و بدبختی چند تا مورد دیگه هم چاشنیش کردم
گفتم تو عادت داری تو جواب هر اعتراضی، بشنوی خوب کاری کردم باز هم همین کار رو میکنم تو هم هیچی نیستی . انتظار هم دارن که بری بگی ببخشید که من گفتم چرا اینکار ها رو کردی . باز هم بکن
. تو هم اول و آخر میدونم که میری ببخشید هم میگی . پس بهتره من هم یاد بگیرم که چطوری باید با تو زندگی کرد .
همسر هم گفت بسه حرف نزن یا حسنا زیادی داری حرف میزنی ساکت شو . درست حرف بزن ( نمیدونم کدوم حرفم نادرست گونه بوده ) و این که کی هیچین چیزی بوده و رفته گفته ببخشید و مثل این که من توهم دارم و نمیبینم که این مدت کوتاه نیومده و من چرا حرف بیخود میزنم و ........ بین حرفهای من اینها رو هم تحویل میداد
من گفتم و طبق معمول به اتاق پناه بردم تا بشینم رو تخت و گریه کردنم رو ادامه بدم صدای غر غر کردن همسر هم همچنان میومد . که هر چی دوست دارم میگم و صدام رو بالا میبرم و .....از این قبیل
من هم بین گریه از تو اتاق گفتم من حرف بدی نزدم تو خودت شروع کردی .بدون دل منو شکوندی یادم نمیره . خیلی ناراحت بودم . بیشتر از خودم که چرا این دوتا موضوع رو به هم ربط دادم . میتونستم در مورد خودم حرف بزنم نه دیگران و خیلی خیلی ناراحت بودم که چرا فقط در مورد خودم صحبت و گله نکردم
این جمله را برای کامنترهاش نوشته. چون یهو از حسنای مهربون که دائم دست به دعای سلامتی و آرامش خانوم اولی بود، تبدیل بشه به حسنای حسود و بدجنس، براشون شوک کننده نشه. آروم آروم دوزش را می بره بالا، تا جایی که وقتی در مورد طلاق خانوم اولی و رفتنش از زندگی حسنا می نویسه (دقت کنید زندگی حسناست و اون مزاحمه )، قورباغه ها پخته شدن و موافقت خودشون را با برنامه با کف و سوت و صلوات اعلام کنند و حتی اون را کاری خدایی و الهی ببینن که در انجامش تاخیر شده!
اومد تو اتاق گفت بسه سخنرانی نکن برو صورتتو بشور الان میان میبینن با این قیافه گریه کردی هستی . جواب ندادم ولی رفتم صورتم رو شستم . از بدبختی های جدیدم هم این که تازگی تا عصبی میشم بدنم واکنش نشون میده . دستم میلرزه تپش قلب میگیرم و بدتر از همه ثابت شده که به کمرم هم ربط مستقیم داره . دکتر رفتن ثابت کرده هیچ موردی وجود نداره به غیر از این که عصبی هست . البته در این که دکترها تا یک چیزی دلیل نداره به اعصاب ربطش میدن ، شکی نیست ولی تجربه هم ثابت کرده که کمر درد من ربط به عصبی شدنم داره .
سی سال سن و این مرضها؟ به چه قیمتی زندگیت را فروختی؟
داشتم تند تند آماده میشدم. دستم همینطوری میلرزید و کمرم هم دوباره تیر میکشید. همسر یا دلش سوخت یا این که فهمید اشتباه کرده . اومد دستهامو که میلرزید گرفت تو دستش گفت ناراحت نشو من عصبانی بودم یه چیزی گفتم و بعد بغلم کرد . من هم دوباره اشکم در اومد گفتم آخه تو دل آدمو میشکونی . گفت بس کن دیگه یک کلمه گفتم شیرینی نگرفتی . ( البته فقط یک کلمه گفته بود بقیه اش حرف و داد بیداد دیوار خونه بود همسر نبود
) گفت تو هم تازگی زیادی زبون دراز شدی ها . سر هر چیزی دو متر زبون در میاری . حواست باشه چی میگی . من مونده بودم بالاخره بغل کردن و ناز کشی مذکور از دل در آوردن بود ، دلسوزی بود ، گلایه بود ، اولتیماتوم بود همه منظوره بود
در هر حال زود آماده شدم و مهمونها هم دوتاشون رسیده بودند و من در حال حرص خوردن بودم ،که شیرینی رسید و بالاخره همون شد که نباید میشد و مهمونها فهمیدند خودشون زودتر از شیرینی رسیدن همسر به جای غر زدن سریع میرفت شیرینی میگرفت و برمیگشت سریعتر میشد تا این که غر بزنه و بعد تلفن بزنه و بعد هم بگو نگو بشه و تازه دوباره تماس بگیره که این شیرینی چی شد و بالاخره هم بعد مهمون برسه . ولی شانسی هنوز چای رو نریخته ، شیرینی رسید و شده بود حکایت شیرینی پر ماجرا
مهمونی هم خوب بود .پذیرایی ها رو هم خود همسر کرد و من فقط سلام علیک کردم و چایی رو ریختم رفتم و بعد هم غذا ها رو کشیدم و سر میز بودم . بعد هم دوباره رفتم تا موقع خداحافظی . سه تا از مهمونها رو قبلا دیده بودم . یکیشون همون بود که بار قبل هم اومده بود و سوال کرده بود دخترتون با شما زندگی نمیکنه . این دفعه یک نفر دیگه بود که قبلا به همسر گفته بود برای پسرش و بهار .خیلی اتفاقی بهار رو تو یک سمیناری که همراه همسر رفته بود دیده بودند . تو یکی از این مسافرتها بود . همسر هم که استاد بهانه گیری گفته بوده پسرتون شغل مستقل نداره و من دوست ندارم آدم وابسته ای به موقعیت پدرش باشه
. اون هم گفته بو که فعلا اینطوریه . فوقش رو که بگیره براش شرکت تاسیس میکنه که مستقل باشه این جمله همچنان وابستگی پسر به موقعیت پدر هست، معنیش استقلال نیست. مگر این که خود اون پسر شرکت تاسیس کنه و کاری شروع کنه و همسر هم گفته بود هر وقت مستقل شد صحبت میکنیم . به عبارتی بره مستقل بشه تا ببینم بهانه جدید چی دارم
من نمیدونم چطور موقعیت مناسب تری از سر میز ناهار برای سوال کردن در مورد دختر خانوم و احوالپرسی ، پیدا نکرد
بعد هم دوباره حرف تکراری اون آقایی که بار قبل گفته بود رو ، زد . گفت من فکر میکردم دخترتون هم اینجا هستند . نمیدونستم شما زندگی جدیدی رو شروع کردین . همسر گفت بله مدتهاست اینطور صلاح دیدم . زندگی شخصی من به مسائل کاری مربوط نمیشد که شما بدونید . اگه زندگی شخصیش از کاری جداست این سبیل کلفت ها را چرا می اره خونه؟ در مورد مسائل دیگه هم که قرار بود هر وقت شرایط لازم رو داشتید صحبت کنیم . اون که دیگه حرفی از خواستگاری نزده. گفته فکر کردم دخترت اینجاست. مردک خیلی مسخره در مورد مسائل دیگه حرف را پیش کشیده !!
انقدر هم ریلکس و با لبخند گفت که انگار حالش رو پرسیدن و داره میگه ممنون خوبم
آقاهه هم گفت البته همینطوره . ببخشید سوال کردم چون از وقتی اومدم این سوال تو ذهنم بود .قصد فضولی نداشتم . همسر هم باز ریلکس گفت خواهش میکنم مساله ای نیست . من هم داشتم فکر میکردم خوب سوالت رو توی ذهنت نگه میداشتی بعدا از خودش تنهایی میپرسیدی. باید سر میز ناهار رفع کنجکاوی میکردی؟ البته من تا اون موقع هم نمیدونستم که این آقاهه همون آقاهه هست . در موردش شنیده بودم ولی نمیشناختمش که . بعدا همسر گفت که همون بوده .
بالا هم گفتم. اگر اون آقا اصلا حرفش را پیش نکشیده و حتی تو متوجه نشدی در مورد خواستگاری بهار حرف می زنه، خیلی زشته که مردک خودش بی جهت مطرحش کنه. یه بار کسی خواستگاری کرده و تمام شده. شاید اصلا نظرشون عوض شده باشه. دیگه هر وقت ببیندشون که نباید بگه شرایطتون جور شد؟ هر وقت جور شد صحبت می کنیم
و من تازه فهمیدم که چرا احوال بهار رو میپرسید و این سوال رو کرد و علاوه بر اون فهمیدم این آقاهه چرا موقع سلام علیک و وقتی همسر معرفیم کرد انقدر با تعجب برخورد کرد ذوق کرده پدر زن پسرش پایه است. گفته برم به پسرم بگم به فکر دومی باشه
من مونده بودم تو اعتماد به نفس همسر . اصطلاح اعتماد تا سقف هم میشه گفت
که انقدر راحت جوابش رو داد و اینطور صلاح دیدم رو گفت . من بودم که هیچی به ذهنم نمیرسید تا سریع به طرف بگم و تازه بگم صلاح دیدم


بانوووووووووووو باز بلاگ اسکای خووورد کامنتمو!
یه بازی دیگه بزار بازی کنیم دیگه حوصله حسنا رو ندارم
برگ صدوپنجاه و سوم _شعر
میازار حسنا که مردک کش است ....که جان دارد و جان شیرین خوش است
مزن بر سر ناتوان دست زور......که روزی نفس اپیلاسیون بردت به زور
حسنا جونم یه چیزی خیلی اذیتم میکنه افسوس
تو زندگیت کم استرس و جنگ اعصاب نداری که تو این محیط مجازی هم یه عده بی فکر و بی فرهنگ میان دری وری میگن و خودتم به اندازه یه پست جوابشون رو بدی
نخونده پاک کن کامنتاشون رو .. بخدا فقط اعصاب خودت داغون میشه قهر
___________
آجی اگه میشه لینکم کن مرسی گل
تو رو خدااااااااا لینکم کن !
سبزک ۱۱:٥٥ ق.ظ - شنبه، ٢٦ بهمن ۱۳٩٢
سلام چه خوب که خانوادت میان پیشت خوش بگذره.
چه با حال شیرینی رو یادت رفت به نظرم بیشتر خنده دار بوده تا ناراحت کننده
راستی به قول تو خوندن اظهار نظرای بعضیا هم خالی از لطف نیست ولی بهتره از جمله رایج "جواب ابلهان خاموشیست" استفاده کنی (اشاره به اظهار نظر مهصا)
پاسخ: سلام سبزک جون ممنون ازت بغلماچ خودم هم هنوز موندم که چطور من حافظه و چشمم نابود شده بود سر شیرینینیشخند تازه مهسا حانوم که دوتا نظر دیگه هم گذاشته بود براش نوشتم چطوری سوال کنه که جواب بگیره زبان
----------------------------------------------
یعنی یه عده راه افتادن پشت سر حسنا افاضاتشو قرقره میکنن...این بنده خدا سبزک شعر معر حفظ نبوده یه "جواب ابلهان خاموشیست" انداخته وسط بلکه مورد قبول استاد چسنا واقع بشه...
افرا جان خوندن کامنت دونی حسنا و نفس به خصوص حسنا اعصاب پولادین میخواد
یادم رفت جواب حسنا رو کی کنم:
................
پاسخ:سلام شهره جون ممنون از همراهیت بغلماچ برای خودت هم شادی باشه و سلامتی و خوشبختی . در مورد این مسائل من قبلا نوشته بودم . شما هم آدرسی چیزی نگذاشتی که برات توضیح بدم . برای زندگیت هم نمیدونم چی بگم به خدا . متاسفم از اینکه اینطور شدهناراحت امیدوارم توجه داشته باشی که هیچ وقت برای حل مشکلات دیر نیست و اگر بخوای میتونی گذشته ها رو فراموش کنی و شروع کنی به حل کردن مسائل . پسر گلت رو ببوسماچ
....................................
حضرت حسنا چه راهکاری فرمودند؟! :
هیچ وقت برای حل مشکلات دیر نیست .
خوب عزیز جان تو که چنین راه حلی میدی، چرا تو کَتِت نمیره که خودت هم فقط کافیه همت کنی یه سوت بزنی واز این زندگی بیای بیرون و همه چی ر وحل کنی ویه زندگی ادم وار شروع کنی؟؟ این زندگی چی میده بهت ها؟ چرا دست از دروغ و دلنگ برنمیداره این بشر؟!
من اصلا نباید کامنت دونی حسنا رو باز میکردم.حالا هم که مرتکب شدم(!) لابد تا اعصابتونو نریزم به هم ول کن نیستم
طرف کامنت گذاشته واین جوابو گرفته:
سلام من شهره هستم و28 سالمه .من وبلاگ ندارم متاسفانه چون وقت نوشتن و حوصله و اعصاب ندارم.ولی از نوشته های زیبات لذت بردم.امیدوارم شاد و خوش باشی همیشه.اگه بدتون نیاد میخواستم بپرسم چی شد و چجوری که ازدواج کردی چون نوشتی اول بخونید قضاوت نکنید ولی چیزی نبود.چند سالتونه؟چند ساله ازدواج کردی؟بچه نداری؟ من یه پسر سه ساله دارم و از زندگی هیچی غیر از جر وبحث با همسرم نصیبم نشده و همواره بهش مشکوک هستم متاسفانه.وبلاگ ندارم ولی هرچی بتونم از دوستان رو میخونم.شما هم عالی و خوش بیانی.ممنون ازت
...........................................
خوب بنده ی خدا!
تو که زندگیت داغونه و همیشه هم به همسرت مشکوکی به قول خودت،میای به حسنا میگی عالی هستی؟! خدایای چرا من این جماعت رو نمیفهمم؟
اینجاش عااااالیه:
مهمونی هم خوب بود .پذیرایی ها رو هم خود همسر کرد و من فقط سلام علیک کردم و چایی رو ریختم رفتم و بعد هم غذا ها رو کشیدم و سر میز بودم . بعد هم دوباره رفتم تا موقع خداحافظی......
..........................
حسنا یعنی تعریفت از مهمونی خوب تا دسته تو حلق نفس!!
مثال عرض میکنم
یکی به اسم سما کامنت گذاشه(4 سطر) و حسنا ( 38 سطر ) جواب داده! حالا چه جوابی داده؟! هیچ! همش دست پا زدن های بی خود و رقّت برانگیز که تلاش کنه بگه من دارم درست میگم و ببعی ها بیاید توهین کنید به مخالفانم. شوهر من خیلی هم خفنه و من یه کلمه دروغ ننوشتم واین حرفا.
دست وپا زدن های زیادی هم که میدونی نشونه ی چیه حسنا...؟!
دو خط دیگه می نوشت رندش می کرد
یک زن عزیز:
با اینکه از مثال حسنا متنفرررررم و میترسم....اونم (به خاطر چیزایی که از نزدیک (یعنی خیلییی نزدیک) دیدم) ولی شدیدا با کامنتت موافقم..اما دلم اصلا براش نمیسوزه...
آها.نه!
خوب من یه عرضی داشتم.
توی کامنتای روز قبلم،گفتم که حوصله ندارم کامنت دونی حسنا رو باز کنم به دلایل مختلف. اغلب، بچه ها زحمت میکشن کامنتاشو اینجا کپی میکنن و همین کفایت میکنه.
امروز مازوخیست شدم واین کار رو کردم و رفت بر من آنچه رفت!
یه چیزایی بگم بچه ها؟!
1- حسنا چرا اینقدر روده درازه؟
2- چرا تصور میکنه اگه در جواب یه کامنت دوسطری، بیست سطر بنویسه دردی ازش دوا می شه ،یا ممکنه تبرئه بشه یا مخاطب مجاب می شه یا تصورات باطلی از این دست؟
3- چرا سعی داره به طرز مهوّع و نچسبی، خودش رو خردمند جلوه بده و از اصطلاحات و تعبیراتی استفاده کنه که معمولا در محاوره ی عادی مردم معمولی جامعه رایج نیست؟ منظورم اینه که به طور کل ادبیات خاصی داره که اونو متمایز می کنه،اما این تمایز اصلا به معنای (مثلا) عمیق بودن این آدم نیست.
4- چرا من مدت هاست از این شکلک ( بغلماچ) متنفرم و دیگه دلم نمیخاد ازش استفاده کنم؟!
5- کی رو باید ببینیم ا به کجا دخیل ببندیم یا چی بریزیم تو غذای حسنا که لطف کنه ودیگه از حافظ (یا به طور کل ذخیره ادب فارسی) شاهد مثال های بی ربط نیاره ؟ من یکی که روانی میشم وقتی میبینم مثلا (ما کجاییم وملامت گر بیکار کجا) رو به شکلی مزخرف و بی ربط در جواب یه کامنت استفاده میکنه،چون ملامت گر بی کار حافظ رو کلاًًاًاً نفهمیده و چسبونده به مخاطبان مخالف خودش!
6- یکی بگه من چرا کامنت دونی حسنا رو باز کردم اخه؟!
جواب کامنتهای دیروزش را هم می خوندی:
صورت زیبا بیار
ما در یک نقطه نظر مشترکیم حسنا زنی که دروغ می نویسد و این دروغ ها ممکن است باعث ایجاد اشتباه در دختران جوان شود
اما تا یک حدودی دلم برایش می سوزد ببینید در چه شرایطی است که خودش را با دروغگویی ارضا می کند
امروز رفته بودم کارنامه دخترم را از مدرسه بگیرم وقتی دختر کوچولو ها از جلویم می دویدند حسرت بی خیالی و بی ریا بودنشان را خوردم همان موقع ارزو کردم کاش هیچ کدامشان مجبور نشوند پشت یک نقاب خندان قایم بشوند
حق بدهید یک دختر شهرستانی (توهین به دوستان نشود تهرانی بودن مایه مباهات نیست) که در فضای بزرگ و بی رحم تهران غرق میشود و شاهد خوشبختی دیگران است به دنبال ارزو هایش در بد ترین نقطه می گردد حالا می خواهد شاهد حسرت خوردن بقیه باشد می دانید شاید انتقام حسرت های خودش را با این وسیله می گیرد حالا که در پی یک تصمیم نادرست در باتلاقی گیر کرده چه کار کند طلاق یعنی باز گشت به ناامنی ، ادامه این زندگی هم مفهومی ندارد من مطمنم خودش هم خسته و افسرده است وگرنه این همه وقت را صرف قانع کردن ما نمی کرد که مثلا خانه اش نگهبان دارد کارگر امد وسایلش را جمع کرد شوهرش مهم است مربی خصوصی برای ورزش دارد(فکر کنم چند وقت دیگه می گوید تنیس کار می کنم) به هر حال
احساس می کنم خودش بیشتر از دیگران در کلاف دروغگویی اسیر است
سلام رفقا.
اینجا هنوز کامنتا بدون تایید می ره رو صفحه؟
امتحان می کنیم.
بعضی ها یه درخواستهایی داشتن
دوست عزیزی زحمت کشیدن فرمودن:(حسنا نوشته بود یک خونه دو طبقست که طبقه دوم رو اجاره کرده و برای تحویل گرفتن منزل از صاحبخونه نیاز بوده همسر بیاد، پس متوجه می شیم مجتمعی در کار نیست که همه دارن میگن چرا استخر و سرایدار نداره) و کلی گله کردن که حسنا رو داریم (( مغرضانه!!!)) نقد میکنیم و از بانو هم گله کردن....
اخه عزیزم خود حسنا در جواب کامنترهاش میگه :خونه ما سالن اجتماعات داره ولی واسه تعداد مهمون 50 به بالاست تازه باید خودتون کارگر بگیرین واسه پذیرایی (هلاک علاقه حسنا به کارگرررررمممم!!!))
الان خونه 2 طبقه سالن اجتماعات داره آیا....؟؟؟؟!!آیا ما اسکلیم آیا....؟؟؟؟
و یه نکته تنها خونه 2 طبقه ای که سالن اجتماعات داره خونه سفیر مکزیک تو ظفر..(حد فاصل جردن و ولیعصر)....
نتیجه:
1-مردک سفیر مکزیکه!!
2-ما و حسنا همسایه ایم و همسایه ازاری کار صحیحی نیس!!
پ.ن: اینکه میدونم محل استقرار سفیر مکزیک سالن اجتماعات داره به خاطر اینه که بابام درب اتوماتیک پارکینگمونو از شرکتGENT گرفته بود و مسئول اجرایی شرکت که ساختمون ما رو بررسی میکرد گفته بود برای پارکینگ مجتمع دوربین مداربسته و SMOKE DETECTOR نصب کنیم وگفته بود برای سالن اجتماعات ساختمون روبروی ما (که محل استقرار سفیر مکزیک)خودشون سیستم اعلام و اطفائ حریق گذاشتن...
کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........کارگر........
چیز مهمی نیس ....حسنا داره خواب میبینه....
ای بابا این صیغه ۹۹ساله هیچ الزامی ایجاد نمیکنه صیغه چه یک ساعت چه ۹۹ سال، الزام عقد دایم رو نداره به محضی که مرد بگه مدت رو بخشیدم تمامه و زن باید جل و پلاسش رو جمع کنه و بره، فقط مهریه رو باید بهش بدن که اونم میتونن اذیتش کنن ندن جایی هم دستش بند نیست مگر اینکه طرف مال و اموال به نام داشته باشه که طرف با ارایه صیغه نامه اموال طرف رو توقیف کنه تا مهریه رو بگیره تازه زن صیغه ای معمولا مهریه بالا نداره، پس بگن یکی صیغه ۹۹ ساله شده خیلی قند تو دلش آب نشه صیغه خیلی شل تر از عقده، مرد تو عقد باید برای طلاق حداقل متحمل زحمت دادخواست میشه و یکی دو جلسه رفت و امد، برای صیغه کافیه بره بگه من مدت این خانم رو بخشیدم خلاص فقط اگ بچه ای در بین باشه باید برای اون نفقه بدن و سایر مسایل حضانت و الخ
خانوما هی میگن چرا حسنا الکی میخواد بگه بالاشهر نشینه و مردک شغل مهمی داره. خانوما باید دقت کنین که شما دارین از دید خودتون زندگیشو نگاه میکنین و مطمئنا برای کسی که تهران بزرگ شده و (باز دوستای عزیز که تهران نیستن ناراحت نشن. من منظورم چیز دیگه ایه وگرنه خیلی از عزیزای خودم تهرانی نیستن) از بچگی خیلی چیزا رو دیده این چیزایی که برای حسنا شغل مهم و خونه تو محله بالای شهر و کارگر و ... هست، خیلی عادی و سطح متوسطه. اون بیچاره قصدش دروغگویی نیست. فقط انقدر اطلاعاتش کمه و ذهنش کوچیکه و سقف آرزوهاش کوتاهه که انقدرررررر اینا به چشمش میاد. اگه سقف آرزوهاش کوتاه نبود که حاضر نمیشد به هر قیمتی ، به هر قیمتی گول داشته های نداشته مردک رو بخوره و بیاد معشوقه بشه.
حسنا یه پست مفصل داره در مورد شستن ماشینش کنار جوب آب.
دیگه حدیث مفصل بخوان از این کارواش !!
راستی بانو جان یه چیزی که دارم بهش فکر میکنم اینه که خانوم خانوما که میخواد جدا بشه و بهترین علت هم میتونه این باشه که مردک بدون اطلاعش رفته زن گرفته . پس چرا اینکارو نمیکنه و از این هرزه جدا نمیشه و مثه یه آشغال از زندگیش نمیندازتش بیرون؟؟
شاید به خاطر آینده و زندگی بهار.
امیدواره که بتونه حسنا را مخفی کنه و دخترش ازدواج خوبی داشته باشه و حسنا هم بالاخره خسته بشه از زندگی انگلی و بذاره بره.
شما فکر کن یکی بیاد خواستگاری و بفهمه پدر و مادر دختر به علت خیانت پدر و داشتن زن دوم، جدا شدن. چی دیگه می مونه از غرور و شخصیت اون دختر؟ اصلا چطور می شه این حرف را به خواستگار زد؟ بگی پدرم رفته یه زن دیگه گرفته و مادرم بخاطر همین ازش جدا شده؟
البته این را هم در نظر بگیر که حسنا داره یه جای داستان را به ما دروغ می گه. چون با عقل جور نیست که خانم اولی رضایت داده باشه و حسنا را خودش مستقیم خواستگاری کرده باشه و تا 4 ماه بعد از عقد حسنا و مردک در جریان عقد نباشه !!!
می گه التماس می کرده تا مردک زن بگیره اما از اونطرف از مردک خواسته که مال و اموال زیادی به نامش کنه تا رضایت بده برای عقد!! حرفهاش با عقل و منطق جور نیست و معلومه داره دروغ می گه. شاید هم صیغه 99 ساله ای ... چیزی باشه.
ااااا بانو به من چه، من که باهاش کاری ندارم ، تازه تو بی ار تی هم چیزی نگفتم
امروز تو بی ار تی یکیو دیدم ، خیلی شبیه حسنا بود
هی می خواستم برم بگم ، سلام حسنا شمایی ؟
گفتم زشته بیخیال
تو را هر کاریت کنن به پرو پای حسنا می پیچی.
گفتیم نرو وبلاگش، تو اتوبوس بهش گیر می دی
روز عشق همگی هم مبارک
سلام بانو جانم
ببخشید این چند وقت اسکی بودم :)
الان هم مسابقات جهانی ورزشهای زمستانی هست همش سرمان تو تلویزیون هست
همسر جزو آدمهای سطح متوسط رو به بالا هم نیست چون این گروه هم قرارهای کاری را حداقل تو یک رستوران برگزار می کنند
به به راحله خانوم
از اینورا
بانو جان

ممنون ازت دوست خوبم
من هم به شما دوستان عزیزم می بالم
و لایک به کامنت قشنگت
مسافرت خوش بگذره، تو هم پسر گلتو از طرف من ببوس، سال نو هم پیشاپیش مبارک 

شما لطف داری، چیزهائی که اینجا در خونه مجازی بانو می نویسیم، مثل هدیه ای می مونه برای صاحبخونه و متعلق به خودشه و هر جای خونه که دلش بخواد می تونه بذاره
ممنون از لطفت. من وبلاگ ندارم، یعنی به داشتنش فکر می کنم ولی الان فرصت کافی برای این کار ندارم و می ترسم نتونم اونطور که باید براش وقت بذارم
اون دوره کوتاه از زندگی من خیلی خاص بود. دو بار ردپای خدا یا همون عدالت طبیعتو دیدم، هر دو بار هم خیلی اتفاقی و غیرمنتظره
فانوسک عزیز
هر چه در این پرده نشانت دهند
گر نستانی به از آنت دهند
ساره جون
نارین جون
لالا جون
غنچه جون
یک زن عزیز
بااینحال با بانوی عزیز موافقم که اگه کسی به اینجا سر بزنه، حتما کامنتها رو می خونه و می دونه اصل نقدها و مطالب در کامنتهاست
نیلوی عزیز
شاید بعدها وبلاگ زدم و ماجرای زندگیمو مفصل نوشتم. همین بخش از زندگیم که در همسران اول اومده، کلی جزئیات داره که به خاطر طولانی نشدن نیاوردمشون. ولی می تونه هم جالب باشه و هم برای خواننده ای که به عنوان یک تجربه بهش نگاه می کنه، آموزنده
مثلا مسائلی که آقای دکتر به عنوان ایرادهای خانمش مطرح می کرد، برای شخص من خیلی مفید بود و باعث شد بهتر مردها رو بشناسم
این همه لب پروتزی قرررررمز
چرا روز یه مسئله ای که اینقدر واضحه پافشاری میکنی. هیج جلسه کاری را هیچ مردی تو خونه اش نمیذاره مگر اینکه باهم صمیمی باشن نه مثل همسر و همکارش که همسر میخواسته درجوابش قورتش بده. چرا میخوای همه ی کنارهاتو موجه جلوه بدی قبول کن که اینطور نیست. شوهر من حت اگه 4 ساعت هم جلسه کاری داشته باشه تو لابی هتل استقلال برگزار میکنه و کسی هم کاری نداره که کوتاهه یا طولانی. همه ی کارهای همسر شما که درست نیست که اینقد سینه چاک میدی و میخوای همه قبول کنن که شما میدونی و شرکت همسر یکی از بزرگترینهاس و کار درست را او انجام میده. در ضمن اگه کار همسر پیشرفت کرده بخاطر این بوده که خانوم اولی زن بالیاقتی بوده اینو منکر نمیتونی بشی. همین خانوم اولی بوده که میخواسته برای آرامش جسمی شوهر شما رو انتخاب کرده بنابراین همیشه همینطور در طول زندگی هوای همسرو داشته نگو ربطی نداشته که خیلی باعث تعجب خواهی شد.
براش نوشتم ولی تائید نشد
مرسی شادی جان
امیدوارم زندگیت همیشه مثل اسمت باشه
خوشحالم که الان دیگه سختی نمیکشی و زندگی خوبی داری. حسنا و دوست بیمارش نفس که برای مهصا اونجور نوشتن فکر میکنن کامنترها و نویسنده های اینجا مثل خودشون کم سواد هستن و یا تو این دانشگاههایی که مثل آب خوردن وارد میشی و مدرک میگیری درس خوندن. نمیدونن اغلب از بهترین دانشگاهها فارغ التحصیل شدن و مهمتر از اون مثل اونها آویزون زندگی دیگران نیستن و سلامت روان هم دارن (نفس جان دلم برات میسوزه اما باید درمان بشی تا نه به بقیه بپری نه هذیان داشته باشی و نه زندگی خراب کن و دروغگو باشی و البته متوهم)
ماده 1133 قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران، فسخ ازدواج را به صورت کاملا یک طرفه برای مرد کاملا آزاد قرار داده و مرد می تواند بدون ارائه هیچ دلیل و مدکی زن خود را طلاق دهد.
_------
چی میگه این حسنا؟ حق طلاق را دادگاه به مرد میده؟؟؟!'' مرد که واسه طلاق دادن دلیلی نمیخواد!
من فکر کنم اینا چون امکانتشون خاصه! قانونشونم با ما فرق داره
خیلی چیزا هست که حسنا به ما نگفته. برای همین هست که ما درک نمی کنیم
سلام
بانوی عزیز کاش اگر شادی جان اجازه می داد نوشته های قشنگش را از کامنت ها به صفحه اصلی می بردید حیف است کسی به این صفحه بیاید و چنین نوشته هایی را نخواند شاید این طور. کار امثال حسنا کساد شود
یک زن جان،
بخش کامنتهای این وبلاگ بسیار پربارتر و بهتر از صفحه اصلی است. صفحه اصلی تقریبا مطلب خاصی نداره. بحثها و نقدها و گفتگوها و ... همه در بخش کامنتهاست.
با این حال اگر لازمه و شادی جان هم مشکلی نداره، حتما!
سلام


















شادی جون امیدوارم همیشه روزگار به کامت باشه
کنار پسر کوچولوی خوشگلت
لالا جون لایک
بانو جان دوستان عزیز من باید مسافرت پیش خواهر شوهر
بانو جان به یادت هستم یک مدتی نمی تونم به وبلاگ سر بزنم اگه تونستم که حتمن میام می نویسم چون لبتاپ که نمیبرم شرایط اینترنت هم نمی دونم چجوری
دلم برای همه تون تنگ میشه
سال نو به همه تبریک میگم
سال خوبی داشته باشید امیدوارم شادی و سلامتی مهمون خونه هاتون باشه و لب هاتون همیشه خندون باشه
سلام

کدوم سال نو غنچه؟؟
هنوز یه ماه مونده
دیگه رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باشه خوش بگذره. سال نو شما هم مبارک.
لب شما و پسر کوچولو و همسرتون هم خندان
یکی دیگه از نشانه های دروغگو بودن حسنا این شیفت دادن شخصیت خانم اول به خودشه. اونایی که وبلاگ حسنا رو اولاش خونده باشند یادشونه شخصیت بسیار مودبی از خانم اول به نمایش می گذاشت که با سیاست مرد رو به خونه می کشوند و حتی می گفت از حسنا معذرتخواهی کن که کار پیش اومد. زنی که به گفته خودش گل سرسبد فامیل بود ، خیر و دست و دلباز ، همسر قربونش می رفت و رابطه خوبش با همسر و خانوادش زبانزد فامیل ولی در مورد خودش می گفت که من دائم با همسرم دعوا و داد و بیداد دارم اونا منو نمی پذیرن منو هیچ جا نمی برن و....اما حالا داره کم کم خودش تو نقش خانم اول فرو می ره...با اغراق فراوان قربون جاری میره. با همسر خوبه. عبارت دائمی قربون صدقه رفتن همسر از دهنش نمی افته. از شدت محبت زیر مادر همکاراش لگن می ذاره و برای غریب غربا در بیمارستان سوپ ماهیچه می پزه....از اون ور کلا خصوصیات خوشو داره به خانم اول نسبت می ده جیغ جیغو بودن دعوا و قهر دائم با شوهر رونده بودن از کسان. حسنا از نظر اختلالات شخصیت و مشکلات روانی مورد جالبیه برای مطالعه.
بانو جان یکی از نشانه های افراد دروغگو اینه که وقتی به چالش کشیده میشن شروع می کنند خیلی خیلی زیاد به جزییات اشاره کردن تا ثابت کنند حرفشون راسته.کارآگاهی می گفت از آدم راستگو بپرسید موفع قتل کجا بودی 1 کلمه جوابتونو می ده از دروغگو بپرسید شرح کاملی می ده از این که کجا بوده به اضافه کلی جزییات بی ربط...حکایت حسناست که یک کلمه ازحسنا در مورد سرایدار پرسیده شده بعد ایشون 3 پاراگراف در مورد نگهبانها شیفتشون لباسشون جاشون و سالن اجتماعات نحوه رزروش و.... توضیح داده!
ایشون 3 پاراگراف در مورد نگهبانها شیفتشون لباسشون جاشون و سالن اجتماعات نحوه رزروش و.... توضیح داده!
آخه خیلی بامزه نوشته نگهبانهای ما تو اتاق نگهبانی هستند و شیفتی کار می کنند.
من هر چی فکر کردم ربط شیفتی کار کردن نگهبانها را به موضوع نفهمیدم
شادی جان نوشته هات خیلی تاثیرگذار بود و این خیلی آموزنده است که با تلاش میشه به همه چی رسید.خیلی ها متاسفانه آویزون شدن به مردان متاهل ثروتمند رو راه میانبر می دونند غافل از این که یا دست خالی می مونند مثل حسنا یا زحمت و حقارتی که متحمل میشن خیلی سخت تر و فرساینده تر از تلاش مثبته.
همیشه موفق باشی و کنار بچه هات.
بانو جان کامنت بدون اسمی که الان فرستاده شد مال منه. اسمم رو فراموش کردم و دیر متوجه شدم
من از خاننده های قدیمی وبلاگ حسنا بودم. از همون اول هم داستانش به نظرم خیلی غیر واقعی میومد . میدونم حسنا اینجا رو میخونه . میخوام همینجا بهش بگم:
من فرض رو بر این میذارم که قضیه بیماری خانوم اولی حقیقت داره و واقعا مشکل رابطه با همسرش رو داشته و باز هم فرض می کنم خودش از تو خواسته که وارد این زندگی بشی و با رضایت قلبی خانوم اولی بوده ، من خوب یادم میاد که اوایل میگفتی که زندگیه این دونفر از لحاظ عاطفی خوب بوده و بین فامیل زبانزد بودن، پس با این اوصاف قبول داری که تو تنها وتنها به خاطر 6 وارد زندگیه اینها شدی پون طبق گفته خودت تنا چیزی که توی این زندگی کم بوده همین موضوع بوده.
حسنا من برای تو و تمامی زن های دوم متاسفم که ارزش زندگیتون را در حد یک رابطه حیوانی پایین میارید.
بارها این حرف را تکرار کرده و گفته. رابطه خوب خانواده مردک با خانم اولی هم، نشون دهنده همین هست که عروس خوبی بوده و مشکلی نداشتند وگرنه کدوم خانواده ای پسرشون را ول می کنند و عروس بدشون را می چسبند؟
حالا حسنا جون داره با جمله هایی مث "خوبه منم مث بعضیها ظرف بندازم بشکنم و داد بزنم و ..." اینطور به خواننده هاش القا می کنه که خانم اولی عصبی و دیوانه است و داد و بیداد می کنه و ظرف می شکنه و ....
نمی دونم حسنا چه اصراری داره خودش را به ما ثابت کنه.
به جای این که یه نگاه درست به زندگی خودش بکنه و بشینه فکر کنه این چه زندگی ای هست که من برای خودم و بهار و خانم اولی درست کردم، همه فکر و ذکرش اینه که به ما ثابت کنه مردک ازدواج اولش اشتباه بوده، خانم اولش دیوانه است، بعد از 50 سال تازه عشق زندگیش را پیدا کرده، ثروتش سر به فلک می کشه و همه را ریخته پای عشق حسنا و .... از این توهمات!!
حسنا یه روز مرخصی بگیر از کامنت جواب دادن، بشین به زندگیت و خودت فکر کن.
نمیدونم کامنت قبلیم اومد یا نه؟
شادی جون خوشحالم که همچین فردی کنارمونه
به داشتنتون می بالم
سلام همگی
نه بانو
خبر ندارم
سلام
خودش خبر داد. مرسی.
شادی جان کامنت های به قول خودت طولانی نه تنها خسته کننده نبود خیلی هم خواندنی و لذت بخش بود. روزهای سختی رو پشت سر گذاشتی. هزار آفرین به تو و همه اونهایی که در اوج نیاز( چه مالی چه احساسی )همچنان به مسائل اخلاقی و انسانی پایبندن .خدا رو هزار بار شکر که در اون لحظه سخت تصمیم گیری خدا بهترین تصمیم رو تو گوشت زمزمه کرد و به بهترین شکل ممکن سرنوشتت تغییر پیدا کرد.خیلی خوشحالم که الان خوشحالی و احساس خوشبختی می کنی .خوشبختیت پایدار و مستدام خانوم گل
سلام به همه معلوم الحال ها و فروخفته های عزیز!!
بانو من از بس با موبایل اومدم نتونستم کامنت بزارم الان که با کامپیوتر هستم عقده ای شدم دوست دارم هی کامنت بزارم !!
سلام به معلوم الحال شیرین !
بانو جان
اگه احساس می کنی کامنتهام طولانی و خسته کننده است، منتشر نکن
دوست داشتم همه بخونن تا اگه دختر جوانی در شرایط اون زمان من هست، بدونه که فقر و کم سوادی پدرومادر عیب نیست و مانع پیشرفت آدم نمی شه
اگه اراده داشته باشیم، می تونیم از راه درست به همه چیزهائی که می خوایم برسیم و لازم نیست برای رسیدن به خواسته هامون به حقوق دیگران تجاوز کنیم
شادی جان،
شما لطف کردی و نوشتی و من حتما تایید می کنم. اگر برای کسی طولانی یا خسته کننده باشه، نمی خونه. اجباری نیست
بانو جان

الان به ذهنم رسید که حتما خانواده شوهرم هم از دیدن تفاوت بین خانواده ما و اقواممان در شب عروسی تعجب کردن ولی چیزی به روی من و شوهرم نیاوردن
جالبه که بعد از 15 سال تازه به این مساله فکر می کنم، نه؟
برم بخوابم،
امیدوارم روز خوبی رو شروع کنین
ممنون شادی جان که برامون نوشتی


من توی متنت جای یه چیز را خالی دیدم. اون هم نقش خانواده ات در تصمیمی که تو گرفتی. دلم می خواست بیشتر توضیح بدی. مرسی که نوشتی.
شاید فقر یا کمبودهایی داشتی، اما مطمئنا آموزشها و اصولی توی ذهنت شکل گرفته بوده که تونستی در اوج نیازی که به وجود اون مرد داشتی (بیشتر منظورم جنبه عاطفی و حمایتگری و پشتیبانی هست) بگی "نه" و از اصول و خط قرمزهای زندگیت رد نشی.
پدرم هیچوقت به من نگفت گوشی تلفنو برندار، اینطوری لباس بپوش، اونجا نرو. همیشه بهم اعتماد می کرد و حتی وقتی تهران قبول شدم، مادرم از قول پدرم بهم گفت که اگه شادی خارج از کشور هم بره، بهش اعتماد دارم. این جمله ای که حتی به خاطر ارتباط کم کلامی ما، با واسطه گفته شد، همیشه آویزه گوشم بود و یکی از چیزهائی که باعث شد دلم نیاد اعتماد پدرمو خدشه دار کنم همین جمله بود
) حتی لب به سیگار نزنن
شما اگه من و یا خواهر و برادرهامو ببینین اصلا باورتون نمیشه پدر و مادرمون بیسواد باشن. اگه دائی و عمو و بچه های اونها رو بهتون نشون بدیم، باور نمی کنین اقوام نزدیک ما باشن
آدمهای فوق العاده خوبی هستن و من خیلی دوستشون دارم و بعد از ازدواج ارتباطمو باهاشون شروع کردم، در حالیکه خیلیهاشونو سالها ندیده بودم، ولی تحصیلات پائین دارن و درآمدهای کم
در محیط نامساعدی که بیشتر هم قطارهای پدرم معتاد و یا حداقل سیگاری بودن، پدرم لب به سیگار و مواد مخدر نمی زد. حالا که فکر می کنم همین باعث شد تا برادرهام هم (بزنم به تخته
حتی الان که فکر می کنم شاید قطع رابطه پدرم با همه فامیل در زمانی که ما بچه ها به سن بلوغ می رسیدیم، همین بوده که متوجه شده بود اگه رفت و آمد و دوستی بین برادرها و پسرعموها و عمه ها به وجود بیاد شاید اونها هم به اعتیاد کشیده بشن و ترک تحصیل کنن. شاید علاقه ای بین دخترهاش و پسرهای فامیل به وجود بیادو به ازدواج بکشه
با خودم فکر می کنم شاید پدرم برای اینکه دوست داشت بچه هاش رشد کنن و در سطح اطرافیان خودشون نمونن، ترجیح داد رفت و آمدشو با فامیل قطع کنه
و شاید همه اینها باعث شد که بچه هائی که نهایتا تحویل جامعه داد، کاملا متفاوت از بقیه بچه هائی باشن که در محیط مشابه بزرگ شدن
ریا نشه یه موقع
شوهر طفلکی من که تا قبل از جشن ازدواجمون فقط من و خانواده خودمو دیده بود، کلی از دیدن اقواممون جا خورد
بانو جون، بالاخره فسقلیو خوابوندم و با اجازه می رم بالای منبر
دوباره گذاشتمش روی مبل و گفتم من کار دارم، بشین اینجا و کارتون ببین. بهم گفت یو بدی
(یو به انگلیسی و بدی به فارسی) با تعجب بهش گفتم به مامان می گی بد؟ سریع نازم کرد و گفت نو، یو نازی
گفته بود من هیچوقت با همچین کاری بچه هامو خون به جیگر نمی کنم
براش کارتون گذاشتم و می خواستم بنویسم که باز هم گفت دتز مای مامی و اومد نشست توی بغلم، پشت به لبتاپ که روی زانوم بود و رو به من، تا نتونم صفحه مانیتورو ببینم
ما باهاش فارسی حرف می زنیم ولی توی مهد خارجکی یاد می گیره و قاطی حرف می زنه، البته تا حدود یک سال دیگه اینطوریه و بعد فارسیش هم کامل میشه، ولی خوب الان بعضی جمله هاش خیلی بامزه است
کامنت زیبای یک زن عزیز باعث شد یاد نوشته ای بیفتم که یک سال قبل برای همسران اول فرستاده بودم، از مهسای عزیز بخوام اونو بخونه و خودم هم یک بار دیگه بخونمش
یادم افتاد که اون موقع با بغض و چشمهای گریان نوشتم و با یادآوری روزهای سختی که داشتم تا چند روز حالم گرفته بود
الان که یک سال گذشته و تجربه و آگاهی بیشتری در کنار دوستان عزیزم پیدا کردم، با دید دیگه ای به این قضیه نگاه می کنم
احساس می کنم مهمترین چیزی که باعث شد اون موقع بتونم تصمیم درستی بگیرم، اعتماد پدر و مادرم و احساس مسئولیت در مقابل خواهر و برادرهای کوچکترم بود
پدر من به خاطر شرایط نامناسب خانوادگی (یتیم شدن در کودکی و فقر مادی) نتونسته بود درس بخونه و با مشقت و سختی هزینه های خانواده شو تامین می کرد
ولی حالا می فهمم که پدرم مثل یک مرد واقعی زندگی کرده. هر قدر بیشتر فکر می کنم، بیشتر احساس می کنم بهش مدیونم و به اندازه کافی قدرشو ندونستم. چند ماه پیش در وبلاگ شیرین امیری عزیز نوشتم که فکر می کنم این بار که پدرمو دیدم باید دستاشو ببوسم و بگم که بهش افتخار می کنم
برای اینکه در بحبوحه دعواها و مشکلاتش با مادرم، وقتی یکی از زنهای بیوه همشهریمون بهش پیشنهاد ازدواج داده بود
برای اینکه وقتی یک بار مادرم از مرد همسایه می گفت که شایع شده بود زن دوم گرفته، پدرم گفت مقصر خود زنها هم هستن که حاضر می شن به زنهای دیگه ظلم کنن. اون روز پدرم به منی که شاید 10 سال بیشتر نداشتم، یاد داد که ظلم کردن زشته
با وجود اینکه به هیچ وجه مذهبی نبود، ولی همیشه در زندگی به پاک بودن حساب و کتابهاش اهمیت می داد
مهسا جان، الهه جان، یک زن عزیز

یک زن عزیزم
ما از مهاجرت خیلی راضی هستیم، امیدوارم شما هم به سلامتی به مقصدتون برسین و موفق باشین
داشتم جواب های کامنت هاش رو می خوندم... چقدر فازش عوض میشه یهو وارد مود فلسفی-دینی میشه، به قول یکی از دوستان که اسمشون یادم نیست میگفت چند وقت دیگه ادعای پیامبری میکنه.
"خداوند نعمت های زیادی در درون ما به ودیعه گذاشته که متاسفانه بعضی از بندگان حوصله استفاده از صفات نیک رو ندارند و ترجیح میدن به فراموشی بسپارند"
"متاسفانه پیش میاد آدم ببینه کسانی رو که از مرز انسانیت فاصله گرفتند و صد در صد یادشون رفته که روزی هست که خدای خودشون رو ملاقات کنند و اون روز باید حرفی برای گفتن داشته باشند ."
"من که ادعایی جهت زندگی ندارم و اونطور که دوست دارم زندگی میکنم ولی این مواردی هم که شما میفرمایید بیشتر نشانگر چیز دیگه هست و من الان نگران طرز فکر شما شدم"
ادعایی "جهت" زندگی ندارم یعنی چی دقیقا؟
فاز ادبیات رو هم که مدتی هست داره.
حکایت سر و خشت
حکایت نرفتن میخ آهنین در سنگ
حکایت گدا و معتبر شدن
اخیرا هم نوشته بود "انگار اون حکایت صورت زیبا بیار از بین رفته..." که احتمالا منظورش "سیرت زیبا بیار" بوده و اشاره به شعر سعدی که طبق معمول هم اشتباه نوشته
چند نفر بهش گفتن قلمت خوبه باورش شده خبری هست، هر چند خیلی ها منظورشون این بود که داری داستان می نویسی
شادی جون،
پست هایی رو که گفتی خوندم و خیلی خوشحالم که تصمیم درست رو گرفتی، خیلی خوشحالم که شاد و خوشبختی، امیدوارم این حس های قشنگ زندگیت هر روز بیشتر و بیشتر بشه
واقعا هم همین طوره زندگی، هر وقت تصمیم درست رو بگیری و راه درست رو بری خدا خودش درهای دیگه رو به روت باز میکنه... هر چه در این پرده نشانت دهند، گر نستانی به از آنت دهند
خب من هم انگار مثل حسنا به شعر روی آوردم :))
راستی یک جمله جدید یاد گرفته که تکرار می کنه در جواب کامنت ها... "باید به این حرف ها لبخند زد"
الان نه به معنایی که حسنا به کار می بره، بلکه به معنای واقعی باید به این حرفها لبخند زد
منم با نارین موافقم. خونش اگه امکانات ویژه ای داشت از اول جار میزد. من میگم از اینجا ایده گرفت درباره خونش چی بنویسه. نه که فکر میکنه خواننده ها و نویسنده های اینجا به موقعیتش حسودی میکنن
جدیدا رو این مسائل مادی زیاد تاکید میکنه تا همه در حسرت زن دوم بودنش بسوزن
مردک که اون هتل معمولی تو اسپانیا براش گرفت و تو پاریس هم تو خونه یکی گذاشتش تا کثافت سگ و گربه شون جمع کنه و گلهاش آب بده معلومه وضع مالیش چطوره. این مردک که به نظرم از این بساز بندازهاست (همون بساز بفروش) وضع مالیش بدک نیست اما اونجورم نیست که بتونه خونه آنچنانی برا حسنا بگیره. درباره مهمونی هم یه چیزی به ذهنم رسید. بعید نیست مردک اونا آورده خونه. تو بعضی از مردهای تازه به دوران رسیده یه جور موفقیت حساب میشه که باز زن بگیرن. شاید میخواسته اونم پز بده پیش همکاراش که آره منم میتونم با پولم یه دختر جونتر از خودم بخرم
یه سوالم از شادی جان دارم. عزیزم خودت وبلاگ نداری؟ دوست دارم ازت بخونم.
نیلو جان،
دوستان هم گفتند اگر مردک حسنا را به دوستانش معرفی کرده باشه، دوستانی هست از قماش خودش و کسانی که اخلاق و خانواده و ... براشون طور دیگه ای تعریف شده. به آدم درست حسابی نمی شه زن دوم معرفی کرد.
هاهاهاهاها
بانویی اگه فک کردی رو سن می تونی اذیتم کنی نمی تونی حساس نیستم
بعدش از این شمع عددیا میذاریم چه کاریه
مثلا من میشم 215
عکس کیک هم میخواستم وسط متن باشه که بگم بفرمایین کیک ، کیک روبروتون باشه
دوستای عزیزم مرسی از همتون
-----------------------------------------------
میگم اگه خونه انقد امکانات داشت همون موقع که گفت خونه گرفتم می نوشت خونه اش فلانه بیساره.منی که خونه می گیرم ذوق میکنم از همه امکاناتی که داره میگم (حالا اجاره ای باشه.به هرحال امکانات خوبی داره و تعریف باید کرد) ولی حسنا به نظر می رسه چون نمی دونست حرفی نزد
فقط یه اشاره کرد تو کامنتا که خونه ام بزرگتر ازبزرگه.یعنی در همین حد.
الانم تا اینجا گفتن میگه ایطوریه خونه ام
یه نکته دیگه
از این لحن حسنا که میگه کارگر واقعا بدم میاد
اصلا حس خوبی ندارم به این کلمه.بار منفی زیادی داره.هر وقت به این کلمه می رسم میخوام سریع رد بشم.انگار هنوز دوره خان و خانبازیه و ادما ارزش و شخصیت ندارن.یه جور حس برتری انگار داره که واقعا با شخصیت برتری طلبش همخونی داره.
امیدوارم ادمایی مثه حسنا به ادمایی که شرافتمندانه کار میکنن کلماتی با بار منفی زیاد نسبت ندن.
نارین خبر از مینو نداری؟
پاسخ: شما زحمت کشیدی برای اطلاعات عمومی من مواردی رو گفتی که بیشتر لبخند به لب میاورد تا اطلاعات باشه . من هم زحمتم زیاد شد دوستانه راهنمایی ات کردم که بدونی آدم اول یک مقدار فکر میکنه عزیزم بعد شروع به نوشتن در مورد زندگی و کار شخصی مردم میکنه لبخند من که ادعایی جهت زندگی ندارم و اونطور که دوست دارم زندگی میکنم ولی این مواردی هم که شما میفرمایید بیشتر نشانگر چیز دیگه هست و من الان نگران طرز فکر شما شدم ابرو عزیزم اگر شما بصورت اتفاقی تهران تشریف آوردید و به محظ ورود به منزلی که با کاخ الیزه برابری میکنه وارد شدید همراه با خدم و حشم و طبقه اجتماعیتون هم بسیار بالا هست ، خوشا به حالتون . به شخصه براتون خوشحالم . ولی در این که بتونید اطلاعات عمومی رو به من بدین شک دارم پلک موفق باشید و بار بعد لطفا ایمیل خودتون رو هم بنویسید . خواننده های عزیز که بیکار نیستند حرفهای شما و جوابهای من رو بخونند . میتونید خصوصی جواب رو دریافت کنید .موفق باشید و امیدوارم زندگی خوبی داشته باشید لبخند
حسنا بانو - ٢٦/۱۱/۱۳٩٢ - ٥:٤۱ ب.ظ
حسنا بانو یک زن دوم محض نه محظ
بانو جان چشم ما هم رعایت میکنیم
من با بلاگ اسکای مشکل دارم سخت میتونم با موبایل کامنت بزارم خیلی وقتا میام میببنم نمیتونم کامنت بزارم حرصم در میاد
بعضی وقتام این بلاگ اسکای بد جنس کامنتمو میخوره!!
مهسا جون
من به خوبى درکت میکنم ، خود من هم بارها اونجا کامنت گذاشتم چون واقعا نتونستم ساکت بمونم ولى واقعا دیگه این کار رو حداقل در مورد حسنا و نفس انجام نمیدم و هر چى بخوام بگم همین جا مینویسم ( البته با اجازه بانو جون)
عزیزم لحظه اى هم شک نکن که هر انسانى که به هم نوع خودش ظلم کنه ، بالاخره جایى تقاصش رو پس میده
از همه ممنونم، بانو جون ما نه که امکاناتمون مثل حسنا خاص بوده 14 فوریه متولد شدیم!!!! که با کلاس باشه!!!!!
قبلنا که دبیرستانی بودم و تازه ولنتاین و اینا حالیم شده بود! فکر میکردم وای چقدر با کلاسه که روزه تولدمو ولنتاین یکیه!! :)) بچه بودم خب! بعدش که بزرگ شدیم! دیدم نه بابا کلی به ضررمه دو تا کادو یکی میشه!
در هر صورت خاستم بگم من خیلی خاصم!خونمونم بزرگتر از بزرگه شغل پدرمم اغراق شده است!! ماشینمونم قفل مرکزی داره!!!!
نگهبانهاتون هم شیفتی هستند عایا
سلام
با بانوموافقم ...این ادما وقتی که درمقابل سئوال منطقی حرفی برای گفتن ندارن ودستاویزبه دروغ وسفسطه میشن دلیلی نداره بریم براشون بنویسیم ......
خوک ازلجن مالی شدن لذت میبره حسناونفس اینا مثل همونا..هرچی هم که بهشون بگیم یاسین به گوش .......خوندن هست ........
مشکل دردو قلب و اعصاب حسنا به کنار
واقعا به چهل سالگیش فکر نمیکنه؟ به اینکه مردک دیگه کلا از پا در اومده و میخواد دوران کهن سالیشو بگذرونه و حسنا تازه پا به میان سالی گذاشته و دیگه برای پیدا کردن یک مرد هم سال توی جامعه ایران شانس چندانی نداره؟
اگر واقعا بخواد بچه بیاره با این همه تفاوت سنی میخواد چیکار کنه؟ بیچاره اون بچه...
حسنا میدونم که اینجا رو میخونی.... تو الان سی ساله ای
واقعا نمیخوای با یه مرد جوان هم سن خودت باشی؟ نمیخوای بچه داشته باشی؟ نمیخوای با کسی باشی که سطح نیازاش چه جسمی چه روحی در سطح خودته؟ به ده سال دیگه فکر کن... مطمن باش مردک که پیر بشه بر میگرده سراغ خانم اولش چون بهتر تو اون سن و سال همو میفهمن. تو میمونی و جوونی از دست رفته... مطمن باش پول هم به کارت نمیاد مگر اینکه به خاطرش پسرای جوون بیان سراغت که اونم میشه مثله همین کاری که خودت داری میکنی. دیگه جون هم نیستی که یه مرد مسن پولدار دیگه بیاد سراغت. با این همه شواهد و قراین هم که این آقا انقدر ها هم پولدار نیست که بگم نهایت با یه واحد آپارتمان یا حساب پر از پول و یا اقامت یه کشور دیگه رو با این ازدواج به دست میاری. معامله ات دو سر باخته.
شادی من دیر متوجه میشوم این تو بودی ؟ افرین دختر خوب هزار تا بوس و هورا

راستی از مهاجرت راضی هستی ؟ما در تابستان قرار است بار مهاجرت را ببندیم
موفق باشی تا ابد
الان پسر کوچولش
را می خواد که بگه
datz my mommy
یکی نیست به این خنگ بگه عزیز این بیماری ناتوانی جنسی چیه از خودت در اوردی خواهر جان ما پزشک متخصص است امروز محض اطمینان همچنانی که در حال گفتگو بودیم در این مورد پرسیدیم حسنا جان به خدا ابروی ما را پیش خواهر جان بردی انچنان نگاهمان کرد که انگار در باب عدم وجود جاذبه سخن گفته ایم خدا چه کارت کند که برای ما ابرو نگداشتی محض رضای خدا بیا بهار را سانسور کنیم بنویس خانم اولی نازا بود بعد هفت هشت شکم هم بزا همگی برات جیغ و دست و هورا می کشیم
راستی حسنا جان اونی که تو لابی میشینه با لباس فرم نگهبان است سرایدار اونی است که نظافت ساختمان را انجام می ده در میهمانی ها هم کمکت می کند در ضمن از تو بسیار شریف تر است توی خانه کسی خراب نمی شه بخاطر شرافتش سخت کار می کنه و بسیار قابل احترامه در ضمن خانم کاخ الیزه نمی خواهد همه تهران این طور است
من هم از خیلی ها پرسیدم. به هیچ جواب قطعی نرسیدم.
تقریبا همه گفتند مگر بیماری باشه که از نظر فیزیکی اون قسمت دچار مشکلاتی بشه. مثل سوختگی یا سرطانهای خیلی پیشرفته.
البته بین دوستان خودمون هم دو نفر پزشک هستند. الهه جان و دوست دیگری که نمی دونم اسمشون را شاید راضی نباشند بگم.
شادی عزیزم



واقعا خوشحالم برات و چشمهام خیس شد ..
واقعا برات آرزوی بهترینها رو میکنم از ته دلم
ای بابا مگه نمی دونید حسنا یه اپارتمان فوق لوکس داره اونم با ویوی ابدی
تازه حسنا و مردک تو روف گاردن از مهموناشون پذیرایی کردن ، حسنا نگفت که ریا نشه
راستی بچه ها تولدتون مبارک










نارین عزیزم تولدت مبارک
شیرین عزیزم تولدت مبارک
اینم کادو ها
واقعا واقعا واقعا ... ممنونم ازتون
از تکتکون
)
یه زن عزیزم ، منم خیلی دوست دارم 

بجه های نازتو ، بخصوص پسر کوچولو رو از طرف من حسابی ببوس 

و سعی می کنم که بزرگتر و باتجربه تر شم
امیدوارم بتونم عاقلانه تر رفتار کنم
ممنونم بانو جان ،لیدا جان ، سارا جان ، مرسده جان ، یک زن عزیزم ، شادی عزیزم و ایناز عزیزم (به ترتیب کامنتا بود
یک زن عزیز ، واقعا نظرتون برا من زیبا و تامل برانگیز بود و به این مسئله ایمان کامل دارم ، همه چیز بر اساس عدالت جلو می ره و من تو زندگیم معجزات زیادی رو دیدم ، خیلی زیاد
شادی عزیزم ، ممنونم بابت متنی که گفتی بخونم ، قبلا اشاره هایی کرده بودی ولی هیچوقت اونو نخونده بودم ، از ته قلبم خوشحالم که انتخاب درستی رو کردی و الان بهترین زندگی رو داری
بازم از تک تکون ممنونم
در ضمن مهصا جان خودت می دونی ولی به نظر منم کامنت برای حسنا کار بیخودیه چون هرچی رو بخوایم بگیم همین جا می خونه! مطئنم اگر اینجا رمزی بشه اونی که گریبان می دره خود حسناست. وگرنه من خوشحال شدم اون وبلاگشو رمزی کرد گفتم فقط 4تا خز و خیل مثل خودش می خوننش دیگه کلا نمی تونه بقیه رو چاهنمایی و آلوده کنه.
به نظرم لزومی نداره به بازدید وبلاگش اضافه کنیم یا اعصابمونو با جواب های وقیحانه اش خراب کنیم.
در ضمن این شوهر توئه که به مهمانداری و شعور و شخصیت تو اطمینان نداره وگرنه سر شیرینی! قیامت به پا نمی کرد یا بهت در مورد پوشش و آرایشت به قول خودت حتی رنگ رژت دستور نمی داد چه بکنی چه نکنی.
شوهرای ما اگر چیزی یادمون رفته باشه بهمون میگن ول کنه بابا همینم خیلی خوبه چرا سخت می گیری گریمون نمی اندازند. تو هم سعی کن تو داستانهای جدیدت شوهرتو اینطوری جا بزنی. به حقیقت نزدیکتره
سلام
میسی میسی از همه ممنونم به خاطر تبریکا
بفرمایین کیک
http://s5.picofile.com/file/8113556442/482526_222216214630946_1747256574_n.jpg
بعدم بانویی
240 تا شمع چرا؟
120 تا برا شیرین جون که 25 بهمن هس من هم اون موقع معلوم نیس چند سالمه که شاید کمتر بودم یا بیشتر و تاریخش هم 26 بهمن
ولی به هر حال از این شمعهای عددی اومده که دیگه لازم نیس 120 تا شمع روشن کرد
آهان یعنی برای شما که از شیرین جون 50 سال بزرگتری 170 تا بذاریم؟

خوبه که تولدت بهمنه وگرنه از گرمای این همه شمع خفه می شدیم
لینک کیکت را هم می ذاشتی تو قسمت ادرس لینک که راحت کلیک کنیم و کیک بخوریم.
دهنم آب افتاد. این کیک چقد خوشمزه به نظر می رسه ........
خب با این صحبتای حسنا در مورد لابی خونش و قاطی کردن نقش نگهبان و سریدار (نمی دونه فرقشون چیه) مطمئن شدم تا حالا حسنا صرفا یک مجتمعی رو از بیرون دیده فکر کرده اونایی که لباس فرم دارند سرایدارند!!!!!!! هی مکرر می گه اونا لباس دارند اونا چای نمی برند اونا جا دارند....آخه ما در مورد نگهبان حرف نمی زدیم که حسنا...باز گند زدی. اصلا نمی دونی سرایدار کیه!
خونه قبلیت که همسر برات خریده بود و قیمتش خیلی بالا بود (خودت در زمان پرداخت مهریه خانم اول گفتی) نه سال اجتماعات داشت (جریان افطاریت یادته؟) نه سرایدار که خودش یا خانمش کمکت بیان (پذیرایی با مریم جون! بود) نه استخر(دعواهات سر رفتن استخر عمومی) چطوره که خونه ای تونستی با کمک فروش یک 206 بگیری این قدر امکانات دار شد؟ رهن همچین خونه ای مسلما چند صد میلیونه (بچه ها اگر اشتباه می کنم کمک کنید) آدمی که چنین پولی داره لنگ فروش یک ماشین اسقاطی نیست!
نمی دونم چه اصراری داره اینقدر سر دروغهاش بمونه و لجبازی کنه.

خیلی راحت می تونست بگه خونه ما یه خونه قدیمی دو سه طبقه است و مجتمع بزرگ و نوساز نیست و این امکاناتی که می گید نداره.
منافاتی هم با پولدار بودن یا بالای شهر نشستن نداشت. مخصوصا این که نسل قدیمی مثل مردک از زندگی تو این مجتمع ها خوششون نمی آد. مثلا بابای من هم دوست نداره.
اما چون فکر می کنه هر چی اینجا نوشته می شه باید حتما جواب بده و ثابتش کنه، یه دروغ دیگه می نویسه و یه سوتی دیگه ...
حالا با این مجتمع عریض و طویل که نگهبانهاش هم شیفتی عوض می شن!!!!!! چرا حسنا کلید را برد اداره که مامانش اینا بیان اونجا ازش بگیرن؟
حسناجون،
نگهبانهای شما شیفتی عوض می شن؟
نگهبانهای ما رباتند. می زنیم به برق شارژ میشه. 24/7 هم کار می کنند. آخه این حرفها چیه می زنی تو ؟
کامنت گذاشتن برای حسنا یعنی کشتی با خوک یا لا اقل آب در هاون کوبیدن
مهصا دیگه وقتت رو واسه این آدم تو وبلاگش حروم نکن
بی فایده ست.
ولی اینجا نوشتن ما فایده داره .توضیحش رو بانو در مورد دخترهای جوان و بچه ها ی آینده و مادر ان اینده کامل دادند.
بانویی کامنت گذاشتن ما تو این وبلاگ برای من مصداق این شعر است
دستانم را در باغچه میکارم
سبز خواهد شد
میدانم
میدانم
میدانم......
فکر کنم توی کامنت قبلی یادم رفته اسممو بنویسم
باید برم سراغ کارهام و عجله می کنم
تا بعد
از همون بچگی یادشون بدیم دروغ و خیانت و طمع به داشته های دیگری داشتن شاید رضایت کوتاهمدت برات بیاره، اما آخرش شادی و آرامش و رضایت خاطر نیست. این که یاد بگیرن با اخلاقیات زندگی کنند. برای زندگیشون خط فرمزهایی داشته باشند


چرا اینجا لایک نداره؟
من فکر می کنم اگر پایه تربیتی حسنا یا شوهرش درست بود، تا لب این پرتگاه هم که می رفتن، باز آخرین لحظه یه چیزی از این پرتگاه نجاتشون می داد.
دقیقا بانو جون
مهصاجون
شیرین جان
تولدتون مبارک
توهرکاری بکنی بازم حسناهمون حسناست فرقی نمیکنه ذات حسناخرابه
نمیشه واسی حسناکاری کردچون حسنادانسته داره نادانی میکنه
به اینجورادمهاچی میگن؟نمیدونم!
حسنادانسته واردیه زندگی بیست ساله شد
میگه اشتباه کردم
داره ادامه میده ماندامتی بجزاینکه حرفن باشه ندیدیم
مهصاجان
ذهن وقلب پاک خودتو درگیرحسنانکن
بیاگلم دست به دست بانو وشرکابدیم که بتونیم خواننده هاش وهوشیارکنیم
بهترین کارهمینه
-----------------------------------------
نفس بیمارروانی اینوهرکس یکباربره کامنت دونیشوببینه متوجه میشه این بچه خیلی وضعش خرابه توهرچیزی که بهش ربط داشته باشه یانداشته باشه دخالت میکنه
من فکرمیکنم اگه مادرش اونقدری که به خونه وکدبانوگری وکارش میرسیدیک سرسوزن واسی این بچه ش وقت میزاشت
این بچه انقدرمتوهم وهرزه گو نمیشد
--------------------------------------
نارین جان
انشالله همیشه شادوموفق باشین
مهسا جان
توی گوگل سرچ کن (خوشحالم که گفتم نه) و مطلبی که در سه قسمت در وبلاگ قبلی همسران اول منتشر شده بخون
اون مطلب، بخشی از زندگی کسیو بیان می کنه که به معنای واقعی به این جمله های یک زن عزیز رسیده: طبیعت تنها بر گرد عدالت می چرخد ... لبخند بزن و بگذر عدالت الهی در همه جا جاریست نگران نباش انسانیت نمی میرد
منم برم بخونم
ببخشیدا رووم به دیوار
نمیدونم چرا اسم حسنا میاد یه زن با لباس زیر دوتیکه ی چرمی و یه شلاق چرمی میاد تو ذهنم که موهاشم سیاه و چتریه مردک هم با از این پوزه بندا جلوی پای حسنا زانو زده حسنا هم هی با شلاق چرمیه میزنه به.....
با عرض پوزش از شبکه سایروس بخاطر شباهت سازی
همون نرگس فروخفته ام میشم نرگس 2 که اون یکی نرگس جونی ناراحت نشه
یک زن عزیز





این جمله ها هزار تا لایک داره، می خواستم الان برای مهسا جون بنویسم ولی نمی تونستم به این زیبائی حرفهامو بیان کنم
یک دنیا لذت بردم وقتی دیدم حرف دلم به بهترین شکل بیان شده
طبیعت تنها بر گرد عدالت می چرخد عدالتی که در اطرافت حس می کنی باورنمی کنی گاهی خدا درهایی را برایم باز کرده که اطرافیان هزاران قفل بر آن زده اند گاهی از راه هایی به من کمک کرده که همه انگشت به دهان مانده اند مهم نیست دیگران بی رحمند تو رحیم باش مهم نیست دیگران تو را ساده لوح ببینند تو لبخند بزن و بگذر عدالت الهی در همه جا جاریست نگران نباش انسانیت نمی میرد
سلام
دیدم تو کامنت ها کامنت من خطاب به حسنا اورده شده
متاسفانه حسنا فقط از روی بغض جواب میده
من باز هم براش کامنت گذاشتم به دور از توهین
اما این خانم کامنت ها رو گزینشی تایید میکنه
در واقع کامنت هایی با نقد منصفانه رو اصلا تایید نمیکنه و فقط کامنت هایی که کلمات بی ادبانه رو داره تایید میکنه جهت مظلوم نمایی و اینکه نشون بده مودب هست و بقیه به اون حسودی میکنند
برای بدبختی این خانم به شدت متاثر و متاسفم
همینطوره. بعضی ها را تایید می کنه.
سلام بانو و شرکای عزیز
من نفسو زیاد نمی شناسم چون یکی دو بار بیشتر بهش سر نزدم. ولی از روی نوشته هائی که اینجا آوردین احساس می کنم از نظر شخصیتی چیزی هست در حد شراره (راستی شراره هنوز می نویسه؟ منظورم از جنس هووئه) حتی به مراتب لمپن تر
از اون آدمهائی که گفتگو کردن باهاشون هیچ فایده ای نداره (شاید بشه با گفتگو نتیجه گرفت، ولی به زمان و حوصله زیاد و تخصص احتیاج داره)
به همین خاطره که به نظر من به هیچ وجه نباید اهمیتی به نوشته هاش داده بشه و جوابی بهش داده بشه
اتفاقا یکی از ضعفهای بزرگ حسنا هم اینه که همچین فردی دوست صمیمی و یه جورائی خط دهنده وبلاگشه
درمورد کامنت گذاشتن یا نذاشتن برای حسنا، من خودم ماههاست که کامنتی براش نمی ذارم، برای اینکه دلیلی برای این کار پیدا نمی کنم
زمانی براش کامنت می ذاشتم. باور کرده بودم با رضایت اومده و همونطور که بارها گفتم دوست داشتم کمکش کنم تا شهامت جبران اشتباه بزرگشو پیدا کنه و از اون زندگی بیرون بره
الان که دارم می بینم اصلا قضیه اطلاع و رضایت خانوم اولی دروغ بوده و حسنا هم احتیاج به راهنمائی نداره، بلکه خودش خوب می دونه داره چیکار می کنه، دیگه دلیلی نمی بینم باهاش حرف بزنم
اگه اینجا و در خونه مجازی بانوی عزیز می نویسم، برای اینه که زنها و دخترهای هموطنم بخونن و مثل مهسای عزیز بدونن که همه زنهای ایرانی نمونه های نفس و شراره و پری و حسنا نیستن
فکر می کنم شاید کسانی هم اینجا رو بخونن که در ابتدای راهی هستن که حسنا رفته. شاید نوشته های ما تلنگری باشه تا زندگی خودشون و چند تا خانواده رو ویران نکنن
شادی جان،
شاید ما نتونیم مستقیم کسی را منصرف کنیم. شاید اونهایی که ابتدای راه هستند حرف حسنا براشون شیرین تر از حرف من و شما باشه، اما حداقل آگاهی داشتن من و ما می تونه این کمک را بهمون بکنه که در تربیت بچه هامون این چیزها را در نظر بگیریم. این که از همون بچگی یادشون بدیم دروغ و خیانت و طمع به داشته های دیگری داشتن شاید رضایت کوتاهمدت برات بیاره، اما آخرش شادی و آرامش و رضایت خاطر نیست. این که یاد بگیرن با اخلاقیات زندگی کنند. برای زندگیشون خط فرمزهایی داشته باشند. من فکر می کنم اگر پایه تربیتی حسنا یا شوهرش درست بود، تا لب این پرتگاه هم که می رفتن، باز آخرین لحظه یه چیزی از این پرتگاه نجاتشون می داد.
شاید هیچکدوم از ما در موقعیت تصمیم گیری در شرایط حسنا قرار نگیریم که بعد با آگاهی که پیدا کردیم، تصمیم درست بگیریم. ولی حداقل با فهمیدن این موضوع می تونیم آگاهی اطرافیانمون را بالا ببریم.
حسنا با این انتخاب و با این راهی که رفته زندگی خودش، خانوم اولی و بهار را خراب کرده. بهترین خونه و زندگی را هم که داشته باشه و بهترین ماشین را سوار بشه و ... نمی ارزه به یک روز زندگی با عذاب وجدان و لرزش دست و کمر درد و قرص های اعصاب و قلب و ...
نمی دونم آیا حسنا هم مثل من فکر می کنه یا نه.
ولی اگر حسنا الان همچنان مجرد بود و سرکار می رفت و زندگی شخصی خودش را داشت، خیلی شادتر از زندگی امروزش نبود؟ آرامش بیشتری نداشت؟
مهسا خانم
دوست عزیز می توانم ببینم که هنوز جوانی با همان رویا های قشنگ تحول دنیا عزیز من وقتی کمی از حال و احوال جوانی آمدی بیرون می بینی تنها یک راه برای جلو رفتن است باور کن تنها یک راه به وجدان و قلبت اعتماد کن طبیعت تنها بر گرد عدالت می چرخد عدالتی که در اطرافت حس می کنی باورنمی کنی گاهی خدا درهایی را برایم باز کرده که اطرافیان هزاران قفل بر آن زده اند گاهی از راه هایی به من کمک کرده که همه انگشت به دهان مانده اند مهم نیست دیگران بی رحمند تو رحیم باش مهم نیست دیگران تو را ساده لوح ببینند تو لبخند بزن و بگذر عدالت الهی در همه جا جاریست نگران نباش انسانیت نمی میرد تا خانم هایی مانند تو هستند مگر چند تا نفس حسنا هست
دوستت دارم چون خیلی خانمی
واقعا از حسنا انتظار داری بفهمه مهصا جان؟
با خانومش حرف میزنه و قربون صدقه اش میره و وقتی حسنا ناراحت میشه بهش میگه فکر نمیکردم ناراحت بشی !!
زنی که اصلا کلمه شخصیت براش معنی نشده !
زنی که بهش میگن ما در زندگی مشکلی نداریم و زن و شوهر مثال زدنی هستیم و فقط به خاطر مشکل س/ک/س میخواهیم تو زن دوم بشی و این زن نه تنها تو دهن گوینده نمیزنه بلکه این پیشنهاد رو قبول هم میکنه !!!
کسی که همراه مردک میره هتل و مردک با پرسنل هتل هماهنگ میکنه که اگر کسی زنگ زد بگید من تنهام ! و حسنا نمیفهمه که مردک با این کارش اونو به عنوان یک فا/حشه به اونها معرفی کرده!
تازه میاد تو وبلاگش میگه نمیدونم چطور خانوم اولی فهمید ! همسر!!! هماهنگ کرده بود آخه!
یا اینکه مردک 12 شب اینو میفرسته تو لابی تا بتونه با خانومش حرف بزنه و بگه من تنهام کسی باهام نیست !
حسنا اصلا نمیفهمه این کار مردک چه توهینی هست! با ذوق میاد تو وبلاگش مینویسه مردک بهم گفت شالت رو درست کن!!
یا اینکه در حالیکه با حسنا تو رختخواب هست و یه دستش درگیره
حسناااااا ! میدونی این حرف مردک یعنی چی ؟؟ یعنی فا/حشه ها براشون مهم نیست مشتریشون با خانومش تلفنی حرف بزنه و قربونش بره منم فکر نمیکردم تو ناراحت بشی !!
حسنا اصلا تو باغ نیست مهصا جان ! تو انتظار داری این آدم بفهمه؟؟
یکی براش کامنت گذاشته که حداقل غذاها رو درست کردی خودت میرفتی بیرون !نمی موندی تو خونه با مردک و مهمونهای کاریش
جواب داده آخه من مزاحم اونا نبودم!!!
اصلا نمیفهمه که بهش توهین میشه!!
اصلا نمیفهمه که زن دوم بودن خودش یه توهین بسیار بزرگ و همیشگی برای حسناست !!
بازم میگم مهصا جان ! حسنا کلا تعطیله!
تازه ذوق می کرد تو لابی یه مردی نگاهش کرده بود
خلاصه لحن زیادی خودمانی شده در این کامنت
حسنا مرد که ببینه هول می شه.
مگه ندیدی با چه ذوقی می گه رفتم تو بغل برادرشوهر
این کامنت رو میگفتم، اون تو خودت خوبی که جواب گرفته اینجا واقعا وصله ناجوریه
پیش ساخته ساز غربتی۱٢:٢٩ ب.ظ - پنجشنبه، ٢٤ بهمن ۱۳٩٢
چقدر برای هر چیزی کشمکش داری!
زندگی سختی داری به مولا.
پاسخ:چی بگم به خداخنثی تو خودت خوبی؟ سختی نبینی مادرخنده ببین اینطوری نمیشه من الان باید بیام برای تو یک چیز بامزه تعریف کنم بدونی چرا خندیدم
حسنا بانو-٢٤/۱۱/۱۳٩٢-۱:۳۳ ب.ظ
اون می آد که لینکش را بذاره. آمارش را بالا ببره برای تبلیغ کارش.
اینم که عادتشه عشوه بیاد واسه مردا. اون جمله بخشی از عشوه شتری حسناست.
حسنا به شکل غیرعادی عاشق توجه مردهاست. از برادر خانوم اولی بگیر تا برادرشوهرها ... ببین چطور در موردشون صحبت می کنه.
سلام
من هم برای حسنا کامنت می گذارم چون فکر می کنم وقتی عصبآنی شود بیشتر ذات اصلیش را نشان می دهد اگر کامنت شما نبود من هنوز براش دلم می سوخت در این گروه خشن نبودم البته با یک اسم دیگر این بار هم حسابی عصبانی اش کردم
با کامنت کی به گروه خشن پیوستی؟
البته من منظورم مورد خاص مهسا بود. گفتم که بقیه هم نظرشون را بگن. نظر من اینه.
یک مسئله ای به ذهنم خطور کرده ، بانو شما وبلاگ پیش ساخته غربتی رو معرفی کردی به عنوان وبلاگ جالب ، حالا این پیش ساخته غربتی دیگه چرا تو کامنتهای حسنا خانم وول میخوره اون کامنت کوتاهش زیر آخرین پست حسنا هم که ...
وبلاگش برای من جالب بود. بیشتر خونه هاش و کارش و کمی هم پستای غیرکاریش. من از وبلاگ حسنا شناختمش. دوست حسنا بود.
البته هر روز نوشتن باعث شده کیفیت کارش پایین بیاد. ولی اون هدفش اینه که از طریق وبلاگ کارش را معرفی کنه. براش مهم نیست که حالا دو تا پست آبکی هم اون وسط بذاره.
اولش برای بالا بردن بازدید وبلاگش اومد تو وبلاگ حسنا و هم کامنت می ذاشت و هم لینک شد. بعدش دیگه کاری به حسنا نداره.
گاهی یه کامنتی می ذاره که یه تکونی به بازدیدهاش بده. حسنا هم می ره اونجا یه عشوه خرکی می آد و برمی گرده.
کامنت کوتاهش را ندیدم. چی نوشته مگه؟
مهسای عزیزم من خودم دلیلی که حاضر نیستم برای حسنا کامنت بذارم تو وبلاگش اینه که اونقدر اونو پست و بی ارزش و بی هویت میدونم که حتی لایق کامنت هم نمیدونمش و این افتخار رو بهش نمیدم و لایقش نمیدونم..
)
اونقدر بی ارزش و بی وجود هست که کامنت گذاشتن هم حیفه براش..
(حسنا حواست باشه از این کلمه ی "بی وجود" استفاده نکنی و از رو دست من تقلب نکنی هاااا
سلام! من که صبح بیدار میشم میام میبینم ترکوندین!
مهصا ببین چه اعصابی از حسنا خورد کردی که اینطوری بهت حمله میکنه!
این قانون جدید که حسنا رو کرده که شغل شوهرشو لو میده! شوهرش حتما قانون گذاره یا آ*خو*ند
اخه خوب وارده! از شوخی و مسخره گذشته معلومه حسابی اعصابشو به هم ریختیم!
سلام! صبح شما و شب ما بخیر
حرفت کاملا درسته بانو و من باید تجربه ام رو خیلی بیشتر کنم

نمی شه دید ، طرف داره خودشو پرت می کنه تو چاه و ساکت موند ، هر چند همسرم همیشه می گه با یه ضربه کمکش کن ،زودتر پرتاب شه
بانو نابودی دیگرانو دیدن ،دردناکه ، نفهمیدن هارو که دیدن ، کسانی که نمی خوان بفهمن
افراد جزم گرا دردناکن ، از نظر حسنا و دوستانش ، من فرد دگمی به نظر می ام ، ولی این منم که می رم سمتشون تا دگم نباشم، که عقایدشو بدونم ، تفکرشو ، باهاش بیش از پیش اشنا شم .
ولی اونا چی ؟
ایا می ان سمتمون ؟ می ان که این حرفهارو بشنون ؟
می ان که ببین کدوم بهترینه ؟
تو قرانم هست که می گه :
الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ﴿۱۸﴾
همان کسانى که سخنان را مىشنوند، و از نیکوترین آنها پیروى مىکنند ، آنها کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندانند
فهمیدم بانو جان .کار خوبی کردی .ارسال کردم ولی بعدش پشیمون شدم
من منتظرات بقیه دوستانمم هستم

هنوزم می شه این جور ادامارو پیدا کرد
و تک تکتون رو مثا خواهرم دوست دارم
می دونی بانو ، شما و بچه های اینجا به من نشون دادید که هنوز یه کم انسانیت هست
منم بچه های اینجا را خیلی دوست دارم

بانو ، موضوع اینکه ، به نظر من لازمه که باید با این افراد حرف زد ، باید باهاشون خیلی بیشتر اشنا شد ، باید سمت عقاید مخالف رفت ، باید رفت و شنید .
من درد می کشم از زندگی حسنا ، از نوشتنش ، از کسانی که براش کامنت ها قربونت برم می ذارن .
بانو درد داره ، خیلی هم درد داره .
من نمی تونم ساکت بمونم ، وگرنه الان باید سر مقاله ام باشم نه اینجا .
جامعه داره به نابودی کشیده می شه ، هرجارو که می بینی یه مشکلو کثافت کاریه ، همش دروغ ، دزدی ، خیانت و ...
و اکثرا به اسم خدا
بانو خیلی درد داره ، این همه بازیچه شدن مردم ،برام دردناکه ، خیلی دردناک ...
دستها میسایم
تا دری بگشایم
بر عبث میپایم
که به در کس آید
در ودیوار بهم ریختهشان
بر سرم میشکند
دقت کن مهسا، باید به موقع و درست مطرحش کنی وگرنه تو کثیف می شی و خوک لذت می بره.
نارین
و شیرین
عزیز

تولدتون مبارک
پریناز جان ممنون.

خصوصیت رسید عزیزم. لذت بردم
Haghe talaghe mard ke joke mahze, ta chan sale pishe ke bedune hich dalili mard hagh dash zano har moghe delesh bekhad talagh bede, Asan dadgah raftan ham nemikhas
n
tu mahzar mitunes talagh bede.
Man fek kardam hosna adam shode az ghanune chand hamsari moteassefe.
Az bas ke porharfe adam hoselash nemishe hame harfasho bekhune ke. e.
ورژن جدید قانونه، حسنا نوشته


حسنا :
حتی مواردی هست که دادگاه به مرد اجازه طلاق رو هم میده . البته با تایید پزشک قانونی .
حسنا جون زیادی قاطی کردی. قرصهای مردک را به جای قرصهای خودت خوردی؟؟؟ روش اسماتون را بنویس قاطی نشه
پاسخ: چون کامنتها کاملا خونده میشه من الان از کامنت تو یک استفاده دیگه هم بکنم برای مهسا خانوم که دوباره کامنت نوشته در مورد خانوم اولی از زمانی که من قبول کردم تا زمانی که عقد کردیم و سراغ نگرفتن اون چند ماه پرسیده . جوابش انقدر ساده و منطقی هست که من فکر میکردم هر کی یک مقدار عقلش رو به کار بندازه متوجه میشه ( البته با توجه به توضیحاتی که به کرات دادم )
سفسطه نه صفصطه بچه ها
جوابی نداری براش
باشه من میل هم می ذارم ببینم چی جواب میدی
یعنی عاشق ، سفسطه هاتم
ولی حالا که روشن نشده و مهسا خانوم هم علاقه فراوانی به دراز کردن دست و پای مبارک در زندگی مردم داره و سوال زیاد داره ، باید توجه داشته باشه که با ای پی ثابت خودش کامنت بگذاره . ایمیل شخصی خودش رو ( نه ایمیلی که دو روز از ساختش میگذره ) بگذاره تا جواب سوالاتش رو دریافت کنه پلک اگر هم نمیتونه این کار رو بکنه که مشکل خودش هست . سوالش رو میتونه در ذهنش نگه داره زبان
حسنا بانو-٢٦/۱۱/۱۳٩٢-۳:٤٠ ب.ظ
حسنا نمی تونی جواب بدی ، وگرنه 2 تا کامنتمو تایید می کردی
حسنا بانو،
ما هیچوقت منکر خوندن وبلاگ تو و کامنتهات نشدیم. چون اگر نخونده باشیم که نمی تونیم نقد کنیم.
این شما هستی که منکر خوندن اینجایی. اینقدر درک نداری که بدونی چه حرفی را کجا بزنی. خب معلومه که مهسا کامنتها را می خونه.
مهسا نظر من اینه که دیگه برای حسنا کامنت نذاری.
من خودم اون اوایل یکی دوبار در مورد سوالهایی که به ذهنم می رسید ازش پرسیدم. وقتی دیدم دست به سر می کنه و دروغ می گه دیگه کامنت نذاشتم.
الان هم نظر خودت مهمه. اما من اگه بودم دیگه واسش کامنت نمی ذاشتم. مث همون مساله کشتی با خوک هست. تو کثیف می شی، اما اون لذت می بره. حسنا و نفس دارن به شکل واضحی از این بازی لذت می برند.
دوستای خودش به حد کافی دارن خرابش می کنند. نیازی به کمک ما نیست. البته اگر بقیه دوستان گاهی سوالی یا کامنتی چالشی دارند، مطرح کنند براش بد نیست. اما این که بری باهاش کل کل کنی، به نظر من لازم نیست.
اگر بقیه دوستان هم مایل باشند، نظرشون را در این مورد بگن
نفس٤:٥٠ ب.ظ - پنجشنبه، ٢٤ بهمن ۱۳٩٢
خوشحال میشم یکم بتونی کنایه هارو متوجه شی
صوال ؟؟؟
اینا کجا درس خوندن حسنا ؟؟؟؟؟ حالا مثلا میگیم قیمت ویزا رو بلد نبود اشکالی نداره اما صوال وقعا ؟؟؟؟ یعنی کوچولو تو نمی دونی صوال اشتباه هست ؟
یعنی ما باید با اینا با این سطح از تحصیلات کل کل کنیم تازه با اون مدل پرده ؟ یادم بنداز حتما بهت نشون بدم تا دقیقا بدونی کدوم مدل
خدایا منو ببخش واقعا
حسنا به نظرت کسی که خونه اش شیک باشه و بزرگ .... چه ابایی داره از اینکه مهمون هاش رو توی خونه پذیرایی کنه ؟ لطفا این رو برای من روشن کنید....سه نمرهنیشخندنیشخندزبان
پاسخ:نفس جون حالا تو از کجا مطمئن هستی که درسی هم خوندن ؟ به دور از شوخی اسمش رو هم با ص نوشته . البته تو متن کامنتش س هم داره و معلومه مشکل کیبرد نیست .خلاصه نمیدونم ، حتما یادم باشه ازت سوال کنم اینهمه با هم حرف میزنیم تو اصلا حرف پرده نزده بودی ها، اگر خونه اش شیک و بزرگ باشه میتونه یک مشکل دیگه هم داشته باشه که مهمون نیاره خونه . اون هم این که به مدیریت و مهمان نوازی خانوم خونه اعتماد نداشته باشه
حسنا بانو-٢٦/۱۱/۱۳٩٢-۳:۳٦ ب.ظ
نفس جان ، لطف کن برو کتاب کتاب وغ وغ ساهاب ، صادق هدایت رو بخون
واااااااااااااااااااااااای بانو این مطلبو دیدم
چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
حتی مواردی هست که دادگاه به مرد اجازه طلاق رو هم میده . البته با تایید پزشک قانونی .
حسنا بانو ابتدایی ترین اطلاعات حقوقی که همه مردم ازش میدون همین حق طلاق است که مرد میتونه هرزمان بخواهد زنشو طلاق بده
ما اینهمه سال قانون نظرات دکترین و... خوندیم همچین ماده قانونی ندیدیم ازکجا اوردی اونم پزشکی قانونی نکنه قاطی کردی قضیه سقط جنین دروغیت که احتمالا یه چیزی شنیدی که به تایید پزشکی قانونی نیازه
دیگه نشد در مورد زندگی خودت دروغ میگی اطلاعات غلط میدی در مورد قانون شوخی نکن بچه خوبی باش
خواستی نظر حقوقی بدی عزیز!حداقل قبلش یه سرچ تو نت میکردی
حسنا ول کنن میشینه جای دکتر کاتوزیان دکتر اردبیلی و.... برای خودش تفسیر قانون میکنه
شما هم خبر نداشتی نرگس جون؟
من می گم این مردهایی که از پله های دادگاه بالا پایین می رن واسه اجازه طلاق گرفتن، کاش بیان پیش حسنا مشاوره
سلام به بانو و شرکای معلوم الحال
برم ببینم حسنا چی کار کرده
سلام
امیدوارم که همیشه لبتون خندون باشه
جدا این وبلاگ کمک بزرگی به حسنا میکنه تا درست بنویسه, منتها حسنا خراب نفسه اینه که کارش خراب میشه.
راستی نفس عکس ها را دیده تشخیص داده لیزر واجبیم, اینه که به آشناشون ما را رجوع داده تا صلواتی انجام بدیم!! نفس پیشی را دیده فکر کرده ماییم.
حالا نفس آن آشناتون را که احتمالا مادرته مجانی کار میکنه, میدونی که اگر کسی کارش درست باشه و خوب کار کنه ارزش کارش را میدونه و بابتش پول خوبی میگیره.
معمولا کار با کیفیت پایین ارزونتره, اجناس چینی را دیدی دیگه؟ چراجنس چینی را مثال زدم! خودت را ببین, حسنا مثال زنده.
نفس انستیتو چه خبر؟ چی کشف کردی؟ رو پروژه "چپاندن آی پی" هستی هنوز یا داری روی "چگونه پستونک را از علی بگیرم" کار میکنی!
دانشمند کوچولو ما را بیخبر نگذار!
چگونه پستونک را از علی بگیرم
حسنا کامنهای منطقی رو کلا تایید نمیکنه مگه بی ادبانه باشه
خیلی ها مودبانه و نطقی ازش پرسیدن ولی چون حرفی و جوابی نداشته خفه خون گرفته
بارها خیلی ها بهش زدن و تایید نکرده و وقتی اوتها عصبانی شدن اون کامنت رو تایید کرده
هووووم
به نظرتون این جملات از کیست؟
"جلسات این چنینی یا در پایان ساعت کاری در دفترهاشون برگزار میشه و برای این کارها هم اتاق کنفرانس دارند ، یا اگر بصورت همایش باشه و عده زیاد باشه که توی هتل یا سالنهای همایش . در مواردی هم که جمع دوستانه تر باشه این طور مهمانیهای کاری رو دارند "
بله از حسنا خانم. همون خانمی که دو روز پیش می گفتند اگه ساعت کاری باشه می رن دفتر، و اگه غیر کاری باشه جا ندارن برن میان خونه. همونی که می گفت مهمان ها هیچ رابطه دوستی با همسر ندارند و فقط همکارند. و یکیشون یه سوال پرسید همسر زد تو دهنش و گفت زندگی شخصی ام به همکارهام مربوط نیست.
الان می گه چای براشون می برد چون صمیمی اند !!
تا دیروز طرف نمی دونست مردک زن دیگه ای گرفته، امروز شدن یارغار ...
سلام .نارین جان شیرین جان سالروزتون پیروز
امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید و لبتون خندون باشه و به آرزو های قشنگ تون برسید
حسنا می گه:
"من به شخصه و به عنوان یک خانوم بسیار متاسف هستم که چنین قانونی وجود داره ولی صرف تاسف من چیزی رو عوض نمیکنه و متاسفانه این قوانین هم هست [نگران] "
به نظرم این خط آخر رو باید عوض کنه و بگه: من به عنوان یک خانم خیلی متاسف هستم، اما حالا که هست من و دوستانم استفاده اش رو می کنیم [ذوق زده].
سنگ پای قزوین آب شد رفت.
چه قانونی سحر جان؟ همون که مرد می تونه زنش را اگر بیمار باشه طلاق بده؟
همچین قانونی نداریم. مرد می تونه هر وقت دلش خواست، چه زنش بیمار باشه، چه سالم، طلاق بده.
کسی متوجه شد هیاپ حرف حسابش چی بود؟ تازگیها این دوستای حسنا این شواهد رو از کجا پیدا می کنن می یان مطرح می کنن . اون از ان که کلی شواهد داد یکیش این بود که می شناسه خارجی هایی که اجازه می دن یکی بره خونشون بخوره بخوابه خیلی از اونا دوست دارن یکی باشه به گلدوناشون آب بده و به حیووناشون رسیدگی کنه
این هم از هیپاپ 1-"چند وقت قبل دکتر به یکی که ناراحتی قلبی داشت گفته نباید با همسرش مقا ربت داشته باشه!!!
}
}
}و من بیشتر متعجب شدم (البته نمی دونم چندوقت بود ازدواج کرده بودن).. گفتم دوستش داری؟؟ گفت آره!!!!!! {
}و خب اینا واسه من غیرقابل باور بود!! (اون توجیهش این بود ... نمیدونم بگم یا نه؟؟ ..... سرباز امام زمان باید زیاد باشه و اونا مثلا راضی بودن که باباش داره سرباز امام زمان تحویل جامعه میده)!!!!!!!!!{
خنده:}
حالا نمی دونم !!! چون تو تنفس هم مشکل داره؟؟"{ آره هیاپ جان داشته داشته البته با چندتا بیماری دیگه دقیقا مثل خانوم خانوما
2- "مدتی قبل متوجه دروغهای بیش از حد یکی از همکاران و سانسور کردن ماجرا به نفع خودش شدم و در این بین حالا که بایکی رابطشون شکراب شده ، اون تماما فکر میکنه طرف، همه جا علیهش دروغ می بافه و حتی بس که دروغ بافته احساس می کنم خودش هم باورش شده "{ این الان منظورش به کیه ؟ به حسنا؟
3- این شاهد خیلی باحاله لااقل فکر می کنم خانوم خانوما نمی خواست سرباز امام زمان رو زیاد کنه. "راستش من کسانی رو دیدم که رضایت دادن شوهرشون ازدواج کنه واسه همین برام جای تعجب نداره ...
راهنمایی که بودم متوجه شدم بابای یکی از هملاسیهام دو تا زن داره! خیلی واسم تعجب برانگیز بود!! ازش پرسیدم ناراحتی ؟ گفت نه!!! {
ضمنا بانو به ان گفتی خانوم اولی نمی ره چون حق طلاق نداره حسنا تو جواب هیاپ گفت دادگاه به خانومها هم در این مواقع حق طلاق می ده یعنی خانوم اولی هم حق طلاق می تونه داشته باشه و بره
ساره جان،

حسنا در مورد مشکلات جنسی داشت صحبت می کرد. دادگاه در صورتی که مرد ناتوانی جنسی داشته باشه به زن حق طلاق می ده. اگه مردک ناتوانی جنسی داره، بهار از کجا اومده؟ حسنا علت وجودیش تو این زندگی چیه؟ جواب دادن با ناتواناییهای مردک
حسنا یه بخش جدید و پنهانی از قانون را امروز برای ما روشن کردند امیدوارم قضات و وکلا این کامنت حسنا را ببینند و استفاده کنند. دادگاه به مردی که زنش مشکلات برقراری رابطه جنسی داره اجازه طلاق می ده !!!!!!!!!
مگه مرد برای طلاق زنش اجازه لازم داره؟؟ کجای قانون هست که ما نشنیده بودیم؟؟
کسی که می آد به هیاپ می گه دکتر بهم گفته با شوهرت رابطه نداشته باش، اینقدر با هیاپ نزدیک هست که علتش را هم براش توضیح بده و بگه گفته بخاطر این یا اون.
راجع به رابطه نداشتن براش توضیح داده، اما علتش را نامعلوم گذاشته و هیاپ اومده به حسنا می گه حالا نمی دونم علتش چی بود
اینا همه دکتر لازمند به خدا
چرا جواب سوالای منو هیچ وقت نمی دید؟؟
عزیزم ما هفته پیش یکسری کاااااااامل سوالهای میشا خانم را در مورد زندگی نفس و کبوتر و فانی و عسل و هستی و ... همه جواب دادیم.

برو پست قبلی"صدو پنجاه و یکم، پدرشوهر" کامنتهاش را بخون، همه اش هست.
من خودم هم معمولا به اینجور کامنتها جواب نمی دم. قصدم جسارت نیست. ولی نمی رسم. دوستان وقت کنند جواب می دن. سری قبل هم همین بوده.
این وبلاگ مشارکتی اداره می شه. همه با هم نظر می ذاریم، بحث می کنیم. کامنتهای همدیگه را جواب می دیم. انتقاد می کنیم
من به اسم هستی کامنت مودبانه و منطقی برای حسنا گذاشتم. نیستش
خودش خورد یا داد نفس بخوره
سوره٩:٤٠ ب.ظ - پنجشنبه، ٢٤ بهمن ۱۳٩٢
سلام خواهری
ینى چقد مامان بابا عزیزن ک وقتی پستتو خوندم انقد موضوع دعوامحوری بود ک بنظرم اومد مطلبت درباره مهمونی بوده کلا.بعد ی دفه نگام افتاد ب اسم پستت یادم افتاد موضوع اصلی برات چی بوده ;-)
چه عجب یکی فهمید اسم پست با متنش فرق داره.
حسنا الان کلا قاطیه قاطیه
نفس جان پرده خونه و ماشین فلان و پول و غیره حتی اگه با پول پاک و نه پول کثیف آویزونی یه زندگی دیگه به دست آمده باشه هم نباید باعث بشه که آدم کسی و یا چیزی رو مسخره کنه.مثلا من هم خالف بودم با کساسس که قیافهتو رو مسخره میکردند و او حرفها!! یادته که؟؟
خدایا منو ببخش!(نقل قول از خودت)
sama ۱٢:٥٠ ب.ظ - جمعه، ٢٥ بهمن ۱۳٩٢
سلام
اگر شوهر شما این قدر سمت مهمی دارد اگر حتی بر فرض بر خلاف سایر مدیران جلسات را در خانه برگزار کند چرا از سرایدار ساختمان برای پذیرایی استفاده. نکرده تا به حال ندیده ام مدیری چای تعارف کند و نقش این چنینی به عهده بگیرد حسنا جان زندگی در. تهران قوانین خودش را دارد مخصوصا بین طبقات بالای اجتماع من فکر کنم شما هم اغراق آمیز شغل شوهر را اعلام کردی این را برای اطلاع عمومیت. نوشتم خواستی تایید نکن
پاسخ: سلام سما خانوم . اینطور که شما نوشتید من دو راه بیشتر نداشتم اول این که با لبخندی از این حرفها بگذرم و به خودم بگم خدایا ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاپلک یا این که براتون یک جواب کامل بنویسم حداقل به شخصه اش اشتباهات فکریتون در بیاین . حالا راه دوم رو انتخاب کردم که وقت خودم رو بگذارم یک مواردی رو بگم شاید که به دردتون خوردزبان
اول این که من یادم نمیاد در مورد نوع شغل همسر و سمتش حرفی زده باشم . شما که خبر ندارید ایشون چه کاری رو انجام میده و چه سمتی داره چطور اینطور میگید؟ دوم من نگفتم همیشه جلسات رو در خونه برگزار میکنه . اگر زحمت میکشیدید و کامنتها رو میخوندید مجبور نمیشدم برای بار چندم بگم که همیشه اینطور نیست . جلسات این چنینی یا در پایان ساعت کاری در دفترهاشون برگزار میشه و برای این کارها هم اتاق کنفرانس دارند ، یا اگر بصورت همایش باشه و عده زیاد باشه که توی هتل یا سالنهای همایش . در مواردی هم که جمع دوستانه تر باشه این طور مهمانیهای کاری رو دارند . انشالله شما معنی مهمانی کاری رو میدونید لازم نیست توضیح بدم . فقط هم همسر این کار رو نمیکنه و خودش هم دعوت میشه .
حسنا بانو - ٢٦/۱۱/۱۳٩٢ - ٥:٢٧ ب.ظ
پاسخ: سوم این که شما خبر داری اون شش نفری که اومده بودند از نظر کاری و میزان دوست بودن چه ارتباطی با هم دارند ؟ نکنه هر شش نفر رو به اضافه همسر میشناختید و ما خبر نداریم پلک اگر اینطور هست که زحمت بکشید اسامی و سمت هاشون رو بگید روشنگری بفرمایید ابرو چهارم نگهبان های مجتمع ما بصورت شیفتی عوض میشن . کارشون هم سینی چای بردن برای مهمانهای اهالی مجتمع نیست. لباس فرم دارند تو لابی پشت میز خودشون هستند . به علاوه ساختمان جدیدمون یک سالنی داره که برای جلسات ساختمان ازش استفاده میشه . اگر ساکنین مهمانی داشته باشند از قبل هماهنگ میکنند که اونجا برگزار بشه . ولی برای شش نفر هیچ کس این کار رو نمیکنه و مال وقتی هست که تعداد زیاده . در اون صورت هم نگهبان نمیره پذیرایی و باید کارگر بیارن .
حسنا بانو - ٢٦/۱۱/۱۳٩٢ - ٥:۳۱ ب.ظ
پاسخ: پنچم این مساله که مدیری تو خونه خودش برای دوستان مدیر دیگه اش چای ببره یا نبره هم یک مساله شخصی هست که وقتی شما بیان میکنید باید خندید و گذشت . به علاوه من از اونها هستم که دوست ندارم یک نفر دیگه هم تو خونه زندگی ام باشه بهعنوان خدمتکار و یا حتی برای چند ساعت هم کارگر بگیرم بیاد از مهمون پذیرایی کنه . مگر این که مجبور بشم . برای کارهای خونه هم خودم دوست دارم انجام بدم و این به سلیقه شخصی من برمیگرده . حتی برای تمیزی خونه هم خیلی کارها رو انجام میدم و معمولا کارگری که برای نظافت میارم برای انجام دادن کارهای سخت هست . این هم به خودم ربط داره عزیز من نه به دیگران که در مورد خونه زندگی و سلیقه من ابراز نظر کنندپلک
حسنا بانو - ٢٦/۱۱/۱۳٩٢ - ٥:۳٥ ب.ظ
پاسخ: شما زحمت کشیدی برای اطلاعات عمومی من مواردی رو گفتی که بیشتر لبخند به لب میاورد تا اطلاعات باشه . من هم زحمتم زیاد شد دوستانه راهنمایی ات کردم که بدونی آدم اول یک مقدار فکر میکنه عزیزم بعد شروع به نوشتن در مورد زندگی و کار شخصی مردم میکنه لبخند من که ادعایی جهت زندگی ندارم و اونطور که دوست دارم زندگی میکنم ولی این مواردی هم که شما میفرمایید بیشتر نشانگر چیز دیگه هست و من الان نگران طرز فکر شما شدم ابرو عزیزم اگر شما بصورت اتفاقی تهران تشریف آوردید و به محظ ورود به منزلی که با کاخ الیزه برابری میکنه وارد شدید همراه با خدم و حشم و طبقه اجتماعیتون هم بسیار بالا هست ، خوشا به حالتون . به شخصه براتون خوشحالم . ولی در این که بتونید اطلاعات عمومی رو به من بدین شک دارم پلک موفق باشید و بار بعد لطفا ایمیل خودتون رو هم بنویسید . خواننده های عزیز که بیکار نیستند حرفهای شما و جوابهای من رو بخونند . میتونید خصوصی جواب رو دریافت کنید .موفق باشید و امیدوارم زندگی خوبی داشته باشید لبخند
حسنا بانو - ٢٦/۱۱/۱۳٩٢ - ٥:٤۱ ب.ظ
باز روده درازی !!!!




خدا رحم کنه به کسانی که همنشین حسنا هستن و با این روده ی دراز و مغز فندقیش
این آقایونی که اینقدر با مردک دوست بودند که مردک سینی چای براشون می گرفت و به قول بچه ها با پیژامه جلسه برگزار می کردند، چطور با این همه صمیمیت بعد از سه سال فهمیدن رفیق شفیقشون زن دوم اختیار کرده؟ چطور یهو سر میز بهشون گفت خفه شید در مورد زندگی خصوصی من حرف نزنید؟ بالاخره رفیق شفیقند یا همکار رسمی؟
تکلیف این آقایون را مشخص کن، گناه دارن اینطور بلاتکلیف نوع رابطه شون با مردک باشند
آخر هفته فرصت مناسبی بود با نفس فکر کنید این پرت و پلاها را ردیف کنی که من دوست ندارم کسی بیاد تو خونه زندگیم.
اونی که دو تا کارگر آورده بود، یکیشون فنجونها را از کابینت در می آورد، یکیشون توی کارتون می ذاشت و مامان هم روی کاغذ می نوشت فنجون شش تا ... قاشق هفت تا ... احتمالا حسنا نبود؟ البته که اون فقط یک داستان توهمی بود و مامان اومد که یه کاری کنه تو خونه را خالی نکنی و نشد و روز 5 شنبه به بهانه کار اداری !! مهمی که داشت رفت و گفت خودت می دونی و اسباب کشیت
شش تا مرد پیژاما به پا می آن تو خونت می خوردن و ... بقیه کارهاشون را ذکر نکنم بهتره، برات مهم نیست. خونه ات حرمت نداره. اما اگر کارگر بیاد وارد حریمت شده.
قربونت برم آدمی که حریم سرش می شه، اول از همه جفت پا فرود نمی آد وسط یه زندگی بیست و چند ساله
اگر یه ذره برات مهم بود مطمئنا اینجا هم برات مهم بود که زندگیت مشارکتی نباشه. کسی که اصل زندگیش حریم نداره، با اومدن یک کارگر تو خونه اش حرمتش از بین نمی ره.
این نفس کامنت هاش پر از عقده هست .تا حالا وبلاگشو ندیده بودم .بس که واسه حسنا مزخرف نوشته بود کنجکاو شدم ببینم چی می گه ولی تمام پست هاش رمزیه.چطور می شه پست هارو خوند؟ کاش نفس رو هم اینجا نقد می کردین. اون از خسنا هم بدتره
سلام
یو هو. دیدید یاد گرفت خانه اش صاحب لابی و نگهبان شد خودم یادش دادم حیف که با موبایلم وگر نه متن جواب به یکی از کامنت هایش را می گذاشتم.
خدمات این وبلاگ به حسنا بی نظیره
دوستاش می آن می گن حسنا مرخصی گرفته و دردسر ویزا و درگیری با حراست و فک و فامیل و خانواده مردک و خانوم خانوما و ... همه را تحمل کرده رفته سرایداری خونه جاری تا اونا برن سفر سال نو
ما بهش یاد می دیم که تو باید خونه ات این امکانات را داشته باشه
اخى نفس جون چقدر با حسرت از مدل پرده صحبت میکنى ، داغ دلت تازه شد براى نداشتنش
زندگى میکنم همسرم باید هر روز جلسه کاریش رو بیاره خونه ، حیفه این خونه نیست که به رخ دیگران نکشیم ، اخ اخ یادم باشه امشب که اومد خونه حسابى سرزنشش کنم چرا تو این همه سال زندگى مشترک یکبار هم دوست و همکارى رو بدون خانواده به خونمون نیاورده،نمیدونم این شوهر من بزرگ شده اروپا است ولى خوب چه فایده یک کم از کلاس شوهر حسنا و نفس رو نداره ، لعنت به این شانس
اویزون یک مرد متأهل شدن و به خونه بزرگتر از بزرگ رسیدن هنر نیست
پس منى که توى خونه ویلایى دوبلکس بزررررگتر از بززززززززرگ
درمورد نفس از کجا معلوم که با این دریدگی که داره خود استاد جون بهش پیشنهاد داده برو فلان جات رو لیزر کن!!


رایا جون حسنا بارها تاکید کرده که با دو همسری مردک مشکلی نداره
به نظرم راست میگه ! چون حسنا اصلا مردک رو به عنوان همسر خودش نمیشناسه ( واسه همین هم " همسر " صداش میکنه ! چون خودشم باور نداره ! )
حسنا مردک رو تامین کننده پول و خونه و ماشین میدونه و مطمئن باشید که خیلی بهتر از من و شما میدونه که با این مردک آینده ای نداره !
اگه الان داره به ادامه این زندگی پافشاری میکنه به خاطر اینه که هنوز چیز دندونگیری چپاول نکرده و نمیخواد دست خالی از این زندگی بره
نه معلومه نفس املاش از اول خیلی خوب بوده چقدر خوب فهمید صوال غلطه سوال درسته
آفرین آفرین
معلومه که خیلی هم تحصیل کرده است.
حیف می شی والله با ما کل کل می کنی
می گم کاش نفس جان ی کم تو زمینه ادبیات و اینها هم به حسنا کمک کنی و فقط تو نوشتن پست هاش اینکه چی بگه یا نگه تمرکز نکنی آخه اخیرا نوشته های حسنا پر از غلط های ادبی شده خیلی زیاده نمی شه همشو اینجا شمرد. راستی ی صوال ..تو واقعا تحصیل کرده ای یا فقط املات خوبه؟ واقعا ی ذره درک و شعورت به این نرسید که مهصا عمدا و با منظور خاص سوال رو صوال نوشته. واقعا نفهمیدی؟
نارین جون و شیرین جون تولدتون مبارک
سلام
در مورد دروغگویی حسنا هیچ شکی نیست
بانوی عزیز که خیلی نکته سنجه و با دقت تناقضات صحبتهای خود حسنا رو میشکافه و دروغ گفتنش رو ثابت میکنه
واقعا لذت میبرم وقتی میبینم چطور همه چیز رو تجزیه و تحلیل میکنه
ضمنا من چند ماه پیش که بانو تازه شروع به نوشتن در مورد حسنا کرده بود با یه وبلاگ نویس که خیلی هامون میشناسیمش به طور اتفاقی آشنا شدم ( یعنی فهمیدم که این خانوم صاحب اون وبلاگه )، وبلاگ معروفی داره و قبلا بازدیدکننده خیلی زیادی داشت اما الان مدتیه که خیلی خیلی کم کار شده و بیشتر درگیر مسایل کاری خودشه
اون موقع ازش پرسیدم که حسنا رو میخونی؟ گفت آره و خوب میشناسمش!
نظرشو در مورد حسنا پرسیدم ، انتظار داشتم در مورد زن دوم بودنش نظر بده اما جوابم این بود :
حسنا یه مشخصه خیلی بارز داره ! خیلی دروغ میگه !! خیلی چیزها که تو وبلاگش نوشته راست نیست !!!
توجه داشته باشید که اون موقع زمانی بود که حسنا حتی به روی خودش نمی آورد که از وجود وبلاگ بانو خبر داره !! و همچنان نقش پری مهربونو بازی میکرد!!
ضمنا اون وبلاگ نویس هم وبلاگ بانو رو نمیشناخت چون فعالیت مجازیش رو کم کرده بود
من بهش معرفی کردم
حسنا جون جواب خوندم و نظرات دیگران رو هم. اما عزیزم من بازم فکر میکنم اگر مردی موفق هست حتما همسری داشته که همراهیش کرده وگرنه نمیتونست موفق باشه. به هر حال شما خودت الان متاهلی و میفهمی آرامش داشتن یک مرد برای موفقیتش لازمه و هیچکس جز همسرش نمیتونه این آرامش بهش بده. و زنها زندگی مدیریت میکنن. بگذریم عزیزم. در آخر هم کامنت خانم مهصا و جواب شما خوندم. با ایشون موافق نیستم اما برام سوال شد که شما چطور پذیرفتی که شما و خانم اول هرکی زندگی خودش داشته باشه؟ خوب اینطوری یعنی در بهترین حالت خودت هم نصف وقت و عاطفه یک مرد داری؟ عزیزم درسته خانم اول خودش پیشنها داده اما شما که میتونستی یک مرد مجرد داشته باشی چرا به نصف و این همه کشمکش راضی شدی؟ ببخشید چون من از اول خواننده شما نبودم میپرسم. گاهی این سوال برام پیش اومده و با توجه به شناختی که این مدت ازت پیدا کردم برام کمی عجیب بوده که با توجه به موقعیت خودت و اینکه ادم منطقی هستی چطور به نصف قانع شدی؟ امیدوارم با خانواده بهت خوش بگذره.
پاسخ: مینا جون من هم که این موضوع رو نفی نکردم . میتونه در زندگی خیلی ها اینطور هم باشه . در این مورد هم صحبت نمیکنم چون اصلا دوست ندارم دوستان عزیزم که خانه دار هستند دلخور بشند . در هر حال همون بگذریم چون معمولا یک نسخه در زندگی همه کاربرد نداره و شاید باشند کسانی که مدیریت زندگی هم بر عهده خودشون باشه و .... بگذریم بهتره اصلا برای مورد دوم هم بله در بهترین حالت همینطور بود و من هم همون رو قبول کرده بودم . همیشه هم گفتم که بیشتر از اون چیزی که قرار بود، نخواستم . الان هم نمیخوام . برام فرق نمیکنه اگر هفته ای سه روز باشه .همین امروز هم اگر هر دو دست از لجبازی بردارند و رویه نصف هفته باشه باز هم مشکلی ندارم . نه که دلم نخواد ولی خواست دل خودم رو برای خودم نگه میدارم و سر حرف خودم هستم که این شرایط رو قبول کردم دبه هم نمیکنم . مضافا این که هستند کسانی که شوهرشون ماهی یک هفته یا کمتر هست و یا کسانی که به خاطر شغلشون پیش میاد خیلی وقتها دور از خونه باشند .
حسنا بانو - ٢٦/۱۱/۱۳٩٢ - ٩:۳۳ ق.ظ
----------
تورو به خدا جواب دادنشو!!!!!
اخه مردی که. به خاطر کار دور از خونس با مردی که به خاطر همسر دیگه نصفه بیاد خونه تو !!! کجاشون شبیهن؟!
کلا عقل و منطقشو از دست داده
یعنی داره اون روی واقعی حسنا رو نشون میده
قسمت اول که متوسل شده به این که برای همه یه نسخه نمی شه پیچید و طبق معمول مال حسنا فرق می کنه و یه چیزایی هست که نگفته و شما درک نمی کنید.


استثنائا نسخه خاص خانواده مردک اینطوره که این خانم از اول اضافه بوده و مردک بعد از 20 و چند سال زندگی باهاش، تازه با وجود دانشمندی مثل حسنا پی به این مساله برده !! جالبیش هم اینه که این عنصر اضافی را (که مهریه اش را هم حسنا با رسید پرداخت کرده) حاضر نیست طلاق بده
در مورد قسمت دوم فقط می تونم بگم
سلام
من اولین باره که کامنت میذارم دلیلشم حرف خیلللللی خنده دار نفسه میگه پدر و مادرم فوق روشنفکرن اما اجازه نداره تو دوران عقد خونه همسر قانونیش بره (ولی اجازه داشته با استاده متاهلش دوست باشه و درباره ی لیزر خیلی از جاهاش از استادش نطرخواهی علمی بکنه)
تولد دخترهای گل مبارک باشه, تندرست و شاد باشید.
فانوسک اسمت حس خوبی بهم میده.
به سلامتی همه ی فوریه ای ها .منم بیست فوریه تولدمه .نارین جان و شیرین عزیز تولدتون مبارک . امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید
فوریه ای ها که تعداد قابل توجهیشون بهمنی هستند صفات مثبت زیادی دارند



تولد شما هم مبارک مینا جان، چه بهمن و چه اسفند
داشتم کامنتهای حسنا و طرز جواب دادنشو میخوندم..کلا ادم جالبیه.والله ما که ادم گنده در حد تصور حسنا هم تو اطرافیانمون داریم و خونشون هم اینقدر بزرگ هست که به خونه بابای حسنا و شوهرش برسه(همون بابایی که دختر شو به یک مرد 50 ساله برای تامین مسائل جنسی داد)هیچ وقت هیچ وقت جلسات کاری رو تو خونه برگزار نمیکنن.چون کار چیزیه که نباید با مسائل خونه قاطیش کرد.وقتی کسی رو دعوت میکنی تو خونه خیلی از قوانین حرفه ای رو میشکونی.اما بانو واقعا حسنا داره خودش رو نشون میده .و این بسیار خوشحال کننده است.یعنی یک دختر چه قدر میتوه پست باشه که یک زن بیاد برای شوهرش ازش خواستگاری کنه و بگه من با شوهرم فقط در تامین روابط جنسی مشکل دارم و اون دختر هم قبول کنه.عزیزم حتما یک روانپزشک برو و خودتو معالجه کن..اخه تو چه خانواده بی اصل و نصبسی داری که پدرت تورو بدون هیچ مراسم رسمی داد به یک پیرمرد اونم به عنوان زن دومممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم.تو خانوادتون غرور و شرف وجود داره؟؟
حسنای با ادب داره ذات کثیف درونیش رو نشون میده.دست و پا زدنش تو لجن زندگیش داره واضح تر میشه
و اینقدر این مساله را عادی جلوه می ده که می گه باباش خواستگار بهار را می آره خونه من و بهش می گه که زن دوم دارم !!
حسنا فکر می کنه این از اعتماد به نفس مردک هست.
این که شما یک کار غیر اخلاقی و خلاف عرف جامعه بکنی و بعد جار بزنی و بهش افتخار کنی بهش می شه گفت بی حیایی، وقاحت، دریدگی، بی تربیتی .... نه اعتماد به نفس!
وای
من عاشق این پیزامه به پا کردن تو جلسات کاری شدم.
بگو چرا تا حالا مذاکرات ه س ته ای بی نتیجه بوده 

قابل توجه مدیران و معاونین و اعضاء هیات مدیره....: بدین وسیله به استحضار می رساند از این تاریخ پیش شرط تشکیل جلسه کاری این هست که اولا در خانه برگزار شود و دوما همه اعضاء شرکت کننده باید پیژامه پا کرده باشند ( حداکثر راحتی برایشان حاصل شود گشاد گشاد بشینید) تا ارسال فایلها از طریق بلوتوث به راحتی انجام شود. قابل ذکر است چون رستوران یک مکان عمومی تلقی می شود و امکان پوشیدن پیژامه در مکان عمومی پسندیده نیست لذا جهت رفاه حال شرکت کنندگان و موفق آمیز بودن این جلسات از این به بعد همه اعضاء محترم ملزم به انجام این مهم هستند .و در پایان باز هم قابل ذکر است رستوران برای تفریحه
لایک پریناز
پریناز ممنون
چه عالی بود پر انرژی رفتم کارهایم را انجام بدهم کاش حسنا جون هم سعادت خواندن این پست را داشت
می خونه. همه را می خونه.
قبلا فکر می کردم فقط اینجا را می خونه. الان می بینم مهسا توی یه صفحه دیگه اعلام کرد اسمم را عوض می کنم و می ذارم مهصا، حسنا زودتر از ما خبردار شده
الان دیگه خوابش گرفته، گوشی رو کنار گذاشته و اومده خودشو انداخته بغلم و می گه
امکان نداره بدون داشتن یک همراه خوب که بهشون آرامش و عشق میده موفق بشن
That's my mommy
این الان یعنی اینکه خوابم میاد و می خوام بغلم کنی تا بخوابم. ولی همین جمله وقتهای دیگه معنی های دیگه ای داره. بعضی وقتها هم که اینو می گه بهش می گم نگران نباش مامانتو کوچه هم بندازی، کس دیگه ای برنمی داره، مال خودته
فقط قبل از اینکه برم می خواستم بگم همونطور که دوستان گفتن این طرز فکر که اگه زنی کار نمی کنه، نقشی در موفقیت شوهرش نداره، کاملا نادرسته
هیچ مردی، حتی بهترین مردهای دنیا
ضمن این که دارائی یک مرد 50 ساله فقط مال و اموالش نیست. بچه ای هست که مایه افتخار و دلگرمیشه، آبرو و اعتبارشه و چطور ممکنه یک مرد به تنهائی اینها رو به دست بیاره؟
زنی که به خونه و بچه ها می رسه، مسلمه که نمی تونه به اندازه شوهرش در کار بیرون و فعالیتهای اجتماعی پیشرفت کنه
برعکس، مردی که خیالش از بابت خونه و بچه ها راحته، می تونه خیلی خودشو بالا بکشه. بی انصافیه که در همچین شرایطی فکر کنیم اون زن به اندازه شوهرش لیاقت نداشته
یکبار دیگه حسنا خودش این حرف را زده بود و هم ما و هم کامنترهای خودش کلی بهش اعتراض کردند و براش توضیح دادند که فکرش اشتباهه.
این بار هم که دوست جدیدش گویا اون حرف حسنا و اون کامنتهای توضیحی یادش رفته
به قول یکی از بچه ها نوع دفاعش از مردک طوری هست که انگار خودش هم زن دومه
بانو جان
ما دو ساله بودیم کجا بودیم و بچه های این دوره وزمانه کجان، می بینی بانو؟
مرسی از لطفت، نمی دونم هنوز بچه داری یا نه، ولی مطمئنم که مامان خوبی می شی، هم مهربونی و هم باهوش و فهمیده
کوشولو الان کنارم نشسته و داره توی گوشی من مک کوئین نگاه می کنه. کافیه گوشیمو باز کنم و بدم دستش، خودش میره توی یوتیوپ و ویدئوهای مک کوئینو میاره و می بینه
ممنون شادی جان
این بار تصور انگشتای کوچولوش که روی گوشی دنبال ویدیوی مورد نظرش می گرده خوردنیه.
نارین جان و شیرین جان، تولدتون مبارک
ایشالا سالهای سال کنار هم باشین
لیدا جان، اولین ولنتاین مشترکتون مبارک باشه
مرسی بانو جان
داشتم کامنت های اینجا رو می خوندم الان.
به نظر من حسنا توی این مدت خیلی بدتر و وقیح تر شده. قبلا من لجم می گرفت که چطوری خودش رو خوب و مثبت نشون میداد و مظلوم نمایی میکرد. خیلی ها گول همین کارهاش رو می خوردن.
ولی الان دیگه نمی تونه. به خصوص توی کامنت ها دیگه نمی تونه جلوی خودش رو بگیره. الان رسما هرکس که یه ذره باهاش مخالف باشه و یا حتی فقط نظر متفاوت داشته باشه جواب های تند و پر از طعنه و کنایه بهش میده و یا توهین میکنه و میگه شما دروغ میگین! همین پست آخرش در مورد مهمونی کاری که توی خونه برگزار نمیشه چقدر با حرص جواب داده و به هرکس که نظر متفاوت داشته توهین کرده.
یا در مورد فداکاری خانوم خانوما وقاحت رو به حد نهایت رسونده و میگه هیچ نقشی تو این زندگی نداشته!
قبلا میگفت خیلی تصمیم بدی گرفتم و خودم رو بدبخت کردم و زن دوم بودن رو ننگ می دونست یادمه یه بار نوشته بود مجبور شدم به همسایه هامون بگم و آبروم رفت و خاک برسرم که انقدر خفت کشیدم و این حرف ها... الان با وقاحت میگه مردک دوست هاش رو آورد گفت این حسنابانو یک زن دوم هست و آسمون هم به زمین نرسید.
یا در مورد فامیلش اون موقع میگفت هیچ کس نمی دونه و ویلاگم اولین جایی هست که گفتم الان میگه همه می دونن خیلی هم انگار مفتخره از این موضوع...
در کنار همه این ها به نظرم این اتفاق که حسنا ذات خودش رو داره نشون میده از یه جهت خوبه. خیلی طرفدارهاش کمتر شدن. دیگه خبری از دوستان وبلاگ دار و اسم و نشون دارش نیست مگر تعداد خیلی کمی. که اون ها هم بعضاً تیکه هایی بهش میندازن و میگن دلمون برات میسوزه مردک چقدر بده و تو چه زندگی سختی داری! تعداد کامنت هاش هم که خیلی کم شده...
داره کم کم تبدیل میشه به یکی مثل یار شفیقش نفس
به نظرم اوضاع زندگیش خیلی بهم ریخته و مشکلاتش دیگه به جایی رسیده که حتی نمی تونه در موردشون بنویسه، بازم قبلا در مورد جلسه و ... می نوشت و ماجرا رو عوض میکرد یا سانسور می کرد، الان طوری شده که حتی نمی تونه یه کلمه بگه چی میگذره... و دیگه مثل قبل اعضاب نقش بازی کردن رو هم نداره
شاید شما که مدتی نبودی بهتر بتونی تفاوتها را ببینی. چون ما هر روز در جریان موضوع بودیم متوجه نشیم.
هر چند اکثر دوستان و حتی کامنترهای خودش هم به این تغییرات اشاره کردند.
ممنونم عزیزم ..یک چند روز کوتاه میرم سفر پرانرژی برمی گردم اما قول بده سفرنامه برام ننویسی منم قول میدم هیچ عکس بوداری برای نفس نفرستم
میگما جوابت به سه نقطه عالی بود.
میدونی که تو مو می بینی
سه نقطه پیچش مو
وحسنا اشارتهای ابرو؟
سفر خوش بگذره
می خوای ما گلهاتون را آب بدیم یا بگم خانم ان از دوستانشون کسی را معرفی کنند؟ حسنا دیگه مرخصی هاش از حد زده بالا، وگرنه مرخصی می گرفت می اومد گلای شما را هم آب می داد
نارین جان و شیرین جان تولدتون مبارک
زندگیتان قرین رضایت و برکت و شادمانی باد
هر شب اینجارو می خونم ولی زمانی که خستگی مجال نوشتن نمیده.اما دیدم به بهانۀ روز عشاق و عشق هم که شده لاوی روانه کنم به سویت بانو جان
امیدوارم زندگانی همگیتون سرشار از مهر باشه.
ممنون نگار جان،


انشاله زندگی شما هم همیشه سرشار از عشق و آرامش باشه
بله من مسئله شاغل بودنش رو به دیده اغماض نگاه کردم ، یعنی ممکنه شاغل باشه ، اما اینکه اصرار میکنه از اداره وارد وبلاگ نمیشه اونم اون اداره ای که ایشون میگه ، خب نمیشه که حراست روی فعالیتهای مجازی افراد دید نظارت نداشته باشه، بالاخره ممکنه استفاده شخصی زیادی بکنن و هزینه روی دست دولت بذارن ، امکان نداره کسی ناظر نباشه که وقتی شرکت خصوصی باشه هم این مسئله آخر خیلی سفت و سخت نظارت میشه،نظرم اینه که آدمی که میاد تو دنیای مجازی می نویسه ، وقتی قرار نیست مشخصات اصلیش رو داد بزنه ،دلیلی نداره اینقدر داستان زندگی رو عوض کنه به ملاحظه اینکه شاید کسی من رو شناخت، خیلی وقتها سردرگم هستم چون دعواهای زندگی زناشویی گاهی از سادگی و مسخرگی اینقدر پیچیده میشه که این مسئله دعوای سر شیرینی اونها برای من عجیب نیست،از نظر شغلی عرض کردم چون نمونه زیاد دیدم
ولی خب چی بگم ، گاهی حرفهاش رو قبول دارم و گاهی نه
از نظر هزینه که معمولا مشکلی برای ادارات نیست، چون مبلغ ثابتی برای استفاده نامحدود پرداخت می شه و براشون مهم نیست که چقدر استفاده بشه.
اما این که کارمندی صبح تا شب بشینه پای وبلاگ شخصیش!
کارمندی که کارش هیچ ربطی نداره و نیازی نداره، لپتاپ شخصیش را بیاره و دائم جلوش باز باشه!
کارمندی که شغلش طوری هست که ارباب رجوع داره، معمولا امکان تمرکز و نشستن سر وبلاگ شخصیش را نداره. می تونه وقت تلف کنه یا کار انجام نده یا دو تا تلفن اون وسط بزنه یا اس ام اس رد و بدل کنه. اما این که بشینی وبلاگت را باز کنی و سر صبر 200 تا کامنت بنویسی !!
حسنا با مشخصات اصلیش نمی نویسه، درست. اسم و فامیلش را نگفته یا اگر واقعا کارمند باشه!! اسم اداره اش را نگفته.
اما این داستانی که حسنا داره می گه اگر آشنایی بخونه، خیلی راحت می تونه شناساییش کنه.
اون هم شناسایی که ممکنه به قیمت زندگی حسنا تمام بشه. اگر کسی از فامیل مردک یا خانوم اولی پی به وجود حسنا ببرن، یک آبروریزی بزرگ برای مردک و یک سونامی در زندگی حسنا می شه.
شما ببین چقدر برای اونها مخفی بودن این قضیه مهم بوده که هنوز خانوم اولی به مادر و پدر خودش نگفته. اینطور نیست که فردا حسنا علنی بشه و فامیلها برای پاگشا کردنش نوبت بگیرن و برن تو لیست انتظار!
می شه یک فاجعه و بحران که حتی ممکنه به طلاق دادن حسنا ختم بشه.
حسنا اینقدر دروغ نوشته و داستان را تحریف کرده که مطمئنه آشنایان شناساییش نمی کنند.
** خوشحال می شم که نظرات مخالف یا تردیدهاتون درباره وبلاگ ما را مطرح می کنید. ممنونم.
پاراگراف اخرتو به نقطه چین قبول دارم درسته... خیلی دروغ گفته خیلی... به قول تو شناسایش برایه اداره ایی مثله اداره حسنا که حراست وااین داستاناش خیلی پاپیچه کاری نداره که .. بعد خودشمم هر اداره اییی یه قسمتی به اسم انفورماتیک یا واحد تخقیق وتوسعه داره که نت اداره رو فیه خالدونشو بیرون میکشه... من قبول دارم حرقتو بانو چه بسا که خیلی چیزا دروغه
عجبا جان،
در مورد کارش هم دروغ می گه.
هر اداره ای که باشی نمی شه این همه وقت بشینی پای کارهای شخصیت. پستهای قدیمیش روزی صد تا، دویست کامنت طی روز جواب می داد.
200 تا دو دقیقه می شه 400 دقیقه. یعنی نزدیک هفت ساعت کامل. امکان نداره کسی تو محل کارش هفت ساعت کامل بشینه سر لپتاپ شخصیش !!!!!
پریناز واقعا کیفی کردم با کامنتت.. مدتها بود اینطوری از ته دل نخندیده بودمم....
یعنی اگه من جای حسنا یک زن دوم بودم .. خودمو با لپ تابمو از پشت بوم پرت میکردم پایین.. من همیشه میگم اخر وبلاگ بانو جان کار دسته حسنا میده...محکم لپ تابو میزنه به سرش و ضربه مغزی میشه.
شیرین جان تولدت مبارک
120 سالگیتو جشن بگیریم
با هم جشن بگیرید. دو تا پیرزن غر غروی بی دندون 120 ساله، با 240 تا شمع ... بپا خونه آتیش نگیره
میسی میسی بانو جون

امروز تولدمه
دوس دارم تو شادیم شریک باشین
کادو یادتون نره میام تحویل میگیرما
ببخشید شما همه متولد 14 فوریه هستین؟ شیرین هم که می گه تولدشه!!

تولد شما هم بسیار مبارک
اگه میخوای ما را در شادیت شریک کنی، کیک بیار
حسنا جشن ولنتاین با حضور مامان و بابا قربون دلش و همسر نادم و کلیه وابستگان سببی و نسبی, زود سر هم کن. زیاد رو کمک نفس حساب نکن, متکی به خودت باش.
نفس که هر کلمه اش کلمه قبلی را رد و نفی میکنه, مامان نفس اجازه نمیده دائم بره خانه علی یا مادرش ولی اجازه میده دوپایی بپره تو زندگی مردم!
با این دوستی تو؟؟نمیدونه کجا سیر میکنه!
نمیخواستم بگم حسنا, ولی مردک علاوه بر تمام صفات بدی که داره اهل دود هم هست و تو بساط باید پهن کنی براش. حسنا تاکجا میخواهی سقوط کنی!! برای شیرینی داد و بیداد کرد, میدونی که بعد از استعمال شیرینی یک بایده. حالا یکجوری هم مینویسی که کامنترها غصه بخورند و دلداریت میدهند که تو کدبانو هستی و کارت حرف نداره. کدبانو یا بساط جور کن؟؟ حسنا به هر قیمتی میخواهی تو این زندگی باشی, به هر کاری تن بدهی!
دلم برات میسوزه همین.
راستش من اصلا به مساله دود و اینا فکر نکرده بودم، ولی چند تایی کامنت داشتیم که اشاره به این موضوع داشتند.
یعنی واقعا !!!
باز هم من مجبورم نکته ای رو برای همه خانمها توضیح بدم ، تا اونجا که یادم میاد ، حسنا نوشته بود یک خونه دو طبقست که طبقه دوم رو اجاره کرده و برای تحویل گرفتن منزل از صاحبخونه نیاز بوده همسر بیاد، پس متوجه می شیم مجتمعی در کار نیست که همه دارن میگن چرا استخر و سرایدار نداره یا اینکه حافظه من خللی پیدا کرده که اگر اینطوره لطفا کسی متن قسمت منزل اجاره کردن رو بیاره تا منم از اشتباه در بیام
این نکته رو گفتم نه برای اینکه من هوا دار حسنا هستم ، بلکه گاهی می بینم اینقدر تو نقش نقد و کوبیدن حسنا فرو رفتین که گاهی هر چیزی رو بد تعبیر میکنین ، نقد خوبه منتها جایی که دیگه مغرضانه نباشه
حالا بیایید من رو هم به باد ناسزا بگیرین، من خیلی کم اینجا کامنت میگذارم و هر بار هم فقط توضیح نیاز بوده این کار رو کردم، بانو از شما بیشتر انتظار میرفت
http://hosnabanoo1.persianblog.ir/post/226/

پارگرافی که با این جمله شروع می شه را بخون : خونه جدید را که گرفتم ....
حسنا چیزی در مورد طبقات خونه نگفت. فقط گفت صاحبخونه و همسایه ها را بعدا باید یک پست در موردشون بنویسه.
توی این پست هم
http://hosnabanoo1.persianblog.ir/post/233/
پارگراف آخر قول می ده که از صاحب خونه و همسایه هاهاها بنویسه. معمولا این روزها آدم خیلی هنر کنه همسایه های مجتمعی که توش هست را بشناسه. ضمن این که حسنا تو اون خونه جدید بوده و حرف از همسایه های کوچه یا خیابون زدن، تقریبا بی معنی است.
به هر حال این موضوع چندان مهم نیست و برای اثبات دروغگویی حسنا نیازی به مشخص شدن وضعیت خونه بزرکتر از بزرگش نیست. حسنایی که کنار وبلاگش می نویسه اینجا اولین جایی هست که گفتم زن دوم هستم، مسلما وبلاگش اینقدر دروغ و چاخان توش هست که می دونه شناسایی نمیشه. وگرنه کسی که توی محل کار و فامیل و آشنا نگفته زن دوم هست به این آشکاری وبلاگ نمی نویسه مگر این که خودش مطمئنه از دروغهایی که گفته
حسنا از کجا می دونه که هیچ کدوم از همکارهاش وبلاگ خون نیستن و احتمالا به وبلاگش نمی رسن؟ کافیه به پست مسافرت حسنا و یا پستهایی که از بازرسی اداره می گه و مساله حراست و خانم ب و الف و ... برسه، فکر می کنید شناسایی حسنا کاری داره، اگر همکارش باشی؟
پس مطمئنا اینقدر دروغ تو این داستان هست که مطمئنه مامانش هم نمی شناسدش!! مثلا این که اصلا شاغل نیست و این داستانهای اداره کلا دروغه
منم امروز کنکور داشتم


فکر کنم مادربزرک شرکت کننده ها بودم
خواستم بگم برای منم دعا کنین شاید قبول بشم
ارزو بر جوانان که عیب نیست منم دلم میخواد تهران یا مشهد قبول بشم
ایشاله که قبول می شی. مشهد هم نشد می ری شاهچراغ، شیراز.
این تیک زدن و نوشتن لیست رو به نظر من از یه جایی دیده یا شنیده و خیلی به نظرش با کلاس اومده خواسته به یه شکلی در داستانش جا بده و روش تاکید کنه...
من رو یاد اون ماجرای اسباب کشی انداخت و نوشتن اسم وسایل روی کارتن ها برای اسباب کشی که این طور با آب و تاب تعریف کرده بود معلوم بود اولین بار هست این کار رو کرده
مثلا می خواد بگه خیلی مهمونی مهمی بوده و اینقدر هم که روی "کاری" بودن مهمونی تاکید میکنه آدم رو به شک میندازه که حتما مهمونی کاری نبوده! شاید هم "کار" حسنابانو یک زن دوم با اون چیزی که ما بهش میگیم کار فرق داره البته...
جالب تر از تیک زدن، چک کردن تیکهاست
حسنا جون دیگه با ایران رادیاتور این روزا کی می ره تو غار؟
این همه امکانات دیجیتال داری، یه گوشه ای اون زیر میرا لیست خریدت را بذار دیگه
در مورد مهمونی کاری هم که دوستان به اندازه کافی توضیح دادند من هم یه چیزی از تجربه همسرم بگم.
زمانی که هنوز ایران بودیم شوهر من (که اون موقع هنوز ازدواج نکرده بودیم البته) مدیر عامل یک شرکت کوچک تازه تاسیس بود که زیر مجموعه یه شرکت خیلی بزرگتر بود و اون شرکت بزرگه رئیسش معاون وزیر بود.
اون آقای رئیس اصلی که معاون وزیر بودن تقریبا هر ماه یه جلسه کاری با مدیرعامل های همه زیرمجموعه ها داشتن که این جلسه همیشه توی یه رستوران برگزار میشد. اتفاقا خیلی هم مدارک و برگه و قرارداد و این ها همیشه همراه همسرم بود که ببره توی جلسه تا در موردشون صحبت کنه.
البته می دونم نباید امکانات حسنا یک زن دوم و شغل مردک رو دست کم گرفت، معاون وزیر باید بره جلوی ایشون بوق بزنه احتمالا... شاید هم من اغراق آمیز باشم؟ :)))
این هم بگم که اون آقای معاون وزیر خیلی آدم معروفی هست و دور اول تحریم ها علیه ایران ایشون اسم شون توی لیست بود.
شما آخر هم متوجه نشدید که چند تا "مدیر" وقتی جلسه دارند باید تو خونه برگزار بشه، باز می آیی صحبت از معاون وزیر می کنی؟
دست از سر این موضوع بر می دارید یا براتون شعر سر و خشت را بخونم
سلام به بانو و همه دوستان
من یه مدت نبودم و سرم خیلی شلوغ بود اما چند وقته دوباره میرسم وبلاگ تون رو بخونم، انقدر همه تحلیل ها و نظرها کامله که دیگه چیزی واسه گفتن من نمی مونه...
پست سفرنامه که عالی بود بانو واقعا خیلی زحمت کشیده بودی، اصلا به ذهن حسنابانو یک زن دوم و نفس بهترین مرد دنیا! هم نمیرسید که بتونی اینطور مچ شون رو بگیری
راستی یه موردی رو دیدم می خواستم بگم!
حسنا بانو یک زن دوم هر وقت توی کامنت ها کسی اسم نمی نوشت جمله اول پاسخ کامنت رو اینطور شروع می کرد که شما که اسم هم ننوشتی!
حالا در مورد n این رو نگفته. همش بهش گفته عزیزم عزیزم... اسمش رو می دونه احیانا؟ :))) به نظر من این نشون میده که نویسنده اون کامنت رو میشناسه و برای همین در ناخودآگاهش نتونسته جواب کامنت رو طبق روال همیشگی خودش بده
سلام فانوسک خانوم

ایشاله که هر کاری بوده به خیر و خوشی تموم شده
آره فانوسک جان،
حسنا یه جوری می گه شما که نه اسم داری و نه آدرس، انگار با گذاشتن یه اسم مجازی، صاحب آی دی کارت بین المللی می شی و همه جا قابل شناسایی
اقا من امروز تولدم بودااا !!
تولد شما مبارک

ولی اینطوری بد شد، کادوی تولد و ولنتاینت یکی می شه
پریناز

نرگس فروخفته
این نفس را من کاریش ندارم دیگه، کلا معلوم نیست با خودش چند چنده !!! اینا رسم ندارن تو دوران عقد برن خونه شوهرشون بمونن !! ولی چند سال پیش رسم داشتن که از استادش در مورد لیزر اونجاش نظر بخواد!!
ولنتاینتون مبارک


به به گیسو کمند



ولنتاین شما هم مبارک
salam be hamegi.khoshhalam ba inja ashna shodam ke dg doroghaye hosna ro bavar nakonam.dooset daram banool
سلام مریم خانوم.
ما هم خوشحالیم که با شما آشنا شدیم
صبح کنکور ارشد داشتم ... خیلی سخت بود نمیدونم تهران قبول میشم یا نه
کامنت پریناز از اون حس و حالمو عوض کرد
لایک پریناز
و البته امکانات بانو
ایشاله همه دوستانی که امتحان داشتن رشته و شهر مورد نظرشون قبول بشن.

منم که دیگه آتیش زدم به مالم. امکاناتم را مفت و مجانی گذاشتم در اختیار شما
راستی این میشا بود اومد کل نکات تستی و کنکوری را از ما پرسید و رفت. پیداش نیست دیگه
عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود .. خیلی با حالی
منم
بچه ها نفس رو بیخیال ! یادمه خیلی وقت پیش به یکی از کامنترهاش همینو گفته بود که مثلا فلان منطقه ای و اول شماره تلفنت اینه و ... نذااااار بگم!!
طرف هم تو کامنت بعدی بهش گفته بود مثلا بدونی من کیم چه غلطی میخوای بکنی؟ بعد آدرس دقیق خودشو گفته بود !!!
نفس همچین آچمز شده بود خیلی خنده دار بود ! باورش نمیشد ! برگشت گفت نههههه ! من که کاریت ندارم همینجوری گفتم !
یادمه اون روز انقدر سر این قضیه خندیدم که نگو!
آخه هی می گن بگم، بگم؟
والا دوساله اینا می خوان بگن و نمی گن.
چی را؟
نمی دونم. نمی گن که بفهمیم چی می خوان بگن
Dar edameye sohbate narges va niluye aziz bayad begam ke herasate daneshgah ha kheili sakhtgir has dar morede dustie asatide moteahel va daneshjuha. Man 2 mored ro daghigh khabar daram ke herasat be mahze ettela az mozu dokhtar ro montaghel kard be ye shahre dige ba bo 'de masafate ziad. e.
نرگس شد دوتا
من میشم نرگس فروخفته
بچه ها انقد بخیل نباشین شاید نفس راست میگه
نفس: اجازه ی آقای استادعلی پیشی
استادعلی:هان باز تو ازون سوأل بی تربیتی ها داری؟
نفس:وااااااااا استادددددد
استاد:جانم شما یکم درست داره افت میکنه بریم برات یه کلاس فشررررده بزارم
نفس :استاد میخوام گلاب به روتون برم لیزر
استاد:لیزر من قوی ترهاااا
نفس:استاد لیزر چیه؟ از اینا که میندازن تو چش و چال مردم؟ سبزه؟
استاد: خدایا با کیا شدیم 72 میلیون نفر.خدایا بیا منو بخور
استاد: فعلآ بزارم مشقتو امضا کنم تا بعد ببینم اپیلاسیون لازم داری یا نه
نفس: پیشی اپیلاسیون چیه؟
استاد:بعدآ برو وبلاگ بانو یاد بگیر فعلآ امضا لازمی
همه ما فروخفته ایم. اون نرگس هم فروخفته است. این نرگس هم فروخفته است. یه چیزی بگو یونیک باشه. فروخفتگی که صفت هممونه
بانو الان دیگه تبلتشو می بره تا هم جواب بده به کامنت ها و اینا و هم به خانم ب و اینا پز بده
بانو تا وقتی اقای همکار هست ، حسنا غم نداره که
همکار که هست ، رئیس که هست ، شوهر پیدا کن که هست ، جا جور کن که هست ، تلفن دایورت کن که هست ، متخصص امور پیچش که هست ، تازه حسنا رو مثل دخترش خودش نمی بینه که می بینه .
خبر جابه جا کن که هست
حسنا قبلا سر و سری با همین اقای همکار نداشته ، اخه خیلی اوکین ها
مهصا جان،
آقای همکار نه، آقای همه کار
آقا جاتون خالی این چند وقته که من نبودم رفته بودم اسپانیا..نمیخوام یه وقت خدای نکرده ریا شه بانو اما واقعا اونقدر درگیر بودم که وقت وبلاگ خونی هم نداشتم..حالا مفصلا براتون میگم که هم غیبتم موجه شه هم به هر حال خاطره ای هست که وظیفه دارم یه جایی ثبتش کنم...
آقا ما با هواپیما رفتیم اسپانیا..جالبه نه؟؟.. منم که تو ایران درگیر ارباب رجوع هامم که همه شونم مرد هستن...مگه زنم ارباب رجوع میشه؟؟!! کارامم که همه دقیقه نودی دیگه اجبارا تو هواپیما موچین و ناخن گیر و قیچی اینا رو دراوردم ابروهامو تمییز کردم و یه مقداری هم موهام موخوره داشت کوتاه کردم و موهای همسرم بلند شده بود دیگه دستی هم به سر و روی همسر کشیدم و حالا باز خوبه تیغم برده بودم تو هواپیما دادم همسر سر و صورتشو شیو کرد...میدونید تو هوایپیما کسی کاری به کار دیگران ندازه..زن دوم بودن واسشون مهم نیست تو هواپیما..بفهمید اینو خب؟؟!..دیگه تا من و همسر کارامونو کردیم رسیدیم..بارسلونا خیلی خوب بود توالت فرنگی داشتن تو هتلاشون..دیگه جونم براتون بگه رنگ سرویس بهداشتی هتلاشونم یه جور خاصی بود ..روتختی و رو بالشتیمونم خوشرنگ بود ...اینترنتم داشتیم تو هتل ..دیگه چیز زیادی تو ذهنم نمونده آخه میدونید اینجا کسی به کسی کار نداره خدا شاهده...دیگه شما چه کار دارید رفتیم اسپانیا و بعد رفتیم ونیز..ونیز هم خیلی خوش گذشت..اونجا خورشت کاری که یه غذای ونیزی هست رو خوردیم و کنار ساعت بیگ بن عکس گرفتیم... بعد ونیز یه جای دیگه داشت که بهش میگفتن خانه ی اپرای سیدنی..اینجا هم کسی به کسی کاری نداشت...بعدش رفتیم پاریس..پاریس خیلی خوب بود و دیگر هیچ..پاریس رو یادم نیست کجا اقامت داشتیم اما یه چیزی تو پاریس خیلی توجهم رو جلب کرد و اونم این بود که اینجا اصلا کسی به کسی کاری نداشت و زن دوم بودن براشون مهم نبود..جالبه نه؟؟؟...دیگه همه ی اروپا رو گشتیم..جاری و خواهر همسر و خود همسر رو هم هرجای داستان میخواید بچپونید به من چه؟؟برید از خودشون بپرسید!!...والا با این نوناتون...بعد دیگه اومدیم تهران من باز میخواستم بیام اینجا بگم علت غیبتمو که باز فردا رفتم سر کار دیدم جو اداره سنگینه..منم که تلفن غیر مستقیم اداره ی دولتی رو دایورت کرده بودم طبق معمول رو گوشیم و از اسپانیا هم به ارباب رجوعام رسیده بودم که خدای ناکرده کار مردم عقب نیافته پول حروم بره تو سفرمون...آقااااا جو اداره سنگینه و سیل عظیمی از کارمندا تو طبقه ی ما جمع شدن..همکارا همین که من رو دیدن با انگشت من رو نشون میدادن و با هم پچ پچ میکردن..اصن یه وضعی بود ..بعد دو تا مرد که ماسک سیاه رو سرشون کشیده بودن اومدن و از بین همکارا من رو به اتاق آقای همکار هدایت کردن..جمعیت شکاف خورد و من از لا به لای جمعیت رد شدم و رسیدم به اتاق آقای همکار...دیدیم همسر رو چپکی آویزون کردن به سقف..بدنش پر بود از خطوط چنگک و شکنجه و یکی از اون مردان سیاه پوش دائما با سطل آب سرد میریخت رو همسر که بهوش باشه و از هوش نره..یه سری فرم و اینا گذاشتن جلوم که ببینن ملیت دارم یا نه؟؟و با چه افرادی تو اسپانیا و ونیز و پاریس ملاقات داشتیم...منم جواب دادم و دیگه همسر رو اوردن پایین و کتش رو دادن دستش و همسر هم ازشون تشکر کرد و دست دادن و رفتیم خونه و توی راه همسر قربون صدقه ی من رفت...دیگه اومدیم خونه و بار و بندیلمون رو جمع کردیم و رفتیم شمال...بهار و خانوم اولی هم که بوقن و اگه مشکلی دارید برید از خودشون بپرسید..رفتیم شمال ...مامان رو دیدم..بابا رو دیدیم..خواهرا رو....جای شما هم خالی هوا هم آفتابی... فقط بعضی از قسمتاش تا کوچه بالایی ما سه متر برف باریده بود. ولی سمت ما هوا آفتابی بود ..دیگه بعد از ظهرم راه افتادیم و از اون خیابونا و جاده هایی که آفتابی بودن دو ساعته رسیدیم تهران..حالا میدونید اگه بگم همسر هلی کوپتر داره باز میپرید به پر و پاچم مگرنه میگفتم..دیگه رسیدیم تهران و یه سری جریاناتی پیش اومد که حالا بذارید نتیچه که داد بعدا تو پست بعدی مفصل براتون میگم که یهو همسر به من گفت فردا چند تن از تجار بین المللی میان خونمون واسه نهار و برو شیرینی بخر و کتلتارو هم بنداز تو تابه و پیژامه ها رو هم بذار رو مبل.. البته بگم ما از اون خانواده هاش نیستیم که بریم رستوران...رستوران که واسه قرار کاری نیست واسه تفریح و ایناست...کی قراره یاد بگیرید معلوم الحالا؟؟!!!..قرار کاری باید قشنگ طرف پیزامه ش رو بکنه پاش..سه تا بالشتم بذاره پشتش..منقلش هم آتیش باشه ..جنسش هم خوب باشه که طرف بتونه راحت فلان فایل رو واسه همسر بلوتوث کنه..تو رستوران که راحت نیست اینا هم سرشنااااسن آخه..حالا اگه نمیپریدید به پر و پاچم من پتانسیلش رو داشتم که بگم رفتیم باغ دوست همسر و اینا که دیگه خانواده رد میشه و ولش کنین..خلاصه که دوستای همسر اومدن...البته بگما همسر هم همینطوری بدون زن و بچه میره خونه ی اینا و اینا هم زن و بچشون رو تو هر قرار کاری میزنن میکنن تو اتاق تا قرار کاری تموم شه...دردسرییه این قرارای کاری....حالا روال شماها اینطورییه که قرارای کاری توی رستوران ها و هتل ها برگزار میشه ایناش دیگه به من ربطی نداره..ماها روالمون اینطورییه یهو شش تا نره خر میریزن تو خونمون..مهمونی خوبی بود یه سری دیالوگ بی ربط هم راجع به بهار طفل معصوم که نه سر پیاز بود نه ته پیاز چپوندم تو داستان آخرشم دعوا شد بد و بیراه کردم به همسر اول و بحث به عدم اشتغال همسر اول رسید..نه که خیلی تو شاغل بودن خودم شک نیست از اون لحاظ ...همسر هم فحشو کشید بهم و بعدش هم قربون صدقم رفت و ظرفارو شست و رفت..حالا یه جریانی هم هست بعدا میام بهتون میگم...شایدم رمزی بگم..یه کم التماس کنید حالم خوب شه تا بیام براتون بگم...
parinaaaaaaaaz

حسنا زندگیش نرمال نیست
یه بار انقدر گفتم حسنا چرا ارایشگاه نمی ره که گفت می ره مراقب پوست
حسنا راست ورزشت چی شد ؟ هنوز ادامه می دی
حسنا ولنتاین واسه مردک چی خریدی
به نظر من اگه حسنا واقعا سر کار بره ، یکی از جاهای دولتی هست که افرادش کاری نمی کنن
چون این اداره هام کم نیستن
ولی من بار ها دیدم که شبا می اد و کامنت جواب می ده ، یه بار از ساعت 7 کامنت جواب می داد تا 12 شب
مهصا جان
اونطور نیست که لپتاپ شخصیت را ببری بشینی وبلاگ نویسی و کامنت بازی.
جاهای دولتی شاید کار نکنند اما تظاهر به کار کردن می کنند
میشه با کامپیوتر اداره گریزی هم بزنی به سایتهای دیگه یا کار شخصی بکنی. یا با موبایلت گاهی سرکی بکشی به سایتی. اما این که یه لپتاپ گنده جلوت باز کنی و وبلاگ بنویسی و کامنت جواب بدی !!!!!! اینقدرم بی حساب و کتاب و بی در و پیکر نیست
لیدا



نرگس جان من یه استادی میشناسم که شبیه به این علی نفس گند زده بود تا دم اخراج رفت و با هزار واسطه و التماس اخراج نشد. نفس مشکل جدی داره و دروغپردازیهاش تابلوئه و بهتر درباره این آدمها که وضعیت روحی نامتعادلی ندارن بحث نشه چون بیمارند و خدا خوش نمیاد رفتارهاشون قضاوت کرد چون دست خودشون نیست. اما حسنا فرق داره. اون سعی میکنه خودش خوب نشون بده و چند همسری هم عادی کنه و مظلوم نمایی کنه. مریض نیست فقط حریصه. راستی کسی میدونه حسنا چرا فقط روزهایی که میره سر کار و از محل کارش تو وبلاگش فعالیت میکنه؟ یعنی تو خونه اینترنت نداره؟ حتی اونوقتها که مردک کم میمود پیشش هم همین بود یعنی از سرکار وبگردی میکرد. اما چرا واقعا؟ تازه در جواب یکی هم گفته از اینترنت اداره استفاده نمیکنم. یعنی با گوشی و اینترنت اون کار میکنه؟ همکاراش نمیگن چرا هی سرت تو گوشیه؟ اگه هم با کلمپیوتر هست پس کارش چی میشه؟ یعنی کار نمیکنه؟ عجیبه والا!
یه چیزی من توی این فکرم بعد اینکه نفس و استادش این گندو بالا اوردن ایا هنوز اون دانشگاه یا حتی دانشگاه دیگه مایلن همچین استاد فاسدی بشه استاد دانشگاهشون بنظرم کمتر دانشگاهی مایله استادی قبول کنه که با کمک دانشجوی .... پشت پا میزنه به زندگی چندین چندساله اش اگر معشوقه استاد دانشجو نبود یه چیزی شاید کمتر گندش در میاومد اما ....
بنظرم هیچ دانشگاهی مایل نیست همچین استادی با همچین سابقه ای رو قبول کنه برای وجهه خود دانشگاه خیلی بد میشه هرچند به فرض طرف علامه دهرهم باشه اما .....
نرگس جان این داستانی که نفس سر هم می کنه به نظر بعیده که ازدواج کرده باشند. یه بار می گه خونه خریدیم و شام و نهار درست می کنه و بچه ها را می خوابونه. یه بار می گه عقدیم و فقط برای نهار نیم ساعت مامانم اجازه می ده برم خونشون. یه بار می گه رفتیم سفر با هنگامه و فرهاد و علی و ... یه بار هم می گه دو سه سال پیش که خواستم موهای فلان قسمت خاص را لیزر کنم با استادم مشورت کردم !
خودش هنوز نمی دونه کجای رابطه است و چی به چیه. ایشاله تکلیفش زودتر مشخص بشه می آد توضیح می ده
بابا نفس یه چیزی میدونه میگه بلدم بلدم
بابا مادر علم ای پیه ایرانه نه جهانه
دست کم گرفتینش اون از طریق ای پی میتونه حتی شماره خطی که باهاش طرف به اینترنت وصل شده پیدا کنه چی خیال کردین
اون همون دختر دوتا پزشکه که میدونه اپیلاسیون با لیرز فرق داره !! اره
اون یکی از نخبه های مملکته!!!
یادش بخیر یه استاد داشتیم میخواست تیکه بیاد میگفت به دانشجوها تو حتما از مغزهای فراری میشی
Lida
جان اولین ولنتاین مبارک لذت ببر که وقتی بچه ها بیایند آن قدر مشغول می شوی که یادت از ولنتاین می رود.
آلان آقای همسر یادش از ولنتاین رفته
در ضمن هلیا و نرگس آنقدر دیشب به متن های شما خندیدم که یک هو دیدم دخترم نصفه شبی از خواب پریده آمده کنار دستم
بماند اگر آقای همسر اگر من را در آن حال می دید چه فکری می کرد
ولنتاین به همه مبارک
سام ۱٠:٤۳ ب.ظ - یکشنبه، ۱۳ بهمن ۱۳٩٢
خدا حساب رس دقیقی است حتما به جزای اعمالت میرسی کسی که تو زندگی دیگران دنبال خوشبختی بگرده وزندگیشو رو پی زندگی یه نفر دیگه بنا کنه حتما جزای اعمالشو میبینه هم ازنظر فرهنگی هم ازنظر اعتقادی در پایین ترین درجه هستی که به خودت اجازه دادی به یه مرد متاهل دل ببندی .
پاسخ: ای بابا باز که شمایی از خطه زیبای رشت
چرا بس نمی کنی وقتی انقدر تابلو شدی ؟؟؟ وقتی میدونم دقیق کی هستی ؟؟؟؟ می خوای دقیق اسم ببرم تا بیخیال بشی ؟؟؟؟ بابا شما تحصیل کرده ای مثلا !!!! مادری !!!! زشته این کارا
نفس - ٢٤/۱۱/۱۳٩٢ - ٥:۱۸ ب.ظ
------
فقط بلده تهدید الکی کنه
خوب بابا اسم ببر
شما که فک و فامیلی همتون تو کار خلاف هستین
و اسم و ادرس همه ادما زیر دست و بالتونه
محض رضای خدا یه بار اسم ببر و شماره بگو
دیدین سگی که پارس میکنه گاز نمیگیره
حکایته این نفسه
فقط میدونم میدونم الکی راه انداخته
بچه ها سوژه دست حسنا ندین. آخه پیرمرد ولنتاین میخواد چه کار؟ فردا میاد 4 تا دروغ سرهم میکنه باز ملت سرکار میذاره با داستان ولنتاین. الان بهار باید ولنتاین داشته باشه نه نامادری بهار
بانو یه مسابقه بذار ، عکس از کادو های ولنتاین
خودت را بپذیر؛ هر چه که هستی حتی اگر نقصی هم داری آن را بپذیر؛ تنها آن هنگام قادری دست از جنگ با خودت برداری و آسوده باشی.
تو نمیتوانی انسانی را تصاحب کنی، زیرا او یک شخص است. تصاحب فقط با اشیاء ممکن است. اگر هنوز به دنبال تصاحبی؛ عشق تو شهوت است.
من برم امروز کادویی که سفارش داده بودم تحویل بگیرم تا شوهرمو سورپرایز کنم!
وای انقدر ذوق دارم! این اولین ولنتاینمون به عنوان زن و شوهره!!!!!!
بچه ها برای همتون عشق و خوشی باشه کنار مردی که فقط و فقط مال خود خودتونه تبریک به همه: بانو مهصا آیناز شادی کیانی مینو موفرفری نارین ساره یک زن نانا الهه و
اصیل بودن یعنی واقعی بودن خندههایت، گریههایت، نفرتت و عشقت و همه زندگیت باید واقعی باشد تا اصیل باشی.
اصیل بودن و واقعی بودن نهایت زیبایی است.
آنان که طمع کارند؛ برای پر کردن احساس تهی بودنشان بارها و وزنهها را با خود حمل میکنند.
اگر عشقی احساس نمیکنی؛ تظاهر نکن، سعی نکن نمایش بدهی که عاشقی حتی اگر خشمگینی بگو که خشمگین هستی و باش ولی حقیقی باش.
خیلی جالبه هاااا ، حسنا روزهای تعطیل میره سر کار که جبران مرخصی هاشو بکنه !!! والا تا جایی که ما تو شرکتهای دولتی و غیر دولتی دیدیم اوصولا اضافه کاری جبران مرخصی رو نمی کنه وگرنه من می گفتم من به جای صبح تا 4 کار تو شرکت ، 4 عصر تا 12 شب میام سر کار !!!
ضمنا تا جایی که من یادمه کار ایشون با ارباب رجوع سر و کار داشت که فرت فرت هم پیشنهاد رشوه و ازدواج !!! ازشون دریافت می کرد. حالا کار کردن کارمندی که کارش پاسخگویی به ارباب رجوع هست در روزهای تعطیلی شرکت ها و طبیعتا عدم حضور ارباب رجوع به چه درد می خوره؟؟؟؟ به کی پاسخگویی می کنن ایشون؟
سه تا دلیل داره که شما در نظر نگرفتی



1- همه چیز در مورد حسنا با موارد عادی فرق داره. هر سوالی می پرسی می گه برای ما فرق داره
2- شما امکانات حسنا را در نظر نگرفتی و با امکانات خودت سنجیدی. این نکته مهمی هست که باید همیشه مدنظر داشته باشی
3- یه چیزایی هست که حسنا به شما نگفته و به همون دلیل هست که شما درک نمی کنی
نبینم دیگه به حرفای حسنا ایراد بگیری
روز عشق به همه انسانهایى که حرمت عشق رو نگه میدارند مبارک





ولنتاین همگی مبارک






ولنتاین فقط به خاطر شکلاتش عالیه

ممنونم بانویی/آیناز /غنچه/شادی و بقیه دوستان
هلیا و نرگس لایک
الهه جان امیدوارم سال دیگه کنار همسرت باشی
سلام












صبح جمعه همه بخیر
امیدوارم جمعه خوبی داشته باشید
روز عشق به همه دوستان تبریک میگم
عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه
به کسانی که عاشق هستند و کسانی که عشق دوست دارند روز عشق مبارک
شادی جان
برای شماهم شادی باشه
همونطورکه حدس زدی همینطوری اینجاخبری ازولنتاین نیست
من خودم دیروزبه شوهرم یاداورشدم
اینجابیشترپسرودخترهای جوون این روزهایادشونه اونم بیشتربازم دخترهااین روزهارودوستدارن
نصفه شبى چه همه بانمک شدند ، اى معلوم الحالها
هلیا جون کامنت تو رو الان دیدم ، غش کردم از خنده : حریم مردک
حسنا در جوابت به مهسا که خیلى ذوق کرده بودى باید بگم این تو هستى که حسابى دل ما رو شاد میکنى
آقا این حسنابانو که وبلاگ ما را نمی خونه بگه از کجا فهمید مهصا همون مهسا است؟
مهصا دو روز پیش توی اون یکی وبلاگ که مسابقه داشتیم گفت اسمش را عوض کرده.
چرا وقتی اون وبلاگ را میخونه اینقدر بی معرفته که یه عکس از آی پدش نذاشت و تو مسابقه شرکت نکرد؟
(اعصاب) توی کامنت قبلیم بد تایپ شد.
) اما همون تعداد اندک کامنتهام رو هم دوست دارم حتما از زیر نگاه نازنین شما بگذره وبعد تایید شه بانو جان. دوستتون دارم دیگه.
بانو جان.پاسخ سوالتون در مورد اینکه صبح کامنت گذاشتم وگفتم اینجا تاییدیه ،دلم میگیره:
بانو جانم. من اغلب کامنت نمیذارم.اگرچه همراهتون هستم وبسیاری مواقع،کلّی هم حرف دارم( این روال من تا کنون بوده.شاید بعداً جور دیگه ای بشه
دلیل عرضم همین بود بانو خانومم.
ممنون از لطفت عزیزم
مهمونی خانوادگیمون هم که فرداشبه برای ولنتاین
من عاشق ولنتاین و رنگهای قرمز و قشنگشم و همینطور شکلاتهاش
چند روزه درگیر کارها و کادوهاشم ولی فکر نمی کردم شما هم ولنتاینو جشن بگیرین، فکر می کردم بیشتر دوست دختر و دوست پسرها توی ایران این روزو می شناسن
نرگس خدا بگم چیکارت نکنه با این کامنتت ، کلى خندیدم ، خیلى باحال بود پوست تخمه با هلیکوپتر و محو شدن تو لابى
مرسی هلیا
کامنتای اینجا رو که میخونم می خندم، فکر می کنم،چیزی یاد می گیرم،با تکون دادن سرم تایید میکنم،گاهی وقتا حتی بشکن می زنم ومی گم احسنت!
اما اغلب بدم نمیاد.اغلب این طوره که اعصابم خورد نمی شه از لحن یا نگارش کسی.
من مدت هاست کامنت دونی نفس رو باز نمیکنم . به خاطر اینکه مطمئنم اعصابم خورد می شه.همیشه جواب هایی که به مخالفانش می ده به شدت هیستریک،مبالغه امیز،به دور از ادب و (اگر اندکی دقت کنید) ، سرشار از عقده است.
کامنت های حسنا رو هم که بچه ها زحمت می کشن واینجا می بینم. اون هم یه جور دیگه می ره روی اصاب آدم.
هیچ حوصله نمی کنم کامنتهای مطوّلش رو به پرسش های دوخطی مخاطبان مخالفش بخونم.
بچه ها
مرسی از همتون
در مورد هر دو موافقم.
قبلا حسنا را خیلی کامل تر می خوندم. الان زیادی می ره رو اعصاب. توهین هاش قبلا خیلی موذیانه و زیرپوستی بود مدتیه آشکارتر توهین می کنه و خشانت و وقاحت کلامش بیشتر شده
ولنتاین همه مبارک نصفه شبی دارم درس می خوانم و تایپ می کنم
به قول یکی از دوستان اگر شوهر این خانم این قدر شغل مهمی دارد باید در یکی از مناطق 1 تا 3 ساکن باشد در این مناطق ساختمان ها معمولا فول امکانات هستند معمولا استخر یک سونا وجکوزی کوچک و اغلب سالن اجتماعات و سرایداری دارند این حسنا با شوهر به این مهمی کجا زندگی می کند که فارغ از این امکانات است
البته بعضی ساختمان ها اخیرا استخر ها را راه اندازی نمی کنند جز در تابستان اما این خانم حتی در تصوراتش هم از زندگی در بالا شهر تهران اید ه ای ندارد
چون به راحتی شوهر مهمش مهمانان را به سالن اجتماعات می برد وسرایدارشان حداقل برای کمک می امد که خانم خانه نخواهد رل کوزت را بازی کند یا سریع به سرایدار می گفت شیرینی را تهیه کند در ضمن در این مناطق کسی خرید نمی کند معمولا از سوپر تا سبزی فروشی سرویس رایگان دارند البته شوهر شما که از مدیران است که دیگه باید سرویس ویژه داشته باشد
دلم می سوزد که این قدر بیچاره است که حتی ادای بالا شهر تهران را هم نمی تواند در بیاورد
عزیز دل حسنا بیا برات جلسه خصوصی بگذاریم دروغ هات با معنی بشه به خدا خودت را ارزان فروختی عزیزم این کسی که بهش تکیه کردی حتی معاون هم نیست چه برسد به مدیر
واقعا دلم برایت سوخت
حراست را بگو و آمار دیدارهای مردک در فرانسه!! دقیقا با کیا دیدار داشتی
یعنی من مرده بودم از خنده !!!! عجب شوهر سرشناسی عجب دیدارهای خاصی
الهه جون، آیناز جون، بانو جون و دوستان خوب و عزیزم



سورپرایزه و خبر ندارن، ولی من از حالا ذوق دارم که فردا چقدر خوشحال می شن. مخصوصا دخترم فکر می کنم خیلی ذوق کنه
ولنتاین همه تون مبارک باشه
همیشه شاد و سالم در کنار اونهائی که دوست دارین زندگی کنین
و اگه مجردین، یه همراه خوب پیدا کنین
الان که رفتیم پسرمو از مهد برداریم، یه کاردستی خوشگل درست کرده بود، قلب قرمز با تزئین و شکلات قرمز هم روش چسبونده بودن
برای دو تا بزرگترها هم قراره فردا از طرف مدرسه بهشون یه گل بدن با یادداشتی از طرف ما که قبلا نوشتیم
همون کوشولوهه که عکسش را دیدیم؟ من عاشق دستای بچه هام. تپلی و بامزه. دستاشو از طرف من یه گاز محکم بگیر


چاااااکریم مینو جون!!!
هلیااااااااااااااااااااااااا خدا بگم چی کارت نکنه نصف شبی

حریم مردک......
برنامه امشب سینما های تهران و شهرستانها
بازیگران:حسنا عفیفه , نفس رودخونه چی , مردک سیاهی لشکران: خانم اولی ,بهار کارگر 1 ,کارگر2 ,کارگر3 کارگر4, کارگر5
پرستار ,1 پرستار 2 ,پرستار3 ,پرستار 4, پرستار5 و.....
خلاصه:بانویی سنگدل دخترک ساده ای را گول زده و به زور کلاشینکف مجبور به عقد همسر خود میکند دختر که تن به ازدواجی ناخواسته داد به توالتهای اروپا پناه میبرد تا در انجا نفسی! تازه کند ولی.....
الهه جان
ممنون عزیزم ایشالله شماهم عشقی پایدارداشته باشی
دوستان لحظه لحظه ی زندگیتون پرازشادی وسرشارازعشق باشه
وبه دوراززن های اویزون باشه
ولنتاین مبارک
شنبه یه پست میزاره و با آب تاب تعریف میکنه که مردک برام کادوی ولنتاین یه تومار خرید کرده سوئیچ یه بوگاتی بهم داده و دستور داده برج میلاد آتیش بازی راه بندازن با اشاره ی ابرو گفته با هلیکوپتر سر مردم پوست تخمه بریزن و به افتخار حسنا قلبشو از سینه درآورده تقدیمش کرده ووقتی حسنا بانو گفته نهههههه مردکککککک گفته :من اینجور صلاح میبینم دیگه داری زیادی حرف میزنیا.اینم محلش نمیکنه ولی مردک دستاش لرزونشو گرفته و تو بغل هم میرن تو افق لابی هتل محو میشن ودرست همین لحظه نوشته های آخر فیلم میاد بالا و چراغ های سینما روشن میشه
بانویی
دوستان روز ولنتاین تون مبارک
( تواین بسته شکلات است!)
عشق هاتون
جاویدان و پاک...
اگر کسی رو که دوستش دارین و عشقتونه ---کنارتونه ----خیلی قدر این بودن و نزدیکی رو بدونین...
ولنتاین شما هم مبارک الهه جان.
انشاله ولنتاین بعدی کنار همسرت هستی ، شاد و سلامت
تو که شوهرت فلان شغلو داره چرا نباید ساکن مجتمعی می بودی که استخر خصوصی داشته باشه؟ چرا با شوهرت سروکله می زدی برای استخر خصوصی؟ تو که شوهرت کارخونه داره چرا اسباب کشی رو کارگرای خودش انجام ندادن؟ چرا یکی از زیردستاش یا مثل همه سرایدار منزلتون ماشینا رو براتون نمی شوره خودتون می برین لب جوب کارواش؟ چرا شما وکیل ندارید؟
واقعا حسنا می بینی اونی که چپ و راست پز داده بدون مدرک خود تویی! البته می دونم پررویی. یادمه نوشتم اگه بگی کجا رفتی اونوقت تو از شرایط ویزا گرفتنشم مجبوری بنویسی...بعد زودی نوشتی راستی یادم باشه از جریاناتشم بگم!!! روت واقعا زیاده...می گم باید خوانندهات بذارنت تو منگنه ازت مدرک بخوان برای حرفات...مطمئن باش اگر عکس دستبند بولگاری یا انگشتر شومه ات رو بذاری ما به هویتت پی نمی بریم! لطف کن یک گوشه ای از این همه ثروت رو به ما نشون بده که مطمئن بشیم اغراقی در کار نیست!
لالا جونی گل گفتی
خدا رو شکر که بانو و من و دوستام به قول تو مثل تو زندگی مشترک نداریم!!



این زندگی های اشترااااااااااکی و شوهران مشترررررررررک ارزونی شما جماعت صیغه ای و اجاره ای و معشوقه!
راست می گه. ما تجربه زندگی مشترک !! نداریم خب
سحرم بامزه این جمله اش را استفاده کرد
جالبه حسنا با پررویی میگه امکاناتش با همه فرق می کنه و شوهرش اصلا شغل ویژه ای داره که بیا و ببین اما یک نفر براش نوشته مدیر یک شعبه بیمه حسنا جوابشو داده تو اغراق می کنی!!! اگر شوهر حسنا بر فرض صاحب کاله آمل چرا رده مدیریتی یک شعبه بیمه به نظرش اغراق میاد؟
چطوره که خود تو اغراق نمی کنی حسنا؟؟ ما ازکجا باید بدونیم تو راست می گی؟ خصوصا وقتی همه حرفات پر تناقضه و واضحا با زندگی طبقه مرفه کوچکترین آشنایی نداری حرفایی هم می زنی از همین نوشته های ما بلد شدی. میشه لطف کنی یک گوشه از اون امکانات وِیژه ات رو نشون ما بدی؟ عکس دنده ماشین عروسکتم بذاری قبوله! اصلا لطف کن یک عکس عمومی از مسافرتی که رفتی بگذار. اونی که زیاده مثلا عکس پاریس...کسی می تونه از عکس خیابون شانزه لیزه به هویت تو پی ببره؟ نه! پس چرا نمی ذاری؟؟؟ چون می ترسی تو ریورس سرچ معلوم بشه عکسات دزدی هستند؟؟؟ من اگر جز خواننده ها یا باورکنندگان حسنا بودم والا یک کمپین راه می انداختم که حسنا باید یه چیزی نشون بده که ثابت کنه اونی که می گه هست!
می دونی لالا جان




حسنا یکسال تمام می نوشت و هر چی بقیه می گفتن آخه بهار، خواهرشوهر، مردک، فک و فامیلت ... ممکنه وبلاگ را پیدا کنند مخصوصا که تو به کسی هم نگفتی زن دومی
همش می گفت نه اونا وبلاگ نمی خونن. حسنا از کجا می دونست که علایق و سرگرمیهای کل فامیلش چیه؟
والا دختر عموی من تو خواب هم ببینه من از این جلف بازیها دارم و وبلاگ زنان دوم می خونم
اینه که می گم آدم خبر نداره فک و فامیلش اوقات بیکاری و فعالیتهای فوق برنامه شون چیه. اما حسنا اصرار داشت که تو کل فامیلش کسی وبلاگ نمی خونه و ما نگران لو رفتن وبلاگ حسنا نباشیم
درحالی که مگه تو یه شهر کوچیک مثل آمل و بابل چند تا خانواده هست که یک خانم معلم و آقای رئیس شعبه بانک و سه دختر باشند. دختر کوچیکه زن یکی از کارمندهای بانک بشه بیاد تهران و یکسال بعد شوهره تو جاده بمیره و دختره بمونه تهران و بعد هم شوهر کنه با یه مردی که سنش بالاست و طلاق گرفته (حسنا الکی به فامیلش گفته بود) و یه دختر هم داره.
همین خلاصه کافیه که طرف بدونه داری از کی حرف می زنی.
یا مثلا از اینور فک و فامیل سرهنگ. سه تا پسر و دو تا دختر که یک پسر و دخترش ساکن فرانسه باشه و یه پسرش هم دیگه به میانسالی رسیده زن نمی گیره و با دوست دخترش زندگی می کنه و یه عروس غیر ایرانی هم دارند که با رحم اجاره ای تو ایران بچه دار شده و .... والا تو کل تهران آدمهایی که همه این شرایط را یکجا داشته باشند می شه یک خانواده. محاله دو تا خانواده با این شرایط پیدا کنی. اینه که طرف نگاهش به وبلاگ بیفته می فهمه کی را می گی!
اونوقت حسنا دائم می گفت نه اونا وبلاگ نمی خونن !!! حسنا می دونه مثلا "دخترعموهای دخترعمه ی بهار " چی می خونن ؟
خب اون دختر عمو مطمئنا در این حد از زندگی خانوادگی عمو و زنعموش (که بشن عمه بهار خانم) خبر داره. دو تا پست وبلاگ حسنا را بخونه که می فهمه دارن از کی حرف می زنن. که مثلا زنعموش اینا چند تا خواهر برادرن یا عروس خارجیشون تو ایران با رحم اجاره ای بچه دار شده
حسنا اینقدر دروغ تو وبلاگش نوشته که خواهرش هم بخونه نمی فهمه حسناست
دنده هوایی و خونه بزرگتر از بزرگ و ... هم از اموری هست که اغراق آمیز فرمودن
سلطان خاتون جون
من مطمئنم که موفق میشى و میاى اینجا خبرش رو هم به ما میدى
این n دیگه از کجا پیداش شد ؟ کاسه داغتر از آش
معلومه که کلمه به کلمه اینجا رو هم میخونه
من شک ندارم اگر یک زن است ، بى بر و برگرد از دارو دسته دومیهاست و یا تصمیم دارد به زودى اویزون یک مرد زن و بچه دار شود در غیر این صورت اینجورى سنگ حسنا را به سینه نمیزد
اگر هم مرد است که دیگه همه چى واضح است .
خانم یا اقاى n ، در هر جاى دنیا هر انسانى اگر ذره اى وجدان داشته باشد و پایبند به اخلاقیات باشد هر عمل غیر اخلاقى را مثل خیانت زیر سؤال میبرد
حالا میخواهد اون خائن رئیس جمهور فرانسه باشد یا مردى مثل شوهر حسنا ، حالا شما بیا در دفاع از این همه بى شرافتى طومار بنویس و حسنا هم در جوابت بیانیه صادر کند
واقعا که استدلال N مرغ پخته رو هم به خنده می اندازه. مرده به چه زبونی بگه دوستتون نداره و نمیخواد باهاتون زندگی کنه؟؟ به زبون فارسی به خودمون بگه به همون زبون هم بره دادخواست بده! مهریه ام مجبوره بده قسطی میشه که از خرج و مخارج یک زندگی موازی دیگه که شما ترتیب دادین و برای فامیلتون کردین هتل هم کمتره! واقعا اینا فکر می کنند مرد بچه است زبون نداره اینا باید بیان هر مردی که زنش رو دوست نداره نجات بدن!
اتفاقا این شمایین که باید از خودتون بپرسید مرده به چه زبونی بگه براتون احترامی قائل نیست و آدم حسابتون نمی کنه وقتی زندگی اولشو داره، شما رو از همه قایم می کنه، نصف شب می فرستتون تو لابی تا با زنش حرف بزنه. شب سال نو ولتون می کنه و....هرچند شوهر حسنا از اول صریح گفته حسنا رو برای چی میخواد و حد و حدودش معلومه. این حسناست که نمی فهمه جایگاهش کجاست.
ان عزیز لطف کنه به این سوال که حسنا بانو یک زن دوم مطرح کردند جواب بده. زنی که حق طلاق داره و زندگی به این خرابی و آشفتگی چه اصراری داره که می ترسه یک رویه را عوض کنه و از این زندگی انگلی بیرون نمی ره؟ خانم اولی حق طلاق نداره و شوهرش طلاقش نمی ده. چیکار کنه خب؟
حسنا بانو یک زن دوم:
من هم نمیدونم چرا فکر میکنند که ادامه دادن یک زندگی دارای مشکلات میتونه مفید باشه .خنثی و یا این که جرات ندارند یک رویه رو عوض کنند.
سلام خاتون جان. موفق باشی عزیزم.
یعنی مهمونای حسنا ساعت چند اومدن که مجبور شده یه دور چای شیرینی بده؟ درست قبل نهار کدبانو؟؟ خانه دار؟ همه فن حریف؟ایتی موجود فضایی
میگم حواست به داروهای صبحشون بود ؟؟ساعت چند خرید کردی؟ تو این ترافیک؟آهان جاده ی شما فرق داره. نکنه شیرینی فروشی شما پخت اولش ساعت 8 صبحه؟نکنه یه کیسه تخمه خریدی مردک دیده گرخیده ؟گفته حسنابانو الرحم الرحم . خب عزیزم یکم راحت الحلقوم بخرش براش تو که به عربی علاقه داری. آخه تو چرا انقد استثنایی هستی؟ خدا هر 10 هزار سال یکی مثل تو خلق میکنه ها.غبطه میخورم بهت
شوهر من وقتی یکی از خریدا یادم میره میگه بیخیال مخصوصآ مهمون داشته باشیم میگه بابا برای خوردن که نمیان بیخیال
همسر دلبندم بازاریه یعنی کل فروشه و کلی دوست و دوست کاری داره دوستای کاریشم هیچوقت خونه نمیاره
ما که چندتا خونه داریم چراااااا
اصن میرم به مامانم میگما
چقدر مهمون داریت با ما فرق داره مامان بابای ما میان خونمون ما همش داریم دورشون میچرخیم ولی تو نشستی پشت نت مهمونا رو دور خودت میچرخونی.
ای نرگس فروخفته معلوم الحال و احوال ؟چه خبرا
مردم از خنده با این کامنتت نرگس
مهمونی نهار بوده؟ من اصلا توجه نکردم
سلام بچه ها
من فردا آزمون دارم.گفتم ازین تریبون ک خیلیا صدامو میشنوم اعلام کنم ک میشه برام دعا کنید؟
دوستون دارم
موفق باشی خاتون خانوم.
انشاله که هم تو و هم بقیه دوستان که آزمون دارند، آزمونشون را خوب بدن
من هم با دوستانی که میگن سعی کنیم از کلمات نا شایست استفاده نشه موافقم ولی بعضی چیزها مثل 6 دلیل اصلی شروع داستان حسناست و دلیل زن دوم شدنش.پس نمیشه در مورد این موضوع و شه وت رانی مردک و اعمال قبیح وغیر انسانی حسنا با لحن دیگری سخن گفت!
در مقدمه کتاب اسیر فروغ فرخ زاد یه جمله جالبی می گه که من دیروز اتفاقی خوندم و یاد همین موضوع افتادم.وقتی بهش میگن چرا از بعضی الفاظ در اشعارت استفاده میکنی و بعضی مضامین میگه : من نمیتونم وقتی از کوچه ای رد میشم که بوی بد ادرار همه جای اونو پر کرده لیست بهترین عطرهای پاریس رو به ذهنم بیارم!!
زندگی این آویزونها همینه .متعفن.مهوع!
نمیشه جور دیگری در موردخودشون و اخلاق و انسانیتشون نظر داد
به قول بانو من عاشق محل کار حسنا هستم !
چهارشنبه از 10.5 صبح تا 4.5 بعد از ظهر بی وقفه کامنت جواب داده!یعنی 6 ساعت!
بعد جالبه یکی براش کامنت گذاشته از اینترنت اداره استفاده نکن جواب داده نه حواسم هست ! اصلا !! از اینترنت اداره استفاده نمیکنم!
امروز را بگو مرسده جان!

مامان و بابا تو این همه برف و مکافات کوبیدن اومدن تهران، بعد از 5 ماه که حسنا خونه عوض کرده برای اولین بار اومدن، حسنا اونا را گذاشته خونه، روز غیر کاری، اومده سرکار و تا ساعت دو بعداز ظهر کامنت جواب می داده.
ما گفتیم طبق داستانهایی که حسنا گفته از عید امسال تا دی ماه، سه ماه کامل مرخصی بوده و این امکان نداره. از اون روز حسنا داره 5 شنبه ها می ره سرکار که این دو ماه اضافی را که مرخصی گرفته جبران کنه
تمام بهمن و اسفند که 5 شنبه هاش بره سرکار می شه فوقش هشت روز. سه ماه مرخصی را می خواد با هشت روز جبران کنه؟
اداره حسنا خونه خاله است که روز کاری مرخصی بگیری و روز تعطیل به جاش بری؟
اداراتی که روز پنج شنبه روز رسمی کارشون هست تا ظهر بیشتر نیستند، اینجا که حسنا داره جبرانی می ره و ساعت رسمی اداره نیست تا دو می مونه اداره؟
حالا همه اینها به کنار، پنج شنبه ها می ره می شینه کامنت جواب دادن؟ اون اداره کلا صاحاب نداره، بگن تو از صبح که اومدی امکانات شخصیت را جلوت باز کردی و کار شخصی انجام می دی؟؟
من حق ندارم عاشق همچین اداره ای بشم. اداره نیست که لامصب کویته !
درتماااااام این 23 سالی که از خدا عمر گرفتیم فقط یه بار بابامون مهمون کاری اورد خونه ......اونم دوسال پیش بود....طرف با خانومش و دخترش از اصفهان اومده بودن تهران ...تازه واسه شام بودن....اصولا مهمونی شام رسمی تره تا ناهار....مثلا طرف 10 صبح میره خونه حسنا و مردک...بعد کم کم ساعت 12 میشه اینا که یه مشت پیر مرد شکم گنده شلوارارو در میارن با زیر شلواری راه راه و عرقگیر میشنن دورهم وجلسه تازه رسمی میشه...از اون ورم حسنا محض احترام به مهمون بسته کتلت و از فریزر در میاره شروع میکنه سرخ کردن...خونه ام که بوی غذا سرخ کرده و روغن میگره...قششششنگ مناسب جلسه رسمیه....
هلیا جان، کتلت ها قبلا سرخ شده، فقط گرم می کنه
مورد داشتیم دختر صورتشو شسته ۲ کیلو وزنش کم شده دقت کنین، کلیپسشو باز نکرده ها، فقط صورتشو شسته!
دقیقا بانو ! یه بهانه بهتر پیدا کنید!
به ملا نصرالدین گفتن طنابتو بهمون قرض بده گفت روش ارزن پهن کردم!
فعلا مامان و بابای حسنا در حالی که همه تو شمال در حال رفع خرابی های ناشی از برف هستند ، خونه و زندگی رو ول کردن اومدن تهران گردش ! حسنا هم انقدر ذوق داره بابت اومدن پدر و مادرش که نشسته کامنت جواب میده! حسنا جون تو بشین سوتی هات رو جمع کن ! قاچ زین رو بچسب فعلا!
نازگل خانم
شما چه اصراری داری در تخیلی بودن داستان من؟؟
عجیبه ها
تناقضات رو هم گفتم شما دقت نکردی .حتی از اندام و هیکلش تعریف کردم با اینکه یه بار دیده بودمش .
و این چیزی که تعریف کردم زن دومیه برای گیلانه ولی حسنا مازندرانیه
کی حسنا گفته دست رو مرده بلند کرده؟؟
کی گفته بهار خودکشی کرده؟؟
کی گفته شوهرم اتوبوس داشته؟؟
ووووو
خدا رو چه دیدی یه وقت دیدی یکی از این داستان تخیلی ها نزدیکی های شما پیش اومد اونوقت میبینی چقدر شبیه همن و میای برای بانو تعریف میکنی